بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

کنترپوان فصل اول

مقدمه

از زمانی که خط ها و آوازهای مستقل و مجزا مورد استفاده قرار گرفته اند آهنگسازان و تئوریسین ها به پیدا کردن اصول مربوط به قرار دادن موثر یک صوت در مقابل صوت دیگر،توجه داشته اند.

   شاید شناخته ترین منبع تئوری کنترپوان کتابی به نام گراد وس ادپار سوم نوشته فوکس است که در سال 1725منتشر گردید.

   ارنست نیومن در مورد این کتاب می گوید:

   " شاید بتوان گفت که این کتاب بطور مستقیم و یا غیرمستقیم اساس تمام روشهای آموزش کنترپوان در دویست سال گذشته می باشد این کتاب که در اصل زبان لاتین نوشته شده و بعداً به زبانهای متعدد دیگر ترجمه گردیده به شیوه گفتگویی است بین معلمی به نام الویی سیوس منظور فوکس از این معلم پالسترینا بوده و شاگردش یوزفوس که می خواهد تعلیم آهنگسازی بگیرد."

   ما می دانیم موتسارت هنگامی که پسر جوانی بود تمرینهای این کتاب را انجام می داد و همچنین معلمش هایدن که محتوی کتاب فوق را از برداشت و شاگرد دیگرش بتهون نیز با انی اثر آشنا بود علاوه بر اینان بیشتر آهنگسازان برجسته قرن نوزدهم با کنترپوان بر اساس نوشته های فوکس از طریق البرختس برگر و کروبینی آشنا بودند.

   متأسفانه این نویسندگان با دیگران که با آنان همزمان بودند از آنچه که باخ به فن کنترپوان اهداء کرده بود یا بی اطلاع بودند و یا ترجیح می دادند که نسبت به آن بی اعتنا باشن چون بهرحال روش باخ با آنچه که آنان می خواستند متفاوت بوده است .بنابراین در عدم مطالعه و تعلیم و استفاده از روش کنترپوان نویسی باخ،که طی آن عالی ترین آثار موسیقی کنترپوانی تصنیف شده بود،ضعف شگرفی وجود داشت.

   این مختصر ذکر سابقه ای است از آنچه که به نام"کنترپوان جدی"نامیده شده است.در مفهوم این لغت زمان درازی است که بحث شده بطور کلی می توان گفت منظور از کنترپوان جدی تکنیکی است بسبک کنترپوان قرن شانزدهم که اساساً متکی بر موسیقی آوازی است عده ای از معلمان رویه فوکس را در کنترپوان که مبنای آن بر سیستم مدال رنسانس بوده حفظ نموده و بعضی دیگر روش متأخر تر را که متکی بر تونالیته های بزرگ و کوچک می باشد ترجیح می دهند.با تمام ارزشی که قوانین و مقررات کنترپوان مدال دارند گاهی بنظر می رسد که یک سبک فرضی بیش از واقعیت عمل موسیقی در قرن نوزدهم یا هر دوران دیگری مورد توجه است چه با این روش ممکن است نتیجه نوعی از موسیقی باشد که هرگز وجود خارجی نداشته است. موریس در کتاب خود به نام فن کنترپوان در قرن نوزدهم  در مورد نتیجه گیری بالا چنین می نویسد:"موسیقی ای که هرگز به روی زمین و به روی دریا وجود نداشته است".

   لغتی که به موازات"کنترپوان جدی"مورد استعمال دارد،"کنترپوان آزاد"است که مرسوماً به روش کنترپوا موسیقی سازی قرن هیجدهم اطلاق می شود.

   امروزه گرایش بر اینست که دو لغت "جدی"و "آزاد"را رها کرده و کنترپوان را بر اساس یکی از روشهای قرن شانزدهم یا هیجدهم تعلیم دهیم.چون معمولاً روشهای این دو قرن از نظر فن ساختمانی،روح عمل و متن تفاوتهایی دارند.این دو روش مشخص کننده راههای مختلف و یا لااقل دو طریق متفاوت از یک راه و روش می باشند .اهتمام به اینکه هر دو را در یک سبک جمع آوریم به یک مدل مصنوعی منتهی خواهد شد که در هیچ نوع از موسیقی وجود نداشته است.

در این کتاب منحصراً با کنترپوان قرن هیجدهم یا کنترپوان دوره باروک در پیروی از سبک باخ که کلاً مربوط به موسیقی سازی است سرو کار خواهیم داشت.ولی در آغاز لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که بطور اصولی کنترپوان قرن هیجدهم در تمام آثار موسیقی کنترپوانی بعد از این دوره حتی در آثار واگنر و در قسمت زیادی از موسیقی قرن بیستم دنبال شده است می توان گفت با وجود تغییرات متعدد و ابتکارات جدیدی که در سبکهای آهنگسازی 300سال اخیر بوقوع پیوسته اساس ساختمان موسیقی پولیفنیک تا پیدایش مکتب امپرسیونیسم و تمایلات جدید و دگرگونی های دیگر،تا اواخر قرن نوزدهم مورد استفاده بوده و مجدداً نیز در دوران معاصر در آثار آهنگسازان توجهی به روشهای کنترپوان قرن شانزدهم مشاهده می شو نکته ای که لازم است روشن شود ای است که مفهوم کنترپوان سبک باخ وسیع تر از آن چیزی است که درجملات فوق عنوان گردیده است در فراگرفتن این سبک کنترپوان ما خود را به موسیقی باخ و حتی به موسیقی قرن هیجدهم محدود نمی کنیم،ولی اساس کار و مطالعه ما متکی بر نمونه هایی است که در زمینه روشهای مختلف این فن در طی سه قرن از آثاری که مبتنی بر موسیقی قرن هیجدهم می باشد برجا مانده است.

  در کتاب فوکس در جایی که الویی سیوس معنای اصطلاح کنترپوان را به شاگردش یوزفوس می آموزد چنین می گوید"بدان که در زمانهای گذشته بجای خط نت عصر ما از علامات و نقطه ها استفاده می شد.از این رو قطعه ای را که در آن نقطه ای در برابر نقطه ای دیگر قرار گرفته بود کنترپوان (علیه نقطه یا مقابل نقطه)می نامیدند"

   می توان فن کنترپوان را بعنوان هنر تلفیق مطلوب دو یا چند خط ملودیک دانست.این تعریف از معنای کنترپوان لزوماً شامل این موضوع      می شود که هرنت از این خطوط و یا ملودی ها بخودی خود صحیح باشند و بایستی بطریق رضایت بخشی با یکدیگر تلفیق شوند و منظور از رضایت بخش اینست که هر یک از خطوط با وجود استقلال در بوجود آوردن یک نتیجه جمعی و مطبوع با یکدیگر همکاری نماید.

   گو اینکه کنترپوان مربوط به جنبه سیر افقی موسیقی می شود ولی بایستی به واقعیت های عمودی یعنی چگونگی برخورد اصوات در هر لحظه نیز توجه داشته باشیم،بعبارت دیگر خطوطی که از نظر افقی با هم همزیستی می کنند بایستی رابطه های روشن و صحیح هارمونیک (رابطه عمودی)نیز ایجاد نمایند.همانطوری که الدروید در کتاب خود به نام فن و روح فوگ می نویسد:"کنترپوان پرواز خطوط ملودی در میان هارمونی های مختلف می باشد"موریس در کتاب اصول هارمونی و کنترپوان عملی خود ارتباطی افقی و عمودی را بطور روشنی بیان می کند."هارمونی و کنترپوان دو چیز مختلف نیستند بلکه دو نحوه مختلف نگریستن به یک چیز می باشند".

   در اتمام این مطلب دو مورد از نکوهش های الویی سیوس را به یوزفوس نقل می کنیم،اول در لزوم سماجت بخاطر فراگرفتن کنترپوان می باشد:

   "همیشه بخاطر داشته باش قطرات آب سنگ را به خاطر سماجت خود سوراخ می کنند نه به خاطر قدرتشان"

دومین نقل قول مطلبی را بیان می کند که هر نویسنده ای آرزو دارد با نوشته اش به آن نائل شود: "اگر تو بدینصورت کارکنی خواهی دید چگونه نو آنچه را که تاکنون مبهم شوده روشن ساخته و بتدریج تاریکی رخت برخواهد بست."




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*