بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران موسیقی ایرانی با سازهای اروپائی

هر ملتی آثار هنری خاصی دارد ولی چون مردم روی زمین با هم همواره در آمد و شد و ارتباط هستند ، هر چه این رابطه ها بیشتر شود ، در آثار هنری آنها هم تأثیراتی می کند.چنانکه ایرانیان قدیم که در هنر و موسیقی پیشرفتهائی نصیبشان شده بود ، پس از ظهور اسلام ، موسیقی عرب را جلوه ی مخصوص بخشیدند و این هنر ایرانی به وسیله ی اعراب ، از شبه جزیره ی عربستان هم پا بیرون نهاد و در مصر و شمال افریقا حتی در اندلس نیز اثراتی گذارد.هم اکنون موسیقی عرب ، شامل الحان و نغماتیست که نامهای ایرانی دارد.وجود کلماتی مانند : زیر ، بم ، یگاه ، راست ، زیرافکند ، نوا و غیره در موسیقی عرب ، صادق این گفتار است.

نظر به کمی آمیزش ایرانیان با اروپائیان و نبودن وسائل کافی ارتباط ، موسیقی ایرانی تا قبل از دوره ی ناصرالدین شاه ، اثری از موسیقی اروپائی را نپذیرفته بود ولی پس از استخدام مستشاران موزیک نظامی و تأسیس شعبه ی موزیک نظام و ورود آلات موسیقی اروپائی و آشنائی شاگردان آن شعبه با سازهای فرهنگی ، به تدریج بعضی اسبابهای موسیقی مانند فلوت ، قرنی ، ویولن و پیانو که نواختن آهنگهای ایرانی با آنها عملی بود ، مورد شناسائی مردم قرار گرفت.از میان سازها ، ویولن چون ظریف و کوچک و قابل حمل بود ، پسند خاطر علاقمندان موسیقی گردید و برخی به نواختن آن همت گماشتند.پیانو چون ساز بزرگی بود و به قیمت ارزان در دسترس همه کس قرار نمی گرفت ، مخصوص طبقه ی اول شد ، به همین دلیل نخستین اشخاصی که به نواختن آن آغاز کردند ، اعیان و بزرگان بودن و داشتن پیانو ، اسباب ایجاد شخصیت گردید.

ضمناً همین که دسته های موزیک نظام شروع به نوازندگی کردند ، مردم کم کم با نغمه های اروپائی و مخصوصاً ساده ترین آنها مانند مارش های نظامی که بیشتر نواخته می شد آشنا شدند و متصدیان موزیک ، آهنگهائی از موسیقی اروپائی راکه به گوش ایرانیان مطلوب تر بود ، برای اجرای موزیک انتخاب می کردند.

در آن دوره ، موسیقی اروپائی تأثیر مهمی در موسیقی ایران نکرد ولی سازهای اروپائی کم و بیش نواخته شد و نوازندگان ، علاقه داشتند که آهنگهای ملی را با آنها اجرا کنند بنابراین کسانی که می خواستند ویولن بزنند ، نظر به شباهت این ساز با کمانچه استاد خود را از میان کمانچه کشها انتخاب کردند و دستور و قواعد مخصوص ویولن را مراعات ننمودند.در پیانو هم چون برای نغمات ایرانی اشکال موجود بود ، برای اولین دفعه محمد صادق خان استاد سنتور ، به این ساز آشنا شد و برای اینکه بتواند آهنگهای ایرانی را با آن اجرا کند در هر گام دو پرده را تغییر کوک داد که هنوز هم معمول است.این نکته را نیز ذکر می کنم که پیانو در اواخر دوره ی ناصرالدین شاه و ویولن چند سال پس از آن به ایران آمده است.

نوازندگان پیانو - چنانکه اشاره شد محمد صادق خان این ساز را می نواخت و به برخی هم تعلیم می داد ولی شک نیست که چون به روش نواختن آن ، آشنائی کامل نداشت ، نمی توان او را پیانو زن نامید.

پس از او ، اولین کسیکه پیانو را خوب نواخته و موسیقی ایرانی را درین ساز اجرا کرده غلامرضا خان سالار معزز رئیس موزیک است که سابقاً شرحش گذشت.

بعد از سالار معزز ، سه تن دیگر که معاصر وی بوده اند درین ساز از لحاظ نواختن موسیقی ایرانی شهرت یافته اند که اکنون در باره ی آنها سخنی چند نگاشته می شود.

معتمدالملک یحیائیان - پسر یحیی خان مشیرالدوله که نخست تار می زد.او مرد بسیار باذوق نقاش زبان دانی بود و در وزارت امور خارجه سمتی داشت و از اعیان زمان خود به شمار می آمد و در پیانو شاگرد سالار معزز است.نامبرده آهنگهای ایرانی را به خوبی با پیانو می نواخته است.

عیال او موسوم به زیور خانم (درة السلطنه) همشیره ی مشیرهمایون استاد معروف پیانوست.معتمدالملک و درة السلطنه چون اولاد نداشتند در حیات خود قرار گذاردند که هر یک زودتر فوت شد ، اموالش به دیگری تعلق گیرد و بعد از رحلت شخص دوم هم برای امور خیریه وقف شود.اول معتمدالملک مرحوم شد و پس از درگذشت خانمش ، به طوریکه وصیت نموده بودند بیمارستانی به نام شفا از محل درآمد موقوفات آنها تأسیس شد که هم اکنون در خیابان ژاله دایر و یادگار نیت خیر بانیان آن می باشد.

محمود مفخم ملقب به مفخم الممالک که خانمش فرخنده خانم یکی دیگر از همشیره های مشیر همایونست.پدر مفخم موسوم به ماشاءالله خان منتصرالممالک برادر انیس الدوله زن سوگلی ناصرالدین شاه بود.مفخم با ناصر همایون صاحب منصب موزیک نظام نسـبت داشـت و شـاید تعلمیات اولیه ی پیانو را از او گرفته است.مفخم در دربار رفت و آمد داشـت و در زمان 


(شماره 94) معتمدالمملک یحیائیان

سمت پیشخدمت مخصوص یافت.در یکی از سفرهای مظفرالدین شاه به فرنگ که محمد علی میرزای ولیعهد به سمت جانشین شاه به تهران آمده بود ، به او اطلاع دادند که خانم تاج السلطنه خواهر شاه به قصد مسافرت اروپا همراه مفخم که استاد پیانوی او بوده به طرف قزوین حرکت کرده است.چون چنین رسمی نبود که از خانمهای منسوب نزدیک شاه ، در آن موقع که نسوان در حجاب بودند خیال مسافرت فرنگ کنند و این تصمیم بدون اطلاع مقام سلطنت گرفته شده بود ، محمد علی میرزا عده ای را مأمور کرد که بروند و قبل از اینکه تاج السلطنه و مفخم از سرحد خارج شوند ، آنها را به پایتخت برگردانند.مأمورین حرکت می کنند و آنها را از قزوین برمی گردانند.پس از رسیدن به تهران ، مفخم هم مورد بی مهری ولیعهد قرار می گیـرد و تنبیه می شود


(شماره 95) محمود مفخم

وآمد و رفت او از همین تاریخ با دربار قطع می گردد.او هم برای اینکه کاری داشته باشد کلاس مشق پیانو دائر می کند و کسانی که علاقه به فرا گرفتن این ساز داشتند موقع را مغتنم دانسته در کلاس او حاضر می شوند و از تعلیمات وی برخوردار می گردند.

مفخم مرد شریف افتاده ی درویشی بوده ، بسیار شیرین و دلچسب ساز می زده و چون قبلا در تار شاگرد آقا حسینقلی بوده ، به موسیقی ایرانی کاملا آشنائی داشته و از نوازندگان برجسته ی زمان خود به شمار آمده است.ریز دادن با یک انگشت که در سبک شاگرد او مرتضی محجوبی اثر گذارده ، از روش مفخم کسب گردیده زیرا چون قبلا تار می زده ، مضراب ریز تار را خواسته است با پیانو تقلید نماید در صورتیکه این روش به خلاف سبک خاص پیانوست که (ترمولو) را به کمک انگشت های شست و کوچک بافاصله ی هنگام (اکتاو) می دهند.

مشیر همایون - حبیب الله شهردار فرزند نصرالله خان سپهسالاری می باشد که در زمان ناصرالدین شاه رئیس خزانه ی نظام و پیشکار حاجی میرزا حسین خان سپهسالار بوده است.حبیب الله در سال 1265 پا به عرصه ی وجود گذارد.پدرش ساز نمی زد ولی چون به موسیقی علاقه داشت پیوسته خانه ی او جایگاه هنرمندان آن زمان بود و حبیب الله از کودکی با آهنگهای ملی و تار استادان فن مانند آقا حسینقلی و میرزا عبدالله و نی نایب اسدالله و پیانوی سالار معزز و سنتور محمد صادقخان آشنا شد.پدرش در یکی از مسافرتهای فرنگ پیانوئی خرید و به تهران آورد و حبیب الله شروع به نواختن این ساز کرد.پدرش چون به استعداد فرزند پی برد ، سرهنگ آقا بزرگ خان صاحب منصب موزیک قزاقخانه را به معلمی او برگزید و برای تحریک ذوق او از آقا حسینقلی و حسین خان کمانچه کش دعوت می کرد که نواهای ایرانی را بنوازند و حبیب الله خان از آنها تقلید نماید سپس محمد صادق خان استاد سنتور را نیز به معلمی او انتخاب نمود و او حبیب الله خان را در نواختن آوازها راهنمائی می کرد. شاگرد با استعداد ، کاملا به موسیقی ایرانی خو گرفت و ردیفها را از استادان زبردست زمان خود بیاموخت و به انجمن اخوت راه یافت ، چنانکه در کنسرتهای آن انجمن پیانو می زد و ساز او کاملا شنیدنی بود.


(شماره 96) حبیب الله شهردار (مشیرهمایون)

درین موقع با دیگر موسیقی دانها مانند درویش خان و حسین هنگ آفرین و سید حسین طاهر زاده خواننده ی مشهور و باقرخان کمانچه و اسدالله خان نوازنده ی تار و سنتور روابط دوستانه یافت و در سال 1289 با نوازندگان معروف آن زمان برای پر کردن صفحه بلند رفت و با دیگر استادان فن صفحه هائی ضبط نمود که مقداری از آنها به تهران رسید ولی بعد در اثر بمباران هوائی ، صفحات این کارخانه از بین رفت.

مشیر همایون هرچند پیانو را ذوقی نواخته و به اصول و روش این ساز کاملا آشنا نشده چنانکه مدت کمی نت خوانده ولی درنواختن پیانو ذوق و سلیقه ی مخصوص به کار برده و در اجرای آهنگهای ایرانی روی این ساز به حد کمال رسیده است بطوریکه اکنون تمام موسیقی دانها استادی او را قبول دارند و پنجه ی شیرین او مخصوصاً در صفحاتی که بعداً با کمپانی کلمبیا پر کرده و همراه با آواز رضا قلی میرزای ظلی پیانو زده است کاملا نمایان می باشد.

از جمله ی صفحه ی دشتی و راست پنچگاهش که سولو زده در لطف ذوق و طرز اجرا از لحاظ موسیقی ایرانی بسیار عالی و بی نظیر است.

مشیر همایون علاوه بر نواختن ساز ، ذوق ادبی هم دارد و اشعاری سروده و به قراری که اظهار می دارد این نمایشنامه ها را تهیه کرده است :

1- اولین قطعه ای که نوشته و به شکل پانتمیم (حرکات بدون گفتار توأم با آهنگ موسیقی) به روی صحنه آمده موسوم به باغ شاه بوده که بعد از دوره ی استبداد صغیر در انجمن اخوت بازی شده است.

2- درسال 1296 نمایشنامه ای به نام بیچاره ارومی نوشته که توام با کنسرت ، با شرکت دوستان خود درویش خان و رکن الدین خان به منفعت خیریه نمایش داده است.

3- قطعه ی دیگر نمایشی است به نام دمپخت فری که بعد از سال قحطی 1296 در تالار گراند هتل اجرا شده.وجه تسمیه ی نمایشنامه برای اینست که در آن موقع به واسطه ی کم بارانی سالهای قبل ، قحطی سختی در تهران شد و برای کمک بینوایان به جای نان ، به مردم دمپخ می دادند.این نمایشنامه باکنسرتی توأم بوده که خواننده ی آن ، دائی او رضاقلی خان است.

علاوه بر قسمت های فوق ، آهنگهای دیگری ساخته و نمایشنامه های منظوم با اشعار شعرای بزرگ مانند فردوسی و حافظ و سعدی ترتیب داده است که مورد بحث آتیه خواهد بود.


(شماره 97) مشیر همایون

**************

شاگردان مفخم - چنانکه اشاره شد مفخم شاگردان زیادی در پیانو داشته است ولی از کسانی که شهرت یافته اند دو تن را باید ذکر کرد حسین استوار و مرتضی محجوبی.

حسین استوار - پدرش به تار و سه تار آشنائی داشت.حسین در سال 1275 متولد و از کودکی با نوای لطیف سه تار مأنوس شد و نزد خود به نواختن تار شروع کرد.سپس در کلاس درویش خان به تکمیل ساز پرداخت.بعد پیانوئی تهیه کرد و نزد مفخم به زدن آن مشغول شد.استوار می گوید پیانو نمی تواند احساسات مرا منعکس سازد و تصور می کنم سازهای زهی بیشتر قادر به نمایش احساسات باشد.محیط زندگانی استوار برای علاقمندی وی به موسیقی و نواختن پیانو مساعد بود زیرا خانمش دختر سالار معزز رئیس موزیک نظام است.علاوه بر منسوبین و دوستان خانوادگی او که همه اهل ذوق بودند ، شاگردی درویش خان نیز در او تأثیرات نیکو گذارد چنانکه وی مرد محجوب دقیق مرتب با سلیقه ایست.بعد از درویش خان تماس اوبیشتر با علی اکبر شهنازی


(شماره 98) حسین استوار

است که به اتفاق او کنسرتهای متعدد داده و حتی اپرتهائی هم  نوشته که با کمک هنرمندانی مانند فکری و ظلی و دیگران به روی صحنه آمده است و در جای خود مورد بحث قرار خواهد گرفت.
مرتضی محجوبی - پدرش عباسعلی معروف به ظاهر مرد با ذوقی بود و نی می زد.مرتضی در سال 1279 در تهران تولد شد.در منزلشان پیانو داشتند و مادرش فخرالسادات کمی به این ساز آشنا بود.محیط مناسب خانوادگی ، مرتضی را به جانب موسیقی کشانید.وی در کودکی پشت پیانو می نشست و نواهائی می نواخت.والدین ، به استعداد وی پی بردند و تعلیم او را به حسین هنگ آفرین محول داشتند.سپس نزد مفخم رفت و شاگردی او را قبول کرد.پدر مرتضی اولین کافه را در خیابان لاله زار دائر نمود و پسرانش رضا و مرتضی در آنجا ارکستری داشتند.رضا ویولن می زد و مرتضی ، پیانو.هنگامی که در سالن سینمای فاروس  (خیابان لاله زار) از طرف عده ای از هنرمندان مانند مفخم و حسین خان اسمعیل زاده و حاجی خان ضرب گیر کنسرتی داده شد ، مرتضی که بیش از ده سال نداشت برای اولین بار در حضور جماعت پیانو زد و عارف تصنیف ساز معروف که درآنجا حضور داشت آواز خواند.


(شماره 99) مرتضی محجوبی

اولین دفعه مرتضی را در سال 1302 درکلاس درس برادرش رضا خان دیدم. در همان وقت شهرت به سزائی داشت و نوازندهی  خوبی بود.این هنرمند روش استاد خود را به خوبی حفظ کرده ، انگشتان تندی دارد و ملودیهای ایرانی را بسیار دلچسب می نوازد.پنجه ی او شیرین و سلیقه ی او عالیست.در اغلب کنسرتهائی که از آن وقت به بعد داده می شد شرکت می کرد ، آهنگهای بسیاری از قبیل پیش درآمد و رنگ ساخته است.مخصوصاً تصنیفهایش که بیشتر روی اشعار شاعر با ذوق رهی معیری است شهرت به سزا دارد و در آتیه ازین آثار هنری گفتگو خواهم کرد.شغل محجوبی همواره نواختن پیانو معلمی این ساز بوده است.مردیست متواضع ، دست ودل باز ، با ذوق ، عصبانی و زود رنج.چون کارهای او بیشتر مربوط به سالهای بعد است باید در بخش های دیگر این کتاب ازاو مجدداً سخن گویم.درین جا به طورمختصرمی توان اشاره کرد که وی اکنون نوازنده ی منحصر به فردیست که آوازها و نغمات ایرانی را به روش مطلوب و با شیوه ی دلپسند در روی پیانو می زند.وقتی نوای سازش از بلند گوی رادیو شنیده  می شود، بی اختیار همه ی شیفتگان موسیقی ایرانی مجذوب می کند.


(شماره 100) مرتضی محجوبی 


(شماره 101) رهی معیری

نوازندگان ویولن - چنانکه گفتم در شعبه ی دارالفنون فقط سازهای بادی موزیک تدریس می شد و سازهای زهی هنوز به ایران نیامده بود چنانکه ناصرالدین شاه در سفرنامه های خود نام ویولن را ، کمانچه فرنگی گذارده است از جمله می نویسد : درمیان سازهای تماشاخانه یک کمانچه بسیار بزرگست ، یک کمانچه قدری از آن کوچکتر، یک چنگ که هارپ می گویند ، چند شیپور موزیکال ؛ یک طبل ، یک سنج ، باقی همه کمانچه ی کوچک است ، اما کمانچه ها شبیه به تار ایران است قدری پهن تر که با تیر کمانچه کش می زنند.

در جای دیگر می نویسد: مطربهای هونگری... مشغول ساز زدن بودند یکی سنتور بزرگی داشت به طرح سنتورهای ایران با دو چوب می زد سایرین کمانچه ی فرنگی می زدند.

چنانکه قبلا اشاره شد ویولن در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه به ایران آمد.گذشته از کسانی که کم و بیش در شعبه ی موزیک دارالفنون به وسیله ی معلم اروپائی به این ساز آشنا شدند مانند تقی دانشور و حسین هنگ آفرین و ابراهیم آژنگ ، دیگران به واسطه ی شباهت این ساز به کمانچه نزد کمانچه کش ها مشغول نواختن آن گردیدند.از جمله سیاوش خان برادر ناصر همایون به ویولن آشنا شد سپس برای تحصیل موسیقی به فرانسه رفت.مظفرالدین شاه در سفر دوم به فرنگ ، چنگ (Harpe) را دیده است و به ناصر همایون گفته است به سیاوش خان بنویسد که نواختن این ساز را هم فرا گیرد ولی معلوم نیست این سفارش به کار بسته شده باشد ، سیاوش خان بعد از مراجعت به ایران موسیقی ایرانی را فراموش کرد بعدها هم آنرا رها کرد و به تجارت مشغول شد و اکنون در اروپاست.

تقی دانشور (اعلم السلطان) - در سال 1258 در تهران متولد شد.مزین الدوله او و دو تن از همسالانش را که با آنها خویشی داشت ، به مدرسه ی دارالفنون برد تا زیر نظر (لومر) تحصیل موسیقی کنند.تقی خان پس از فرا گرفتن قواعد نت خوانی ، به زدن آلات بادی مشغول شد و بعد نزد (دووال) نواختن ویولن را آغاز نمود.

بچه های همسال او که در موزیک دارالفنون کار می کردند سی وشش تن بودند که وقتی ارکسترشان شنیدنی شد ، یک بار هم در عمارت نارنجستان کاخ گلستان که حالا خراب شده است در حضور ناصرالدین شاه نوازندگی کرد و مورد مرحمت قرار گرفتند.

تا این جا تقی خان فقط به موسیقی اروپائی آشنا بود سپس برای اینکه موسیقی ایرانی را فرا گیرد ، مدتی در کلاس حسین خان اسمعیل زاده و چندی در خدمت میرزا عبدالله ردیفها را فرا گرفت.درین موقع با حسام السلطنه آشنا شد و مدتی وی را تعلیم ویولن داد و به توسط او به دربار راه یافت و چند بار در حضور مظفرالدین شاه ساز زد.در دوره ی محمد علی شاه ، سمت پیشخدمت مخصوص یافت و اولین باری که به حضور رسید ، جواد خان قزوینی مشغول نواختن کمانچه بود.محمد علی شاه دستور داد سازش را آوردند و تقی خان برایش ویولن زد.

در دوره ی مظفرالدین شاه به لقب اعلم السلطان نائل شد و اهل هنر، او را به این نام می شناسند.از اولین ایرانیانیست که به ویولن آشنا شده و این ساز را نواخته و در 45 سال قبل شهرت داشته است.نامبرده آهنگی در چهار گاه ساخته که اشعارش را نیز خود سروده است:


(شماره 102) تقی دانشور (اعلم السلطان)

دوش گفتم مر خرد را ، ای که در آموزگاری                                    هم نخستین اوستادی ، هم یگانه غمگساری

سوختم ز اندوه ابناء وطن ، کاین مستمندان                                       از چه باید قرنها باشند ، اندر رنج و خواری ؟

 وحشیان ربع مسکون ، آدمی گشتند و ایشان                                    همچنان هستند ، از علم و ادب ، محروم و عاری

روزگار تیره ای دارند ، این شوریده بختان                                      کز غم ایشان بگرید سنگ ، چون ابر بهاری

حل زینسان مشکلی ، از تو به باد جست و شاید                                   کز برای چاره ی این کار، همت بر گماری

گفت ز اخلاق نکوهیده ، چنان خوار و زبونند                                   ورنه ضنت نیست هرگز، در عطا و فیض باری

می کند اخلاق نیک و بد ، بهر اقلیم و شهری                                     در همه مردم سرایت ، از صفات شهریاری

خاص و عام اندر جهان ، پیوسته بردین ملو کند                                زانکه خوی شهر یار انست ، اندر خلق ، ساری

چون نکوهیده بود ، اخلاق شاه و خاصگانش                                    کس ز اخلاق نکوهیده ، نیابد شرمساری

ملک ، با کفر و عفاف و معدلت ، بس دیر پاید                                 وین عجب با ظلم و جور و دین ، نیابد پایداری

از برای نظم ملک و دین ، به جز اندرز اعلم                                      هر چه اندیشی ، بود تخمی که اندر شوره کاری

این نغمه که اشعار آن برخلاف آهنگهای دیگر، جنبه ی اخلاقی و تربیتی دارد ، در 39 سال قبل ساخته شده ولی شهرت نیافته است.دانشور هنر موسیقی را همواره یکی از کارهای تفریحی خود دانسته زیرا خدمات و مشاغل اداری به او فرصت نداده است که درین قسمت کار فوق العاده ای کند.چه دوران جوانی وارد گمرگ شد ، بعد به وزارت تجارت منتقل گردید و سپس به خدمت معارف درآمد و تا سال 1312 که بازنشسته شد ، در آن وزارت خانه ، سمت های مهمی داشت.

وی مردیست اهل ادب و دانش و داستانهای مشغول کننده ای از دوران عمر خود و دربار پادشاهان قاجار به یاد دارد و چندیست این حکایات شیرین را در مجله ی روشنفکر می نویسد که اهل ذوق خوانده و شنیده اند.دردوره ای که او ویولن می زد ، بیش از دو سه نفر به این ساز آشنا نبودند ، امروز که عده ی زیادی به این ساز سرو کار دارند باید به اصطلاح اهل هنر ، رعایت ادب را نسبت به پیش کسوتان بکنند و به همین جهت ، بردن نام وی در این سرگذشت کمال لزوم را داشت.


(شماره 103) تقی دانشور

******************

جهانگیر مراد پدر بزرگش حسام السلطنه ی معروف فاتح هرات فرزند فتحعلیشاه و پدرش ابونصر میرزای حسام السلطنه و مادرش ابتهاج السلطنه دختر عمادالدوله است که به تار آشنائی داشت و نزد خواهر آقا حسینقلی تعلیم موسیقی می گرفت و زن بسیار با ذوقی بود ؛ خوب نقاشی می کرد و انواع خط را بسیار خوش می نوشت.من خطی را که به یادگار برای فرزندش نوشته است دیده ام که با مهارت کامل از عهده برآمده است و هرگز تصور نمی کردم در میان زنان ، کسی به این خوش خطی باشد.الحق مثل مرد خوش نویسی تحریر کرده است.

جهانگیر در سال 1260 تولد شد.از کودکی به هنرهای زیبا علاقه داشت.وقتی تار را می دید آرزو داشت آنرا بنوازد.به زحمت توفیق یافت که این اجازه را حاصل نماید و روزی یک ساعت با آن خود را مشغول دارد.بعد از کمی تمرین ، دو تصنیف که در آن زمان معمول بود یکی (لیلی جان دستم گردنت) و دیگر (نرگس مستی به رویت همچو ماه) را با تار می نواخت.شبی پدرش گفت شنیده ام تار می زنی.جهانگیر خجالت کشید ولی به اصرار پدر ، همان دو تصنیف را نواخت و یک اشرفی جائزه گرفت.در این موقع ماموریت پدرش که حاکم بروجرد بود سر آمد و به تهران بازگشت و پس از چندی هم فوت کرد.

جهانگیر در منزل دائی خود ، مشکوة الدوله برای اولین دفعه پیانو دید و به نواختن آن علاقه مند شد.شوهر همشیره اش مجلل الدوله ویولن داشت.جهانگیر در مدرسه ی دارالفنون هم این ساز را مشاهده کرده بود تا اینکه شبی با جمعی از دوستان در منزل اتابک صدر اعظم مهمان بود ، ویولن زدن سیاوش خان را در آنجا شنید و به این ساز دلبستگی یافت.شبی آقا بالا خان سردار، عمو و دائی او را به سرداریه نزدیک باغ جمشید دعوت کرد.جهانگیر هم با آنها رفت و در این مهمانی برای اول بار ، ویولن زدن تقی دانشور (اعلم السلطان) را شنید و از او خواهش کرد که به وی تعلیم دهد.

در این موقع جهانگیر میرزا لقب حسام السلطنه داشت و جزء دستگاه مظفرالدین شاه بود.اعلم السلطان به باغ کاشانک که محل ییلاقی حسام السلطنه بود می آمد و شاگرد و استاد باهم کار می کردند به ردیف آشنائی یافت.از همین موقعست که حسام السلطنه که دوستانش او را حسام می گفتند علاقه ی فوق العاده ای به ویولن پیدا کرد و همواره با یاران نزدیک ، مجالس ساز و آواز تشکیل می داد و به نواختن می پرداخت.ضمناً هروقت فرصتی می یافت سه تار وپیانوهم می زد.رفته رفته بدگوئی بد اندیشان موجبات دلسردی


(شماره 104) جهانگیر مراد (حسام السلطنه)

او را فراهم می کرد زیرا در آن زمان رسم نبود کسی که از خانواده ی محترمی بود در مجالس دوستان ، ساز بزند.حتی برخی از اعضای خانواده به وی گفتند : نوه ی فاتح هرات را چه به ساز زدن ولی او به این کار ذوق داشت ، جوانان را دور خود گرد می آورد و مجلس انسی ترتیب می داد.اطرافیان هم آرزو داشتند به محفل او که همه چیز در آن فراهم بود راه یابند.

حسام در این هنگام با چند تن از مردم اهل ذوق و موسیقی آشنائی یافت و درمیان آنها مخصوصاً به عارف و سید حسین طاهر زاده و سید عزیز ملک ، خوانندگان آن زمان و درویش خان و میرزا غلامرضا نوازندگان تار دلبستگی پیدا کرد.

حسام در آخرین سفر همراه مظفرالدین شاه به اروپا رفت.چند سال بعد نیز در زمان محمد علی شاه سفری به فرنگستان کرد و مجدداً به تهران برگشت.بعدها هم مسافرتی به تفلیس و برلن کرد.دردوره ی احمد شاه چندی مغضوب بود که علتش بعد گفته خواهد شد ولی باز به دربار راه یافت و طرف محبت شاه واقع شد.وی با ملک الشعرای بهار دوستی داشت و آهنگهائی می ساخت که بهار اشعارش را می سرود از جمله تصنیف دشتی را در سال قحطی 1296 ساخته است:

ای شهنشه ، شهنشه ، زما باخبر باش                                                  با فقیران ، ضعیفان ، ازین خوبتر باش

کشوری سر به سر ، برای بی نامی                                                        دختران وطن ، به چنگ نصرانی

آفت گوسفندانی                                                                           قحطی و پریشانی

شها ، جهان سرورا ، مپرسی چرا؟                                                   تو از حال کشور دارا

که گر این کشور به خواری رفت                                                        چه می شود ما را ؟

کجا ایرانی به آسانی رود ، از دست ایرانی                                             که تاریخ نورانی ، گرفته دنیا را

بیا ای نادر شه ثانی                                                                     برون کن ، اعدا را

******

 ای پری رو ، پری رو ، به یاران نظر کن                                             از رقیبان ، ضعیفان ، خدا را حذر کن

گر کنی قصد جان ، به تیغ ابرو کن                                                     ورکنی عزم دل ، به چشم جادو کن

یا بتاب گیسو کن                                                                        یا بخال هندو کن

بتا ، به کشور ری ، مکش جام می                                                     که لذت نمی دهد باده

که از بد خواهان ، به جان خلق ،                                                       شراره افتاده

کجا ایران به آسانی رود از دست ایرانی ......

****************

از سازنده ی آهنگ پرسیدم که منظور از این تصنیف چه بود؟ گفت من آهنگی ساختم و بهار به شیوه ی دیرین با شعار آن جنبه ی سیاسی و انتقادی داد و همین کار باعث شد که پادشاه از من رنجیده خاطر شد بعدها که احمد شاه موضوع را به زبان آورد ، : گفتم من آهنگ را ساختم ، کلمات از شاعر است.اعلیحضرت که مردی نیک فطرت بود و به اخلاق گوینده ی شعر هم کاملاً آشنایی داشت ، مرا بی گناه داشت و برسر لطف آمد.

آنچه به یاد دارم در همین سال قحطی ، مخالفین احمد شاه تبلیغات ناروائی بر ضد او می کردند از جمله انتشار می دادند که پادشاه ، نان مردم را با احتکار گندم ، گران کرده است اما عاقلان دانند که این انتشارات از سرچشمه ی افکار خارجیان که خیالات دیگری در سر داشتند ، آب می خورد و بهار، شاعر انقلابی زود باور هم ، تحت تأثیر همان رؤیاهای شیرین ، این گونه اشعار می سرود.

بعدها معلوم شد که این حملات ناروا به یک شاه دمکرات شایستگی نداشت ولی موقع گذشته بود و دیگر جبران نمی شد.به هر حال اشعار تصنیف انتشار یافت و سازنده ی آهنگ هم که روزگارش به شادکامی و عیش و سرور می گذشت مردی بود تنها اهل ذوق که از جریان سیاست خبر نداشت.

باری موضوع آهنگ سازی حسام السلطنه بود.نامبرده تصنیف دیگری ساخته است که باز هم ملک در اشعار آن به طبقه ی حاکمه حمله نموده است منتها دراینجا صحبتی از شاه به میان نیاورده و به وزرا تاخته است.این تصنیف در ابوعطا است:

ای شکسته دل ، عاشقی ز سر بدر کن                                                        خون شدی ازین رهگذر، بیا حذر کن

لب ببند و زین یک فسانه مختصر کن

زآنکه دلفریبان ری ، وفا ندارند ، صفا ندارد                                                  خوشگلند و زیبا ، ولی حیا ندارند

                                                 چاره ی خود ای تو از ره دگرگون                                                   

گلرخان ری ، بی شمارند                                                                          چون وزیرانش ، کهنه کارند 

جز خیانت ، کاری ندارند                                                                        همه زیر بارند

این جفا کشی  مردم آزاری                                                                       کشته ما را (جانم) کشته ما را

(به بم) کشته ما را

کی شود باری کین سیه کاری                                                                    حال ما را کند آشکارا

در دوره ی بعد وقتی خواستند این تصنیف را در صفحه ضبط کنند چون اشعارش مناسب اوضاع روز نبود ، شعرهای آنرا ملک عوض کرد که توسط خواننده ای به نام ج.ص.در صفحه خوانده شده است و کلمات آن چنین است:

ای کبوتر از آشیان کناره کردی                                                                  بی سبب چرا ترک آشیانه کردی؟

یادی از رفیقان آشنا نکردی!

زین مکان که باعاشقان در آن چمیدی                                                        از آن چه دیدی؟

ناگهان چرا سوی دیگران پریدی؟                                                             ترک یار نالان و ترک خانه کردی!

بد گمان گشتم برتو باری                                                                       بی وفا نبودی بیاری

در کف بازان شکاری                                                                         به صد زخم کاری همانا دو چاری

از فراقت من می کنم شیون                                                                     دلبر من نگارین پر من نگارین پرمن

کی بود جانا کز وفا گردی                                                                     همسر من نشینی برمن!


تصنیف دیگر در شوشتری است که این بار ملک اشعار را به سبک غزل سروده و کلمات را طوری انتخاب کرده است که ظاهراً به کسی برنخورد:

باد صبا بر گل گذر کن                                                                             از حال گل ما را خبر کن

ای نازنین ، ای مه جبین                                                                            با مدعی کمتر نشین

بیچاره عاشق ناله تا کی                                                                             یا دل مده یا ترک سر کن

شد خون فشانم چشم ترمن                                                                          پرخون دل شد ساغر من

ای یار عزیز مطبوع و تمیز                                                                       در فصل بهار با ما مستیز

آخر گذشت آب از سرمن                                                                           ببین چشم  تر من

**********

گل چاک غم بر پیرهن زد                                                                         از غیرت آتش بر چمن زد

بلبل چومن شد در چمن                                                                            دستان سرا بهر وطن

دیدی که ظالم تیشه اش را                                                                         آخربه پای خویشتن زد خویشتن زد

**********

از حسام پرسیدم ساز و آواز کدام موسیقی دان در او تأثیر فوق العاده داشته است؟ گفت آواز طاهرزاده و سید عزیز ملک و تار درویش.از کمانچه کشیدن جواد خان قزوینی هم خیلی تحسین کرد ، چنانکه گفت او کمانچه ی کوچکی داشت که روی زانو می گذاشت و می نواخت و غزلیات حافظ وسعدی را با صدای دو دانگ ملیح خود می خواند و لطفش در این بود که نغمه ی ساز، در همان موقع به گوش می رسید که الفاظ شعر از دهان خواننده خارج می شد.


(شماره 105) حسام السلطنه

این مطلب بسیار مهمی است زیرا معمولاً در جواب دادن ساز، همیشه نوازنده چند لحظه از خواننده عقب تر است و علتش اینست که نوازنده نمی داند خواننده چه خواهد خواند.در صورتی که اگر آهنگی برای خواننده ساخته شده و به نت درآمده باشد ، این عیب مرتفع می شود چنانکه بعدها درین موضوع شرحی خواهم نگاشت.

موقعی که حسام السلطنه ویولن می زد ؛ دو سه نوازنده ی دیگر بیشتر در تهران نبودند که به این ساز آشنائی داشتند ، به همین جهت وی شهرت بسزائی یافت.البته امروز برخی مسلط ترند ولی با در نظر گرفتن زمان ، باید او را در ردیف بهترین نوازندگان عصر خود به شمار آورد.قوه ی تشخیص ضربش خوب است و سوت هم بسیار خوش می زند.به پیانو ، عود ، سه تار نیز آشناست.مخصوصاً عودی دارد که از لحاظ زیبائی ساختمان شایسته ی اینست که در موزه باشد زیرا کاسه اش خاتم نگاری و دسته اش صدفکاری است.

علاوه بر موسیقی ذوق نقاشی و گل کاری نیز دارد و ازین دو جهت مخصوصاً از لحاظ عشق به پرورش گل ، معروفیت بسیار دارد.مردیست که همواره روزگار را به خوشی گذرانده و هنوز که بیش از هفتاد سال دارد قیافه اش پر از لطف و ذوق است.در جلسه ای که راجع به این کتاب با او گفتگو می کردم همین که صحبت موسیقی به میان آمد ، ویولنش را برداشت ، تصنیفهایش را نواخت و اشعارش را خواند و از گذشته ی شیرینش که پر از داستانهای شور انگیز عاشقی بود حکایت ها گفت.کلامش بانمک و هنوز دلش پر از عشق و شور و ذوق و محبت است.نه تنها در جوانی به حسن صورت شهره ی آفاق بود امروز هم نیکی سیرتش شایسته ی تذکار است.

****

برمکی - شهباز برمکی فرزند ناصر همایون در سال 1275 تولد شد.ذوق موسیقی را از پدر خود ارث برد و از سن 15 سالگی نزد ابراهیم آژنگ به فرا گرفتن موسیقی آغاز کرد.پس از آشنائی با خط موسیقی برای فرا گرفتن ردیف موسیقی ایرانی به کلاس حسین خان اسمعیل زاده رفت و دستگاهها را آموخت.بعدها با پدر خود به تبریز عزیمت نمود و پیشخدمت مخصوص محمد حسن میرزای ولیعهد شد.در همین موقع بود که برای تکمیل اطلاعات موسیقی ، شاگرد لئون گریگوریان (پدر روبیک گریگوریان) شد و نواختن متدهای اروپائی را نزد او آغاز کرد.درین هنگام بنا به خواهش اهالی تبریز در کنسرتی با اقبال آذر (اقبال السلطان) شرکت نمود.وقتی احمد شاه قصد مسافرت اروپا کرد و ولیعهد را به پایتخت خواست ، اقبال السلطان و برمکی در خدمت محمد حسن میرزا به تهران آمدند.

در کنسرتی که زمان ریاست وزرائی محمد ولیخان سپهدار رشتی (سپهسالار اعظم) از طرف عارف به اسم شرکت در امور خیریه برای تاسیس مدرسه ی احمدیه در پارک ظل السلطان داده شد و محمود مفخم و ابراهیم آژنگ هم شرکت داشتند ، شهبازخان نیز جزء نوازندگان بود و به قراری که عارف در دیوانش نوشته و برمکی هم موضوع را تأیید می کند ، چون در غزلی که مطلع آن چنین است:

خواب غفلت ، هر آن دیده ای که بیداراست                                               بدین گناه ، اگر کور شد ، سزاواراست

بگو به عقل ، منه پا بر آستانه ی عشق که عشق در صف دیوانگان ، سپهدار است.

نوکران سپهسالار بعد از کنسرت ، عارف را کتک زدند چنانکه می نویسد در اثر این ضربات مدت دو ماه در رختخواب خوابیدم.خوانندگان می دانند که محمد ولیخان سپهدار در دوره ی انقلاب مشروطیت و فتح تهران خدمات شایانی کرد.گویند وقتی سپهسالار از واقعه خبردار شد ، ازین پیش درآمد اظهار تأثر نمود و گفت که گماشتگانش از روی تعصب و نادانی به این عمل زشت مبادرت کرده اند و هرگز وی چنین دستوری نداده بود چنانکه حاضر شد همه گونه جبران خسارت نماید که عارف راضی و خشنود شود.

 


(شماره 106) شهباز برمکی

باری شهباز خان که تا حدود سی سالگی در نواختن ویولن شهرت داشت بعدها به واسطه ی مشاغل اداری از صف نوازندگان کناره گرفت و ساز را فقط مونس خود دانست و برای نواختن آن در اجتماع تظاهر نکرد چنانکه جوانان امروز، او را نمی شناسند ولی هنوز هم تنها به خاطر خود نه برای دیگران ویولن می زند.

***********

نوازندگان فلوت - درمیان سازهای بادی چوبی ، فلوت از همه خوش صداتر و صوت آن به طبیعت نزدیکتر و به واسطه ی شباهتی که به نی داشته بیشتر طرف توجه واقع شده است.اجرای نغمه های ایرانی نیز با آن عملی تر است و هر چند ، پرده های مخصوص موسیقی ما را ندارد ولی با کمی تغییر لب و فوت ، می توان به خوبی آهنگهای ایرانی را در آن نواخت.

از کسانی که با این ساز آشنا شده و در اجرای الحان ایرانی با این آلت موسیقی هنر نمائی کرده اند می توان اکبر فلوتی را نام برد.وی از شاگردان شعبه ی موزیک دارالفنون بود که در آن مدرسه به فلوت آشنا شد و چون ذوق موسیقی ملی داشت و در خانواده ای پرورش یافته بود که موسیقی ایرانی طرف توجه بود ، زیرا پدرش عبدالله خان در تار و برادرش حسن هنگ آفرین در سه تار، از شاگردان میرزا عبدالله بود ، در نواختن نغمه های ایرانی با فلوت ، کار کرد وکاملا از عهده ی آن برآمد.نامبرده بعدها از خدمت ارتش استعفا داد و به رشت رفت و مقیم آن شهر گردید.از وی صفحاتی باقیست که نمونه ی کاملی از هنرمندی او می باشد.

اکبر خان شاگرد ی داشته است به نام یعقوب خان رشتی که وی نیز فلوت می زده و چند صفحه هم دارد.

************

نوازندگان قرنی - از میان نوازندگان دسته های موزیک ، آنها که به این ساز آشنا شده اند ، کمتر به نواختن آهنگهای ایرانی آشنائی کامل یافته اند ، تنها یک تن به نام شاه یدی بوده است که بعدها به جای قرنی شروع به نواختن نی هفت بند کرده و در نی زدن ذوقی به خرج داده است.

دیگر قلی خان یاور است که افسر موزیک بوده و چند صفحه از او یادگار مانده است که از جمله آواز همایون را به تنهائی با قرنی نواخته و خوب از عهده برآمده است.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*