بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران مقدمه تاریخی

نظری به گذشته

چنانکه اشاره شد آغاز این سر گذشت از دوره مشروطه است ولی چون ممکن است نام بعضی از نوازندگانی به میان آید که قبل از دوره زندگانی می کرده اند و ردیف موسیقی و سبک آنها در زمانی که داستانش را می نویسم بی اثر بوده است به این جهت بی فایده نخواهد بود اگر پیش از شروع سرگذشت ، یک نظر اجمالی هم به وضع موسیقی ایران در سالهای قبل از 1285 بیفکنیم.

بیشتر مطالب این فصل ، اقتباس از کتابهائیست که راجع به آن زمان نوشته شده و مولفان آن کتب ، شرح مشاهدات و نظریات خود را داده اند.ضمنا این نکته را نیز متذکر می شوم که از نظر نویسندگان ایرانی ، موسیقی را آن ارزش و اعتبار نبوده است که در نوشته های خود ازین فن چیزی بنویسند ولی ضمن مطالعه گاه ، به اشاراتی می رسیم که تا اندازه ای ما را به وضع موسیقی آن زمان آشنا می کند.اما نویسندگان اروپائی بیشتر از اوضاع سیاسی گفتگو کرده اند و در ضمن بحث امور اجتماعی چون اهل موسیقی نبوده اند ، توجه زیادی به این قسمت نداشته اند ، ولی به هر حال نکات کوچکی را از لحاظ این هنر تذکر داده اند که مورد توجه می باشد.برای مثال متذکر می شوم که در موقع خواندن یک کتاب سیصد صفحه ای ، شاید بتوان نکته ای راجع به موسیقی پیدا کرد ، بنابر این اگر می خواستم کاملا به این قسمت وارد شوم باید سالها مطالعه و تجسس نمایم تا بتوانم هر چه درین موضوع نگاشته شده جمع آوری کنم ، ولی چون درین جا مقصودم یک نظر اجمالیست ، مطالعات فعلی من درین قسمت شاید کافی باشد.البته حال که به این میدان وسیع قدم گذارده ام تفحصات خود را تعقیب خواهم نمود ، شاید بتوان بعدها رساله کاملتری راجع به موسیقی آن دوره نگاشت.

ارزش موسیقی این دوره - آنچه مسلم است موسیقی ما تا اواسط قرن نهم هجری جنبه ی علمی داشته است ، چنانکه کتابهائی تا آن زمان در دست ما می باشد مانند نوشته های فارابی - ابن سینا - صفی الدین ارموی - قطب الدین شیرازی و عبدالقادر مراغه ای.ولی از آن به بعد نه تنها کتابی درموسیقی نظری نوشته نشده ، از لحاظ عملی هم به واسطه ی مساعد نبودن اوضاع اجتماعی و موانع مذهبی ، تشویقی از اهل این هنر به عمل نیامده و به تدریج هنرمندان واقعی ، دلسرد و افسرده شده و کمتر کسی به فرا گرفتن این فن رغبت یافته است.در نتیجه موسیقی ما به دست مردم بی سواد نادان افتاده که از آن استفاده ی مطربی کرده اند.هر چند گاه بیگاه کسانی پدید آمده اند که علاقه ای به این هنر داشته اند ولی تا آنجا که تاریخ نشان می دهد ، مخصوصا از آغاز صفویه که توجه سلاطین بیشتر معطوف به تحکیم پایه های استقلال ایران بوده است و از مبانی مذهبی برای انجام نیات خود استفاده کرده اند و در اسلام هم موسیقی را در خور مقامی نمی دانستند ؛ سهل است آن را نیز حرام تصور می نمودند ، این هنر رو به ضعف نهاد ، چنانکه تالیفات شایسته ی ذکری درین باب نشد.تنها برخی اهل عمل بوده و نوازندگی می کرده اند ، آنهم در خفا که مورد تکفیر واقع نشوند و این بزرگترین لطمه ایست که به موسیقی ما رسیده و جلوی پیشرفت آنرا گرفته است.ادوارد براون انگلیسی می نویسد:

سلطان ابراهیم میرزا شاعر و صنعتگر و موسیقی دان و خوشنویس بوده که به دست برادر خود شاه اسماعیل دوم صفوی در سال 984 قمری (984) کشته شده است.


از نوازندگان دوره ی صفویه این اشخاص را نام می برند : حافظ احمد قزوینی - حافظ جلاجل باخرزی - حافظ مظفرقمی - حافظ هاشم قزوینی میرزا محمد کمانچه ای - استاد محمد مومن - استاد شهسوارچهارتاری - استاد شمس شتر غوهی ورامینی - استاد معصوم کمانچه ای - استاد سلطان محمد طنبوره ای - میرزا حسین طنبوره ای - استاد سلطان محمد چنگی.

در زمان کریم خان زند شخصی به نام پریخان و در سلطنت فتحعلی شاه قاجار نوازنده ای مرسوم به چالانچی خان و در دوره ی محمد شاه قاجار دو استاد بنام زهره و مینا همچنین فتح الله میرزای شعاع السلطنه ، فیروزه میرزای نصرت الدوله در کمانچه و عبدالعلی معتمد الدوله در تار دست داشته اند.

(شماره ی 1) از کتاب خمسه ی نظامی (نسخه ی خطی کتابخانه ی سلطنتی)

 


بنابر نوشته ی مولف تاریخ عضدی استاد مینا زن مصطفی خان عمو و شاگرد مهراب ارمنی اصفهانی بود و استاد زهره زوجه ی جعفر قلی خان عمو و شاگرد رستم یهودی شیرازی است و هر یک ازین دو زن در علم موسیقی بی نظیر بودند و مهراب و رستم استاد آنها از معارف اهل این فن به شمارمی آیند و بر آقا محمد رضا و رجبعلی خان و چالانچی خان مغنیان آن عمر سمت استادی داشتند.بازیگرها که به حسب تعداد متجاوز از پنجاه بودند سپرده به استاد مینا و استاد زهره بود و در حقیقت دو دسته بودند که با تمام اسباب طرب از تار و سه تار و کمانچه و سنتور و ضرب و خوانندگان و رقاصان نصف در دسته ی مینا و نصف دیگر در دسته ی زهره خوانده می شدند.صبح ها آثا محمدرضا و رجبعلی خان و چالانچی خان به معلم خانه می آمدند..خواجها می نشستند و شاگردان مدتی پیش استاد مردانه می کردند.بعد از آمدن منزل ... استاد مینا و استاد زهره هر یک مشغول تعلیم دسته ی خود می شدند.

همچنین می نویسد: حاجی علی محمد لله حضور خوش آواز بود و تمام نکات و مقامات و الحان را بکار می برد و در علم موسیقی

(شماره ی 2) رقاصه ی دوره ی فتحعلیشاه نقاشی از موزه ی هنرهای زیبای برلین


مهارتش به اعلی درجه بود ولی جز اوقاتی که خیلی خلوت بود این هنر خود را در خدمت خاقان (مقصود فتحعلی شاه است) جلوه نمی داد گویا کمتر کس می دانست که حاجی علی محمد به علاوه ی سایر کمالات دارای این فن شریف نیز هست.

 

قاآنی شاعر قصیده سرای دوره ی محمد شاه و اوائل ناصر الدین شاه ، قصیده ی شیوائی در مدح محمد شاه دارد که در آن نام چند نوازنده را ذکر می کند.شرح قصیده اینست که شاعر از دل خود که روزی به بازار رفته و دلبری به چنگ آورده است گفتگو می کند:

دلکی هست مرا شیفته و هر جائی                                                        عملش عشق پرستی هنرش شیدائی

پیشه اش روز به دنبال نکویان رفتن                                                        شب چه پنهان زتو تا صبح قدح پیمائی

قصه ها دارم ازین دل که اگر شرح دهم                                                 همه گویند شگفتا که نمی فرسائی

همه بگذار یکی تازه حکایت دارم                                                         که اگر بشنوی انگشت تحیر خائی

من و دل هر دو درین هفته به بازار شدیم                                                  دلبری دید دلم رشک گل از رعنائی

دل ندانم به چه مکرش بسوی خانه کشید                                                    میکی پیش نهادش چون گل از حمرائی

من نشستم به کناری دل و او مست شدند                                                    مستی آغاز نهادند به صد رسوائی

دل سر آورد به گوشم که به جان و سرشاه                                                    که مرا در بر این ترک خجل ننمائی

این سخن گفت و زجاجست و به کرسی بنشست                                               رو به من کرد که کوچنگی و چون شدنائی

تار زن زاغی و ریحان و ملیخای یهود                                                   ضرب گیر اکبری و احمدی و بابائی

حالا معلوم نیست که زاغی تارزن و ریحان و ملیخای یهود همچنین اکبری و احمدی و بابائی ضرب گیر از مطربان دوره گرد بازاری بوده یا به راستی در نوازندگی هنری داشته اند.

در دوره ی ناصرالدین شاه ، ملاعبدالجواد خراسانی ریاضیدان معروف که محل اقامتش اصفهان بوده و عده ی زیادی شاگرد و مرید داشته در موسیقی خیلی ورزیده بوده و تار را خوب می زده است ولی نظر به اینکه زدن تار در مذهب اسلام حرام بوده ، تار او را کسی نشنیده است.

بنا به گفته ی گوبینو : آخوند ملاعلی محمد یکی دیگر از ریاضی دان های معروف این دوره است که در موسیقی نظری (نه عملی) خیلی استاد بوده ولی هیچ یک از ادوات موسیقی را نمی نواخته.گوبینو می نویسد:به طور کلی در ایران آنهائی که تار می زنند و در موسیقی استاد هستند ، غیر از طبقه ی اول و دوم می باشند و نجبا و اشراف ایرانی تار زدن را یک نوع عیب می دانند و یا اقلا باعث سبکی خود می شمارند.

اوژن فلاندن که در زمان محمد شاه قاجار به ایران آمده است در سفر نامه ی خود می نویسد: ایرانیانی که بسیار دولتمندند به سر نهار، دوسه مطرب می آورند.یکی از آنها خواننده است که پیوسته آوازهای یکنواخت می خواند و اشعارش بیشتر از عشق ، شراب و شجاعت صحبت می دارد.سازهائی که با این آواز همراهست یک دایره زنگی است ، یک چنگ و یک نوع ویولن که آنرا کمانچه می گویند.کنسرتی که این سازها تشکیل می دهند زیاد خوش آهنگ نیست.موسیقی ایران بسیار عقب است و دو دلیل دارد یکی اینکه موسیقی مانند نقاشی صنعتی تقلیدی نیست بلکه علمی است.دیگر اینکه موسیقی ایرانی به دست لوطیان و اشخاص بی سرو پا افتاده که کار دیگری از دستشان برنمی آید.به این جهت قدر و قیمت موسیقی به کلی در ایران از بین رفته است.به ندرت اشخاص اسم و رسم داری یافت می شوند که با موسیقی آشنائی داشته باشند.

(شماره ی 3) نوازنده ی چنگ (مینیاتور قرن 12 هجری)


گوبینو می نویسد : کولاک شدید سبب شد که ما دو روز در میانه توقف کردیم لیکن در این دو روز به من بد نگذشت برای اینکه در این قصه سازندگان و نوازندگانی هستند که از قبیله ی (شکاری) می باشند و نسبتا خوب ساز می زنند.افراد این قبیله هر نوع حرفه را قبول می نمایند.بعضی از آنها چاوش می شوند و یک دسته ی دیگر عهده دار حمل جنازه به ا ماکن مقدسه می گردند و یک دسته هم سازندگی و نوازندگی را پیشه می نمایند.در فصول خوش سال ، افراد قبیله ی شکاری در اطراف ایران و کشورهای مجاور پراکنده هستند لیکن همین که هوا روبه سردی گذاشت به مسقط الراس خود که همین حدود است بازگشت می نمایند.

یکی دیگر از اروپائیان چنین می نگارد:

صنعت و حرفه ی موسیقی و رقص و آواز هم در این مملکت به طور انحصار در دست یهودیها واقع گردیده ، مشهور است که ملل شرقی اشتغال بدین قبیل حرف و صنایع را برای خود پست و حقیر دانسته و بطور انحصار آنرا به ملل سائره واگذار کرده اند.ایرانیها هم دارای همین نظریه هستند و از اشتغال به صنایع موسیقی و آواز و رقص عار دارند.

براون می نویسد : میزبان ، میهمانی را که از حیث شخصیت و مقام بزرگتر از دیگران است در صدر سفره می نشاند.موسیقی دان ها و خوانندگان و رقاصان هم پای سفره می نشینند.

این بود چند جمله از نوشته های خارجی ها.حالا ببینیم موسیقی دان ها از نظر خودمان چه قدر و منزلتی داشته اند: در دوره ی ناصرالدین شاه ، نوازندگان را عمله ی طرب می نامیدند.واقعا زهی تاسف که هنرمند هم ردیف عمله باشد : البته باید دانست که نوازندگان درباری که در بارگاه شاه حق جلوس و نواختن داشتند ، به این لقب پرافتخار نائل آمده بودند و آنها را عمله ی طربخاصه می نامیدند.اینها کسانی بودند که از طرف شاه وظیفه و مقرری داشته اند و گرنه نوازندگان عادی را مطرب می گفتند.

محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزیر انطباعات ، رئیس دارالترجمه و رئیس اداره ی روزنامه ی دولتی و پیش خدمت مخصوص و روزنامه خوان دربار ناصری که چند سال هم در پاریس تحصیل کرده و مرد متجددی بوده وقایع روزانه ی دربار ناصر الدین شاه را در پانزده سال آخر عمرش نوشته که یادداشت های سه سالش به نام (وقایع دربار) به چاپ رسیده و در این یادداشت ها مکرر از عمله ی طرب یاد شده است.از جمله می نویسد: در قصر قاجار بعد از ناهار ، شاه ما را خواست ، وارد باغ شدیم ، عمله ی طرب بودند.درجای دیگر می نویسد: شش به غروب مانده وارد سلطنت آباد شدیم ، در سرقنات ، آفتاب گردان زده بودند ، شاه ناهار خوردند.عمله ی طرب خبر کرده بودند از شهر آمدند.زیر درختهای آلوبالو که تازه شکوفه کرده بود شاه نشست ، قدری ساز زدند... امروز هم شاه سوار شدند می خواستند میان جنگل رفته آنجا نهار صرف فرمایند و عمله ی طرب هم خبر کردند...در شهرستانک آش پزان بود ، عمله ی طرب هم بودند...درب خانه رفتم ، دیگ زیاد و اقسام لحوم و ادویه و سبزی آلات! حبوبات ، قند و شکر و غیره و غیره حاضر بود عمله ی طرب خاصه طرفی نشسته و ساز می زدند.عمله ی خلوت از ناظر و امین الملک و غیرها طرفی نشسته سبزی و بادنجان پاک می کردند.خود پادشاه هم گوشه ای خزیده و تماشا می فرمودند مجلس خالی از شکوه و تماشا نبود.

عبدالله مستوفی می نویسد : چون اکثر این آش پزان در ماه مهر بود و ماه عزاداری نبود ، عمله ی طرب درباری هم یک قسمت این محوطه را اشغال کرده با آلات خود حاضر بودند.شاه بر صندلی خود جلوس کرده عملیات آشپزان با نوای موسیقی شروع می گشت.


دوستعلی معیرالممالک می نویسد: در روز آش پزان ، میان سفره تنی چند از خواص نوازندگان جا می گرفتند و بعضی از دلقک ها و بذله گویان از قبیل حاجی لره و حسن کماجی و غیره در گوشه و کنار ایستاده و گاه به حرکتی خوش بالطیفه ای مناسب حضار را به سرور و انبساط می آوردند...ملک الشعرا بیتی چند ... خوانده ... آنگاه نوازندگان آهنگ عراق و حجاز کرده به اصفهان بازمی گشتند.

موسیقی مجالس عروسی و مهمانی - هر چند موسیقی را در اسلام تحریم کردند ولی در دو مورد به کار بردنش مانعی نداشته است یکی در جنگ و دیگری در عروسی.

موضوع موسیقی جنگی داستان دیگری دارد که مربوط به موزیک نظام است و در جای خود اشاره خواهد شد.در مجالس عروسی هم چنانکه هنوز معمولست مطرب دعوت می کرده اند.

مطابق نوشته ی اوژن فلاندن ، درموقعی که وی در تخت جمشید مشغول نقشه کشی و طراحی بوده ، شاهزاده ی فرهاد میرزا برادر پادشاه و والی فارس ، از شیراز به تماشای تخت آمده و از کارهای او تمجید نموده است.پس از مراجعت والی ، در آن حوالی جشن عروسی بوده که منظره ی آن را چنین وصف کرده : در این وقت سرور و شادی از خیمه های سیاه به اطراف پراکنده می گشت و مرد و زن و بچه همه خوشحال و بشاش بودند.چون ما عیسوی بودیم خوش نداشتند ما را دعوت کنند.ما هم به خوشی آنها خوش بودیم و از صدای نی لبک و تمبور و سایر سازهایشان استفاده بردیم.این شادی ، دو شبانه روز ادامه داشت بدون اینکه سر سوزنی از سر و صدا کاسته شود یا دقیقه ای صدای سازشان قطع گردد.ساعت عروسی در رسید ، در جلو ، مطربان و سپس عروس و داماد به حمام دهستان مجاور می رفتند.مطربان پیوسته در سازهای خود می کوبیدند.پشت سر داماد ، پدرش فلوت (مقصود نی است) می زد و سپس عروس که بر سرش چارقدی انداخته و بر الاغی سوارش کرده بودند ؛ در اطرافش زن و مرد رقص کنان حرکت می کردند.

دیگری می نویسد : در مجلس عروسی کمتر اتفاق می افتد مطرب دعوت نشود و گاهی آواز خوان هم دعوت می کنند.در مجلس عروسی بزن و بکوب و ساز و آواز و رقص دائما مهمانان را مشغول می کند.درین بحبوحه صدای دنبک و آواز لوطی هم بلند است.

(شماره ی 4) نوازندگان و رقاصان محلی در نزدیکی کرمانشاه

(از کتاب فردریک روزن آلمانی)


اعتماد السلطنته می نویسد : امشب امین الملک سفر را دعوت کرده است ، من هم بودم.خیلی مهمانی ظریف و خوبی بود.مطرب ایرانی هم بود.رقاصی داشت که چنگی بدل می زد... آقا علی تارزن کاشی آمد تار زد و آواز خواند.کجا دل فسرده ی کسل ما درک این عوامل را می کند ؟ ده تومان انعام دادم ، صبح رفت.

بازهم باید گفت عجب مرد بذال و بخشنده ای بوده است زیرا ده تومان هفتاد سال پیش ، ارزش چهار صد تومان امروز را داشته که اعتماد السلطنه در یک شب به تار زنی که به منزلش دعوت کرده ، داده است.

مستوفی می نویسد ، یک دسته مطرب دهاتی خبر کرده بودند که گذشته از آوازه خوان و کمانچه کش و ضرب گیر و رقاص ، طبال و با طبل بزرگ و سرناچی هم داشتند تا برای موقع حمام رفتن داماد و آوردن عروس هم به اصطلاح محلی (سازنده) داشته باشند... مطربها یا به قول محلی ها سازنده ها با دهل و طبل گنده و سرنای خود جلوس عروس می رفتند و این عروسی در یکی از دهات بوده است.

ادوارد براون می نویسد : میزبان برای سرگرمی مهمانها هیئت ارکستر هم می آورد و این هیئت جز در مهمانیهای بزرگ درباری مرکب از سه نفر است که یکی از آنها تازمی زند و دیگری طبلی موسوم به دنبک را می نوازد و سومی آواز می خواند ... گاهی علاوه بر این سه نفر ، پسران رقاص هم در مجلس حضور می رسانند و ایرانیها از رقص آنها خیلی لذت می برند و آنچه بیشتر آنها را محفوظ می کند عملیات آکروباسی رقاصهاست نه زیبائی خود رقص.شیرازیها بیش از اهالی تهران به پسران رقاص علاقمند هستند و گاهی خواننده ی هیئت ارکستر نیز یک پسر است و هر گاه صدائی دلپذیر و وضعی خوب داشته باشد ، بیشتر موفقیت حاصل می کند و در یکی ازین مجالس که من حضور داشتم میهمانان از آواز آن پسر به طوری محفوظ شدند که همه از جا برخاستند و در اطراف آن پسر دائره ای بوجود آوردند و شروع به رقص کردند و هنگام رقص مرتبا به آهنگ مخصوص می گفتند : (بارک الله کوچولو) و این آهنگ و رقص دسته جمعی به قدری ادامه داشت تاتمام آنها خسته شدند و از حرکت باز ایستادند.

(شماره 5) رقاص در حال معلق (دوره فتحعلی شاه)

نقاشی از موزه ی برلین کنزینگتون لندن


در همان کتاب از یک مجلس میهمانی دیگر در شیراز صحبت می کند که دو نوازنده ی یهودی که در شغل خود معروفیت و مهارت داشتند و یکی از آنها موسوم به ارزانی بود ، ساز می زده و پسر رقاص ده ساله ای می رقصیده.بعد می نویسد : رقاص پایه ی گیلاس شرابخواری را به دندان می گرفت و بعد آهسته به هر یک از مهمانان نزدیک می شد و از پشت ، کمر را خم می کرد بطوری که گیلاس شراب که در وسط دندانهای او بود تا به نزدیک لب مهیمانان می رسید بدون اینکه شراب بآنها داده شود و درین نمایش چیزی که تولید حیرت می کرد ، نرمی استخوانهای کمر او بود.بعضی از میهمانها ازین حرکت آکروباسی چنان به وجد می آمدند که پیشانی او را می بوسیدند.

 

این نوع رقص که ادوارد براون از آن صحبت می کند در میان رقاصان دسته های مطربها معمول بود و من به یاد دارم که در قدیم که برای مجالس عروسی ، مطرب دعوت می کردند ، علاوه بر کار نوازندگی و خوانندگی و رقص ، مطربها نمایش هم می دانند و صندوقی داشتند که همراه می آوردند و درموقع نمایش ، لباس های مختلف می پوشیدند و صورت خود را با رنگ ها تغییر می دادند و به اصطلاح امروز (گریم) می کردند و چون دسته های مطرب که به مجالس مردانه می آمدند فقط از مردان تشکیل می شد رقص بر عهده ی پسران کم سالی بودکه برای همین کار تربیت می شدند.هنوز هم از این دسته ها در شهرها حتی در تهران هم وجود دارد.

بنا به نوشته ی معیرالممالک در اواخر دوره ی ناصرالدین شاه دو دسته مطرب بوده اند که یکی را دسته ی کورها و دیگری را دسته ی مومن می نامیدند دسته ی کورها مرکب بود از چهار مرد و دو زن.رئیس آنها کریم نام داشت و تار و کمانچه می زد.سه مرد دیگر یکی ضرب می گرفت و دو تن دف می زدند دختر کریم کمانچه می کشید ، زن دیگر هم می خواند.در دسته ی مومن ، خود مومن دایره می زند و می خواند و در علم موسیقی و درست خواندن مهارت داشت.او را دو دختر بود که یکی ارگ دستی می نواخت و دیگری می رقصید.مادرشان هم ضرب می گرفت.

از قرار معلوم یک دسته نوازنده هم از کشمیر آمده بودند که معیرالممالک شرح ذیل را درباره ی آنها نوشته است:

فردا مادرم به اندرون رفت و عصر همان روز بساط بزم در اطاق برلیان ساز گشت.مطربها دوازده نفر بودند و میان آنها دو مرد قوی هیکل ... تنبک دو سری به گردن آویخته بودند و در حین رقص و چرخیدن با حالتی تماشائی ضرب می گرفتند...پسرکی سیه چرده به سن 15 الی 16 سال مشتی سوزن به زمین می پاشید ودربین رقص خم شده با پلک چشم آنها را یک یک بر می چید... انواع سازهای عجیب خوش صدا داشتند و نواهای پسندیده می خواندند که بسیار دلنشین بود.

معیرالممالک از چند دسته نوازندگان زنانه ی دیگر هم صحبت می کند به نام دسته ی گل رشتی - دسته ی طاووس و دسته یماشاءالله که آنها نیز در اواسط بهار روزی که  شاه با زنها و دختران و خانمهای شاهزادگان در قصر قاجار بودند و آش رشته می پختند ، نوازندگی می گردند.

دیگری می نویسد: شب نشینی به طرز خوشی بر گذارمی شد.عده ی زیادی می آمدند و با ارکستر ایرانی سر گرم بودند.ارکستر را حکومت از روی لطف و صمیمیت برای ما فراهم می کرد.مطربها نیز با رغبت مشغول کار شده حضار را مشغول می کردند و ما هم از آنها اظهار امتنان می کردیم.

نویسنده ی مزبور در چند صفحه ی دیگر می نویسد : شب هم باید در مجلس پذیرائی حکومت حضور یافت که اسباب سرگرمی از هر حیث فراهم است از قبیل مطرب و مشروب و مأکول و مخصوصاً آتش بازی که ایرانیان در فراهم کردن آن مهارت فوق العاده ای دارند.مطربان به نواختن تار و تنبک و سایرآلات موسیقی مشغولند و پسرهای کوچک به تقلید دختران ، گیسوان بلندی دارند و با آهنگ سازمی رقصند.این سرگرمی ها در نظر ما غربی ها یکنواخت است اما اگر زبان فارسی را بدانیم کسل نمی شویم.

تشخیص موسیقی و تأثیر آن - موسیقی ایرانی خواصی دارد که تشخیص آن برای کسانی که عادت ندارند مشکل است بنابراین اروپائیانی که به ایران آمده اند حق داشته اند اگر نوشته اند ما از موسیقی ایرانی لذت کامل نبردیم.عکس مطلب نیز صحیح است چنانکه ایرانیان هم از موسیقی اروپائی نمی توانستند استفاده ی روحی کنند و لذت برند چون به آن نوع موسیقی مأنوس نبودند.


دیولافوا در سفر نامه ی خود شرحی راجع به حاکم کاشان که برای دیدن او به منزل رئیس تلگرافخانه آمده می نویسد که خالی از تفریح نیست: برادرزن شاه به محض ورود ، روی صندلی نشست و در حال بلعیدن چای به ارگ کوچکی که در کنار اطاق بود ، به دقت نگاه کرد و بالاخره پرسید که این چیست و چون به او گفتم که این یکی از آلات موسیقی است باحرارت زیادی گفت من خیلی میل دارم که صدای آن را بشنوم.رئیس تلگرافخانه معذرت خواست که مبتدی است و نزد استاد مشق نکرده است و نمی تواند آهنگی که قابل شنیدن باشد ، بنوازد ولی حاکم گفت نمی شود حتماً باید من صدای آن را بشنوم خلاصه بنابر خواهش میزبان مهربان ، من در مقابل ارگ نشستم و درین فکر بودم که چه آهنگی را شروع کنم زیرا که اولا مستعمین من به آهنگ های اروپائی آشنا نبودند و ثانیاً من از سرودها و آوازهای ایرانی اطلاع نداشتم.پس از مدتی فکر و سرگردانی بالاخره دل به دریا زده و یک آهنگ اروپائی را شروع کردم.حاکم گفت:

این آهنگ بسیار خوب است ولی شما تند می زنید خواهش می کنم قدری آرامتر بزنید.بنابراین من از قاعده خارج شده و آهسته تر آهنگهای بی ربطی می زدم ولی برعکس دیدم نشاطی در او پیدا شد و سر را بالا و پائین می انداخت که علامت تحسین و تمجید بود!(این حاکم ، به وسیله ی خواهر خود انیس الدوله یکی از زنان سو گلی ناصرالدین شاه به این مقام رسیده است) ... در جای دیگر وقتی از یک جشن عروسی در جلفای اصفهان صحبت می کند ، چنین می نویسد : یک نفر آمد و جعبه ای چوبی که آنرا سنتور می گویند در جلوی خود گذارد و با مضرابهای چوبی شروع به زدن آن کرد.این هنرمند ماهر برای نشان دادن استادی خود با کمال تندی مضراب را روی سیم فرود می اورد.من مدتی تماشا کردم ولی نتوانستم آن را با پیانو یا ساز دیگری که نغمات خوش آهنگی از آن شنیده می شود تشبیه کنم.البته معلومات دقیقی لازم است تا بتوان ارزش واقعی این موسیقی سحرانگیز را درک کرد و از استماع آن لذت برد ولی من با کمال خجلت اعتراف می کنم که از آن چیزی نفهمیدم و از لذت این نغمات دلکش محروم ماندم.

به قرار نوشته ی ادوارد براون ، (آلمااسترتل) که ترجمه ی تصنیف های ایرانی مرتب شده ی توسط (بلیرفیرچایلد) را به عهده داشته به قدری فریفته ی لذت و تاثیر وصف نشدنی آواز مطربان ایرانی بوده است که این جملات را در دیباچه ی آن جزوه نوشته است:

اما برای اینکه شخص کاملا بداند که این تصنیف ها چیست ، باید در مشرق زمین اقامت گزیند : شب گرم و روشن ایران ، شعاع چراغهایی که بر لباس براق و رنگارنگ حضار افتاده ، تاریکی اطراف که شبح های تیره فام در آن پرواز و رقص می کنند ، نوای عجیب موسیقی ، آهنگ هائی که گاهی بسیار دلپذیر است و با تشابه و تکرار دائمی اوج گرفته و فرود می آیند.تمام این ها قابل ترجمه نیست اما تاثیری که در شخص می کند به قدری زنده و محسوس و به اندازه ای سحار و فتان است که شخص آرزو می کند به هر شکلی هست آنرا ثابت و پایدار نماید.

گوبینو می نویسد: یک شب ما در یک مجلس شام دعوت داشتیم و جمعی از نجبای ایرانی از جمله میرزا تقی لسان الملک معروف به سپهر حاضر بود لسان سپهر گفت نکته ی دیگری که موجب حیرت من شده موسیقی اروپائیان است و تعجب می کنم ملل اروپائی با این هوش سرشار چرا موسیقی دلچسبی ندارند که شخص از آهنگ آن محفوظ شود.در پاسخ گفتم برخلاف تصور شما اروپائیان موسیقی خوب و جالب توجهی دارند.لسان سپهر پرسید آیا موسیقی اروپائی در شنوندگان تأثیر می نماید؟ گفتم بدیهی است.لسان الملک گفت مقصود شما ازین تأثیر چیست؟ گفتم مقصود اینست که موسیقی اروپائی گاهی چنان انسان را متأثر و محزون می کند که اشک از دیدگان سرازیر می گردد و زمانی چنان به نشاط می آید که بی اختیار از جا برخاسته و برقص می افتد.حاصل اینکه تأثیر موسیقی اروپائی به قدری است که حتی وقایع حقیقی زندگی هم نمی تواند چنین اثراتی بوجود آورد.


لسان الملک گفت با این وصف موسیقی ایرانی تأثیرش خیلی زیادتراز موسیقی اروپائیست واگرموسیقی شما فقط در انسانها اثر می نماید موسیقی ما در حیوانات هم تأثیر می کند مثلا من دوستی داشتم که چندین قطار شتر داشت و شتران خود را برای بار کشی کرایه می داد.این شخص خیلی خوب نی می زد و به قدری در نی زدن مهارت داشت ک به وصف درنمی آید و برای اینکه هنر خود را نشان بدهد شتران خود را سه روز تمام در کاروانسرا نگاه می داشت و مانع از خروج آنها می شد به طوری که شتران از شدت تشنگی بی تاب می شدند و روز چهارم در کاروانسرا را می گشود و شتران را رها می کرد که به طرف جوی رفته آب بیاشامند.بدیهی است شتران تشنه با شتاب زیاد خود را به آب می رسانیدند ولی هنوز شروع به آشامیدن نکرده بودند که دوست من نی خود را بیرون می آورد و شروع به نی زدن می کرد.آن وقت شتران از آب خوردن صرف نظر کرده و مراجعت می نمودند و اطراف دوست مرا می گرفتند و گردن ها را می کشیدند و مثل این بود که از شنیدن آهنگ نی لذت می برند و همین که دوست من از نی زدن باز می ایستاد شتران مجدداً به طرف جوی آب می رفتند و رفع عطش می نمودند... بعد گوبینو می نویسید : در این که موسیقی در حیوانات تأثیر می نماید تردیدی نیست ولی لسان الملک مبالغه گوئی می کرد و از شخصی مثل اوبعید بود که اغراق بگوید.

(شماره 6) نازنین (تابلو نقاشی از کلکسیون ایمری انگلیسی)


اوژن فلاندن در کتاب خود شرح مبسوطی راجع به ملاقات با ملک قاسم میرزا فرزند فتحعلی شاه که او را یکی از مردان بزرگ مشرق زمین می داند ، نوشته است.چون قصه ی شیرینیست و نکاتی راجع به موسیقی دارد به طور خلاصه به آن اشاره می کنم.می نویسد: این شاهزاده در کشور فرانسه تربیت شده و زبانهای متعدد از جمله فرانسه و انگلیسی و روسی را خوب می دانسته و بسیار روشن فکر بوده و نقاشی را زیاد دوست می داشته است.اوژن مایل بوده است صورت زنی را بکشد ولی چون خانمها حجاب داشته اند مقصودش حاصل نشده تا اینکه از شاهزاده یاری می طلبد و او هم وعده می دهد که به زودی منظور نقاش را برآورد.بعد از چند شب ، مستخدم مخصوص ملک قاسم میرزا ، او را مخفیانه به اندرون شاهزاده می برد و پس از گذشتن از راههای پرپیچ و خم وارد قصر می شود.در اینجا به حیرت افتاده زیرا خود را در تالاری بزرگ دیده است که نقاشی های درودیوار،درپرتو چراغها و آئینه ها می درخشیده و زنان شاهزاده از دیدن او شروع به جیق و فریاد کرده اند.ولی شاهزاده از ته تالار جلو آمده و آنها را آرام نموده و به اوژن فلاندن گفته : برای خشنود کردن تو نتوانستم محلی دیگر به جز اندرون خود بیابم.اگر مردم می فهمیدند که شاهزاده یک عیسوی نامحرم را به حرمسرایش پذیرفته ، وی را در معرض خشم پادشاه قرار می دادند ولی شاهزاده دارای صفاتی بود که از یک مسلمان به دور است چنانکه برای اشخاص بزرگ ، عالم و هنرمند احترام خاصی قائل بود و خرافات و تعصبات مذهبی نداشت.اوژن و محسن میرزا پسرعموی ملک قاسم میرزا و میزبان در آن تالار ، دور میز کوچکی که شامی مطبوع رویش چیده بودند ، می نشینند و در تمام مدت صرف غذا آهنگهای موسیقی و رقص رقاصان ادامه داشته است.ابتدا یک زن تنها می رقصید و پس از اندک مدت زنی دیگر به او ملحق می شد.در انگشتان رقاصان ، زنگهای کوچک و قاشقک ها به صدا در می آمد که با آلات موسیقی همنوا بود.نوازندگان به استثنای کمانچه کش ، از خانمها بوده اند.یکی از سازها کمانچـه بود که از استخـوان ماهی ساخته شده و دسته ی درازی با سه سیم داشت و روی پایه ای قرار گرفته بود که از کشیدن آرشه روی سیمها ، صدائی کمی دلخراش شنیده می شد و مردی که این ساز را می نواخت کور بود.در کنارش زنی بامضراب فلزی چنگ می نواخت (مقصود تار است) زنی دیگر تنبکی کوچک در زیر بازوی چپ داشت که با دودست می نواخت و زن دیگری دایره می زد.زنان برای خوش آمد اربابشان می رقصیدند.وقتی رقص می خواست خاتمه یابد ارکستر با قوت و عجله می نواخت و رقاصان را کاملا گیج می ساخت.اگر چه این نوع رقص به نظر من تازه می امد ولی مرا خوش نیامد چه حرکات ، خشک و نامرتب بود و من حال عادی رقاصه ها را بدین وضع ترجیح می دادم.کم کم وقت دیر شد.با دو شاهزاده و خانمها خداحافظی گفته بازگشتیم و در بسته شد و شاید دیگر این در به روی مردها به ویژه فرنگی ها باز نشود.

(شماره 7) لطیفه اصفهانی (از کلکسیون نقاشیهای ایمری انگلیسی)


(فردریک فون روزن) آلمانی که در دوره ی مظفرالدین شاه سفیر آلمان در تهران بوده درکتابی به نام (ایران درکلمه و عکس) می نویسد: غزلیات فارسی برای آوازه خوانی سروده شده و چنین به نظر می آمد که آواز ایرانی تقلید نوای بلبل است.غزلهای حافظ را اگر بخواهند به زبان دیگری ترجمه کنند باید به طوری این کار با مهارت انجام شود که در آن زبان هم همراه موسیقی ایرانی بتوان خواند.نغمه های ایران شنونده را واله و شیدا می کند.درک لطائف این موسیقی بسیار مشکل است و اشخاص خارجی باید آن را زیاد بشنوند و خوب به آن مأنوس شوند تا بتوانند به لطف آن پی برند.

براون می نویسد : آهنگهای موسیقی اثری بزرگ در مفرح نمودن آنها دارد.... یکی از خاطرات خوش او شبی بوده است که در منزل رئیس تلگراف کاشان بوده و میرزا حسین خان رئیس گمرک هم که افسانه های شیرین نقل می کرده حضور داشته است.می نویسد : بعد از صرف شام قدری سه تار زدند و آواز خواندند و من دیدم که تمام اهل مجلس هر یک به طریقی در موسیقی شرکت دارند و فقط من هستم که شرکتی در موسیقی ندارم.وقتی که میهمانها از جا برخاستند که بروند من با حیرت متوجه شدم که نیمه شب شده زیرا به قدری به من خوش گذشته بود که متوجه مرور ساعات نشده بودم.... براون در تهران منزل نواب میرزا حسن علی  خان که در لندن با هم دوست شده بودند اقامت داشته و این شخص با اینکه مرد محترمی  بوده ساز می زده چنانکه می نویسد: شبها وقتی با او تنها بودم و گاهی برادرش که در ارتش ایران درجه ی سرهنگی داشت با برادرزاده هایش آنجا بودند و راجع به مباحث مختلف صحبت می کردند گاهی نواب سه تار خود را که خوب می نواخت به دست می گرفت و قدری نوازندگی می کرد... در شیراز هم منزل نواب اقامت داشته که از فضلا بوده و از شخصی به نامشکرالله خان نام می برد که برادرش از خاصان نواب بوده و این شکرالله خان خوب سه تار  می زده و با صدای خوشی آواز می خوانده است.

این چند جمله می رساند با اینکه ادوراد براون توجه زیادی به هنرهای زیبا نداشته و مطالعات او در ادبیات ایرانست ولی چون احساسات خود را با ایرانیها هم نواخت کرده و به خواص روحیات ایرانی خوب آشنا شده از مجالس میهمانی ایرانی ها و شنیدن الحان موسیقی بیشتر لذت برده است مقصود اینست که برای فهم موسیقی یک ملت باید به افکار و کیفیات روحی آن مردم کاملا آشنا شد.

اکنون می خواهم مطلبی را بنویسم که در کتابی نخوانده ام ولی شهرت بسیار دارد و از زبان مردم شنیده ام که می گویند وقتی مظفرالدین شاه در سفر فرنگ به کنسرتی رفته و پس از خاتمه ی موسیقی تقاضا کرده است که قسمت اول را تکرار کنند و معلوم شد که تجدید کوک ارکستر را طالب بوده است.بنابرین از نغمات ، چیزی درک ننموده زیرا اصوات درهم سازها در موقعی که کوک می کرده اند چون ملایمتر بوده او را بیشتر مطلوب آمده است.داستان دیگری عبدالله مستوفی در کتاب خود نوشته که شخصا شاهد آن بوده زیرا در آن زمان عضو سفارت ایران در پطرزبورغ به شمار می آمده.به قراری که اشاره می کند : در سفر سوم فرنگ که این پادشاه همراه امپراطور روس و درباریان دریک مجلس کنسرت حاضر شده برنامه ی کنسرت را با نقش و نگار خیلی زیبا چاپ کرده بودند و هر کس یک نسخه از آن در دست داشته است.در اواسط کنسرت ، اعلیحضرت شاه چرت مختصری زدند و افتادن کارت از دستشان ایشان را به هوش آورد امپراطور خم شده کارت را برداشت و با کمال ادب تقدیم مهمان تاجدار خود نمود.

واضح است او از موسیقی اروپائی چیزی نمی فهمیده زیرا به آن مأنوس نبوده در صورتیکه موسیقی ایرانی را که از کودکی شنیده دوست می داشت چنانکه مطابق نوشته ی مستوفی در همان کتاب : رستوران (ارنست) در آن موقع در پطرزبوزغ یک دسته ی ارکستری داشت و رئیس ارکستر موسوم به (اکه البی) سه قطعه به نام ماهور - بیات ترک و بیداد می نواخت.روزی که شاه در سفارت نهار مهمان میرزا حسن خان مشیرالملک (حسن مشیرالدوله ی آتیه) وزیر مختار ایران بود ، ارکستر هم آن قطعات را نواخت و شاه از شنیدن موسیقی ایرانی خیلی خوشوقت شد چنانکه در آخر هر قسمت برای هئیت ارکستر دست می زد و در پایان هم یک مدال طلا برئیس ارکستر جایزه داده شد.

هیچ معلوم نیست این آهنگها که در آن وقت به نام موسیقی ایران نواخته شده چه بوده شاید نغماتیست که قبلا توسط (لومر) و ناصر همایون چاپ شده است و در آتیه به آنها اشاره خواهم کرد.ولی منظور از ذکر حکایت این بود که برای درک موسیقی سابقه ی آشنائی لازمست چنانکه امروز هم در میان ایرانیان بعضی موسیقی اروپائی را خوب درک می کنند و به آن مأنوس هستند عده ی زیادی هم بدون اینکه بفهمند تظاهر به فهمیدن می کنند چون شنیدن موسیقی فرنگی مد شده و بسیاری هم اصلا آن را خوش ندارند زیرا به رموز و لطائف و زیبائیهای آن پی نمی برند.همان مظفرالدین شاه کم ذوق هم چنانکه از سفرنامه اش پیداست هر وقت در مسافرتهای اروپا آهنگهائی شنیده است که شبیه به نغمات ایرانی بوده لذت برده است چنانکه می نویسد:سرشام هم ساز که به نوای ایرنی می زدند خوب بود.همچنین در جای دیگر می نگارد : در بین شام موزیک مجار را می زدند بسیار خوب بود و به گوش ما لذت می داد زیرا شبیه به موزیک ایرانیست.


موسیقی درباری و اندرون شاهی

مجلس بزم و انس فتحعلیشاه در اندرون از لحاظ موسیقی شایسته ی ذکر است و این موضوع در کتاب تاریخ عضدی نگاشته شده که عیناً در اینجا نقل می شود:

از نوروز باستانی تا سیزدهم عید ، خاقان ... با تمام اهل حرمخانه ... مهمان تاج الدوله (یکی از زنان شاه) می شدند و درین سیزده روز... تماماً به عیش و استماع ساز و نوا... مشغول بودند ... دختر آقا محمدرضای موسیقی دان شاه وردی خان بیگم رستم آبادیه ملقبه به یارشاه با چند نفر دختران جواهر پوش که کارشان زدن سـاز و خوانـدن آواز بـود... داخل خدمه ی حـرم مزوجات بودند.

(شماره 8) رقاصه (دوره فتحعلی شاه)

از مجموعه ی پرنس ارفع در منا کو - طرح از علی هاینبال

 


دختر آقا محمد رضا درفن موسیقی استاد و از شاگردی پدرخود نائل به این استعداد شده بود.ولی اینها دخلی به دستگاه بازیگرخان و بازیگران... نداشتند.دستگاه بازیگر خانه ی خاقان یک فصل بسیار مفصلی می باشد.وضع آنها و اسم و رسمشان و شئونات و مخارجشان شرح علیحده می خواهد و هرگاه خوف ملامت نبود تفصیل نگارش گزارش می داد.

با اینکه مؤلف آن کتاب از گزارش این موضوع خوف داشته ولی در چند صفحه ی بعد بنا بر مناسبت شرحی نوشته است که معلوم می شود جزئی از بسیار است و به هر حال به خوبی ثابت می کند که موسیقی را در آن دستگاه تشریفات مفصل بوده است:

ودسته ی استاد زهره با دسته ی استاد مینا پیوسته با هم رقابت و عداوت داشتند بلکه درمیان حرم خانه ضرب المثل بودند.اگر خصوصیتی میان دو نفر می دیدند می گفتند مثل دسته ی استاد مینا و استاد زهره منازعه می نماید...(هر دسته سپرده به یکی از زنان شاه بود) عمارت و مسکن و جیره و مواجب و نوکر و خواجه برای بازیگران حتی اسب سواری و طویله و جلودارشان از اهل حرم خانه خارج بود... مبلغ کلی در سال مواجب و مخارج بازیگرها و بازیگرخانه بود.هر وقت احضار می شدند احدی از سایرها اهل حرم خانه نخواسته حق حضور نداشتند.اکثر اوقات باغ قرق می شد و بازیگران آنجا می رفتند... تمام رقاصها یک قبای اشرفی که هزار عدد باجاقلی برآن دوخته شده بود داشتند ، کمرها و عرقچین ها تمام جواهر و با گلوبندهای خوب و گوشوارهای ممتاز... در مجلس هم دو سمت می نشستند : استاد زهره و استاد مینا سرصف بودند ... در قصر قاجار اکثر اوقات بازیگرها سوار می شدند و سرسواری می زدند و می خواندند.رقاصها اسب می تاختند.می گویند بازیگران هر وقت می خواستند از عمارت خودشان حرکت کنند ، های و هوی آنها ... قسمی بلند بود که قطع می نمودند پادشاه ، بازیگرها را احضار نموده.معلوم است پنجاه نفر خانم که اقلا پنجاه کنیز هم داشتند یکصد نفر زن همه کارشان منحصر در عیش باشد تا چه حد قیل و قال خواهند داشت.

در جای دیگر می نویسد : یکی از زنان شاه ، مشتری خانم اهل شیراز است که بعد از فوت خاقان هفت فرزند داشت.وی در علم موسیقی مهارت کامل و آوازی سرشار داشت.گویند شبی خاقان ... با زن دیگرش در طبقه ی اول برج جهان نما به عشرت ... به سر می بردند مشتری خانم در طبقه ی دوم بود.این شعر را به آواز بلند خوانده بود:

بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای                                                          هم چاره آنکه سربنهم زیرپای دوست

شخصی که بسیار دور بود شعر را شنید و نوشت.این خانم قریب صد سال عمر کرد.در آخر هم حالت طرب و مسرت از او نمایان بود هیچوقت او را مهموم و افسرده ندیدند.هر وقت خاقان به سفری عزیمت می فرمود... مشتری خانم باید مشغول خواندن باشد.در سفر آخر که تشریف فرمای اصفهان می شدند مشتری خانم به رسم مألوف مشغول خواندن این بیت شد:

تو سفری کردی و خوبان همه گیسو کندند                                                از فراق تو عجب سلسله ها برهم خورد

خاقان مضمون بیت را به فال بد گرفته بسی اختیار فرمودند:انالله و اناالیه راجعون و در همان سفر از ساحت اصفهان به گلزار جنان رفتند.

(شماره 9) گل آرا - از کلکسیون تابلوهای نقاشی ایمری انگلیسی


همچنین می نویسد:شبی خاقان ... یکی از خواجه سرایان را برای مطلبی نزد ذوالفقار خان فرستاده بودند.بعد از مراجعت پرسیدند سردار چه می کرد؟ عرض کرد تنها نشسته مشغول خوردن شراب بود فرمودند چهار نفر از زنانی را که جزء عمله ی طرب هستند آلان مطلقه کرد با تمام جواهر... که دارند ... برده بگو ... روا نمی دارم برتو بد بگذرد.این چهار زن مطربه به تو بخشیده شد.

معلوم می شود عده ی زیادی در اختیار داشته که چهار تای آنها را به سرداری بخشش کرده است! راستی پادشاهان قدیم یعنی همان ها که چشم میل می کشیدند و تنه راه می کردند و سر می بریدند گاهی هم چقدر بذال و مهربان بودند! شاید پیشینیان همین را دیده اند که گفته اند عطایشان را به لقایشان بخشیدم.

در دوره ی ناصرالدین شاه موسیقی درباری دو قسمت بوده.یکی در سلام های رسمی و روزهای عید و جشن بکار می رفته و دیگری که در مجالس خصوصی درباری نواخته می شده.قسمت اول به وسیله ی موزیک نظامی با آلات بادی اجرا می شده و در قسمت دوم از عمله ی طرب خاصه که قبلا اشاره شد استفاده می کرده اند.این نوازندگان که در طول پنجاه سال سلطنت ناصرالدین شاه یکی بعد از دیگری به دربار رفت و آمد داشته اند از این قرارند:

آقا علی اکبر ، آقا غلامحسین و میرزاعبدالله نوازنده ی تار.

سنتور خان ، محمد صادق خان و سماع حضور نوازنده ی سنتور.

خوشنواز ، مطلب خان و جوادخان قزوینی نوازندگان کمانچه.

از این اشخاص بعدها به تفصیل بیشتری صحبت خواهم کرد.ناصرالدین شاه در اندرون گاهی مجالس بزم داشته است که از نوازندگان دیگر هم استفاده می شده.برای اطلاع ازین قسمت بهترین کتاب ، یادداشت های معیرالممالک است زیرا مادرش عصمت الدوله دختر ناصرالدین شاه بوده و خودش هم تا بچه بوده به اندرون آمد و رفت داشته است.اینک آن قسمت از کتاب مزبور را که مربوط به موسیقی اندورن شاهی  است از نظر شما می گذرانم:

روزی شاه به مادرپدرم ماه نساء خانم می گوید که دوازده دختر زیبا حاضر نماید و آنها را به عمله ی طرب بسپارد تا انواع ساز و آواز رقص ها را بیاموزند و پس از تکمیل ، به اندرون فرستاد شوند .ماه نساء خانم در ظرف چند ماه دخترها را گرد آورده آنها را به اساتید موسیقی زمان ... می سپارد و مدت دو سال دخترها به آموختن فن موسیقی و انواع سازها مشغول می شوند.روزی ماه نساء خانم مجلسی آراسته شاه را از صبح به منزل خود دعوت می کند و بعد از ناهار ... بساط بزمی می آراید و رامشگران ماه پیکر در حضور شاه به سازندگی مشغول می شوند.

این حال سخت پسند خاطر خسورانه می افتد.انگشتری ... به ماه نساء خانم مرحمت می کند و انعام شایانی در حق اساتید نوازندگان مبذول داشته دخترها را به اندرون می فرستد... برخی از آنها نیز که مطبوع طبع ملوکانه واقع شده بودند صیغه شده در جرگه ی خانمها درآمدند.

اسامی بعضی از دوشیزگان طرب ساز و نغمه پرداز ازین قرار است : دلبرخانم - دلپسند خانم - عالیه خانم.فاطمله سلطان خانم - خاور سلطان خانم - زینب خانم و غیرها.

ماهی چند شب دیوان خانه را قرق می کردند و شاه با اهل حرم به گردش باغ و گلستان رفته شام را نیز همان جا صرف می نمودند و در تمام مدت ، رامشگران و خنیا گران به سازندگی و نوازندگی مشغول بودند.

(شماره 10) رقاصه در حال بشکن زدن - نقاشی دوره ی ناصرالدین شاه -

از موزه ی لنین گراد کپیه ی علی هانیبال


پس از پایان تفرج زنها گروه گروه ... رو به عمارت می آوردند.در وسط اطاق برلیان ، چیق بسیار زیبائی می کشیدند در یک طرف نوازندگان و در طرف دیگر خانمها می نشستند و صندلی شاه را چنان می گذاشتند که به هر دو سو نگران باشد... به اشاره ی وی بزم آغاز می گشت.

مستوفی می نویسد: گاهی شاه امر می داد در گوشه ی این تالار محوطه ای از تجیر می ساختند و عمله ی طرب را با چشم بسته به این محوطه وارد و درین جا چشمهای آنها را باز می کردند و مجلس صحبت به مجلس سماع مبدل می شد.

معیر می نویسد: خوابگاه شامل چهار در به اطراف داشت که یکی به اطاق رامشگران باز می شد.نقیب الممالک که دارای بیانی شیرین و در فن داستان سرائی بی مانند بود در یکی از اطاقها می نشست و در را اندکی بازمی گذاشت تا شاه صدایش را بشنود... قبل از آن یکی از نوازندگان مخصوص که جواد خان قزوینی بود و کمانچه ی بسیار کوچکی ترتیب داده و همیشه آن را زیر لباده داشت چند پنجه ی نرم نواخته و ساکت می شد و در خلال داستان ... نقیب الممالک بیتی چند مناسب حال به آهنگی خوش آهسته می سرود و جوادخان با ملاحتی ویرا به همان نرمی جواب می داد ، گاه نیز رباعی مؤثر به اشعار غم انگیز دیگری می خواند و اغلب در آن حال اشک از دیدگان فرو می ریخت زیرا در روزگار جوانی به لیلی نامی دل باخته و پیش از آنکه وصل دست دهد معشوقه اش از دست رفته بود با آنکه شاه هرگز نمی خواست آهنگهای حزن انگیز بشنود و پیوسته خاطر خود را شادمان می خواست شوریدگی جواد خان را دوست می داشت و بعضی شب ها هم به وی امر می کرد که تنها بزند و بخواند.

از نوازندگان موقع خواب یکی سرورالملک که خداوند موسیقی و مشهور بود ، دستمالی بر روی سنتور می گسترد و به قدری صدای ملیحی می داد که بهتر از آن نمی شد.دیگرآقاغلامحسین تارزن بود... دیگری اسمعیل خان کمانچه کش که بی نظیر، دیگری حاجی حکیم آوازه خوان بود که دو دانگ را کس بدان خوبی نخواند.در موقعی که جواب اشعار نقیب الممالک را می دادند گاه به هیئت اجتماع جواب داده و گاه تک تک تقریباً ساعتی می زدند و ساکت می شدند.هر گاه صدائی از شاه برمی آمد دوباره ادامه می دادند و هرگاه صدائی نمی آمد مرخص می شدند.

پایان مقدمه منظور نگارنده از ذکر این مقدمه آشنائی خوانندگان به وضع موسیقی آن زمانست که سرگذشت ما دنباله ی آن می باشد.اکنون که تا اندازه ای به کیفیت این هنر در دوره ی قاجاریه آگاهی یافته اید داستان را آغاز می کنم و چنانکه اشاره کردم هر جا ضرورت ایجاب کند برای درک کامل مطلب به سوابق امر نیز اشاره می نمایم.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*