بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران کمانچه چیست ؟

سرگذشت نوازندگان این ساز

در فصل گذشته از میرزا رحیم کمانچه کش حکایتی به میان آمد.اکنون جای آنست که ازین ساز ملی نیز گفتگوئی بشود.

سابقه ی کمانچه - کمانچه یکی از سازهائیست که در مشرق زمین سابقه ی بسیار قدیم دارد.موسیقی دان فرانسوی موسوم به لاوین یاک در یکی از کتابهای خود به نام موسیقی و موسیقی دانها قدیم ترین سازی را که با آرشه نواخته می شده به نامراوانسترون ذکر کرده و نوشته است که این ساز در زمانهای بسیار قدیم در چین به کار می رفته است.

در ایران قبل از اسلام سازی موسوم به غژک یا غژ معمول بوده.نظیر این ساز را نگارنده در سال 1315 در صفحات سیستان بلوچستان دیده است که در شهرهای داورپناه و ایرانشهر توسظ نوازندگان محلی نواخته می شد و آن را غیچک می نامیدند.نمونه ی آن را در همان موقع اداره ی فرهنگ محل به تهران فرستاد که درموزه ی مردم شناسی که تازه تاسیس شده بود نگاهداری شود.سازیست شبیه کمانچه و با آرشه ای که از چند تار مو تشکیل شده ، نواخته می شود و عده ی سیمهای آن بیش از کمانچه است.البته شکل آن با غژک اصلی آرشه می نامند ، نواخته می شود.چون در کودکی مکرر با آواز ویولن به خواب رفته بودم همیشه آرزو می کردم که من هم بتوانم روزی این ساز را بزنم.به مادرم گفتم چه می شود اگر اجازه دهی نزد همین همسایه نواختن ویولن را فرا گیرم - تبسمی کرد و گفت : حالا خیلی زود است ؛ باید درست را بخوانی ؛ پدرت هم در سفر است و من چنین کاری را بی مشورت او نمی کنم ؛ ازین گذشته این آقای همسایه که معلم ساز نیست ؛ شنیدن صدای ویولنش هم برای  همه کس میسر نمی باشد ؛ از حسن تصادف است که ما در جوار او هستیم و آهنگ سازش را گاهی می شنویم ؛ در این خصوص هم بهتر است با کسی صحبت نکنی زیرا وضع اداری او این اجازه را نمی دهد که به نام ساز زن که در اذهان مردم شغل آبرومندی نیست شهرت پیدا کند ؛ ممکن است بفهمد و تابستانها درهای اطاقش را ببندد که مثل ایام زمستان صدای سازش به گوش ما نرسد.

این خاطره در ذهن من ماند تا بعد ازاینکه به تحصیل موسیقی پرداختم ، متوجه شدم که همسایه ی قدیمی ما یکی از هنرمندان عهد خود بوده است که باید درین سرگذشت از او نام برد ولی من هم مثل مادرم خواهم گفت : حالا زود است ، موقع آن خواهد رسید.

قبلا اشاره کردم که مادرم ویولن را به کمانچه تشبیه کرد.چرا؟ برای اینکه کمانچه را خوب می شناختم.دختر عمه ای داشتم که شوهرش این ساز را خوب می زد.مردی بود مسن و فربه و با قامت متوسط و ریش های حنا بسته که دو زانو می نشست و کمانچه ی زیبائی را که رویش صدفکاری و خاتم نگاری داشت به دست می گرفت و می نواخت.می گفتند در جوانی در دستگاه تعزیه ی شاهی بوده و صدای خوشی داشته.بعدها در نواختن کمانچه مهارت یافته.و در شمار نوازندگان دستگاه نایب السلطنه درآمده است.اما در این موقع کار مرتبی نداشت و با اندوخته ای مختصر زندگی درویشانه ای می کرد.با دختر عمه ام زیاد به منزل ما می آمد.کمانچه را هم در کیسه ای می گذاشت و زیرعبا می گرفت و با خود می آورد.ما نیز به آهنگ سازش بسیار مانوس بودیم.از قدمای موسیقی بود که دستگاهها را به تفضیل می نواخت و به همایون علاقه ی بیشتری داشت.از انگشتانش صدای گرم پخته ی مطلوبی بیرون می آمد و هنگامی که همایون می زد ، مثل این بود که با آهنگ کمانچه اش نصیحت می داد و این موعظه ی خوش آهنگ در دلها اثری عمیق داشت چه همه سراپا گوش می شدند.من نیز در گوشه ی اطاق می نشستم و خیره به انگشتان میرزا رحیم کمانچه کش می نگریستم.

آن ویولن زن و این کمانچه کش اولین مربیان موسیقی من بوده اند.اکنون که این داستان را می نویسم اولی هنوز هم می نوازد ولی دومی به خواب ابد رفته است.ما هم می رویم ولی چه بهتر که در دل آیندگان یاد بودهای شیرینی داشته باشیم.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*