بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران آغاز سرگذشت

در سال 1285 (1324هـ.ق.) موقعی که پدرم میرزاعبدالله خان در کرمان منشی فرمانفرما والی ایالت بود ، به دنیا آمدم.هنوز چند ماهی از تولدم نگذشته بود که ماموریت پدرم به سر آمد و با او به تهران مراجعت کردیم و در خانه ای که پشت پارک مختار السلطنه بود ، در خیابان ارامنه منزل نمودیم. سالهای اولیه ی دوران کودکی را درست به خاطر ندارم ولی از سن پنج شش سالگی را خوب به یاد می آورم که در همان خانه با مادر و خواهر و برادر بزرگترم زندگی می کردیم.پدرم اغلب اوقات در مسافرت بود ولی هر وقت به تهران می آمد ، مجلس انسی با چند تن از دوستان خود داشت که همگی اهل ذوق و موسیقی بودند.

به طوری که می گفت مدتی نزد آقا رضا خان ، داماد میرزا حسینقلی و زمانی پیش خود میرزا و چندی هم  در کلاس درویش خان ساز زده بود.شب ها که به منزل می آمد تاری را که کاسه ی بزرگ زردی داشت ، به دست می گرفت و به نواختن مشغول می شد.

درین هنگام ، مراهم مانند خواهرم (مخلوصه) و برادرم (کریم) به مدرسه ی امریکائی فرستادند.صبحها با دستمال بسته ی کتاب و قابلمه ی نهار، همگی راه مدرسه را که در خیابان قوام السلطنه واقع بود ، پیش می گرفتیم و از همه ی ما بزرگتر خاله ام (مریم) بود که همراه او به مدرسه می رفتیم.یک سال ازین تاریخ گذشت و خاله ام مدرسه را تمام کرد و زن (میرزا جعفر خان شیرازی) شد که در (شبانکهای) تجارتخانه داشت و از راه بندر انزلی به روسه و اروپا رفت و پس از یک دور گردش در فرنگستان به چین رهسپار شد.بعدها شوهرش تجارت را ترک کرد و به اروپا رفت و اکنون هم در شهر (نیس) در کشور فرانسه زندگی آرامی دارد.شیرازی اهل مطالعه است کتاب می خواند و چون به محیط فرهنگ خو گرفته به فکر بازگشت به وطن نیفتاده است.پس از عزیمت خاله ام ، خواهرم در موقعی که به مدرسه می رفتیم ازما سرپرستی می کرد و در دامان مادرم (مخلوقه) که بسیار اهل ذوق هم بود پرورش می یافتیم.

تاثیر سرودها - مدرسه ی ما تالار بزرگی داشت که شاگردان هر روز صبح قبل از رفتن به کلاس در آن جمع می شدند.(مسترجردن) رئیس مدرسه به لهجه ی مخصوص فارسی خود اول دعا می خواند ، بعد (خانم جردن) پشت ارگ می نشست و آهنگی می نواخت و ما همگی با او هم آواز می شدیم و سرود می خواندیم.اشعار سرودها هم در کتابی چاپ شده بود تا هر کدام از شاگردان کلمات را از حفظ نداشتند از روی کتاب بخوانند.آهنگ بعضی ازین سرودها را هنوز هم به یاد دارم و یکی از آنها که بیشتر خوانده می شد با این شعر آغاز می گردید:

زینت نطق و بیان علم است علم                                                                  کیمیای عقل و جان علم است علم

روح جانان علم است علم                                                                         فخر روز امتحان علم است علم

بعضی از سرودها آهنگ فرنگی داشت که به فارسی ترجمه شده بود و برخی را هم صاحب منصبان موزیک نظام ایران ساخته بودند.رسم مدرسه این بود که در آخر سال تحصیلی جشنی در سالن کلیسا برپا می کردند و چند تن از فارغ التحصیل ها بیاناتی می نمودند.برای هر دوره هم سرودی آماده می شد و بیشتر این آهنگها را غلامرضا خان سالار معزز می ساخت که رئیس مدرسه ی موزیک بود.اشعار آن را یا شاگردانی که طبع شعر داشتند می سرودند یا از شعرای معاصر استمداد می کردند.نخبه ی این سروده ها در آن کتابچه چاپ شده بود و ما می خواندیم.

البته من در آن موقع منظور اولیای مدرسه را از این اجتماع و سرود خواندن و جشن ها در نمی یافتم.بعدها که به هدفهای تعلیم و تربیت آشنا شدم به خوبی درک کردم که همین کار کوچک چقدر برای ایجاد حس همکاری و به نشاط آوردن روح جوانی کمک بزرگی بوده است.چنانکه در آن موقع ، ما بعد از سرود خواندن ، خوش و خندان به کلاسهای درس می رفتیم بدون اینکه توجه کرده باشیم که این آهنگ موسیقی و وزنهای شادی بخش سرودهاست که ما را سرخوش و خرم کرده است.

چهل سال قبل امریکائیها در مدرسه ی خودشان این رسم را داشتند.وزارت معارف هم می دید و می شنید اما در مدارس ایرانی این کار را تقلید نمی کردند و سالها طول کشید تا سرود جزء برنامه ی مدارس شد.هر چند مثل همه ی کارها ، اول معنویتی داشت ولی به تدریج فقط اسم آن باقی ماند و معنایش از بین رفت.

از آموزگاران سرود که به دبستانهای جنوب شهر تهران می روند مکرر شنیده ام که می گویند محیط ما مساعد  با این درس نیست: مدیر مدرسه می گوید ساز همراه نیاوردید! در ایام عزاداری هم که چندین ماه سال تحصیلی را در بردارد باید در کلاس به جای درس سرود ، املاء فارسی گفته شود.حتی در بعضی از شهرها به احترام مقابر متبر که اصلا معلم سرود وجود ندارد! نمی دانم چرا مشاهده ی مناظر شهوت انگیز صحنه های رقص (دانسینگ ها) و سینماها و پوشیدن لباس (دکولته) برای خانمها در میهمانیهای رسمی و وجود (ناحیه ی ده) در بیرون دروازه ی قزوین و نشریات خلاف اخلاق و مبتذل مجاز است ولی خواندن سرودهائی که با اشعار نصیحت آمیز فردوسی و سعدی همراهست موجب سستی ایمان می شود !همچنین نمی دانم چرا رادیوی تهران در ایام ماه رمضان موسیقی پخش نمی کند ولی در همان موقع شنیدن نغمات ، از بلندگوی داخل سینماها مانعی ندارد ! گمان می کنم این وضع نظیر همان داستان قدیمی است که می گفتند:

                                  قربان برم خدا را                                     یک بام و دو هوا را

شاید هم اثرات سیاستهای پرده پوشی و ظاهر سازی و عوام فریبی است تا بدین وسیله مشتی مردم ظاهرالصلاح و ریاکار با استفاده از حربه ی دین ، مانع ترقی و پیشرفت جامعه ی ما شوند و جلوی رشد فکر اجتماع را بگیرند.ممکن است سر دیگری هم  در کار باشد زیرا چون سرودها شادی بخش و فرح انگیز است ، خواندنش توصیه نمی شود ؛ اگر به سبک نوحه ، غم انگیز و اندوهناک بود ، مناسبتر می نمود.زیرا ملتی که قرنها در قید خرافات اسیر است ، باید هموراه به حال زار خود بگرید و رسم دیرین سوگواری را از دست ندهد و شادی نیابد که پشتکار پیدا کند و همراه غافله ی تمدن بیش رود !




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*