بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران شهر گل و بلبل

مسافرت بیست روزه ی ما به پایان رسید و از زیر دروازه ی قران گذشته به شهر زیبای شیراز وارد شدیم همان شهری که مردمش به خوش ذوقی مشهورند و شهر گل و بلبلش نامیده اند.بعد از چند روز، مرا به مدرسه ای که درگوشه ی میدان سربازخانه بود ، فرستادند.ساختمان دبستان ، مناسب نبود ولی رفتار معلمین و علاقمندی آنها به اینکه ما باسواد شویم ، به زودی مرا به آن محیط آشنا کرد.معلم ما آخوند مهربان با اطلاعی بود که همه ی مواد برنامه را یک تنه درس می داد و در تدریس ، مهارت کامل داشت و مربی به تمام معنی بود.

مدرسه ی دیروز و امروز - اصولا آن روزها عالم درس و مدرسه صفائی داشت.کسی برای تصدیق گرفتن درس نمی خواند ، چون برای ورود به خدمات دولتی از کسی مطالبه ی گواهینامه نمی کردند ، سواد و معلومات می خواستند.منظور شاگرد ، کسب معرفت و مقصود معلم ، تربیت او بود که مانند اولادش می دانست ، در آن موقع عده ی محدودی به مدرسه می رفتند و وقتی درسشان را تمام می کردند ، هر چه خوانده بودند در ذهن داشتند و از فضائل اخلاقی هم بهرمند بودند.البته وسائل تحصیل ، برای همه کس فراهم نبود.امروز ، موجبات مدرسه رفتن بیشتر آماده است ولی مقصود ، کسب دانش نیست ، به دست آوردن ورقه ایست که ارزش استخدامی داشته باشد ، هر چند صاحب آن چیزی نداند! حالا در مملکت ما وقتی می خواهند کسی را به کاری بگمارند از او نمی پرسند چه می دانی ، به او می گویند چه دانش نامه ای داری؟ اینست که جوانان برای به دست آوردن مدرک تحصیلی به همه جا متوسل می شدند ولی به خود کمتر زحمت می دهند زیرا عشق فضیلت جوئی ازبین رفته است.با اینکه ما ملتی هستیم که بیش از همه ، کتب اخلاقی داریم ولی آنها را اگر هم بخوانیم به کار نمی بندیم.امروز وقتی جوانان می بینند که یک دلال بازاری بی سواد با پشت هم اندازی ، صاحب سرمایه و تاجر می شود یا یک راننده کامیون ، از باربری قشون اجنبی درموقع جنگ ، گاراژ دار می شود یا یک بنا از خرید و فروش زمین ، به نوائی می رسد و هر که صاحب ثروت است در جامعه ارزش بیشتری دارد و کسی که عمری دانش اندوخته ، به ذلت زندگانی می کند ، دنبال تحصیل نمی روند و این بزرگ ترین بدبختی جامعه امروزی ماست.

ظاهر سازی و عوام فریبی و ریاکاری ، جای حق و حقیقت را گرفته و در نتیجه هیچکس به کار خود ، ایمان و اعتقاد ندارد : بقال کم می فروشد ، عضو اداره از کارش می دزدد.معلم وقت می گذراند ، دانش آموز هم که حالا بهتر از سابق می فهمد ، درس نمی خواند! و در نتیجه مملکت روبه تباهی می رود.کیست که فکر اساسی کند و ما را به راه راست بکشاند؟ آیا جز مدرسه ، کسی از عهده ی این کار برمی آید؟ این وظیفه ی رهبران قوم است که بکوشند و وزارت فرهنگ را در پیشرفت مقصود ، کمک و یاری کنند.آیا این وظیفه را انجام می دهند؟

محضر فرصت - از مطلب دور افتادم ، ورود به مدرسه در شیراز و وضع تحصیل آن ایام مرا به این مقایسه کشانید.به هرحال با اینکه بعدها زیاد سفر کردم ولی هیچ شهری را مثل شیراز دوست نداشته ام.درختهای سرو، منظره ی جالب بابا کوهی و چاه مرتضی علی ؛ زمین های سرسبز اطراف شهر و باغهای مسجد بردی ، اسیاب سه تائی و هفت تن و چهل تن ، باغ دلگشا و حافظیه و مقبره ی سعدی ، مسجد و بازار وکیل و شاهچراغ ، ارگ دولتی و از همه بالاتر محبت و مهمان نوازی شیرازیها را هرگز فراموش نمی کنم.

بهترین تفریح من اسب سواری بود.مخصوصاً آب رکن آباد همیشه در نظرم است.روزی یکی به من گفت ، هرکه از آب بخورد ، شاعر می شود ؛ من هم خوردم و با زحمت ، چند شعری ساختم و آن را برای فرصت الدوله دوست پدرم خواند.گفت باید قواعد شعر را هم فرا گرفت.


(شماره 64) نگارنده در شیراز

میرزای فرصت کلاس درسی داشت که صبح های خیلی زود تشکیل می شد.من هم به کلاس او رفتم.جمعی از جوانان ، نزد او نقاشی می کردند و برخی دیگر ادبیات می خواندند.چندی در محضر آن استاد ، عروض خواندم و نقاشی کردم اما هرگز نتوانستم مثل لطفعلی صورتگر که در همان وقت شاگرد او بود شعر بگویم و یا مانند سید صدرالدین که بهترین شاگرد نقاشش بود ، نقاشی کنم زیرا دلم بیشتر به گرو موسیقی بود.فرصت الدوله مرد وارسته ی دانشمند با ذوق هنرمندی بود.کتب بسیار نوشته و در چاپخانه ی بمبئی به چاپ رسانیده بود.از آن فضلائی بود که از تمام علوم و فنون بهره داشت.کتاب بحورالالحان را هم در موسیقی نوشته بود که بعدها مطالعه کردم و اینک به شرح آن می پردازم:

بحورالالحان - میرزا نصیر فرصت کتاب بحورالالحان را که در علم موسیقی و نسبت آن با عروض است در سال 1293 به چاپ رسانیده است.این کتاب ده سال قبل از طبع ، تالیف شده و بعد از اینکه مولف سفری به تهران آمده و با اهل موسیقی رابطه و آشنائی یافته ، قسمتی به آن افزوده است.مخصوصاً از اطلاعات مهدی صلحی (منتظم الحکما) که او را بسیار ستوده ، استفاده کرده است.مقدمه ی این کتاب اقتباس از کتب موسیقی قدماست که به طور خلاصه به آنها اشاره شده و رابطه ی شعر و موسیقی را از نظر وزن ، بیان داشته. سپس اسامی دستگاهها و گوشه های آواز را هم به سبک اخیر که هنوز معمول است نوشته و مقداری از اشعار شعرای متقدم مخصوصاً غزلیات سعدی و حافظ را انتخاب کرده و در بالای هر غزل نوشته است با چه آوازی مناسبت بیشتری دارد و دراین قسمت نیز به طوری که خود می نویسد با شش تن از اهل فن مشورت کرده است.


(شماره 65) میرزا نصیر فرصت شیرازی

در سال 1328 کوهی کرمانی که او هم شاگرد فرصت بود در نظر گرفت این کتاب را با قطع کوچک تجدید چاپ نماید و ازمن خواست که مقدمه ی بسیار مختصری برای آن بنگارم.من نیز خواهش آن دوست را پذیرفتم و کتاب مزبوربه چـاپ رسـید.ایـنـک


(شماره 66) مهدی صلحی (منتظم الحکماء) نوازنده ی سه تار

چند سطری که مربوط به همین موضوع است از آن مقدمه درین جا می آورم:

اینکه استاد در بالای غزلیات نوشته است: به فلان لحن خوانده شود مناسب است.مقصودش ذکر قاعده ی قطعی و از لحاظ حصر نبوده بلکه تناسب و حتی موضوع شعر و وزن و غیره را در نظر گرفته است.چنانکه در آخر کتاب ، اشعاری که مناسب خواندن در روز و شب و چمن و باغ و صحرا و منزل وغیره است تعیین کرده و این نیز از همان نظریه ی قدما سرچشمه گرفته است که برای نواختن و خواندن آهنگ ها موقع مخصوص را در نظر می گرفتند چنانکه می گفتند: فلان مقام برای صبح مناسب است و آهنگ دیگر شام راست ؛ یا مزاج اشخاص را برای نواختن نغمات منظور داشتند و ازین قبیل. به هرحال چند غزلی را که استاد برای خواندن آن ، آهنگی را مناسب دانسته ، من با آوازی دیگر نیز خواندم که مناسب بود و چون فرصت چنانکه نوشتم نظریه اش از باب حصر نبوده است بنابراین می توان گفت ، این کتاب برای کسانی که علاقه به موسیقی ملی دارند بسیار مناسب است و مخصوصاً آواز خوانها را راهنمائی می کند.چه با داشتن این کتاب که جنگی محسوب می شود ، آنها را از همراه داشتن دیوانهای دیگر بی نیاز می کند ، زیرا خواننده برای نغمه سرائی ، احتیاج به غزلیات اساتید دارد و چه بهتر که آن غزلها در بحور و اوزان مختلف از طرف استادی چون فرصت انتخاب شده و همیشه در دسترس باشد.این را نیز بگویم که تقریباً هر غزلی را با هر آهنگی نمی توان خواند ولی این مطلب را تنها از لحاظ آواز و ردیف باید در نظر گرفت زیرا از آن که بگذریم و موضوع آهنگهای ساخته شده را در نظر بگیریم ، برای یک شعر می توان آهنگهای مختلف حتی به وزنهای متفاوت در مقامات و دستگاههای متعدد ساخت و درین مورد آنچه بیشتر اهمیت دارد ، معنی و مفهوم و مقصود و مضون شعر است که باید با آهنگ و مقامی که برای آن ترکیب می شود متناسب و موافق باشد.

این بود شرح مختصری از محضر فرصت شیرازی و ذکرخلاصه ی کتاب بحورالالحان ، اکنون برگردیم به دنباله ی سرگذشت:

موزیکچی ها - وقتی روزها به مدرسه می رفتم موزیکچی ها در یکی از گوشه های میدان تمرین می کردند.عصرها رئیس موزیک آنها را دور خود جمع می کرد و آهنگهای نشاط آوری می نواختند که برای من بسیار خوش آیند و مطلوب بود.گذشته از مارش و والس و پولکا و مازورکا و رومی نغمات ایرانی هم می زدند.از جمله تصنیفی بود در ماهور که با این شعر آغاز می شد:

گو به ساقی کز ایاغی ترکن دماغی                                                                  زان شرابی که شب مانده باقی

گوینده و سازنده ی آن معلوم نیست.چنین به نظر می رسد که نغمه ای ترکی بوده و در روی آن اشعاری ساخته اند.بعضی هم این تصنیف را منسوب به عارف می دانند ، هر چند به گفته های او شبیه است ولی در دیوانش ذکر نشده است.

رئیس موزیک ، افسر مهربانی بود.چون یک بار هم عکسی از او و دسته ی موزیکش برداشتم که در این جا ملاحظه می کنید ، خیلی به من علاقمند شد.وی که گویا سرهنگ فضل الله خان بود به ویولن هم آشنائی داشت و حاضر شد به من نیز تعلیم دهد ولی باز پدرم صلاح ندانست ، مبادا از فکر تحصیل و دروس مدرسه بازمانم. من هم به این دلخوش بودم که در گوشه ی میدان بایستم و به نواهای موزیک گوش دهم.


(شماره 67) دسته ی موزیک سربازخانه در شیراز (سال 1298)

قانون زن - تا آن وقت ، قانون را ندیده بودم.اولین بار که رحیم قانونی را دیدم و سازش را شنیدم.از صدای خوش آهنگ و لطیف و پخته ی این ساز، بسیار خوشم آمد.سالها بعد نیز، یک بار دیگر به شیراز رفتم و چون به موسیقی آشنائی بیشتری یافته بودم ، سراغش را گرفتم و مکرر، سازش را شنیدم.مهارت فوق العاده ای نداشت ولی سازش مطلوب و دلچسب بود.

رحیم فرزند ابراهیم در 1254 در شیراز تولد شد.در سن 15 سالگی همراه پدرش به بیروت و شام و مصر مسافرت کرد و دوره ی این سفر، هشت سال طول کشید.وی اولین بار، این ساز را در شام دید.چون پدرش به موسیـقی آشـنا بود و رحیم ازین


(شماره 68) رحیم قانونی با سه تن از همکارانش (این عکس نقل از ویولن امیرجاهد است)

آلت موسیقی خوشش آمد در همان جا به فراگرفتن آن همت گماشت.استادش ، نغمه های عربی می نواخت ولی او همینکه به اصول نواختن این ساز آشنا شد ، شروع به تمرین آهنگهای ایرانی کرد چنانکه هر وقت سازش را می شنیدم ، موسیقی خودمان را می نواخت و مانند جوانهای امروز تقلید نواهای عربی را نمی کرد.

ذکر این جمله مرا به یاد گفته ی یک نوازنده ی عرب انداخت.چندی پیش یکی از موسیقی دانهای مصری به هنرستان موسیقی ملی آمد و ضمن نواختن عود ، صحبت ازموسیقی ما به میان آورد و با کمال تعجب پرسید: چرا نوازندگان رادیو تهران موسیقی عرب را به طرز نامطلوب و غلط می نوازند ؛ اگر می خواهند آهنگهای ما را بزنند ، آیا بهتر نیست نت های آن را از ما بخواهند و دست بزنند؟ من خجالت کشیدم به او بگویم ، چون موسیقی خودمان را درست نمی دانند و مایه ی کافی ندارند ، جملات معترضه می بافتند! زیرا آن وقت به من جواب می داد: مرگ رادیوی تهران کارش روی حساب و قاعده نیست؟ من هم ناچار بودم گفته ی او را تصدیق کنم و این اعتراف باعث سرشکستگی بود.ناچار سکوت کردم و مطلب را عرض نمودم و خوشبختانه او هم موضوع را دنبال نکرد.

به هرحال وقتی رحیم قانونی ، ازین مسافرت برگشت ، قانون را هم با خودش به ایران آورد و نه تنها در شیراز، شهرت یافت بلکه آوازه اش به گوش مردم تهران هم رسید ، چنانکه چند بار در رادیو تهران نوازندگی کرد.نامبرده چند شاگرد داشت که از جمله ، فرزندش جلال قانونی بهتر از دیگران شد و از سال 1324 که پدرش فوت کرد ، جانشین او گردید.

جلال قانونی درسال 1285 در شیراز به دنیا آمد و از 15 سالگی نواختن این ساز را نزد پدر خود آغاز کرد.نامبرده نیز همچون پدرش همواره مقیم شیراز است ولی تنها همشهریهای خود را از نوای سازش بهره مند نمی کند ، گاهی هم به تهران می آید و در مجالس دوستانه ، تهرانی ها را نیز محفوظ می نماید و از جمله چند بار هم در رادیو تهران نوازندگی کرده است.روش او نیز از سبک رحیم اتخاذ شده است و اکنون هم در شیراز چند شاگرد دارد ، تا از میان آنها چه بیرون آید.

حالا ببینیم قانون چیست؟

قانون سابقاً در ایران معمول بوده.معلوم نیست چطور شده که از این کشور رفته و دوباره به ارمغان آمده است.سیمـهای این سـاز


(شماره 69) جلال قانونی

ازروده است و با دو مضراب که مانند انگشتانه ، به انگشت سبابه می کنند ، با هر دو دست نواخته می شود و چون نغمه های زیر و بم را با هم به صدا در آورد ، آهنگ این ساز بسی مطلوب و دلنشین است به خصوص کمه مانند سنتور ، انعکاس صدا هم ندارد.ازین گذشته با خرکهای متعددی که دارد ، می توان به سرعت صداها را عوض کرد و تغییر کوک داد.به این ترتیب ، نواقصی که در سنتور موجود بوده ، درین ساز از میان رفته است.صدای قانون ، هم به تنهائی و هم با ارکستر، بسیار مطبوعست ولی چون کم صداست و قوت سنتور را ندارد ، اگر در ارکستر به کار رود ، باید نوازندگان دیگر، خیلی ملایم بزنند که صدای آن را نپوشانند.
از سه سال قبل مهدی مفتاح هنرآموز هنرستان موسیقی ملی به تمرین این ساز مشغول شده و چون تحصیلات موسیقی داشته و
 


(شماره 70) مهدی مفتاح

به سازهای دیگر و علم موسیقی آشنا بوده ، سبک بهتری پیدا کرده است و اغلب در موقع نواختن ملودیها با دست راست ، به وسیله ی دست چپ ، هم آهنگی مطلوبی نیز ایجاد می کند و با اینکه دوران تمرین او زیاد نبوده به نظر اینجانب هم اکنون روش فنی مطلوبتری دارد که اگر ادامه دهد ترقیات بیشتری نصیبش خواهد شد.امیدوارم وسائلی فراهم شود که این ساز ، دوباره در ایران متداول گردد و به مثل معروف ، آب رفته به جوی باز آید.مفتاح هم توفیق یابد ، کتابی که برای فرا گرفتن این ساز تهیه کرده است به چاپ برساند و موجبات نواختن این ساز خوش صدا ، برای علاقمندان فراهم گردد.

این که گفتم ، این ساز در ایران معمول بوده ، ازین نظر است که حتی اختراع آن را به ابونصر فارابی (متوفی 339.ه.ق) نسبت می دهند ولی امروز آن را ساز مصر و عراق می گویند.زهی تاسف که هر چه خود داشته ایم ، ارزش آن را ندانسته ایم و از دست داده ایم.هنوز هم متنبه نمی شویم و از تقلید دست برنمی داریم:

خان را ، تقلیدشان برباد داد                                                                           ای دوصد لعنت برین تقلید باد




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*