بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

گام و مایه ( تنالیته )

گام عبارت است از صداها یا نت هائی که به طورمتصل میان فاصله اکتاو قراردارند . گام به ردیف منظم صداها گفته می شود ، مثلاً گام دو باید ازنت دو شروع شده و پس از پیمودن منظم درجات پی در پی به اکتاو ( هشتم ) برسد.

ولی مایه یاتنالیته دارای این قید نیست و به ردیف منظم و نا منظم صداهای یک گام گفته می شود ،  پس هر قطعه موسیقی در مایه یا تنالیته معینی ساخته می شود ، مثلاً مایه ی دو مایه ی لا و غیره .


به عبارت دیگر یک صدا ی مرکزی که صداهای دیگر با آن ارتباط داشته باشند باعث ایجاد تنالیته ( مایه ) می شود ، این صدا تونیک نام دارد و مبنای تنالیته محسوب می شود بدیهی است که گام و مایه هردو نت اول گام معرفی می شوند . گام بر دو نوع است : گام دیاتونیک و گام کروماتیک .


الف) گام دیاتونیک

گامی است که از پرده و نیم پرده های دیاتونیک تشکیل شده باشد .

فاصله های میانی هر گام دیاتونیک ممکن است پرده یا نیم پرده باشد و به طور کلی درهرگام دیاتونیک پنج پرده و دو نیم پرده وجود دارد ( باستثنای گام کوچک هماهنگ که شرح آن بعداً خواهد آمد ) . هرگاه یکی از نیم پرده های گامی بین درجات سوم و چهارم دیگری بین هفتم و هشتم واقع شوند ، آن را گام بزرگ ( ماژور) گویند . به عبارت دیگر گام بزرگ به گامی گفته می شود که فاصله های درجات آن نسبت به درجه اول گام ( تونیک ) به ترتیب دوم بزرگ ، سوم بزرگ ، چهارم و پنجم درست ، ششم  وهفتم بزرگ ، و هشتم درست باشد .

مقام قطعاتی که از نت های گام بزرگ ساخته شده اند نیز بزرگ است . دانگ یا تتراکورد هر دانگ مرکب از چهار نت ( صدای ) پی در پی است دانگ که حدود آن یک فاصله چهارم درست را تشکیل میدهد .

گام دیاتونیک شامل دو دانگ است که بوسیله یک فاصله دوم بزرگ (یک پرده) ازهم جدا شده اند .

در گامهای ماژور فاصله های درجات دودانگ بریکدیگر منطبقند . حد فاصل بین دو دانگ در تمام گامها یک پرده است .


هرگاه نیم پرده های گامی بین درجات دوم و سوم و پنجم و ششم واقع شوند ، آن گام کوچک نظری ( مینورتئوریک ) گویند فاصله های درجات این گام نسبت به تونیک به ترتیب عبارتند از :

دوم بزرگ ، سوم کوچک ،چهارم و پنجم درست ، ششم و هفتم کوچک ،هشتم درست .


درموسیقی غربی سه قسم گام کوچک ( مینور ) متداول است که عبارتند از :

1- گام کوچک نظری ( مینورتئوریک )

2- گام کوچک هماهنگ ( مینورهارمونیک )

3- گام کوچک نغمگی ( مینور ملودیک )


گام کوچک هماهنگ ( مینور هارمونیک )

هرگاه درجه هفتم گام کوچک نظری (تئوریک ) را برای ایجاد محسوس (سانسیبل ) نیم پرده کروماتیک بالا ببریم ، به گام کوچک هماهنگ تبدیل می شود . دراین گام بین درجات دوم و سوم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم خواهد بو د فاصله های درجات آن نسبت به تونیک به ترتیب عبارتند از: دوم بزرگ ، سوم کوچک ، چهارم و پنجم درست ، ششم کوچک ، هفتم بزرگ ، هشتم درست .


فاصله های درجات دانگهای این گام بر هم منطبق نیستند. 


گام کوچک نغمگی ( مینور ملودیک )

هرگاه درجه ششم و هفتم گام کوچک نظری ( تئوریک ) را در حالت بالا روند ه نیم پرده کروماتیک بالا ببریم و در حالت پایین رونده مجددا آنها را پایین بیاوریم گام کوچک نغمگی ( مینورملودیک ) بوجود می اید که فاصله های درجا ت آن درحالت بالا رونده نسبت به تونیک از این قرار است .

دوم بزرگ ، سوم کوچک ، چهارم و پنجم درست ششم و هفتم بزرگ ، هشتم درست .

بدیهی است که حالت پائین رونده آن مانند گام مینور تئوریک خواهد بود .


دراین گام نیز فاصله های درجات دانگها بر همدیگر منطبق نیستند.


مقام قطعاتی که ازنت های گام کوچک ساخته می شود نیزکوچک  نام دارد و چون مقام درموسیقی غربی عبارت از کیفییت فاصله ها از نظر دوری و نزدیکی درهر گام یا تنالیته در رابطه با تونیک آن است درنتیجه نمی توان تفاوتی میان یک گام کوچک قائل شد ولی میان مقام کوچک و بزرگ تفاوتهای وجود دارد . مثلاً :

اگر فاصله های درجات گام ماژور و مینورهارمونیک همنام را نسبت به تونیک آنها باهم مقایسه کنیم فاصله های سوم و ششم ودر گام ماژور نسبت به تونیک ماژور هستند ، و فاصله های سوم و ششم در گام مینور نسبت به تونیک مینور هستند ، ولی فاصله های بقیه درجات درهر دو گام مشابه است .


بنابراین با توجه به این که این دو گام با یکدیگر همنام هستند ، مشابه نبودن فاصله های سوم ششم در آنها باعث می شود که مقام آنها با یکدیگر تفاوت داشته باشد .


گامهای همنام

دو یا چند گام که دریک تنالیته باشند ، یعنی تونیک آنه باهم یکی باشد آنها را نسبت به یکدیگر همنام گویند .

این گامها طبیعتاً دارای مدالیته های مختلف هستند ، یعنی مقام آنها با یکدیگر متفاوت است مانند می ماژور و می مینور .


گام کروماتیک

گام کروماتیک گامی است که از 12 نیم پرده ( 7 نیم پرده دیاتوئنیک و 5 نیم پرده کروماتیک ) تشکیل شده است .

برای تبدیل گامهای دیاتونیک به کروماتیک معمولاً فاصله های متصل یک پرده ای را به ترتیب به دو نیم پرده کروماتیک و دیاتونیک تقسیم می کنند باستثنای فاصله های بین درجات ششم هفتم در گامهای بزرگ بالا رونده  درجات پنجم و چهارم در گامهای بزرگ و کوچک پائین رونده که به ترتیب به دو نیم پرده دیاتونیک وکروماتیک تقسیم می شوند.

توضیح 1 : در مقامهای کوچک برای ساختن گام کروماتیک بالا رونده و پائین رونده از درجات گام مینورتئوریک استفاده می شود .

توضیح 2 : گام کروماتیک پائین رونده مقامهای کوچک مانند ماژور همنام آن است .


نت های مایگی

درکلیه گامهای دیاتونیک درجات یکن و چهارم وپنجم و هشتم نسبت به تونیک فاصله درست دارند و جزء نت ها ی اصلی گام محسوب می شوند و به آنها نت های مایگی (تنال ) گویند .

ولی درجات سوم وششم (و نیزهقتم) متغیرند یعنی ممکن است فاصله آنها نسبت به تونیک بزرگ یا کوچک باشد و بزرگ  وکوچک بودن مد گامها بستگی به این درجات دارد .

اگردرجه سوم وششم وهفتم گام ماژور رانیم پرده کروماتیک پائین بیاوریم گام ماژور تغییر مقام ( مد ) می دهد و به گام کوچک نظری تبدیل می شود .

از این رو درجات سوم و ششم ونیز هفتم نتهای  مقامی یا مدال گویند .


نام درجات گام تونیک

نت یا درجه اول هر گام دیاتونیک را تونیک گویند .

نت یا درجه دوم هر گام دیاتونیک را  روتونیک  گویند .

نت یا درجه سوم هر گام دیاتونیک را میانه گویند .

نت یا درجه چهارم هر گام دیاتونیک را زیر نمایان گویند .

نت یا درجه  پنجم هر گام دیاتونیک را نمایان گویند .

نت یا درجه  ششم هر گام دیاتونیک را رونمایان ( میانه زیرین )  گویند .

نت یا درجه  هفتم هر گام دیاتونیک رامحسوس گویند .

نت یا درجه هشتم هر گام دیاتونیک را اکتاو یا هنگام یا تونیک گویند .


پیدایش گامهای دیاتونیک ماژور دیزدار

اگر دانگ دوم گام ماژور راکه گام نمونه( مدل) است مبدا قرارداده ودانگ دومی برا ی آن بنویسیم ، گام جدیدی به وجود می آید که فاصله بین درجه ششم و هفتم برای آن نیم پرده و بین هفتم و هشتم  آن یک پرده است که برای تطبیق فاصله های آن با گام نمونه بایستی درجه هفتم آن را نیم پرده کروماتیک بالا ببریم ( فا را دیز کنیم ). در نتیجه گامی به وجود می آید که از نظر فاصله ها مانند دو ماژور است و آن را گام سل بزرگ ( سل ماژور ) می نامند ، فا دیز آن را گام سل بزرگ ( سل ماژور )می نامند ، وفا دیز آن را در سر کلید قرار داده و آن راعلامتی ترکیبی ( علامتی که جزء ترکیبات ساختمانی این گام است می خوانیم .

حال اگر دانگ دوم گام جدید ( سل بزرگ ) را مبدا قرارداده و گام دیگری به همان نحو بسازیم ( شکل زیر ) روی درجه هفتم آن نیز دیزدیگری ( دو دیز ) پیدا می شود و اگر این عمل را تا پیدا شدن هفت دیز ادامه دهیم هفت گام دیز دار:

سل ، ر ، لا ، می ، فا دیز ، دو دیز بزرگ و به ترتیب دیزهای فا، دو ، سل ، ر ، لا ، می ، سی ، پیدا می شوند که آنها را به این شکل وترتیب ( شکل زیر ) دراول حامل می نویسیم  .


ترتیب مزبور درموسیقی ( ترتیب دیزها) نام دارد که از روش دایره پنجمها درست بالا رونده به دست می آید .


تونیک هر گام ماژور دیزدار نیم پرده دیاتونیک بالاتر از آخرین دیز آن است ، مثلاً با داشتن فا دیزدر گام سل بزرگ و با داشتن فا دیز در گام ر بزرگ و سر انجام با داشتن هفت دیز در گام دودیز ماژور خواهیم بود .


پیدایش گامهای ماژور بمل دار

اگر نت چهارم ( زیر نمایان ) گام نمونه (دو بزرگ ) را مبدا قراداده گامی بسازیم فاصله بین درجه سوم وچهارم این گام یک پرده و فاصله بین درجات چهارم و پنجم آن نیم پرده است . حال اگر نت چهارم را نیم پرده کروماتیک پایین آوریم ( سی را بمل کنیم ) ، این گام نیز دارای یک علامت ترکیبی سی بمل خواهد شد .واگراین عمل را تا پیدا شدن هفت بمل ادامه دهیم گامهای بمل دار : فا، سی بمل ،لا بمل ،ربمل، سل بمل، دو بمل بزرگ و به ترتیب بمل ها سی ، می ، لا ، ر، سل ، دو ، فا ، پیدا می شوند که آنها را به این شکل وترتیب در روی حامل می نویسیم  .


این ترتیب نیز (ترتیب بمل ها) نام دارد که از روش پنجمهای درست پایین رونده به دست می آید .


مایه شناسی گامهای ماژور

هرگاه از آخرین دیز نیم پرده دیاتونیک بالا رویم تونیک گام ماژور دیزدار پیدا می شود و چون تونیک هر گام بزرگ دیز دار یک فاصله دوم کوچک بالاتر از آخرین دیز آن است با دردست داشتن تونیک می توان تعداد دیزهای آن را پیدا کرد .

هرگاه از آخرین بمل یک فاصله چهارم درست پائین بیائیم تونیک گام بزرگ بمل دار می شود و چون تونیک هرگام بزرگ بمل داریک فاصله چهارم درست پائین تر از آخرین بمل آن است یا در دست داشتن تونیک می تنوان تعداد بمل های آن را پیداکرد .


گام کوچک نسبی

اگر درجه ششم هر گام بزرگ را مبدا قرارداده و گامی بسازیم این گام را گام نسبی گویند .


پس چنین نتیجه می گیریم که فاصله بین تونیک گام ماژور تا تونیک گام نسبی کوچک ان ششم بزرگ بالا رونده و بین تونیک گام کوچک تونیک نسبی آن سوم کوچک بالا رونده است .

بنا براین اگراز تونیک گام ماژور یک فاصله سوم کوچک پایین برویم به تونیک گام کوچک نسبی آن و اگر از تونیک گام کوچک  یک فاصله سوم کوچک بالا برویم به تونیک  بزرگ نسبی آن می رسیم.


مایه شناسی گامها ی مینور

تونیک هر گام کوچک دیزداریک فاصله دوم بزرگ پایین تر ازآخرین دیز آن است یعنی اگر از آخرین دیز یک فاصله دوم بزرگ پائین برویم به تونیک و بعکس اگراز تونیک یک فاصله دوم بزرگ بالا برویم به آخرین دیز آن می رسیم تونیک هر گام کوچک بمل دار یک فاصله سوم بزرگ بالاتر از آخرین بمل آن است ، یعنی اگراز آخرین بمل یک فاصله سوم بزرگ بالا برویم به تونیک و بعکس اگرازتونیک یک  فاصله سوم بزرگ پایین برویم به آخرین بمل آن می رسیم .

برای پیدا کردن علامتها ی عرضی گامهای کوچک اگرازتونیک نیم پرده دیاتونیک پائین بیایم به علامت عرضی گام کوچک هم آهنگ می رسیم و اگرتونیک یک با یک پرده دیاتونیک و یک بار فاصله سوم کوچک پائین بیائیم علامتهای عرضی گام کوچک بالا رونده ملودیک پیدا می شود .

توضیح :  گام کوچک پایین رونده ملودیک علامت عرضی ندارد و مانند گام تئوریک است .


گامهای آنارمونیک ( مترادف )

دو گام را وقتی مترادف گویند که دارای نامهای مختلف و صدای واحد باشند . دربین گامهای بزرگ تا هفت دیزو هفت بمل گام دو دیز ماژور با ر بمل ماژور و گام فا دیز ماژور با سل بمل ماژور و گام سی ماژور با دو بمل ماژور دو به دو آنارمونیک هستند . دربین گامهای کوچک تا هفت دیز و هفت بمل گام لا دیز مینور با سی بمل مینور و گام ر دیز مینور با می بمل مینور و گام سل دیز مینور با سل دیز با لا بمل مینور دو به دو مترادف هستند .


دایره گامها عبارت است از دو دایره که موقعیت گامها ی ماژور و مینورو نسبت آنها با یکدیگر با روش پنجمها بر روی آنها مشخص شده است . چنانچه از گامی شروع کنیم و 12 فاصله پنجم درست را بپیمائیم دوباره به گام مترادف آان می رسیم . مثلاً با پیمودن 12 فاصله پنجم درست از دو ماژور گام سی دیز ماژور که مترادف دو ماژور است به دست می آید .


گامهای بزرگ و کوچک با علامتهای ترکیبی و عرضی آنها

مایه ها و مقامهای همسایه

مایه ومقامهائی که یک علامت ترکیبی یا یک علامت عرضی ( با یک اختلاف ) با یکدیگر تفاوت داشته باشند نسبت به هم همسایه هستند .

یادآوری : در تقسیم بندی یاد شده فقط درجات مقام کوچک هارمونیک از میان سایر مقامهای کوچک برای مقامهای کوچک هارمونیک منظور شده است .

درمیان مایه ها و مقامهای همسایه مایه هائی که فقط یک علامت ترکیبی و یایک عرضی با یکدیگر تفاوت دارند ( با یک اختلاف ) همسایه دسته اول ( اصلی ) و سایرین که باهم بیش ازیک علامت تغییر دهنده اختلاف دارند همسایه دسته دوم ( فرعی ) محسوب می شوند .


هر تنالیته ماژور دارای سه همسایه اصلی و دو همسایه فرعی درتنالیته مینور دارای یک همسایه اصلی و چهار فرعی است .


مایه شناسی همسایه

در ماژورها : تن مینوری که یک فاصله دوم بزرگ بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2 علامت ) فرعی محسوب می شود.

تن مینوری که یک فاصله سوم بزرگ بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2 علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن ماژوری که یک فاصله چهارم درست بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 1علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن ماژوری که یک فاصله پنجم درست بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 1علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن مینوری که یک فاصله ششم بزرگ بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 1علامت ) فرعی محسوب می شود .

در مینورها : تن ماژوری که یک فاصله سوم کوچک بالاتر از تونیک  است ( با اختلاف یک علامت ) اصلی محسوب می شود .

تن مینوری که یک فاصله چهارم درست بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن مینوری که یک فاصله پنجم درست بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن ماژوری که یک فاصله ششم کوچک بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2علامت ) فرعی محسوب می شود .

تن ماژوری که یک فاصله هفتم کوچک بالاتر از تونیک است ( با اختلاف 2علامت ) فرعی محسوب می شود .

 

انتقال :

نوشتن و یا اجرای یک قطعه موسیقی  را درمایه دیگر انتقال نامند . عمل انتقال به منظور قابل اجرا ساختن قطعات موسیقی برای گستره صدا و یا ساز دیگر  است مثلا قطعه ای را که برای صدای باس مناسب است باید حدود یک فاصله دوازدهم بالاترانتقال داد تا خواننده سپرانو بتواند آن را به راحتی اجرا کند 

انتقال بر دو قسم است : 1 . نظری 2. عملی

درانتقال نظری ، کلیدی را درنظر می گیرند که به وسیله آن نت ها ی مایه مورد نظر به جای نت های قبلی خوانده شود ؛ بعلاوه بادرنظر گرفتن علامتهای ترکیبی و عرضی مایه جدید آن را عملاً اجرا می کنند .

 مثلا اگر قطعه ای در سل بزرگ برای گستره صدای سپرانو ساخته شده و با کلید سل نوشته شده باشد ، و با کلید فای خط چهارم درنظرگرفته شود به اندازه یک فاصله سیزدهم به پائین (ودر نتیجه به مایه سی ماژوردارای پنج دیزبه عنوان علامتهای ترکیبی ) انتقال می یابد که برای صدای باس مناسب خواهد بود .

در انتقال عملی ، قطعه مورد نظر را درمایه دلخواه پائین تریا بالاترمی نویسند و علامتهای ترکیبی مایه دلخواه درسر کلید قرارمی دهند علامتهای عرضی رانیز باتوجه به بالارونده یا پایین رونده بودن درارتباط با مایه مودر نظر درمایه دلخواه تعیین و درجلو نت های مورد نظر می نویسند مثلا قطعه زیررا که درمایه لای بزرگ است پس ازانتقال عملی به یک فاصله پنجم کاسته بالاترو سپس به یک فاصله سوم بزرگ پایین ترچنین می نویسند :


قطعه مورد نظر به یک فاصله پنجم کاسته بالاتر انتقال داده شده است .


قطعه مورد نظر به یک فاصله سوم بزرگ پایین تر انتقال داده شده است .


یاد آوری : نت های تغییر یافته درمیزانهای اول قطعه اصلی و انتقال اول و دوم چون دراصل بکاربوده اند پس از تغییر یافتن به بالا به صورت دیز در آمده اند ، ولی نت تغییر یافته درمیزان سوم ( ر دیز ) درانتقال اول  و دوم چون آن نتها قبلاً بمل بوده اند پس از تغییر به صورت بکار نوشته شده اند درمیزان چهارم نیز چون نت تغییر یافته انتقالی اولی قبلاً بمل بوده ( سی بمل ) ، درنتیجه پس ازتغییربه صورت بکاردرآمده است .


مد گردی ( مدولاسیون )

یکی از وسایل ایجاد تنوع درموسیقی که تاثیر آن ترجمه احساس و ادراک روشنائی وتاریکی است مد گردی نام دارد.

مد گردی عبارت است از تغییراتی که درمایه یا مقام یاهردو به وسیله علامتهای تغییر دهنده جدید در ملودی و هارمونی به وجود می آید موسیقی با استفاده ازدرجات اصلی مایه یا مقام جدید روی تونیک آن توقف می کند  .

 

قسمت کوچکی را که بوسیله آن به شنونده احساس توقف ، درمایه و یا مقام جدید دست می دهد کدانس یا فرود می نامند .


مهم ترین نتی که باعث مد گردی می شود درجه ای است که پس از تغییر به عنوان محسوس مایه جدید معرفی شده و برروی تونیک آن حل می شود .

درمدولاسیون بالا درجه چهارم مایه رماژور ( نت سل ) دیز شده و درنتیجه درنقش محسوس لای بزرگ به تونیک آن حل شده و احساس طبیعی ورود به لای بزرگ را ایجاد کرده است .

مد گردی یکی از عوامل سه گانه اکسپرسیون ، است و درنتیجه آن بیان احساسات درونی است .


نظرات

سحرممنون


سعیدرقربانیبسیار کامل و جامع .مرسی


ارسال نظر