بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران داستان نی زدن

طاق نصرت

خاطره ی دیگر سفر اصفهان ، عروسی معتمدالدوله است.عروس ، دختر یکی از رجال تهران بود که با جاه و جلال بسیار به اصفهان وارد شد.من هم با پدرم همراه داماد و جمعی دیگر تا یک فرسخی به استقبال رفتیم.در بین راه ، طاق نصرت به پا کرده بودند.نمی دانم داماد چه فتحی کرده و چه گلی به سر مردم زده بود که با لباس سورمه ای غرق در نشانها و شمشیر مرصع سوار اسب شده بود و از زیر طاق نصرت می گذشت!هر چه فکر می کنم در آن موقع معتمدالدوله شغلی نداشت ، نه حاکم بود نه رئیس قشون زیرا معمولا مردم برای این اشخاص احترام قائلند.اما او پسر ظل السلطان بود.پدرش فرزند ناصرالدین شاه بود که یک عمر جنایت کرد و مال ملت را غارت نمود.شاید این پسر هم نشانهای پدرش را که در اثر خدمات صادقانه به دست آورده به سینه زده بود یا اینکه چون از خانواده ی سلطنت بود.به هرحال پول داشت ، عمارات متعدد در باغ نو داشت ، دهات بسیار در اطراف شهر اصفهان داشت و همه را بی زحمت به دست آورده بود.مردم هم بنده ی کسی هستند که صاحب مال و جاه و مقامست.تازه می گفتند به او چیزی نرسیده ، برادر بزرگتر بعد از فوت پدرش تمام اموال را خود برداشته و به هریک از برادران هم چیزکی داده بود.

در هر صورت ، داماد جوان و زیبا بود ، لباسش هم که قشنگ و قیمتی بود ؛ طاق نصرت هم که برایش بسته بودند ، البته مورد پسند عروس که او هم از یکی از همین خانواده های خوشبخت بود واقع می شد.من هم آن وقت مثل حالا فکر نمی کردم ؛ هم از لباس زیبای غرق در نشان هم از خبر عروسی ، هم از تماشای طاق نصرت که با چراغهای رنگارنگ تزئین شده بود ، هم از گردش و اسب سواری خوشم می آمد ؛ وقتی می دیدم همه به داماد تعظیم می کنند ، من هم سر فرود می آوردم ، ولی آنچه یادم هست ، داماد مرد متواضعی بود چنانکه جواب سلام مرا هم که بچه ای بودم با کمال خوشروئی می داد و همه می گفتند واقعاً او آقای به تمام معنی است ، تکبر و خودفروشی امثال و اقران خود را ندارد.

باری عروس را به کالسکه ی مزینی نشاندند که چهار اسب قوی هیکل آن را می کشید.داماد و تمام همراهان هم سوار اسب به دنبال کالسکه ولی چون چادر ابریشمی به سر داشت و تور سفیدی به سر و صورت افکنده بود ، آن همه لطف و ملاحت را در پرده ی مستوری پوشانیده بود.

جشن عروسی - شب ، مجلس جشن بزرگی در باغ نو به پا کردند چندین دسته نوازنده و خواننده و رقاص و مقلد در گوشه های باغ ، میهمانان را سرگرم می کردند.همه جا میزها پر از شیرینی و میوه بود ، چیزی که درین قبیل شبها موجبات خوشی همه به خصوص بچه ها را فراهم می کند.میز بزرگی هم در کنار حوض که آبی زلال در آن جریان داشت ، گذارده بودند و مملو از انواع مختلف خوراکی بود.از یک گوشه ی باغ دودی به هوا می رفت و چندین آشپز ، گوشت های بره را روی زغالهای سرخ ، کباب می کردند و دسته دسته پیشخدمتها ، سینی های کباب را دور می گرداندند.اطراف حوض ، صدها تنگ های زیبا پر از مایعات رنگارنگ بود که هنوز خالی نشده از کپ های بزرگی که درهمان نزدیکی بود پر می شد.در طرف دیگر، شیشه های دربسته ای بود که با کاغذ چاپ شده به خطوط فرنگی چیزهائی رویش نوشته شده بود و می گفتند از عهد شاه بابا به یاد گار مانده است.یکی از بچه ها گفت این شربتها چه خوشرنگ است!آن یکی گفت نقش سه ستاره دارد ، معلوم می شود سلطان بطریهاست ، دیگری گفت به رنگش نگاه نکنید ، تلخ است ، نمی بینید وقتی بعضی می آشامند گره بر ابرو می آورند.پیشخدمتی که نزدیک ما ایستاده بود با یک سینی پر از لیوانهای شربت به لیمو نزد ما آمد و گفت : بچه شربت واقعی اینهاست ، بخورید و ببینید چقدر شیرین است ، آن شربت های دور حوض به درد شما نمی خورد ، اگر بخورید خوابتان می گیرد.- ما همگی گفتیم امشب و خواب!مگر به این زودی چنین شبها دیده می شود!

درین گفتگو بودیم که خمپاره ای شروع به آتش بازی را اعلام کرد تیرهای رنگارنگ به هوا می رفت ، می ترکید و پخش می شد و فرود می آمد و وقتی به نزدیک زمین می رسید محو می شد.گاهی به تماشای حرکات رقاصها ، ساعتی به شنیدن آهنگهای نشاط انگیز موزیک و زمانی به گوش دادن ساز و ضرب نوازندگان مشغول بودیم.

آهنگ نی - در زیر چادر پوش بزرگی جمعی نشسته بودند ، پدرم هم آنجا بود.به سوی او رفتم ؛ پیرمردی نی می زد و همه خاموش بودند مثل اینکه آهنگ سازش جذبه ای داشت که همه را ساکت کرده بود.انگشت های او روی سوراخهای نی به تندی در حرکت بود و نوائی آسمانی به گوش می رسید.وقتی آهنگ را تمام کرده همه به احترام کف زدند و تبسمی ملیح بر گوشه ی لب پیرمرد نقش بست.آهسته از پدرم پرسیدم: این پیرمرد کیست ؟ گفت : نایب اسدالله خداوند نی .

من همانجا نشستم ، مثل اینکه مرا مجذوب کرده بود و تا مجلس به هم خورد از او دور نشدم.سازش در دل زیبا پسند من چنان اثر کرد که دیگر زیبائیها را قدر و قیمتی نبود.

نایب اسدالله - نی زن بسیار ماهری بود.با آن ساز ساده که تنها چند سوراخ بیشتر نداشت و مانند آلات بادی امروز دارای ساختمان منظم و کلیدهای متعدد نبود ، تمام اصواتی را که اراده می کرد از نی بیرون می آورد.آنچه یادم هست علاوه بر دستگاهها و نغمات موسیقی خودمان ، بعضی آهنگهای فرنگی را هم که آن وقت معمول بود و از موزیک نظامی شنیده می شد ، با نی می نواخت.

از کسانیکه هم عصر او بوده اند و نظرشان در موسیقی کاملا مورد اعتماد است مکرر شنیده ام که او را در فن خود با استادان بزرگی چون سماع حضور و آقا حسینقلی در یک ردیف گذارده اند و می گویند در کار خود بسیار مهارت داشته است.در اهمیت مقام نایب اسداله همین بس که گفته بود: من نی را از آغل گوسفندان  به دربار پادشاه بردم.

یکی از دوستان که نی او را زیاد شنیده است می گفت : به عکس بعضی نوازندگان که برای نواختن یک آهنگ باید از آنها خواهشها کرد ، نایب وقتی در مجلسی حضور داشت ، انتظار درخواست و تمنا از کسی نداشت و بی ریا ساز می زد و همه را مستفیض می کرد.پیرمردی بود برخلاف بعضی امثال و اقران خود ، بسیار متواضع و بی تکبر و درویش و خوش طینت که همه را فریفته ی اخلاق خویش می کرد.در آخرهای شب که جلسه های دوستانه از رونق می افتاد و هر کس به فکر خواب بود ، او در گوشه ای می نشست و برای خود ساعتها نی می زد و همه با نوای آرام و مطبوع نی او به خواب می رفتند.همین روش و خصلت پسندیده است که هنوز همه از او به نیکی یاد می کنند.

به راستی هنرهم باید همین اثرات را داشته باشد.هنـرمنـدی را می تـوان به تمام معنی شایسته ی این مقام دانسـت که خـود ازمزایـای


(شماره 109) نایب اسداله نی زن

اخلاقی بهرمند باشد زیرا اگر هنر نتواند صاحب هنر را اصلاح کند و به کمال معنوی رساند ، چگونه می توان انتظار داشت که در دلهای دیگران اثر کند و کینه ها را بزداید و روح را صفا بخشد.

نایب اسداله مظهر پاکی و خلوص نیت بود و هر چه می دانست به رایگان در دسترس همه می گذارد.حالا اگر حوصله و پشتکار و دقت او را نداشت و به مقام او نرسید ، تقصیر از استاد نبود زیرا نی ، هر چند ساز بسیار ساده ای به نظر می آید و تصور می شود که نواختنش آسان است ولی اهل فن دانند ، کسی که بتواند حق آنرا درست ادا کند ، باید استعداد فوق العاده داشته باشد و مخصوصاً از لحاظ قوه ی شنوائی بسیار حساس باشد که بتواند با همین چند سوراخ ، تمام اصوات را به وسیله ی کم و زیاد کردن صدا ، با فوت به درستی ادا نماید.

درین جا نمی توان از گفتن این حقیقت خود داری کرد که بسیاری از استادان قدیم موسیقی ما درمقام تربیت شاگرد ، از حسادت و بخل دور نبوده اند و به آسانی هنر خود را به کسی نمی آموختند و درین باب ، داستانها شنیده ام اما بهتر است چیزی را که شایسته ی مقام استادی هنر نیست بازگو نکنم و تا جائی که بتوانم از نیکی ها یاد نمایم ، چه بدیها می گذرند و همان به ، که فراموش شوند.آنچه باید سرمشق قرار گیرد ، فضایل اخلاقی و خوبیهاست.نام هنرمندان را با ذکر عیوبی که داشته اند نباید در اذهان به بدی جلوه گر ساخت.من نیکی ها را می نویسم و ستایش می کنم و آرزومندم که استادان هنر هم جز خوبی نداشته باشد.اما حقیقتی شنیده ام که باید نگاشت تا سرمشق جوانان هنر دوست قرار گیرد: درمیان موسیقی دانهای دوره ای که سرگذشتش را می نویسم ، در حسن خلق و سرشت پاک و عاری بودن از حسادت ، میرزاعبدالله که قبلا وصفش را نوشتم ونایب اسدالله که درین جا داستانش را شنیدید ، ضرب المثلند.

***********

چند نی زن - به قراری که شنیده ام قبل از نایب اسداله شخصی به نام سلیمان اصفهانی در نواختن نی بسیار مهارت داشته است و حتی برخی او را بر نایب هم ترجیح داده اند.

دیگر از نی زنها ابراهیم آقاباشی است که استاد نایب اسداله و خواننده ی زبردستی بوده است.

یدالله میرزا معروف به شاه یدی که از شاگردان (لومر) و صاحب منصب موزیک نظام بود ، در نواختن نی مهارت داشت و گویند علاوه بر نغمات ایرانی ، آهنگهای اروپائی را هم در نی به خوبی می نواخته است.

قلی خان تعزیه خوان که بعد به ذکرش خواهم پرداخت همچنین علی خان معروف به نایب السلطنه که خواننده ی معروفی بوده و شرح حالش در جای خود گفته خواهد شد ، هر دو ، نی هم می زده اند.

از قراری که می گویند سرمست عراقی که در نواختن ضرب و خواندن تصنیف دست داشته ، نی زن بوده است.

نایب اسداله دو شاگرد داشته است : یکی عبدالخالق اصفهانی که از سرگذشتش بی خبرم و دیگر نوائی که سازش را چند بار شنیده ام و با اینکه مقیم اصفهان بود ، گاهی به تهران می آمد و حتی چند بار هم نوای سازش از رادیو تهران به گوش دوستداران موسیقی رسید.

شنیده ام از نوائی شاگرد خوبی به یادگار مانده است و با اینکه هنوز جوانست ، نی را خوش می زند.امیدوارم توفیقی دست دهد که سازش را بشنوم و در موقع خود او را نیز به خوانندگان عزیز معرفی کنم.

**********

نی چیست ؟ - نی قدیمترین آلت موسیقی است که از قرنها قبل ، در ممالک مختلف روی زمین ، به اشکال مختلف ساخته شده است و در ایران نیز سابقه ی تاریخی کهن دارد.اعراب ساز بادی شبیه به نی داشتند که آنرا قصابه می نامیدند و آلت ناقصی بود ولی بعد از آمیزش عربها با ایرانیان ، جای خود را به نی دادند.نی طبیعی ترین ساز بشر است که آن را ساز چوپانان نیز گویند.آهنگ نی بسی مطلوب و شیرین و دلپذیر و پخته و گرم است.نی ، یادگار خاطرات گذشته است چنانکه مولوی بزرگترین اثر عرفانی خود ، را با حکایت آن آغاز می کند :

بشنو از نی چون حکایت می کند                                                                       وز جدائیها شکیت می کند


نوازندگان در بوشهر (از کتاب Perse تالیف Louis Dubeaux 1841 میلادی)

کامل ترین نوع نی را در ایران نی هفت بند گویند که در عین سادگی ، عالمی از لطف و زیبائیست.

اروپائیها این ساز را کامل کرده به صورت دیگری در آورده اند که فلوت می نامند و در میان آلات بادی چوبی ، از همه خوش آهنگتر است.با فلوت می توان به سهولت ، صداهای مختلف را اجرا کرد ولی چون فاقد پرده های مخصوص موسیقی ماست ، برای نواختن نغمات ملی در روی این ساز ، به اشکال بر می خوریم اما اگر نوازنده ، با ذوق و ماهر باشد ، می تواند با کم و زیاد کردن صدا و تغییر لب و فوت ، اصوات مورد نظر را اجرا کند.

نوع دیگری از نی در قدیم بوده که آلت دمیدن داشته و نی انبان نامیده شده است.چنانکه ذکر آن در کتابهای قدیم موسیقی ما نیز به میان آمده و از جمله در رساله ی موسیقی اخوان الصفا هم به آن اشاره شده است.شاید هنوز هم اثری از آن پیدا شود و در نقاط دور افتاده وجود داشته باشد.

حکایت نی زن را با چند بیت از مثنوی مولوی پایان می دهم:

من به هر جمعیتی نالان شدم                                                                     جفت بدحالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من                                                              وز درون من نجست اسرار من

سر من از ناله ی من دور نیست                                                              لیک چشم و گوش را آن نور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد                                                         هر که این آتش نداد ، نیست باد!




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*