بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران خاندان هنر

مشهورترین تارزن ها

تا کنون چند جا از تار سخن گفته ام.حالا موقع آنست از خاندانی صحبت کنم که همه در نواختن این ساز استاد بوده و باعث رواج آن شده اند.

می گویند ناصرالدین شاه مردی باذوق بوده و از اهل هنر تشویق می کرده و توجه مخصوصی نسبت به نوازندگان و خوانندگان داشته است.همچنین شعر می گفته ، نقاشی می کرده و از ساز و آواز خوب خوشش می آمده است.اشعاری از وی نقل شده که در کتب و تذکره ها موجود است. نقاشان زبردستی هم مانند صنیع الملک و کمال الملک و محمود ملک الشعرا و مزین الدوله در دوره ی او می زیسته که طرف توجه و التفات شاه بوده اند.

اما راجع به ذوق موسیقی او آنچه به نظر می آید و از خواندن کتابهائی که درزمانش نوشته شده استنباط می گردد ، او به گردش واسب  سواری و شکار و خوش گذرانی بیش از هر چیز رغبت داشته ولی دربار شاه هم همواره دارای یک دسته عمله ی طرب خاصه بوده که در مجالس بزم و سرور و شادی ، نوازندگی می کرده اند چنانکه شهرت دارد او نسبت به اهل هنر بی علاقه نبوده و آنها را مورد تشویق هم قرار می داده است.

(شماره 24) این تابلو در موزه ی گلستان و در زیر آن نوشته شده است : (1275 مشق شد ، ناصرالدین شاه قاجار).

توضیح اینکه کار سال یازدهم سلطنت وی میباشد.شاید او طرح کرده و نقاش دیگری تکمیل نموده است.


آقا علی اکبر - در دیوان عارف چند سطری راجع به معروف ترین نوزازنده ی تار دربار ناصری آقا علی اکبر فراهانی نوشته شده که ماخذ آن را ذکر نکرده است:

این استاد گرامی نیز مانند بعضی از ارباب حرفه و هنر قرن اخیر در دربار ناصری تربیت یافته و بی اندازه مورد تشویق و محبت شاه بوده است.به طوری که اغلب وقت را در مصاحبت شاه گذرانیده و او را از نغمات عالی و بی نظیری که ساخته ی خود اوست سرمست نگاه می داشته است.از عجایب اینکه درجه و میزان هنر استاد به حدی بود که کسی را یارای مخالفت یا جرات حسادت با او نبوده و اخلاقا هم طوری با اطرافیان شاه می زیسته که محبوب همه واقع و مورد توجه عموم قرار گرفته بوده.با آنکه مانند امروز ، آن روز هم تا اندازه ای وضعیت زندگانی هنرمندان ، تیره و ناراحت بوده ، ولی زندگانی استاد در نهایت خوشی و آسایش بوده است.زیرا گذشته از اینکه رقیبی در مقابل نداشته ، مورد محبت و تشویق مخصوص شاه بوده و استاد هم ازین مهربانی ها بهره مند و کامیاب به سر برده است.شاهد ، عکسی است که دیده می شود و به امر شاه از بهترین صورت های دل فریب کشیده شده است.(این عکس را بعد ملاحظه خواهید کرد).

جملات فوق بدون ذکر ماخذ که روش نویسندگان قدیم ماست اگر هم شاهد علاقه مندی و توجه شاه به آقاعلی اکبر باشد مربوط به سالهای اولیه ی سلطنتش می باشد زیرا این تابلوی آب و رنگ که اصل آن اکنون نزد علی اکبر شهنازی (نوه ی آقا علی اکبر) است به سال 1273 ه.ق.(سال نهم سلطنت ناصر الدین شاه) کشیده شده است.در صورتیکه اعتمادالسلطنه عضو دربار ناصرالدین شاه که سابقا ذکرش گذشت و وقایع روزانه ی دربار را در پانزده ساله ی آخر دوره ی آن پادشاه نوشته به کلی برخلاف آن اظهار نظر می نماید چنانکه می نویسد:

برخلاف عادت هائی که این پادشاه دارند که به ساز و صحبت میل ندارند و به آنچه سلاطین سلف مایل بوده اند ، نیستند و جز شکارهای پر زحمت هیچ نمی خواهند و نمی طلبند ، عمله ی طرب را احضار فرمودند.به واسطه ی بی میلی پادشاه به این طبقه و فقر و پریشانی مردم و دماغ سوختگی اهل پایتخت که کسی طالب خواست و اجرت دادن به این سلسله نیست عمله ی طرب جز یک نفر که آقا محمد صادق باشد باقی بی معنی و دوک تراش هستند.

عارف از نغمات عالی و بی نظیری که آقا علی اکبر ساخته گفتگو کرده ، در صورتیکه آهنگی در دسترس ما نیست که به او منسوب باشد ولی نوازندگان سالخورده ی امروز از زبان پدرانشان می گویند که آقاعلی اکبر هنرمند بزرگی بوده و در نواختن تار مهارت و استادی به سزائی داشته و این گفته کاملا مورد تصدیق است زیرا کنت دو گوبینوی فرانسوی که در زمان آقا علی اکبر در تهران بوده ، او را دیده و سازش را شنیده و چند جمله هم راجع به او نوشته است:

درمیان طبقات متوسط معروفترین نوازندگان تار، علی اکبر است که خیلی خوب تار می زند و من دیده ام اروپائیانی که هیچ به موسیقی مشرق زمین توجه نداشته اند در موقع شنیدن ساز علی اکبر دچار تاثر شده اند علی اکبر با روح و حساسیت خیلی زیاد تار می زند و نه تنها این شخص در ایران هنر پیشه ی بزرگی است بلکه در تمام کشورهای جهان هم چنین شخصی یک هنر پیشه بزرگ محسوب می شود ولی نظیر بعضی از هنرپیشگان و نویسندگان اخلاقی مخصوصی دارد و تند خلق است و بایستی خیلی اصرار کرد تا او را مجبور به تار زدن نمود.

مستوفی در شرح زندگانی خود داستانی دارد که به مناسبت ، نام آقا علی اکبر هم به میان آمده است و ذکر آن درین جا بی موقع نیست : میرزاعبدالجواد اصفهانی از خوش نویسان بوده و شیوه ی میرعماد را بسیار خوب می نوشته ، شعر هم می گفته و عنقا تخلص می کرده.به موسیقی علاقه ی فراوانی نشان می داد و در مجالس انس خیلی محرمانه ضرب هم می گرفت ولی از این هنر او جز دو سه نفر کسی خبر نداشت.میرزا محمود وزیرهم خط خوب می نوشت و تار و سه تار را خوش می نواخت.به این جهت این دو تن با هم خیلی مانوس بودند و میرزا عبدالجواد پای ساز میرزا محمود ضرب می گرفت.روزی میرزا محمود وزیر و میرزا عبدالجواد در مجلس دو نفری خود بودند.مستخدم وارد شد و آمدن آقا علی اکبر نوازنده ی معروف تار را اعلام داشت.ورود هنرمند موجب شعف آنها شد.اتفاقا جمعی از دوستان میرزا محمود هم که ورود آنها به این مجلس نداشت رسیدند و مجلس دو نفری ، مجلس انس هفت هشت نفری شد.بعضی از مهمانها تقاضا کردند ساز استاد را بشنوند.برخی هم گفتند: چه خوب بود ضربی هم می داشتیم.یکی از آنها (البته غیر از میرزاعبدالجواد) گفت من ازین فن بی بهره نیستم ، اگر تنبکی باشد حاضرم.خدمتگزار ، تار را به استاد داد و تنبکی آورده آن را یکسر به دامان میرزا عبدالجواد گذارد.میرزا که چنین انتظاری نداشت برآشفت و گفت.من که ضرب نمی گیرم! مستخدم که به مناسبتی از او دلتنگی داشت گفت ببخشید ، نمی دانستم جلوی آقایان نمی خواهید تنبک بزنید.اهل مجلس فهمیدند که میرزا عبدالجواد سابقه ی ضرب گرفتن داشته است.

مقصود از ذکر حکایت این بود که در آن دوره موسیقی را آن  قدر و اعتبار نبود که دانستن آن برای مردم اسباب افتخار باشد و میرزا عبدالجواد که خط خوش را هنر خود می دانست از نواختن ضرب در پیش جماعت امتناع داشت و نمی خواست کسی بداند که او از این فن بهره ای دارد.


مطالب زیر را از یادداشتهای حاج آقا محمد ایرانی مجرد که از مردان موسیقی شناس و اهل ذوق می باشد و همواره محفل ایشان مرکز هنرمندان و استادان موسیقی است و همه ی عمر را به جمع آوری آثار هنری و مخصوصا سازهای کار دست اساتید معروف که از نظر ارباب ذوق قدر و ارزش بسیار دارد صرف نموده است ، استفاده  کرده ام و این سطور خلاصه ایست از اطلاعاتی که ایشان در مورد آقا علی اکبر استاد معروف جمع آوری نموده در دسترس نگارنده گذارده اند:

هفت نفری که در تابلو آب و رنگ کار صنیع الملک اطراف استاد دیده می شوند به این شرح می باشند:

1- دختر سمت راست که چهارقد به سر دارد کوکب خانم است.

2- پسر طرف راست با کلاه بلند موسومست به میرزا عبدالله خان علاءالملک.

3- پسر وسطی دست راست که کلاه چلواری عرقچین به سر دارد علی اکبر بازیگر است.

4- پسر سربرهنه ی سمت راست ، حسن خان است.

5- پسر دست چپ با کلاه بلند ، مسعود میرزاست.

6- دختر طرف چپ که روسری دارد نامش سلطان خانم است که تصنیفی به نام او معروفست و بعد ذکر خواهد شد.این خانم در اندرون ناصرالدین شاه نوازنده ی تار و سه تار و مایه دادن بوده است.

7- پسر سر برهنه ی سمت چپ ، نامش میرزا حیدر علی سرهنگ می باشد.

چنانکه ملاحظه می شود سن هیچکدام ازین جوانان به بیست نمی رسد و اینها همه شاگردان آقا علی اکبر بوده که از تعالیم استاد برخوردار شده اند.

تار دست استاد به نام قلندر معروف بوده و اکنون در دسترس نیست و استاد درین تصویر مردی در حدود چهل تا چهل و پنج به نظر می رسد.

این تابلو که به واسطه ی فوت نقاش ، ناتمام مانده پس از آقاعلی اکبر در اختیار فرزندش میرزاعبدالله بوده که او نیزبه پسر خود  

احمد عبادی داده و در نگاهداری آن کمال توصیه را کرده است و اکنون در منزل علی اکبر شهنازی نوه ی آقا علی اکبر موجود می باشد.

به قرار معروف ، آقا علی اکبر، مردی با حقیقت و درویش سیرت و با اخلاص و اهل ایمان بوده. گویند در تعقیب نماز عشاء یکی از سوره های قرآنی را نواخته است که شنوندگان تشخیص داده اند که سوره ی یسین است.شاید به نظر اغراق آید ولی اهل فن دانند که وقتی مهارت به درجه ی کمال رسید با سرانگشت هم می توان گفتگو کرد.استاد ، اهل شعر و ادب بود و از جمله این دو بیتی را میرزا عبدالله به او منسوب می دانست که در آواز طوسی (ماهور) نواخته می شود:

اگر از تو جدا باشم ، نباشم                                                                            به غیری آشنا باشم ، نباشم

من بی دست و پا در زیر تیغت                                                                        به فکر دست و پا باشم ، نباشم

(شماره 25) آقا علی اکبر فراهانی استاد تار .این تابلو کار صنیع الملک است.


از آوازخوانهائی که مجلس استاد را درک کرده اند و رضا قلی تجریشی است که با سیدزین العابدین قراب کاشی معاصر بوده و عکس هر دو در تصویر صفحه 65.همین کتاب دیده می شود.از رضاقلی منقول است که خسرونامی در زیبائی و حسن و جمال ، یوسف شهر بوده و به برکت ساز استاد با محبوب خود که سرستیز داشته به لطف و مهربانی آمده است.

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

آقا علی اکبر عمر طولانی نکرده و به طوریکه می گویند در هنگام فوتش با یکی از همسایگان درباره ی صدای ساز مشاجره داشته است تا شبی با تار قلندر به بام خانه می رود و با ساز به مناجات و راز و نیاز مشغول می شود و همانجا می خوابد.بامدادان او را متوفی می یابند.

تصنیف ذیل که با وزن سنگین سه ضربی در چهار گاه خوانده می شود و آهنگ زیبائی دارد ساخته ی سلطان خانم شاگرد آقا علی اکبر است که در قسمت آخر، تند و شش هشتم می شود :

بتا بتا ، مجنون و مفتونم من از غم تو (من از غم تو)                            دیده چون جیحونم من از غم تو (من از غم تو)

صبا آن شوخ رعنا را                                                              بگو مجنون مکن ما را

تاکی صنما با ما بکینی ، دلبر                                                      با مدعیان من نشینی ، دلبر

رحمی بنما بر دل مسکینم                                                           دیده ی خونینم

اشک چو پروینم                                                                     سینه ی غمگینم

ورنه به خدا جای تو من یار دگر بگزینم                                            ورنه بروم با مدعیانت بنشینم

صبا بیاری       به غمگساری       زسوی مجنون       به کوی لیلی        ببرپیامی        ای دوست خدا را           مشکن دل ما را       بگذار جفا را        پیش آروفا را

تا اینجا از یادداشتهای حاج آقا محمد استفاده شده است.اینک دنباله ی مطلب نقل از گفته ی جواد عبادی فرزند بزرگ میرزاعبدالله:

آقا علی اکبر فرزند شاه ولی است و طبع شعر نیز داشت چنانکه ابیات ذیل را به او منسوب می دانند:

غمناک از آن نیم که فلک دشمن من است                                           تا دوست با من است چه پروای دشمن است

دائم خیال روی تو ما راست در نظر                                               چشم کسی ندیده بهشتی که با من است

گر دوست پای ننهد ، از مهر بر سرم                                              دیگر چه غم ، از آنکه زپی دست دشمن است

باز آیم ار برانیم خویش ، کاین مثل                                                با تو حکایت مگس و باد بیزن است

درمان مجو ز درد دل عاشق ای طبیب                                            درمان درد عاشق بیچاره ، مردن است

**********

هر آنکه چشم سیاه تو دید ، با خود گفت                                             خطا بود که بخوانند ، آهوی ختنش

به باغ عارض تو ، هر که دسترس دارد                                               چه حاجت است به نسرین و سنبل و سمنش

آقا غلامحسین - فرزند محمدرضا و برادر زاده ی آقا علی اکبر است که شاگرد عموی خود بوده و پس از وی هنرمندی بزرگ به شمار آمده و در دربار ناصری طرف توجه و علاقه ی مخصوص شاه گردیده است.اعتمادالسلطنه در یادداشتهای خود می نویسد.در غیاب من آقا غلامحسین تارزن احضار شده بود که تار بزند.

دوستعلی معیری می نگارد : یکی از نوازندگان ، آقا غلامحسین تارزن که در فن خود از اساتید دهر ... و از دست پروردگان آقا علی اکبر معروف بود.

آنچه به نظر می رسد بعد از آقا علی اکبر دو تن از نوازندگان در دربار ناصرالدین شاه دارای مقام مهمی بوده و موسیقی دانهای دیگر آنها را به استادی قبول داشته اند : یکی محمد صادق خان است که بعد ذکرش خواهد آمد ؛ دیگر آقا غلامحسین که پس از آقا علی اکبر زبردست ترین نوازنده ی تار بوده است ، چنانکه می گویند به قدری مضرابش تند و ریز او سریع و مرتب و متوالی بوده که از صدای آرشه ی کمانچه را می داده است.از آقا حسینقلی منقول است که وقتی از هنرش تحسین کردند ، گفته است اگر تارزدن آقا غلامحسین را شنیده بودید به خوبی در می یافتید که من در مقابل او ذره ای بیش نیستم.

هر چند این بیان حاکی از نگاهداری احترام مقام استادی باشد ولی به هر حال به خوبی می رساند که آقا غلامحسین نوازنده ی بزرگی بوده است.

(شماره 26) آقا غلامحسین استاد تار


آقا غلامحسین شاگردان خوبی تربیت کرده که علاوه بر میرزاعبدالله و آقا حسینقلی که عموزاده های او بوده و هر دو چنانکه بعد خواهم نوشت مقام استادی یافته اند ، سه تن دیگر هم نوازنده ی خوبی بوده اند:

1- نعمت الله خان معروف به اتابکی - استادانی که ساز او را شنیده و هنوز حیات دارند از وی بااحترام و تحسین یاد می کنند.باقر خان رامشگر می گوید : نعمت الله خان اهل کرمان و نخست در دستگاه فیروز میرزای نصرت الدوله والی آن ایالت بود که بعد به تهران آمد و نزد یحیی خان مشیرالدوله رفت و سپس به دستگاه اتابک منتقل شد و به همین جهت با تابکی معروف گردید.

2- یوسف خان صفائی- که چون ازمنسوبین ظهیرالدوله بود به یوسف خان ظهیرالدوله ای معروف شد.موسی معروفی که هنرش

(شماره 27) از راست نفر اول : نعمت الله خان معروف باتابکی - نفر دوم اکبر

 خان (خواننده) - نفر سوم نعمت الله خان


را از نزدیک دیده است اظهار می دارد که سبک ساز او خصوصیتی داشت و در مضراب تک و چپ و راست بسیار مسلط بود و از ردیف و علم موسیقی هم به خوبی اطلاع داشت و برخی نغمات مخصوص به خود می نواخت اما مضراب ریز کمتر در سازش مشاهده می شد و شنیدن ساز تنهایش ترجیح داشت تا اینکه همراه آواز و ضرب به گوش برسد.نگارنده وی را در اوائل تاسیس مدرسه ی عالی موسیقی و ریزی (سال 1302) دیده بودم که در آن وقت مرد سالخورده ای بود و تارهای مدرسه را تعمیر و مرتب می کرد.البته در آن هنگام تقریبا با ساز متار که بود و قدرت زیادی در نواختن نداشت ولی تک مضرابها و چپ و راستهایش شمرده و خوش آهنگ بود.نوه ی او رحمت الله صفائی است که اول نزد پدر بزرگش تار زده سپس شاگرد موسی معروفی شده و اکنون معلم مدرسه ی ایرانیان در بغداد است.

3- محمد علی خان مستوفی - یکی دیگر از شاگردان آقا غلام حسین بوده است که چون شغلش موسیقی نبوده از این لحاظ شهرت فراوانی کسب نکرده است : نامبرده از مستوفیان معروف و صاحب فضائل و کمالاتی هم بوده است.

(شماره 28) یوسف خان صفائی (نوازنده تار - شاگرد آقا غلامحسین)


فرزندان آقا علی اکبر- این استاد سه پسر داشته است : میرزا حسن : که از تعلیمات پدر برخوردار شد و در نواختن تار و سه تار نیز مهارت یافت چنانکه در سلک نوازندگان دربای هم درآمد ولی در جوانی درگذشت.

فرزندان دیگر آقا علی اکبر استادان مشهوری هستند که تاکنون یکی دو جا نام آنها به مناسبت به میان آمده است و به زودی از این دوتن یعنی میرزا عبدالله و آقا حسینقلی گفتگو خواهم کرد.چون آقا علی اکبر عمر زیاد نکرده و این دو پسر، کوچک بوده اند نتوانسته اند ، از معلومات پدر خویش استفاده نمایند و موسیقی را از پسرعموی خود آقاغلامحسین فراگرفته اند.معروفست که آقا غلامحسین توجهی به تعلیمات موسیقی عمو زاده های خود نداشته و مانند اغلب هنرمندان آن زمان ، مردی حسود بوده و میل نداشته است هنر خود را به دیگران حتی عموزاده های خویش هم بیاموزد.

ردیف دستگاههای موسیقی امروز ما در حقیقت روایت آقا علی اکبر است و اگر حسن تصادفی نشده بود و آقا غلامحسین معلومات خود را به عموزاده ها نمی آموخت ضرر بزرگی به موسیقی ما وارد شده بود.حسن تصادف این بود که چون میرزا عبدالله و آقا حسینقلی طفل بودند و سرپرست نداشتند آقا غلامحسین بعد از فوت آقا علی اکبر زوجه ی او را به عقد خود درآورد و نسبت به این بچه ها سمت پدری هم پیدا کرد.فرزندان آقا علی اکبر علاقه ی بسیاری به فرا گرفتن موسیقی داشتند چنانکه در موقعیکه پسر عمویشان ساز می زد ، از پشت در، گوش می کردند و نواها را ضبط می نمودند و به ذهن می سپردند ، مادر آنها که این عشق فوق العاده ی پسرها را حس کرد ، از آقا غلامحسین خواهش نمود که آنها را از این هنر بی بهره نگذارند.او نیز قبول کرد و تعلیمات موسیقی آنها را به عهده گرفت.این دو برادر بعدها جانشین پدر و پسر عموی خود شدند و نگذاردند که شهرت موسیقی این خانواده یا به عبارت دیگر خاندان آقا علی اکبر را که نگارنده خاندان هنر نامیده است از بین برود.در حقیقت این دو برادرند که آهنگهای گذشته را حفظ کرده و با زحمات زیاد آن را تکمیل نموده به دست ما سپرده اند و اینک که سالهاست خود ، از بین رفته اند هنوز داستانشان برسر زبانها می باشد.


میرزاعبدالله - اولین تعلیمات موسیقی را از برادر بزرگتر خود میرزا حسن فرا گرفت و بعدها در مکتب پسرعموی خویش آقا غلامحسین که استاد معروف زمانه بود ، پرورش یافت.می گویند با کمک سید احمد نامی که سه تار می زده و دستگاه دان بوده ردیف موسیقی را منظم و مرتب کرده است.به برادر کوچک خود آقا حسینقلی هم تار آموخت تا اینکه او نیز بزرگتر شد و مستقیما از پسر عموی خویش آقا غلامحسین استفاده کرد.

میرزا عبدالله که موسیقی را با کوشش و زحمت آموخت و از حسادتهای استادان زمان خود دلخوش نبود ، در اثر اخلاق کریمانه ی جبلی تصمیم گرفت که ازین پسر هر چه می شنود به خوبی فرا گیرد و دستگاهها را کامل و بی نقص به ذهن بسپارد و آنچه با ذوق و همت خستگی ناپذیر کسب کرده است و در طبق اخلاص گذارده به شاگردان خود بیاموزد تا میراث گذشته را از دستبرد حوادث زمان ، مصون دارد و عیناً به آیندگان تحویل دهد.او دیده بود که استادان قدیم نمی خواستند معلومات خود را به دیگران بیاموزند چنانکه ما هم ازین طبیعت های حسود داستانها شنیده ایم.

(شماره 29) میرزاعبدالله استاد تار و سه تار


یا اوضاع زمانه این حس بدبینی را در آنها برانگیخته بود مبادا شاگرد جای معلم را بگیرد و مقام استاد از بین برود یا چون خودشان رنج برده و گنج به دست آورده بودند ، نمی خواستند آنرا به رایگان از دست بدهند.میرزاعبدالله به خوبی دریافت که عمر انسان ابدی نیست و غفلت های گذشتگان باید برای آیندگان ، درس عبرت باشد.با این فکر دسـت به کارشد و هر جـا از اسـتادی چیزی می شنید که درگنجینه ی ذهن خود نداشت آنرا هم به دیگر دانستنیهای خود می افزود و به هر کس از او می خواست می آموخت و همین همت و فکر بلند پایه ی استاد بود که از زوال نغماتی که تا آن روز به دستش رسیده بود ، جلوگیری کرد.میرزاعبدالله شنیده بود که بسیاری از نغمات دلپذیر قدیم موسیقی ما ، در اثر همین حسادت ها و کوتاه بینی ها به دست فراموشی سپرده شده است و خواست ما امروز از او که موجب نگاهداری آهنگهای زمانه اش بوده است با احترام و نیکی یاد کنیم.از این گذشته وی مردی بود خوش طینت و مهربان و همه را از گنج هنرش بهره می رساند.

(شماره 30) شاگردان کلاس میرزاعبدالله ردیف پائین از راست : 1- علی اکبر روحانی (محب السلطان) 2- جواد عبادی فرزند بزرگ میرزاعبدالله 3- میرزاعبدالله (استاد) 4- سید حسین خلیفه  ردیف بالا از راست : 1- مرتضی صبا 2- غلامحسین خان 3- رضا هندمی 4- اسمعیل قهرمانی 5- ناصرخان


خواننده ی عزیز می داند که تا سی و چند سال پیش تنها صاحب منصبان و افراد موزیک نظام از خط موسیقی بهره داشتند ؛ مدرسه ی موزیک هم مخصوص همان طبقه بود و دیگران از نت اطلاعی نداشتند.اگر چند تن دیگر ازین خط بی نصیب نبودند چنانکه بعد خواهید دید ، خارج از دسته ای بودند که حرفه ی موسیقی داشتند.مطلب به سادگی امروز نبود که کسی نغمه ای را بنوازد ، یکی هم آن را بنویسد و ضبط کند.رسم دیرین بود که آهنگها را در لوح سینه بنویسید و آنقدر بزنند و تکرار کنند تا مرکوز ذهن شود و فراموش نگردد.همین کاری بود که میرزا عبدالله کرد و ردیف موسیقی ایرانی را در هفت دستگاه که معمول امروز است به دست شاگردان خود سپرد.آنها هم خوب فرا گرفتند و به دیگران آموختند.برخی هم برای اینکه دیگر فراموش نشود چنانکه بعد اشاره خواهم کرد قلم و کاغذ به دست گرفتند و ردیفها را نوشتند و حالا امیدواریم میراث گذشتگان را هنر، دوست امروز بیند و بخواند و بفهمد و بنوازد و از یاد نبرد بیخود نیست که از اخلاق و رفتار میرزا عبدالله همه کس تعریف می کند ، اگر مرد شریفی نبود ، او هم رسم گذشته ی نوازندگان را تعقیب می کرد ولی خواست دیگران که دنبال او می آید جز به نیکی از اوسخن نگویند.این بود خلق و خوی یک هنرمند واقعی که شایسته ی بسی تعظیم است.او مردی درویش بود و کنج فراغت و مصاحبت یاران صمیمی را به مجالس مهمانی ترجیح می داد.یکی از دوستان می گفت : طفل بودم و با یکی از همبازیهای خود ، گاهی عصر به کنار خندق دولاب می رفتیم.میرزا عبدالله و عیسی آقا باشی که در آواز و ضرب دست داشت ، روی خندق دور از جماعت می نشستند.میرزا عبدالله ساعتها تار می زد و آقا باشی که پیر شده بود و دیگر نمی توانست بخواند زمزمه می کرد ؛ ماهم پهلوی آنها می نشستیم و

(شماره 31) میرزاعبدالله


گوش می دادیم.بعد آقا باشی ما را به دوش می گرفت و به منزل می آورد و به پدرمان که با او آشنا بود می سپرد.مقصود اینست که آنها دور از اغیار ، برای خودشان ساز می زدند و کیف می بردند نه برای خود نمائی و جلب منفعت مادی.

شاگردان میرزا عبدالله - این استاد در تعلیم شاگرد ، حوصله ی بسیار داشت چنانکه معروفست اشخاص کم استعدادی هم که به کلاس او می آمدند مایوس نمی شدند و استاد با صبر و بردباری با آنها کار می کرد و هرگز طالبان موسیقی را دلسرد و ناامید نمی نمود.از جمله کسانی که محضر استاد را درک کرده و کسب فیض نموده و هر یک مقامی یافته اند اشخاص زیر را می توان نام برد:

1- سید حسین خلیفه که در کلاس استاد ، سمت جانشینی داشته و مشقهای شاگردان دیگر را روان می کرده و مدتی هم شاگرد آقا حسینقلی بوده است.

2- دکتر مهدی صلحی (منتظم الحکما) که در نواختن سه تار مهارتی به سزا داشته و پس از فوت میرزا عبدالله همه ی شاگردان ، او را جانشین استاد خود می دانستند.منتظم مدتی هم شاگرد محمد صادقخان بوده و به همین جهت در ردیف او ، آثاری از آن استاد دیده می شود.فرصت شیرازی در کتاب بحورالالحان از اطلاعات علمی و ذوق موسیقی او بسیار تمجید کرده است.

مهدی قلی هدایت (مخبرالسلطنه) هم سالها از محضر او استفاده کرده و چنانکه بعد گفته خواهد شد با او مانوس و مصاحب بوده است.این هنرمند ردیف استادش را با سه تار نواخته و هدایت تمام دستگاهها را طبق روایت او به خط موسیقی نگاشته و این کار در حدود هفت سال به طول انجامیده است و اکنون یکی از بهترین منابع موسیقی ایرانی وردیف میرزا عبدالله می باشد. منتظم

 (شماره 32) دکترمهدی صلحی (منتظم الحکما)


الحکماء علاوه بر موسیقی و سررشته از پزشکی مردی دانشمند بوده است.هر روز صبح در مطب خود می نشسته و بیماران را معالجه و مداوا می نموده و نظر به علاقه ای که به فن موسیقی داشته ، هفته ای سه روز عصرها کلاس موسیقی دائر کرده است.حاجی آقا محمد ایرانی مجرد و اسمعیل قهرمانی و سید مهدی دبیری نخست ، شاگرد او بوده سپس به مکتب میرزا عبدالله راه یافته اند.

3- اسمعیل قهرمانی - فرزند ابراهیم ملقب به قهرمان تفنگدار ناصرالدین شاه بود که شاه او را (ارمن) خطاب می کرده است.اسمعیل در سال 1258 متولد شد.پدرش چون در دربار بود با نوازندگانی مانند میرزا عبدالله و آقا حسینقلی دوستی ورفت و آمد داشت و اسمعیل از کودکی به ساز استادان موسیقی خو گرفت.سید حسین خلیفه بهترین شاگرد میرزاعبدالله با عموی اسمعیل ، هم منزل بود و همین نزدیکی موجب شد که اسمعیل از 17 سالگی نزد او اولین مشقهای تار را فرا گرفت و پس از دو سال به مجلس درس میرزاعبدالله  راهنمائی شد و در حدود 12 سال از آن استاد کسب هنر کرد و درین ایام با نوازندگان معروف و مردم با ذوق تهران همنشین گردید و این عشق و ذوق فوق العاده تا سن چهل سالگی که تمام اوقاتش به موسیقی می گذشت ادامه داشت و حتی کلاس مشق هم دائر کرد.ضمناً به محضر مستوفی الممالک راه یافت و چون علاقه مند به شکار و سواری بود در سلک همراهان او درآمد ولی هیچگاه ساز را کنار نگذارد و همواره در اوقات فراغت با نوای تار ، دل خوش می داشت.بعدها وارد خدمات دولتی شد و مسافرتهائی کرد تا چند سال قبل که بازنشسته شد.وی اکنون نوازنده ی منحصر به فردیست که ردیف استادش میرزا عبدالله را کاملا می داند و با همان روش استاد می نوازد و هنوز هم در دوره ی کهولت هر روز صبح لااقل یکی دو ساعت ساز می زند تا محفوظات خود را از دست ندهد.از ده سال قبل با نورعلی برومند آشنائی یافته و نظر به علاقه ای که او به فرا گرفتن ردیف موسیقی ایرانی داشته یک دوره ی کامل نزد قهرمانی سینه به سینه مشق کرده است چنانکه هم اکنون برومند نمونه ی برجسته ای از زحمات استاد خود می باشد.اخیرا نیز به فکر افتاده اند که این ردیف را ضبط نمایند تا یادگاری نفیس برای آیندگان باقی بماند و نوارهائی که به سعی و همت قهرمانی و بروند آماده شده یکی از صحیح ترین منابع ردیف موسیقی ایرانی به شمار می آید.قهرمانی مردیست خوش محضر و باذوق که همواره مجلس دوستان را با نقل حکایات شیرین و خاطرات دلپذیر خود شاد می دارد.وی بهترین نمونه ی عشق به هنر است که همیشه ساز را مونس خود دانسته و این مایه ی دلبستگی را از خویش دور نکرده است.جوانان امروز باید از این قبیل هنرمندان قدیم سرمشقی شایسته گیرند و هر چند ایام زندگانی به کامشان نباشد از تمرین و کار غافل نشوند و هنری را که به زحمت اندوخته اند  ترک نگویند و دلسردی پیشه نسازند چه سرّ موفقیت ، جز این نیست.

(شماره 33) اسمعیل قهرمانی


4- سید علی محمد خان مستوفی در تار از شاگردان میرزاعبدالله و میرزا حسینقلی و در نقاشی شاگرد کمال الملک بود وخط نستعلیق و تحریر را هم بسیار خوب می نوشت.مردی اهل دانش و ذوق و از مستوفیان معروف بود که در آخر عمر سفری هم به اروپا رفت و در آنجا نیز به نواختن ویولن آشنا شد ولی متاسفانه عمرش کوتاه بود و در سال 1276 قبل از اینکه به پنجاه سالگی برسد در تهران وفات یافت.

فرزند بزرگش سید باقردبیری (بیان السلطان) نیز ذوق موسیقی و خط را از پدر ارث برد و نزد میرزا عبدالله به نواختن تار مشغول بود.

سید مهدی دبیری فرزند کوچکتر که در 1273 (1313ه.ق) تولد شده بود ، درین محیط ذوق و هنر پرورش یافت و موقعی که مشغول تحصیل بود پیش خود ، تار می زد تا اینکه در هفده سالگی شاگردی منتظم الحکما را پذیرفت و تا وقتی که او به اتفاق مخبرالسلطنه ی هدایت بشیراز رفت تا اندازه ای مضراب و پنجه اش راه افتاد.سپس نزد میرزاعبدالله رفت و چند سالی نیز در خدمت آن استاد به درک رموز موسیقی همت گماشت.وقتی سازش شنیدنی شده بود ، روزی به دیدار استاد رفت ، آقا حسینقلی نیز در آنجا حضور داشت.میرزا عبدالله شاگردش را به برادر خود معرفی کرد.سید مهدی خان بسیار مشتاق بود که ساز جناب میرزا را نیز بشنود.آقا حسینقلی تاری برداشت و شروع به درآمد چهار گاه کرد و به دبیری گفت تار را بردار تا این دستگاه را با هم بزنیم.دبیری بیشتر مایل بود گوش باشد اما امر استاد را واجب دانست و تاری به دست گرفت و ردیف چهارگاه را به همراهی استاد، تا آخر نواخت و آقا حسینقلی او را بسیار تشویق کرد.

دبیری پس از اینکه دوره ی درس را نزد میرزا عبدالله به پایان رسانید ، نزد خود به تمرین سه تار پرداخت.شبی منزل حاج آقا محمد بود که درویش خان حضور داشت.درویش پیش درآمد افشاری را که اخیرا ساخته بود ، نواخت.حاجی آقا ، دبیری را معرفی کرد و با پیر جان میل کرد ساز او را بشنود.دبیری افشاری نواخت و درویش خان پیشانی او را بوسید.

(شماره 34) سید مهدی دبیری


دبیری اوقات فراغت خود را همواره به نواختن سه تار صرف می نمود و از محضر موسی معروفی که با او نیز نسبتی داشت برخوردار می شد و آهنگهای ضربی و پیش درآمدهای جدید را از وی می آموخت.گرچه خدمات و مشاغل اداری به او فرصت کار بسیار در موسیقی نداده است ولی هنوز هم که در حدود شصت سال دارد ، ساز را بهترین مونس و ندیم خود می داند و هر وقت مجال کند با سه تار خود ، راز و نیازها دارد.مردیست بسیار خوش محضر و سه تارش کاملا شنیدنیست.

شاگردان دیگر- از کسانی که در مکتب میرزا عبدالله هنر اندوخته اند اشخاص ذیل را می توان نام برد :

باصر السلطنه راد - محب السلطان روحانی - باقرفهیمی - مرتضی صبا - آقا رضا خان (فرزند آقا غلامحسین) که بعد شاگرد و داماد آقاحسینقلی شد - بیان الممالک که مستوفی با کمالی بود و خطی بسیار خوش داشت - ابوالحسن صبا که داستان زندگی هنری او بعدها به تفصیل نگاشته خواهد شد حاج آقا محمد ایرانی مجرد که سابقاً ذکرش گذشت و هر چند در نواختن مهارتی ندارد ولی اطلاعات ردیفی او بسیار خوبست و علاوه برآوازها به تصانیف و آهنگهای قدیم ، آگاهی بسیار دارد و اهل موسیقی نظریات و اقوال او را سندی معتبرمی دانند و مصاحبت او را همواره مغتنم می شمارند.نامبرده همیشه به اهل موسیقی علاقه مند بوده و بهترین اوقات خود را در مجالست هنرمندان دانسته است موسیقی دانها ، وی را حاج آقا می نامند و به او که همواره عاشق و فریفته ی موسیقی بوده است احترام فراوان می گذارند.الحق مردیست سزاوار تکریم و دوست داشتنی ، چه در ادب و دوستی و حسن تشخیص و آگاهی به رموز موسیقی قدیم ، کمتر می توان برایش تالی و نظیری اندیشید.

(شماره 35) بیان الممالک


فرزندان میرزا عبدالله - این استاد دو دختر و دو پسر داشته است که هر چهار تن ، ذوق موسیقی داشته و سه تار زده اند.دختر بزرگش مولود از دیگران ، بیشتر به ردیف پدر وارد بود و متاسفانه چند ماه قبل درگذشت. دختر کوچکش ملوک است که او هم نزد پدر خود ، سه تار زده است.پسر بزرگش جواد عبادی است که مستقیماً از تعلیمات پدر استفاده کرد ولی به واسطه ی نقصیکه به دستش رسید ، از ادامه ی کار موسیقی محروم ماند و وارد خدمات دولتی شد.

(شماره 36) حاج آقا محمد ایرانی مجرد


کوچکترین فرزند هم احمد عبادی است که وقتی پدرش فوت کرد ، طفل بود و بعدها از خواهران خود مخصوصاً مولود خانم تعلیم موسیقی گرفت و اکنون نوازنده ی مشهوریست که هرگاه صدای سه تارش از رادیو شنیده شود مشتاقان بسیاری دارد که گوش به زنگ نشسته اند تا از نغمات دلپذیرش محفوظ شوند.البته از او بعدها به تفصیل بیشتری سخن خواهم گفت.

(شماره 37) احمد عبادی


روش استاد - میرزا عبدالله در نواختن سه تار مهارت بیشتری داشته یعنی همان اندازه که برادر کوچکش در تار معروف بوده او نیز در سه تار شهرت داشته است.معروفست که در مجلسی به نواختن مشغول بوده و هنگامی که با دست چپ ، پنجه کاری می کرده و بی مضراب می نواخته ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس ثانی شاعر معروف که در جلسه حضور داشته این رباعی را باالبداهه سروده است :

عبدالهی که شور، ز سازش همی به پاست                                              با دست چپ ، همی بنوازد نوای راست

هر نغمه ای که خواست ، به یک دست ، می زند                                         بیهوده گفته اند که یک دست ، بی صداست

از قرار گفته ی جواد عبادی ، این رباعی را دکتر منتظم الحکما در وصف استاد خود ساخته است:

ای آنکه به ملک علم و دانش ، شاهی در برج سماء موسیقاری ، ماهی در خلق و ادب فردی و در تار و سه تار هستی تو خدا ، اگر چه عبداللهی حاج آقا محمد رباعی فوق را هم منسوب به شیخ الرئیس ثانی می داند و جای تاسف است که تاکنون دیوان این شاعر بزرگ چاپ نشده است.دیگری درباره ی میرزا عبدالله گفته است:

(شماره 38) جواد عبادی


اگرخسرو پرویز ، بدی ما را شاه می گفت نکیسای من است عبدالله این پرده ، زپرده می کشد ، پردگیان لاحول و لا قوة الا با لله

ادیب الممالک قائم مقامی فراهانی ، درباره اش گفته است:

تا زخمه ی تو ، به نغمه دمساز شود                                                             زآوازه ی  تو ، جهان پرآواز شود

گویند زسیم ، می شود قطع ، زبان                                                              در دست تو ، سیم را زبان باز شود

درگذشت - یکی از دوستان میرزاعبدالله این دو بیت را در مرگ استاد سروده است:

این بنده ی خدا و خداوند موسقی                                                                 رفت از جهان فانی و میرند ما بقی

ای خاک تیره مرشد ما را عزیز دار                                                            عیدالهست ، پیر جوانان متقی

مجدالملک ، ماده تاریخ ذیل را در فوت او ساخته است:

فاریابی عصر عبدالله                                                                             چون به موسیقی ، او بدی استاد

دوره ی محبث مفصل را                                                                         زهره در چرخ از او گرفتی یاد

هفت بعد از هزار سیصد و سی                                                                 روی هجرت ، به کوی دوست نهاد

البته مقصود گوینده ی شعر (ابونصرفارابی) است که موسیقی شناس بوده نه (ظهیرفارابی) شاعر قرن ششم هجری.به هرحال ، تاریخ فوت استاد به حساب شمسی سال 1297 (مطابق 1337ه.ق) درسن 75 سالگی بوده است.

آقا حسینقلی - نخست ، نزد برادر خود میرزا عبدالله و سپس پیش پسر عمویش آقا غلامحسین به نواختن تار مشغول شد و آنقدر تمرین و ممارست کرد تا استاد مشهور زمان خود گردید.عارف در دیوانش می نویسد:

(تار هم بعد از میرزا حسینقلی چراغش تقریبا خاموش شد و با اینکه حالا معمولترین آلت موسیقی ایرانیست ، باز بزرگترین استاد آن که قرنها لازمست که دست طبیعت پنجه ای بدان قدرت به وجود آورد از میان رفت.پنجه ای که هر وقت به حرکت می آمد ، قرار از کف و آرام ، از دل شنوندگان می ربود و مانند صورت بر دیوار ، بی اختیار مجذوب سکوت می گردید.)

کاسه ی تار بعد از او زیبد                                                                            که در آن ، عنکبوت بندد تار

سبک استاد - آقا حسینقلی در نواختن تار بسیار چابک و زبردست بود.مضرابش قوی و خوش طنین و چپ و راستهایش مرتب و شمرده و صحیح ادا می شد.به ردیف موسیقی و نغمات دستگاهها کاملا وارد بود و همه او را درزمان خود بزرگترین استاد تار می دانستند.مجلس درسش منظم بود و در تعلیم ساز هر چند نسبت به شاگردان کم مایه عصبانی می شد ، ولی کمال دقت را به کار می برد که هنرجویان ، آهنگها را صحیح بنوازند.در ردیف ، سبکی مخصوص داشت که از روش برادرش پرکارتر و در تنظیم آن ذوق بیشتری به کار رفته بود.

(شماره 39) آقا حسینقلی استاد تار


نصیحت استاد - وی همواره به شاگردان خود سفارش می کرد که  زیاد تمرین کنند و هر روز حتما چند ساعتی برای خود ساز بزنند.

(شماره 40) ردیف نشسته از راست : 1- حسین کریم کور 2- قلی خان 3- سماع حضور 4- محمد صادق سرورالملک (رئیس) 5- آقاحسینقلی 6- میرزاعبدالله 7- مطلب خان پسر محمدصادق خان 8- میرزاغلامحسین پدر سماع

ردیف ایستاده از راست :1- ابراهیم کربلائی سعید 2- ابوالقاسم خالدار 3- یوسف خان معیری 4- عبدالله (سنتور) پسرمحمد صادق خان - در ردیف اول سه تن اول ، خواننده اند


زیرا اگر یک روز از کار غافل شوند ، عقب می مانند و دست و پنجه ، سست و تنبل می شود.حتی مبالغه را به جائی رسانیده بود که وقتی تار، دستش بود و آن را برای آتش زدن سیگار، زمین گذارد و هنگامی که دوباره ساز را به دست گرفت ، گفت همین فاصله ی مختصر هم موثر است!

یکی از شاگردانش می گفت : روزی در مجلس درس استاد نشسته بودم.شخصی وارد شد و از جانب یکی از رجال زمانه او را دعوت کرد.استاد عذر خواست و گفت حالم خوش نیست.وقتی آن مرد رفت دوباره تار را برداشت و مشغول تعلیم شد.پرسیدم خدای نکرده شما را چه می شود ؟ علاج دردتان به دست کیست؟ - خندید و گفت : من که ناخوش نیستم ! - گفتم اینکه اظهار کسالت کردید چه مقصودی داشتید؟ استاد گفت : دست و پنجه ام خوب کار نمی کند.- با تعجب پرسیدم شما که الان تار به دست دارید و مشغول نواختن هستید. گفت آری مشق می دهم ؛ اینکه ساز زدن نیست! باز هم مقصود را درنیافتم ولی به احترام استاد سکوت کردم.گفت مثل اینکه مطلب را درنیافتی! گفتم صحیح است.خندید و گفت : وقتی نوازنده ای می خواهد برای مردم ساز بزند باید به اندازه ی کافی قبلا تمرین کرده باشد که دست و پنجه اش درست کار کند ؛ من هر روز صبح چند ساعتی برای خود ساز می زنم و امروز که این مجال ، پیدا نشده است آماده ی کار نیستم ؛ چگونه شب بروم برای مردم ساز بزنم؟

پر کرد ن صفحه - آقا حسینقلی یک سفره به همراه باقرخان رامشگر ، اسدالله خان نوازنده ی تار و سنتور ، سید احمد خان آواز خوان و محمد باقر معروف به لبو (ضرب گیر) برای پر کردن صفحه ی گرامافون به پاریس رفت و آثاری از او ضبط شد.چند نمونه از این صفحه ها که در آنها استاد به تنهائی تار زده است موجود می باشد مانند : ماهور و سه گاه و شور و همایون و رهاب و مسیحی که تا اندازه ای معرف مضراب و پنجه ی استادانه ی نوازنده می باشد.در هنرستان موسیقی ملی نیز صفحه ی عراقش ، موجود است و صفحه ی دیگری هم در ماهور و دلکش ، همراه با آواز سید احمد تعزیه خوان داریم که اگر خواننده نداشت بهتر بود زیرا آواز خوان ، بلند و حتی گاهی هم خارج خوانده ولطف ساز را از بین برده است.ضرب گیر هم تمام مضرابها را با تلنگرهای بی موقع که به لبه ی ضرب نواخته ، تقلید کرده است و صدای خوشی ندارد و تعجب اینجاست که نوازنده ای به آن زبر دستی چرا از لحاظ انتخاب خواننده و ضرب گیر، کم ذوقی به خرج داده است ؛ شاید هم بهتر از آنها پیدا نکرده است.

به قرار اظهار باقر رامشگر ، این هیئت در پاریس بنا به دعوت چند تن از موسیقی دان ها برنامه ای هم اجرا کرده اند.متصدی سالن خواهش کرده است که آواز، با سازها توام نباشد زیرا اروپائیان از سبک خواندن مشرقیها خوششان نیامده است.نوازندگان هم چند آهنگ ضربی اجتماعاً در ماهور نواخته اند که مطلوب شنوندگان واقع شده است.در مراجعت از راه صربستان به اسلامون آمده و بیش از یک ماه در آنجا اقامت کرده و به تشویق ارفع الدوله وزیر مختار ایران ، در سفارت نیز کنسرتی داده اند که نصف درآمد آن به رسم اعانه به مدرسه ی ایرانیان اسلامبول اهدا شده است.روی صفحه هائی که درین سفر ضبط شده عکسی از همراهان آقا حسینقلی چاپ شده است.

معاصرین آقا حسینقلی - میرزاعبدالله و آقا حسینقلی هر دو از نوازندگان دربار ناصر الدین شاه بوده اند.علاوه بر سایر نوازندگان درباری که عکس آنها را در صفحه ی 132 ملاحظه کردید چند نوازنده ی دیگر هم در همین موقع کم وبیش از شهرت داشته و با آنها هم عصر بوده اند :

1- داود شیرازی - از خانواده ی صاحب ذوقیست که آن خاندان سالیان دراز در شیراز به هنرمندی و موسیقی دانی شهرت داشته اند.داود ، نوازنده ی بسیار خوبی بوده است و تار را خوش می زده است.

(شماره 41) ردیف ایستاده از راست : 1- باقرلبو 2- اسدالله خان اتابکی 3- باقرخان -

 ردیف نشسته از راست : 1- سید احمد خان 2- آقا حسینقلی


2- حاج سید حسن نوازنده ی سه تار که تصنیف و آواز هم می خوانده است.در سفری که برای ادامه ی فریضه ی حج به مکه رفته است سه تار کوچکی به نام روشنک داشته که با خود برده است.این سه تار به قدری ظریف بوده که در آستین لباسش جای می گرفته و در مراجعت نام سه تار خود را حاج روشنک گذارده است! استادانی که ساز او را شنیده اند از روش وی تحسین بسیار می کنند.

3- جعفرخان نوازنده ی تار فرزند رسول خان.می گویند حسام السلطنه معروف به فتاح هرات ، رسول خان را از افغانستان به تهران آورد و نامبرده در نزد ناصرالدین شاه هم مکرر نوازندگی کرد و چنگی نام داشت.پس از او فرزندش جعفر خان نیز طرف توجه شاه بود و بعد از کشته شدن پادشاه از ایران مهاجرت کرد و به اسلامبول رفت و در همانجا  مقیم گردید.

4- مراد خان - وی نوازنده ی مخصوص مظفرالدین شاه و طرف مهر و علاقه ی او بود و حتی در سفر دوم فرنگ هم همراه شاه به اروپا مسافرت کرد.عارف در ضمن شرح حالش از او نام می برد و از طرز نوازندگی او تکذیب می کند.استادان دیگر هم می گویند او خوب ساز نمی زده ، حالا چرا شاه به وی علاقه داشته ، شاید چون سالها در خدمتش بوده از جهت علاقه ی آقا و نوکری و انس و صمیمیت ، طرف توجه بوده است.

شاگردان آقا حسینقلی - از آنجا که این استاد در عصر خود بسیار معروف و تار هم در آن دوره تنها سازی بود که طالب زیاد داشت ، هر کس به نواختن تار علاقه مند بود روی به کلاس وی می آورد و از میان شاگردان بسیارش کسانی که شهرت یافته اند می توان اشخاص زیر را نام برد:

ارفع الملک که او را بهترین شاگرد آقاحسینقلی گفته اند.

غلامحسین درویش که خود داستانی طولانی دارد و جداگانه به شرح آن خواهم پرداخت.

میرزا غلامرضا شیرازی که وصف او قبلا گذشت.

باصرالدوله ی راد که در آتیه از ساز او سخن به میان خواهد آمد.

علینقی وزیری که علاوه بر شاگردی آن استاد قسمتی از ردیف وی را هم به خط موسیقی نوشته است و چون نامبرده خدمات گرانبهائی به موسیقی ایران نموده است شرح کامل اقدامات او را به موقع درین کتاب به میان خواهد کشید.

علیمحمد فخام بهزادی (فخام الدوله) فرزند محمود سراج الدوله متولد 1264 است.پدرش دوستدار موسیقی بود.فخام از کودکی به سازعشق داشت و با زبان تقلید مضرابهای تار را می کرد.پدرش به یوسف خان (پدر ابراهیم آژنگ) پنج تومان داد که برای پسرش سه تار بخرد ولی او گفت تار بزنی بهتر است ، سه تار هم خواهی زد.

(شماره 42) میرزاغلامرضای شیرازی


فخام نخست نزد یوسف خان صفائی به نواختن تار آغاز کرد و در سن 15 سالگی به کلاس آقا حسینقلی رفت و تا وقتی که آن استاد زنده بود از مکتب هنرش استفاده کرد و یکی  از بهترین شاگردان او محسوب شد.پس از آقا حسینقلی چندی هم نزد میرزاعبدالله مشق سه تار کرد.از سال 1328 که بازنشسته شد و چند فرزندش را از دست داد تنها تار است که تالمات درونی او را مرتفع می سازد.او در وصف استادش می گوید که آقا حسینقلی پایه ی ساز را به جائی رسانید که کمیت دیگران لنگ شد.نامبرده با دائی نگارنده (اسدالله خالقی) دوست صمیمی بود ومن مکرر او را دیده و سازش را شنیده ام.در تار، مسلط بود و مضرابی قوی داشت ولی حالا کندتر شده است.از او پرسیدم بعد از استادت ، ساز کدام نوازنده را بیشتر پسندیده ای ؟ گفت تنها تار علینقی وزیری مرا مجذوب کرده است زیرا او استادیست در نواختن تار مسلط و سازش عجب آو است!

(شماره 43) ردیف بالا از راست : 1- قربان خان 2- میرزاشکرالله خمسه ای 3- باقرخان 4- آقا حسینقلی 5- میرزاعبدالله 6- درویش خان 7- میرزاغلامرضای شیرازی.ردیف پائین از راست : 1- عیسی آقا باشی 2- احمد کاشی 3- علی اکبر شهنازی (طفل) 4- حسین خان ملندوق 5- اسدالله خان کرمانی


سایر شاگردان - از دست پروردگان آقا حسینقلی این اشخاص را نیز نام می برند که سازشان شنیدنی بوده است:

یحیی خان قوام الدوله ای - آقا رضاخان (داماد حسینقلی) اسمعیل فرزند داود شیرازی که نوازنده ی شیرین پنجه ای بوده است خلیل فهیمی (فهیم الملک) یوسف فروتن که علاوه بر تار در نواختن سه تار مهارت دارد و به پیانو و ویولن هم آشناست - جهانشاه میرزا بیابانی - محسن میرزا ظلی - سلطان مجید میرزا رخشانی که در اواخر عمر دیوانه شد و با وجود این در حال جنون نیز خوب ساز می زد - خازن الدوله - شهاب دفتری - سراج - محمد رضا سالار معظم - مرتضی نی داود که از او در جای خود گفتگو به میان خواهد آمد - معزالدین غفاری و حسینقلی غفاری (فرزند کمال الملک) - محمود وقار- نسقچی باشی - میرزا امان الله امانی - کمال زاده فرزند سید کمال حسین بختیاری - اسدالله سرور کرمانی (سرور حضور) - حاج غلامرضا (معروف به گاوی).

(شماره 44) معزالدین غفاری


خانواده ی آقا حسینقلی - اولین عیال این استاد خانمی بوده است به نام سکینه که حسن سنتور خان نوازنده ی معروف اوائل دربار ناصری خویش داشته و در اندرون ناصرالدین شاه نیز طرف توجه خانمها بوده.خوش می خوانده و خوب تار می زده و به ردیف موسیقی کاملا وارد بوده است و آقا حسینقلی از اطلاعات موسیقی او استفاده زیاد نموده است.

(شماره 45) از راست : 1- آقا رضاخان نوازنده ی تار (داماد میرزا حسینقلی)

 2- جواد عبادی (سه تار) فرزند بزرگ میرزاعبدالله 3- محمد خان (آواز)


آقا حسینقلی ازین خانم ، دو دختر پیدا کرده است که یکی را به آقارضاخان فرزند آقا غلامحسین داده است.

آقارضاخان معلومات خود را نزد پدرزن خویش تکمیل نموده و کلاس مشق تار دایر کرده است.(چنانکه پدرم مدتی شاگرد او بود) دختر دوم آقا حسینقلی ، زن باقر خان رامشگر شد.باقر خان مدتی هم شاگرد آقا حسینقلی و به قدری به ردیف او خوب آشنا بود که به اتفاق یکدیگر آوازها را هم می نواختند.

(شماره 46) آقای حسینقلی و علی اکبر شهنازی


پس از فوت سکینه ، آقا حسینقلی زن دیگری گرفت که از او سه پسر پیدا کرد:

1- علی اکبر شهنازی که شش سال از تعلیمات پدر برخوردار شد و پس از فوت او چون به این هنر عشق فراوان داشت با کوشش و ممارست به تکمیل معلومات خود پرداخت و اکنون بهترین یادگار آقا حسینقلی و در تار استادی ماهر است. نگارنده بعدها راجع به او به تفضیل بیشتری خواهم نوشت.

(شماره 47) عبدالحسین شهنازی

 


2- محمد حسن شهنازی که نزد برادر بزرگتر به نواختن تار آشنا شد ولی دنبال این کار را نگرفت و به مشاغل دیگر پرداخت.

3- عبدالحسین شهنازی که نزد علی اکبر شهنازی کار کرد و پنجه ی شیرین ملیحی داشت و در سال 1327 فوت شد.

فوت استاد - آقا حسینقلی در حدود سه سال قبل از میرزا عبدالله در گذشته است بنابرین تاریخ فوت او حوالی سال 1294 در شصت و چند سالگیست.

سابقه ی تاریخی تار - تار در لغت به معنی رشته است و در آلات موسیقی همانست که به اصطلاح امروز سیم گفته می شود و پیشینیان ، آنرا وتر می نامیدند.هیچ سازی نیست که از آن بی بهره باشد مگر آلات بادی که در آنها فشار هوا موجب ارتعاش و تولید صدا می شود.

معلوم نیست از چه زمان این نام به سازی که امروز در دست ماست اطلاق شده است.تنها در شعر فرخی سیستانی در ردیف غژ و نزهت که نام  دو آلت موسیقی است به کار رفته است:

هر روز یکی دولت و هر روز یکی غژ                                                  هرروز یکی نزهت و هر روز یکی تار

آنچه  مسلم است ما تا دوره ی صفویه سازی به نام و شکل تار امروزی نداشته ایم زیرا در نقاشیهای آن دوره هم اثری از آن دیده نمی شود ، در صورتیکه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان کمانچه و عود و سنتور را می بینیم.

ساز دیگری در ایران به نام طبور یا تنبور سابقه ی بسیار قدیم دارد که فارابی نیز از آن نام می برد و در اشعار شاعران پیشین ایران هم ذکر آن رفته است چنانکه منوچهری دامغانی گوید :

به یاد شهریارم ، نوش گردان                                                                  به بانگ چنگ و موسیقار و طنبور

و همچنین در جای دیگر سروده است :

خنیا گرانت ، فاخته و عندلیب را                                                            بشکست نای در کف و طنبور در کنار

و ناصرخسرو گوید:

آن یکی برجهد ، چو به وزنگان                                                               پای کوبد ، به نغمه ی طنبور

بعضی گویند تار ، همان بربط باستانیست که بعدها عود نامیده شده است : درین که عود و بربط یکیست شکی نمی باشد ولی تار به طنبور بیشتر شباهت دارد تا به عود و بربط.

در قدیم دو نوع طنبور بوده است:طنبور خراسانی و طنبور بغدادی.این ساز دو سیم داشته و مضرابی بوده که با انگشتان دست راست نواخته می شده و هم اکنون در کردستان معمولست حتی در تهران یکی از قضات محترم دادگستری که شاید نخواهد نامش را ذکر کنم این ساز را در نهایت خوبی می نوازد و نواهای قدیم موسیقی کرد را که خود بحث جداگانه ایست در کمال زیبائی اجرا می کند.اسامی نغمات ، تمام فارسی خالص است و کمتر به موسیقی امروز ما شباهت دارد.

(شماره 48) شکل قدیم بربط (عود) اصل

 آن از کتاب کنزالتحف است.


برخلاف عود که دسته ای کج دارد ، دسته ی طنبور راست و بلند است و مانند تار، پرده بندی می شود ولی عده ی پرده های آن کمتر است.شکل طنبور همه جا در نقاشیهای قدیم به خصوص در مینیاتورها دیده می شود و کاسه ی آن از چوبست و دهانه ی آن پوست ندارد مثل سه تار ولی کاسه اش بزرگتر است به شکل یک نصفه ی خربوزه.

به نظر چنین می رسد که سه تار از نوع طنبور بوده است با این تفاوت که طنبور را با چهار انگشت دست راست (بدون شست) به صدا می آورند ولی درسه تار، ناخن سبابه عمل مضراب را انجام می دهد.تصور می کنم چون صدای سه تار کم بوده است کاسه ی این ساز را بزرگتر کرده وروی آن پوست کشیده اند و با مضراب فلزی نواخته اند تا طنین آن بیشتر شود.

وجه تسمیه ی سه تار معلومست زیرا در اول سه سیم داشته و بعدها یک سیم به آن اضافه شده است هنوز هم برخی از اهل فن آن را سه سیم می نامند.سیمهای تار هم اقتباس از سه تار است منتها برای اینکه صدا قویتر شود سیمهای اول و دوم (زرد و سفید) را جفت بسته اند و پنج سیم پیدا کرده است و سیم ششم چنانکه معروفست بعدها به وسیله ی غلامحسین درویش از روی سه تار ، به آن اضافه شده است.

اینکه شهرت دارد ابونصر فارابی مخترع تار بوده است حکایتی بیش نیست و سند تاریخی ندارد.

در دوره ی صفویه ازنوازنده ای به نام استاد شهسوار چهار تاری نام برده اند ومعروفست که شیخ حیدر (وفات 898ه.ق.) که یکی از موسسین این سلسله است مخترع چهارتار است.همچنین گویند شخصی به نام رضاءالدین شیرازی ، شش تار را اختراع کرده است.

در دوره ی قاجاریه ، تار، یکی از ارکان موسیقی ایران شده است.چنانکه قبلا دیدید اوژن فلاندن آن را چنگ نامیده است.و این نامگذاری مناسب نیست زیراچنگ ازسازهای بسیار قدیم مشرق زمین وایرانست که درنقش برجسته ی طاق بستان کرمانشاهان هم نمونه ی آن موجود است.در آنجا چنگ قدیم به خوبی دیده می شود که به سبک هارپ اروپائی ولی ساده تر با هر دو دست نواخته می شود ولی تار، غیر از چنگ است.

(شماره 49) منور شیرازی - تابلوی نقاشی کار ابوالقاسم تبریزی از

 کلکسیون ایمری انگلیسی


هم نمونه ی آن موجود است.در آنجا چنگ قدیم به خوبی دیده می شود که به سبک هارپ اروپائی ولی ساده تر با هر دو دست نواخته می شود ولی تار، غیر از چنگ است.

ساز دیگری هم از نوع طنبور و سه تار در ایران داریم که دو تار نامیده می شود و در میان ترکمن های دشت گرگان نیز معمولست شاید بتوان در قفقاز که نوعی از تار بسیار معمولست سابقه ی قدیم تری برای تار پیدا کرد.

تار در میان آلات مضرابی ازهمه خوش آهنگتر است و هر چند نواقصی دارد چنانکه پوست آن در اثر تغییر هوا باعث کم و زیاد شدن صدا می شود و سیمها چون نازک است زود به زود پاره می گردد و دسته ی بلند آن نواختن و مخصوصاً نت خوانی را مشکل می کند ولی چون سازهای مضرابی اروپائی مانند ماندولین و گیتار و بالالایکا صدایشان خشک است و لطف صوت تار را ندارد ، هنوز سازی نتوانسته است جانشین آن بشود و برای موسیقی ما و نشان دادن حالات مخصوص آن بهترین اسباب است که دارای آهنگی مطلوب و طنین خوبیست و اگر نوازنده با مهارت و خوش سلیقه باشد تاثیر بسیار در شنونده دارد و حق اینست ازین ساز که فعلا برای ما جنبه ی ملی دارد و برای اجرای مقامات موسیقی ما نیز کاملا مناسب است به خوبی نگاهداری شود.

هر چند جوانان امروز دنبال مد می روند وکمتر آنرا می نوازند ولی شک نیست که لطائف موسیقی ایرانی با این آلت به بهترین وجهی نمودار می شد و شایسته نیست که مثل سایر آثار ملی که به تدریج در اثر بی علاقگی مردم از بین می رود این ساز مطبوع خوش آواز را از نظر دور بداریم.

**********

داستان خاندان هنر و تار، کمی طولانی شد.امیدوارم شما را خسته نکرده باشد.اکنون حکایت سنتور را به میان می آورم.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*