بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران یا پیر جان

هنوز تابستان 1300 به پایان نرسیده بود که به تهران برگشتم و از دیدار نزدیکان و دوستان شادیها کردیم.اما افسوس که میرزا غلامرضای شیرازی ، آن هنرمند نیک سیرت با ذوق و یار دیرین ما ، یک سال قبل دیده از جهان بربسته و ما را در فراق ابدی خود بسی اندوهگین کرده بود.خاطرات آن روزگاران خوشی که با او داشتیم هرگز از یاد نمی رود!آری مردم نیک سرشت ، هیچ گاه از خاطر دوستان دور نمی مانند ، چنانکه حالا هم که 35 سال از آخرین دیدار آن هنرمند می گذرد ، همواره محبتش دردل من و تمام کسانی که با او آشنائی داشته اند به یادگار مانده است.

هنر اکنون زدل خاک طلب باید کرد                                                       زآنکه اندر دل خاکند همه پرهنران

اما اگر دوستی مانند او را از دست دادیم با هنرمندی بزرگ و موسیقی دانی آشنا شدیم که دست زمانه کمتر این همه ذوق و هنر و خوی و خلق پسندیده را در یک تن جمع می کند.

او که بود که مرا این چنین فریفته ی خود ساخت؟ صبر کنید ، شما هم به زودی وی را خواهید شناخت:

پدرم از هنرمندی و مکارم اخلاقی او که چندی هم از تعلیماتش برخوردار شده بود ، حکایت ها می کرد.من آرزو داشتم وی را ببینم و سازش را از نزدیک بشنوم ، تا اینکه برحسب دعوت پدرم شبی به باغ ما آمد.محفل آراسته ای به پاس احترام او ترتیب دادند و حضار که اهل ذوق و دوستدار موسیقی بودند ، مقدم استاد را گرامی داشتند.اطراف حوض دائره شکلی را که در حاشیه اش شمعدانیهای گل قرمز کاشته بودند ، فرش انداختند و همه با محبت و بی ریا چهار زانو دور هم نشستند.ماه از پشت درختان ، دلربائی می کرد و با شکوهی تمام به بالا می خرامید.نسیم ملایم شهریور می وزید و حرکت شاخه ها ، زمین را سایه روشن می کرد.نوای لطیف سرانگشت گهربار درویش خان هم رونق خاصی به محفل انس داده بود.

مضراب زیر صاف پی درپی و نرمی و پختگی پنجه و حالت خوش سازش ، همه را ساکت وخاموش کرد.

دفعه ی دیگر، استاد تار را زمین گذارد و سه تار را دست گرفت و شور بالا دسته را با کوک مخصوص خود نواخت که آیتی از لطف و زیبائی بود و هرگز اثرش با اینکه سالها ازین داستان می گذرد از خاطرم محو نشده است.

درویش خان با آن قیافه ی مهربان ، به همه یا پیرجان می گفت.تکیه کلام عجیبی بود.هنگامی که این سه کلمه را ادا می کرد ، یک بار شکر از دهانش می ریخت.

وقتی مجلس تمام شد ، پدرم میرزا رحیم خان گفت: روح الله خیلی به موسیقی علاقه دارد ، خوب است حالا دیگر درس ساز را نزد شما آغاز کند.مجلس درویش خان که بشارت نواختن ساز را به من داد ، خاطره ای بس دل انگیز در نگارنده گذارد.

حکایت او را قبلا نوشته ام ، حال وقت آنست که داستان درویش را آغاز کنم.

کودکی درویش - در سال 1251 در یکی از خانواده های متوسط تهران ، پسری به دنیا آمد که نامش را غلامحسیننهادند.پدرش موسوم به حاجی بشیر اهل طالقان بود که به موسیقی هم کمی آشنائی داشت و اندکی سه تار می نواخت.چون به این هنر علاقمند بود ، فرزندش را به موزیک درالفنون سپرد.غلامحسین به فرا گرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد.

تکیه کلام حاجی بشیر در موقع اسم بردن دوستان ، کلمه ی درویش بود ؛ چنانکه هر وقت پسرش را هم می خواست صدا کند می گفت : درویش.غلامحسین نمی دانست که این کلمه روزی ضمیمه ی نام او خواهد شد.بارها از دوستان خواست که او را به نام خود بخوانند ولی کلمه ی درویش ، چنان بر زبانها افتاد که مکمل اسم او و حتی بعدها هم  نام خانوادگیش شد و به درویش خان یا غلامحسین خان درویش معروف گردید.

موزیک ملیجک - تعجب نکنید چرا می خواهم شمه ای از داستان ملیجک را بنویسم.چنانکه خواهید دید با حکایت درویش بی ارتباط نیست.

در دربار ناصرالدین شاه ، مردی بود به نام میرزا محمد خان (برادر امینه اقدس زن شاه) که بعدها لقب امین خاقان گرفت و معروف به ملیجک شد.هر چند طبیعت از لحاظ ظاهر با او سر لطف نداشت زیرا کوتاه قد و بد ترکیب بود ولی طرف مهر و عنایت شاه گردید.گویند وقتی طفل بود ، گنجشکی دید و آنرا به زبان کردی (ملوچ) یا (ملوچک) خواند وبه همان نام موسوم شد.

از ملیجک ها بعدها پسری به دنیا آمد که هر چند مانند پدر از تناسب اندام و زیبائی صورت بهره ای نداشت ولی بخت به او روی خوش نشان داد و پادشاه چنان خاطر او را عزیز داشت که این طفل که در آغاز ، ملیجک ثانی خوانده می شد ، لقب عزیزالسلطان گرفت.

یکی از روزها که ملیجک ، موزیکچی ها را دید ، علاقه ای به ساز پیدا کرد.یکی از ندیمان شاه ، شیپور بچه گانه ای به دستش داد.ملیجک هم به بارگاه پادشاه وارد شد ، مثل سربازها راه رفت و شیپور زد.شاه را این حالت خوش آمد و دستور داد که یک دسته ی موزیک مخصوص برای او ترتیب دهند.مراتب به اطلاع رئیس موزیک رسید و از میان بچه هائی که در موزیک و اندرون بودند دسته ی مخصوصی به نام عزیزالسلطان تشکیل شد.درین جا بود که اقبال غلامحسین هم یاری کرد و طبال این دسته ی موزیک شد.

در یادداشتهای اعتمادالسلطنه مکرر از علاقه ی فوق العاده ی پادشاه به ملیجک ثانی اشاره شده است ، مرا کاری با علت این مهر و التفات شاهانه نیست زیرا موضوع خواست و تمنای دل است اما چند جمله ای که مربوط به تشکیل این دسته ی موزیک است از کتاب مزبور می نگارم:

صبح درب خانه رفتم.شاه سوار شدند.در سر ناهار روزنامه خواندم.تا عصر ما را نگاه داشتند که درس بخوانند.امروز دو سه مرتبه پسر ملیجک بیرون آمد.موزیک زد.قرار شد یک دسته ی موزیکچی به اسم او بگیرند.

در جای دیگر می نویسد: تفصیلی از پولتیک دول عرض می شد که شنیدنی و خالی از اهمیت نبود.اول فرمودند که یک جعبه ی سازفرنگی که تازه ابتیاع فرموده اند آوردند کوک کردند.مدتی خلط مبحث شد.من ساکت شدم.بعد ملیجک پیدا شد با یک عدد دایره و تنبک و یک دستگاه سنتور و چهار پنج غلام بچه.مدتی ملیجک ثانی با غلام بچه ها ساز زدند و شاه محفوظ بودند که ملیجک از ساز ، خوش دارد.حکیم الممالک هم تملقات می کرد و ماشاءالله می گفت.یک وقت ملتفت شدم که در اطاق همایون چهل پنجاه نفر بچه و فراش خلوت چهارده پانزده ساله که سابق  غلام بوده اند به تماشای بازی ملیجک آمده اند.

در چند صفحه ی دیگر می نگارد: امروز عصر شاه به مدرسه ی دارالفنون تشریف برده بودند.از قرار گفته ی (پروسکی) زیاد خوششان آمده بود از آواز خواندن و ساز زدن خانه شاگردها که برای ملیجک مشق می کنند.این کار مخبرالدوله وزیر علوم پسندیده تر شد از تمام اعمالش.

بعد می نویسد: آنچه معلوم شد بندگان همایونی به واسطه ی ذات پاک و قلب خوش که دارند ، روزها سوار می شوند که ملیجک آسوده بتواند در دیوان خانه مشغول بازی وساز زنی شود.

معیر الممالک چنین می نگارد: عزیز السلطان دو خواجه مخصوص ، دو پرستار زن ، 30 غلام بچه ، 12 فراش قرمز پوش از سن 9 الی 12 سال داشت و یک دسته موزیک که نوازندگان آن از 10 الی 14 سال داشتند و 20 لله و نوکر خدمتش می کردند.

این بود داستان جاه و جلال این (عزیز بی جهت) که داماد شاه هم شد و در سفر سوم فرنگ نیز همراه پادشاه بود و در سفرنامه ، اسم او همواره بعد از نام امین السلطان صدر اعظم آمده است اما پس از کشته شدن ناصرالدین شاه ، زنش را رها کرد و خانه و ده و اموالی را هم که به او داده شده بود از دست داد و در اواخر عمر به تنگدستی افتاد!آیا از حکومتی که غیر از خود پرستی سودی به بار نیاورد ، جز این افراط و تفریطها می توان انتظار داشت ؟ همان است که گوبینوی فرانسوی می نویسد:وزارت و امپراطوری و فرمانروائی با ناشایستگان و ستمکاران است و راستی اگر تیری بر سر یا سینه ی آنان زده شود ، کاری بس نیکو و بجا خواهد بود ولی چه سودی دارد؟ هر یک را از اسب خودخواهی و مردم آزاری به زیر آوریم ، دیوی سیاهکارتر و درنده خوتر جایش را می گیرد.گوئیا خداوند توانا به سببی که ما نمی دانیم ، می خواهد ستمکاران بر کرسی فرمانروائی  دنیا بنشینند و نادانی و دیو منشی و تباهی همه جا را در برگیرد.

پیش بینی  گوبینو درست بود و تیر هم از طپانچه ی میرزا رضای کرمانی بیرون جست و به هدف هم خورد ولی آیا به راستی همه ی کارها اصلاح شد؟

به هر جهت به گفته ی بعضی ، غلامحسین درویش در موزیک ملیجک بود و به گفته ی برخی دیگر در موزیک دیگری که در همان زمان به تقلید موزیک ملیجک ، برای کامران میرزا نایب السلطنه تشکیل شده بود ، نوازندگی طبل کوچک را برعهده داشت و آشنائی او با مقدمات موسیقی از همین جا شروع شد.

شاگردی آقا حسینقلی - چنانکه می دانیم نوازندگان معروف در زمان ، در دربار رفت و آمد داشتند.غلامحسین خان هم البته ساز و آواز عمله ی طرب خاصه ی همایونی را شنید و نظر به سابقه ی آشنائی ، به موسیقی و مخصوصاً تار علاقمند شد.وقتی موضوع را با پدرش در میان گذارد ، پدرش سه تاری را برای او تهیه کرد و مقدمات را شخصاً به وی آموخت.


درویش خان پس از کمی آشنائی به این ساز، به مجلس درس آقا حسینقلی راه یافت و سمت شاگردی آن استاد را پذیرفت و مشغول نواختن تار شد و بعد از سالها تمرین و ممارست ، در نواختن این ساز مهارت یافت و بهترین شاگرد او به شمار آمد.

درویش و شعاع السلطنه- درویش با کمال السلطنه (پدر ابوالحسن صبا) دوستی داشت.این مرد ازنزدیکان شعاع السلطنه پسر


(شماره 112) غلامحسین درویش (استاد تار و سه تار)

مظفرالدین شاه بود و دوست خود را به فرزند شاه معرفی کرد.شبی آقا حسینقلی در حضور شاهزاده نوازندگی می کرد و از او رخصت طلبید تا شاگردش غلامحسین خان هم که در مجلس حاضر بود بقیه ی دستگاهی را که استاد شروع کرده و ناتمام گذارده بود ، بنوازد.درویش به خوبی از عهده برآمد و مورد توجه واقع شد.ازین پس غلام حسین خان جزء نوازندگان مخصوص شعاع السلطنه شد و هنگامیکه شاهزاده به ایالت فارس منصوب گردید ، درویش خان هم جزء همراهان والی به شیراز رفت.غلامحسین خان در این سفر با یک خانواده ی شیرازی ازدواج کرد و حاصل این پیوند ، دختری است که به نام قمر مرسوم شد.

مستمری دستگاه شعاع السلطنه کفاف مخارج درویش را نمی داد.او هم دعوت بزرگان را پذیرفت تا ازین راه درآمد بیشتری تهیه کند.

شعاع السلطنه بر آشفت که چرا نوازنده ی خاص او در مجالس بزم اشخاص دیگر، حضور یافته است.درویش را احضار کرد و امر داد انگشتان او را ببرد ولی کمال السلطنه شفاعت کرد و درویش از بدبختی هولناکی رهائی یافت!

پس از مراجعت به تهران درویش خان کلاس موسیقی در منزل خود دایر کرد و موجبات استفاده ی هنرجویانی که به تار و سه تار علاقه داشتند فراهم شد.درویش ازین قید که همواره در پناه دستگاه شعاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده اش خلاصی ازین بند را آرزو داشت.چند از تن از دوستان ارباب خود را برانگیخت که برات آزادیش را بگیرند ولی شاهزاده خشمگین شد و فراشی را فرستاد که وی را به حضور بطلبد.هنگامیکه درویش در کلاس خود مشغول بود ، فراش وارد شد و مأموریت خود را به او رسانید.درویش به فراست دریافت که موضوع از چه قراراست خوش و بشی با مأمور کرد و گفت:

یا پیر جان شما چند دقیقه اینجا بنشینید تا من لباس بپوشم.از دری که میان اطاق درس بود به اندرون رفت و از پلکانی که اندرون را به بیرونی وصل می کرد خارج شد و در حیات را از بیرون چفت کرد و به طرف منزل یکی از دوستانش عباس قلی خان که سرایدار باشی سفارت انگلیس بود ، روان شد و شرح حال را به وی گفت و در سفارت مأوا گزید.در بین راه هم یکی از شاگردانش را دید و مطلب را به او بیان کرد و گفت : یا پیرجان برو چفت را باز کن و به شاگردان بگو چند روز کلاس تعطیل است ، به مردی سبیل کلفت هم که آنجا در انتظار نشسته است بگو اگر مرا می خواهد ، به سفارت بیاید.

عباس قلیخان موافقت کرد که درویش چند روزی آنجا بماند تا در موقع مناسب به سفیر معرفیش کند.بعدها خود درویش حکایت می کرد که فراش باشی شعاع السلطنه هر روز می آمد دم در سفارت و از دور موچ می کشید ، خیال می کرد من گنجشگم.بعد از چندی سفیر، پناهنده را به حضور طلبید.

درویش به سفیر گفت : درست است که من سیاه چرده هستم ولی برده نیستم ، ازین گذشته مدتیست که برده فروشی ممنوع شده است.خانم سفیر از درویش خواهش کرد که برایش ساز بزند.نوازنده که به چند نغمه ی اروپائی هم آشنائی داشت ، یکی از آنها را نواخت و به طوری مورد پسند واقع شد که خانم سفیر پشت پیانو نشست تا او را همراهی کند.بعد قرار شد منشی سفارت ، نامه ای به شعاع السلطنه بنویسد که درویش را آزاد کند.با این ترتیب درویش خان از ملازمت و مزاحمت شاهزاده خلاصی یافت.

در همین اوقات است که برای اولین بار شبی عارف و درویش یکدیگر را در گلندوک ملک ییلاقی نظام السلطان ملاقات می کنند که داستان آن شب را عارف به قلم خود در دیوانش نوشته و خواندنیست.

درویش خان ازین پس با علاقه ی بیشتری به کار تدریس پرداخت و چون نامی با مسما داشت ، در سلک اخوان صفائی درآمد و به ظهیرالدوله سر سپرد.چنانکه قبلا گفته شد در کنسرتهای آن زمان که در انجمن اخوت داده می شد شرکت می کرد و همواره سمت ریاست ارکستر را داشت.

موسیقی ضربی زمان درویش - موسیقی معمول آن دوره در درجه ی اهمیت ، ردیف آوازها بود که نوازنده ای می نواخت و آواز خوان ، همان را می سرائید و از ساز، جواب می شنید.این قسمتی بود که به تنهائی نواخته می شد زیرا در همه جا ، وزن مرتب منظم نداشت که چند نوازنده بتوانند با هم بزنند.

بعضی از خوانندگان یعنی آنها که ضرب می گرفتند و به آهنگهای ضربی آشنائی داشتند ، یک نوع آوازی می خواندند که وزن داشت و آنرا آواز ضربی می نامیدند به این ترتیب که وزن معینی را در نظر می گرفتند و غزلی را در یک دستگاه می خواندند و گوشه های مهم ردیف را نشان می دادند.وزن آواز ضربی چنانکه حالا هم معمول است شش هشتم 6/8 بود.در موقع تحریر و غلت دادن و کشیدن اصوات هم ، گرچه خواننده ، خود را از قید وزن آزاد می کرد ولی چون تمبک می زد ، در ضمن خواندن ، وزن 6/8 را از دست نمی داد ، تا اینکه بالاخره آواز را دوباره با آن موزون می کرد.

قسمت های ضربی که چند نوازنده می توانستند با هم بنوازند ، تصنیف و رنگ بود.تصنیف های معمول آن وقت از شیدا بود که بیشتر لطف و معنی داشت زیرا آنچه قبل از او متداول بود از لحاظ شعر و مفهوم و معنی و آهنگ کمتر در خور توجه بمشار می آمد و حتی اشعارش دارای کلمات مبتذل و رکیک بود.

اما رنگ ها هم محدود بود و هر دستگاه ، رنگ خاصی داشت مانند ضرب اصول شور، حربی ماهور، رنگ دلگشا (در سه گاه) لزگی و حاشیه (درچهارگاه) رنگ فرح (درهمایون) فرح انگیز (در اصفهان) رنگ شهرآشوب (در چهارگاه وشور).

بنابراین آنچه به نظر می آید ، ساختن آهنگ ، کمتر معمول بود و نوازندگان ، به تمرین و تکرار آهنگهائی که از قدیم مانده بود ، وقت می گذارندند و چون زیاد ممارست داشتند و عمر خود را برعکس نوازندگان امروزی ، بی جهت به نغمه سازی و ترکیب کردن آهنگهای بی سرو ته تلف نمی کردند ، سازشان مطلوب و دست و پنجه و مضرابشان راه بود و صدائی که از ساز بیرون می آوردند شنیدن داشت.در صورتی که در چند ساله ی اخیر، مطلب به کلی به عکس سابق شده است ، چه ساز نوازنده ها در اثر آهنگ سازی ، پس رفته و چون به روش نغمه پردازی هم وارد نیستند ، اکثر ترکیباتی که می کنند ، بی معنی و تکرار مکررات و خالی از لطف و زیبائیست.

قبلا گفتم که آوازها مانند امروز از قید وزن آزاد بود ولی تصور نشود که در آوازهائی که نواخته می شد هیچ وقت قطعات ضربی وجود نداشت.البته بعضی گوشه ها چنانکه اکنون هم معمولست ضربی بود.چنانکه با  یک مراجعه ی مختصر به ردیف ، نغمه های ضربی هم دیده می شود مانند : کراوغلی که درمقدمه ی ماهور نواخته می شود و 6/8 تند است.ساقی نامه ی ماهور وصوفی نامه ی اصفهان (دو ضرب سنگین) آهنگ نستوری نوا که سه ضرب سنگین است.گریلی در شور (دو ضرب متوسط) کرشمه که یک قطعه کوچک سه ضربی است و در اغلب آوازها به کار می رود.زنگوله و نغمه ی راست پنجگاه وچهار پاره ی حجاز که در ماهور هم نواخته می شود.

گذشته از نغمات فوق ، قطعات دیگری هم به نام چهار مضراب معمول بوده که زمینه ی آن از یک برداشت کوچک به نام  پایه شروع می شده و در پرده های مختلف آواز پرورش می یافته و به زیر و بم می رفته است.با این ترتیب غیر از تصنیف ها و رنگها ، این گونه قطعات ضربی آوازها هم در مورد لزوم به وسیله ی چند ساز با هم قابل اجرا بوده است.منتها این نغمات ، کوچک بوده و زیاد طول نمی کشیده است ، تنها ساقی نامه و گریلی چون با شعر توأم بوده در صورت حضور آواز خوان ، گاه طولانی می شده و جای یک قطعه ی موسیقی را می گرفته است.

پس از ذکر مقدمات فوق به این نتیجه می رسیم که وقتی از ارکستر از چند نوازنده تشکیل می شد و می خواستند نواخته دسته جمعی را با یک مقدمه ی مفصل تری آغاز نماید ، آهنگ های کمی در دسترس داشتند.به همین مناسبت موسیقی یک ارکستر چند نفری هم ، از آواز شروع می شد که نوازنده ، چهار مضراب یا درآمدی می زد و خواننده ، غزل را آغاز می کرد.این نکته را هم باید گفت که موسیقی ، مخصوص مجالس بزم بود و ارکستر از پنج شش نوازنده تجاوز نمی کرد و این عده هم نه به اسم ارکستر بلکه به نام رامشگر ، خنایگر، اهل طرب ، نوازندگان ، عمله ی طرب و غیره در یک اطاق به نواختن مشغول می شدند و شنوندگان عم عده ی زیادی نبودند.

داستان پیش درآمد - پس از مشروطیت و آزاد شدن اجتماعات و تشکیل انجمن ها چنانکه قبلا اشاره شد ارکستر با عده ی بیشتری تشکیل گردید و اولین کنسرتها به تشویق ظهیرالدوله در مجالس بزرگی که عده ی بیشتری شنونده داشت به گوش مردم رسید ، بنابراین برای شروع کنسرت ، آهنگهای دیگری لازم بود که مفصل تر باشد و چند دقیقه ای به طول انجامد تا مردم را برای شنیدن ساز و آواز تنها ، آماده کند.پس احتیاج ، موجب به وجود آمدن پیش درآمد شد.

ممکن است پیش درآمد ، سابقه ی قدیمتری داشته باشد منتها مختصر و خلاصه بوده و از حدود درآمدهای اولیه ی آواز تجاوز نمی کرده است.چنانکه در ردیف موسیقی که مخبر السلطنه از روی سه تار منتظم الحکما نوشته در قسمت همایون ، قطعه ایست به نام پیش درآمد محمد صادقخانی این قطعه سه ضربیست و به آواز بیشتر شباهت دارد و شاید از گوشه هائی است که محمد صادق خان می زده و امروز هم ، آهنگ آن در آوازها متداول است.

آقا حسینقلی هم بعد از محمد صادق خان پیش درآمدی به وزن 2/4 در ماهور ساخته است ولی چنانکه نوشتم تا قبل از درویش خان این پیش درآمدها قطعات مستقلی نبوده و جزء ردیف به شمار می رفته.آنچه مسلم است مبتکر پیش درآمد به سبک امروز ، درویش خان است.

حال ببینیم پیش درآمدهای درویش وهم دروه های او چه بوده است؟ تا قبل ازوی پیش درآمد ، آهنگ کوچکی بوده که از درآمد


(شماره 113) از راست نفر اول باقر لبو - نفر دوم باقر خان رامشگر

آواز تجاوز نمی کرده.درویش خان پیش درآمد را توسعه داده و در تمام گوشه های آواز، پرورانده و به این ترتیب ، آن را قطعه ی مستقلی کرده است.

می گویند در موقعی که بنا شد کنسرتی داده شود ، در هنگام تمرین رکن الدین خان پیشنهاد کرد خوب است اول ، قطعه ای را با هم بنوازیم و بعد از آن به آواز بپردازیم.سؤال شد کدام قطعه را ؟پیشنهاد دهنده گفت من آهنگی به این سبک دارم.حضار میل به شنیدن آن پیدا کردند و سازنده ی آهنگ ، آن قطعه را نواخت و مورد پسند واقع شد.بنا به پیشنهاد مشیرهمایون ، به مناسبت اینکه پیش از درآمد آواز زده می شود به پیش درآمد موسوم شد.این وجه تسمیه کاملا صحیح است ولی اگر هم درآن موقع این نامگذاری به نظر مشیرهمایون رسیده است شاید سابقه ی  قبلی داشته و ذهن نوازندگان به این کلمه از پیش آشنا بوده است.

داستان دیگری ابوالحسن صبا از گفته ی پدرش نقل می کرد که آن هم یک موجب دیگری برای ظهور آهنگ های مستقلی به نام پیش درآمد شده است:

کمپانی (هیزماسترزویس) به خواجه ها مبارتسوم مأموریت می دهد که در تهران با موسیقی دانهای مشهور برای پرکردن صفحه مذاکره کند و عده ای را با خود به لندن بیاورد تا صفحاتی از موسیقی ایشان تهیه شود.هامبارتسوم به ملاقات آقا حسینقلی می رود و می گوید برای اینکه نام شما و موسیقی ایران از میان نرود خوبست به اتفاق چند تن دیگر به انگلستان سفر کنیم و صفحاتی تهیه نمائیم ، خرج سفر را هم ، من می پردازم.استاد پیشنهاد را می پذیرد که حرکت کنند.درویش باخبر شد و به ملاقات استاد رفت و گفت : شما با این کار، اعتبار موسیقی و موسیقی دان را در ایران پائین می آورید.وقتی شما که استاد مسلم هستید ، هنر خود را به هیچ به فروش بگذارید ، فردا شاگردان شما چه اعتباری خواهند داشت!میرزا این عقیده را می پسندد ولی نماینده ی کمپانی ، ذهن استاد را مشوب و وانمود می کند که درویش از راه حسد و کارشکنی این مطالب را گفته است.

با این حال آقا حسینقلی در اثر سخنان درویش از نماینده ، مطالبه ی دستمزد می کند و بالاخره معامله با چند متر پارچه ی ماهوت انگلیسی ختم می شود و هیئت نوازندگان به لندن مسافرت می کنند.درویش وقتی از شرط حقارت آمیز معامله آگاه می شود ، تصمیم به مارزه می گیرد و شروع به ساختن قطعاتی به نام پیش درآمد می کند.استقبال عموم از پیش درآمدهای درویش طوری بود که وقتی صفحات ، به تهران رسید مواجه با شکست شد زیرا مردم ، صفحه ی پیش درآمد درویش را می خواستند و کمپانی جز آواز و برخی تصانیف ، چیز دیگر نداشت که عرضه بدارد.

اگر این داستان درست باشد پس چرا در سفرهائی که خود به لندن و تفلیس کرد ، از پیش درآمدهایش صفحه ای ضبط نکرد؟ زیرا بیشتر این صفحات ساز و آواز تصنیف است.شاید هم بوده و به دست ما نرسیده چه صفحات زیادی پرکرده اند که بیش از چند تای آنها امروز موجود نیست.

آثار درویش - آثار درویش خان تا آنجا که نوشته شده و من دیده ام ازین قرار است:

پیش درآمدها - پیش درامدها ماهوربه وزن 3/4 دوپیش درآمد در ابوعطا که هر دو به وزن 3/4 است - پیش درآمد سه گاه به وزن سنگین 3/4- پیش درآمد شوشتری به وزن 3/4- پیش درآمد افشاری به وزن 3/4 که در آخرین کنسرت درویش در سالن گراند هتل نواخته شد - پیش درآمد راک که قسمتی 3/4 و قسمت دیگر 6/8 است.

رنگ ها - دو قطعه رنگ در ماهور یکی به نام قهر و آشتی و دیگری رنگ دوم ماهور که قسمت آخرش تند می شود - رنگ ابوعطا - رنگ سه گاه - رنگ شوشتری - رنگ همایون که قسمت آخرش سریع تر از قسمت اول اجرا می شود.رنگ افشاری که دارای سه قسمت است : 1- به وزن 3/4 سنگین 2- به وزن 6/8 متوسط 3- به وزن 6/8 تند.دو رنگ اصفهان : اولی به نام پریچهر و پریزاد که برای اپرتی به همین نام ساخته شده و دومی موسومست به رنگ اصفهان غنی و فقیر که قسمت آخرش تند می شود.

تصنیف ها - 1- تصنیف ماهور، سه  ضرب متوسط که آهنگی مطلوب و سنگین و باوقار دارد:

 دائم مه من ، برمن دلریش کند ناز                                                        چون خواجه ی منعم که به درویش کند ناز

عاشق طلبی بین که چو معشوق نبیند                                                       در آینه بیند رخ و برخویش کند ناز

مردم به لب چشمه ی حیوان دهانش                                                          چون تشنگیم بیش شود ، بیش کند ناز

ای کاش که از خوبیش آگه نشود یار                                                       ترسم که به اندازه ی خوبیش کند ناز

دانست که من عاشق دیوانه ی اویم                                                        هرروز به من بیشتر از پیش کند ناز

از پیش و پسش طنطنه ی حسن جمالش                                                   از پشت کند غمزه و از پیش کند ناز

2- تصنیف ابوعطا : شش هشتم متوسط که دارای آهنگی شوخ و دلرباست.

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد                                                          از آنکه دل بردیم به فکر ما نباشد

درین بهار ای صنم بیا آشتی کن                                                           که جنگ و کین با من حزین روانباشد

صبحدم بلبل                                    بردرخت گل                                              بخنده می گفت

مه جبینان را                                      نازنینان را                                                  وفا نباشد

اگر که با این دل حزین تو عهد بستی                                                      حبیب من با رقیب من چرا نشستی

چرا عزیزم دل مرا از کینه خستی

بیا در برم                   ازوفا یک شب                           ای مه نخشب                   تازه کن عهدی که برشکستی

3- تصنیف دوم ماهور: شش هشتم سنگین که شامل نغماتی متنوع و دلکش است:

زمن نگارم خبر ندارد                                                                                به حال زارم نظر ندارد

خبر ندارم ، من از دل خود                                                                          دل من از من ، خبر ندارد

کجا رود دل که دلبریش نیست                                                                       کجا پرد مرغ که پر ندارد

فغان ازین عشق ، اما ازین عشق                                                                   که غیرخون جگر ندارد

همه سیاهی همه تباهی                                                                               مگر شب ما ، سحر ندارد

بهار مضطر ، منال دیگر                                                                            که آه و زاری ، اثر ندارد

جز انتظام و جز استقامت                                                                            وطن علاج دگر ندارد

زهر دو سر برسرش بکوبند                                                                         کسی که تیغ دو سر ندارد

4- تصنیف سه گاه شش ضرب:

صبحدم ز مشرق طلوعی در جهان کن                                                     بزم ما منور ز مویت گل فشان کن

ملک دل مسخر زرویت ناگهان کن

صنم شاهی تو مرا جانم فدایت                                                               تاجم ماهی تو مرا مردم برایت

حبیبم ملیحم صبیحم                                                                          شمع مجلسم سرو نورسم

مه رخشانم توئی تو                                                                          آرام جانم توئی تو

5- تصنیف سه گاه ، شش هشتم معمولی که برای رفع حجاب نسوان ساخته شده است:

عروس گل از باد صبا                                                              شده در چمن چهره گشا

الا ای صنم بهر خدا                                                                ز پرده تو رخ بدر کن

ندیده بود چهر پری                                                                 نهفته کند جلوه گری

تو چون از پری زیبا تری                                                         هر آینه جلوه سر کن

دیده کسی هرگز بود پیچه زدن خوی گل                                          پرده برافکن تا شود پرده نشین روی گل

آه ! نهان چرا چهره ی دلجوی تو                                                 یار ، گشاده به روی تو و موی تو

6- تصنیف افشاری : شش ضرب است و آهنگ آن بسیار جذاب و مؤثر می باشد.

باد خزان وزان شد                                                                 چهره ی گل نهان شد

طلایه ی لشگر خزان                                                               از دو طرف عیان شد

چو ابر بهمن زچشم من                                                             چشمه ی خون روان شد

ناله ها مرغ سحر از غم آشیان زد                                                 آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد

درین زمستان ، بهر شبستان                                                        توانگران راحت و شادوخندان

فتاده گریان ، فقیر و عریان                                                         گرسنه در بستر برف و بوران

کشور خراب ، فغان و زاری                                                        ظلم بی حساب ، سیاهکاری

وه چه کنم از غم بی قراری                                                           تا به کی کشیم ذلت و بیماری

بیا مه من ، رویم ازین ورطه ی جانسپاری

تمام تصنیفهای درویش خان را نوشتم زیرا نمونه های بسیار خوبی ازین نوع موسیقی زمان وی می باشد که هم در ساختن آهنگ و هم در سرودن شعر آنها کمال ذوق به کار رفته است.

اشعار تصنیف فوق از ملک اشعرای بهار است ، به استثنای تصنیف سه گاه (صبحدم زمشرق) که گویا از حاجب می باشد.

قطعات متفرقه - ازین نوع تا کنون دو قطعه از درویش دیده ام : اول سرودی است که به نام مارش جمهوری ساخته است.

دوم آهنگی است در مایه ی فای بزرگ به نام پولکای درویش به وزن سریع 2/4 خوشحال و بشاش که به چهار گاه می رود و چنین تغییر مقامی در آن زمان معمول نبوده است.این آهنگ اثر پرمایه ای از ذوق و ابتکار درویش به شمار می رود.

پر کردن صفحه - درویش خان دو سفر برای پر کردن صفحه به خارج از ایران مسافرت کرده است.همراهان سفر اول ازین قرارند: حبیب الله شهردار، سید حسین طاهرزاده ، رضا قلی خان ، حسین هنگ آفرین ، باقرخان رامشگر و اسدالله خان.

وقتی این عده به رشت رسیدند اکبرخان فلوتی برادر حسین هنگ آفرین هم که در آنجا اقامت داشت با آنها همسفر شد و همه از راه روسیه به لندن رفتند و در موقعی که کارخانه ی (هیزماسترزویس) جشنی گرفته بود و از ممالک دیگر نیز نوازندگانی برای پرکردن صفحه به آن شهر آمده بودند ، مقداری صفحات مختلف پرکردند که بعضی از آنها هنوز موجود است.از جمله صفحه ی تار سولوی درویش که بیداد همایون را نواخته است ، بسیار خوب و معرف پنجه ی شیرین و مضراب روان آن استاد می باشد.

در سفر دیگر، همراهان درویش خان ، چهار نوازنده و خواننده بودند : باقر خان ، طاهرزاده ، اقبال السلطان و عبدالله دوامی (معروف به دو دانک).عکسی را که یادگار سفر مزبور است ، در صفحه ی بعد ملاحظه می نمائید.این دفعه به تفلیس رفتند و

 


(شماره 114) از راست نفر اول : طاهر زاده 2- باقرخان 3- درویش خان

4- عبدالله خان دوامی 5- اقبال السلطان

صفحه هائی ضبط کردند که بعداً به برلن فرستاده شد و چند نمونه از آنها به تهران رسید ولی به مناسبت پیش آمدن جنگ بین الملل اول (1914 م) بقیه ی صفحات به تهران نرسید.این عده به هنگام اقامت تفلیس ، دو شب سالن تأتر گرجی ها را اجاره کردند و کنسرتهائی دادند و ایرانیانی که در آنجا بودند از نوازندگان ، تشویق بسیار نمودند.

کنسرتها - گذشته از کنسرتهای انجمن اخوت که در آنها همواره درویش سمت ریاست ارکستر را داشته ، وی چند کنسرت هم درسالن گراند هتل داده است.همچنین به موجب نامه ی شماره ی 454 مورخ برج ثور(اردیبهشت 301) وزارت جنگ که جزء


(شماره 115) ردیف نشسته از راست : 1- باقر خان (کمانچه) 2- طاهرزاده (آواز) 3- درویش خان (تار) ردیف ایستاده از راست :

1- عبدالله دوامی (تصنیف و ضرب) 2- اقبال السلطان (آواز)

نامه های درویش خان به دست آمده ، کمیسیونی برای جمع آوری اعانه به منفعت قحطی زدگان روسیه تشکیل شده و از نامبرده خواهش کرده اند که به این منظور کنسرتی که در سفارت روس بدهد و او هم این کار را پذیرفته و ازین راه درآمدی به نفع آسیب دیدگان جمع آوری شده است.

خصوصیات هنری - درویش تار و سه تار هر دورا نیکو می نواخت.مضراب و ناخنش ، ریز مسلسل نرم خوش آهنگ داشت و پنجه اش لطیف و تند و مخصوصاً ذوق و سلیقه اش بسیار خوب و نوای سازش گرم و پخته بود.قبل از او ، تار پنج سیم داشت: دو سیم سفید ، دو سیم زرد و یک سیم بم. درویش یک سیم سفید هم بین زرد و بم اضافه کرد و آن را سیم شش نامید و این کار را از سه تار که دارای آن سیم بود تقلید کرد و با این ترتیب بر صداداری تار، بسی افزود و از لحاظ کوک های مختلف ایجاد تنوع جدیدی نمود.

ساخته های درویش از لحاظ ملودی ، بسیار روان و سلیس و از جهت سازندگی و علم ترکیب اصوات موسیقی ، مطابق قواعد و اصول می باشد و با اینکه ازین علم سررشته نداشته ، به یاری ذوق سلیم به خوبی از عهده ی این کار بر آمده است.او مثل آهنگ سازان این دوره نبوده است که بنشینند و روزی چند آهنگ بسازند.تمام ساخته های او از 22 شماره تجاوز نمی کند و پیداست که با کمال دقت می ساخته و مکرر می نواخته و به کمک ذوق لطیف ، به تدریج حشو و زوائد را حذف می کرده و باصطلاح اهل فن ، آهنگها را شسته و رفته از کار در می آورده است.

پیش درآمدهایش اغلب به وزن 3/4 نوشته شده ولی در حقیقت شش ضرب است که پایه ی آنها را از یکی از اوزان معروف به ضرب گیرها اقتباس کرده و بهترین نمونه ی پیش درآمد می باشد که به وسیله ی دیگران تقلید شده است.

تصنیفهای درویش که اشعارش قبلا نوشته شد از لحاظ  نغمه کاملا شیرین و جذاب می باشد.

رنگهای درویش بهترین ساخته های اوست ، مخصوصاً ازین نظر که با مخلوط کردن وزنهای 6/8 و 3/4 زمینه های خوبی به دست داده و اغلب آنها بسیار متنوع است چنانکه از ابتدا سنگین شروع می شود و بتدریج در قسمت های بعد ، سریع می گردد.مخصوصاً رنگ افشاری و رنگ دوم ماهور و رنگهای اصفهانش بی نهایت زیبا و دلچسب جلوه می کند که هنوز هم بهترین نمونه ی رنگهای ایرانیست.

خواص اخلاقی - درویش طبعی لطیف و حساس و ذوقی سرشار داشت.هنرمندی متجدد و بی تکلف ، بسیار متواضع و فروتن ، بی آزار و بردبار، انسان دوست و زیردست نواز، خوش معاشرت و رفیق دوست بود.از هیچکس بدگوئی نمی کرد یعنی عارف به تمام معنی که فقط نیکی می دید و همه را خوب می پنداشت.

مردی بود نکته سنج و با نمک و خوش بیان و ظریف  و رند و شوخ چنانکه وقتی کلام گوشه داری می شنید ، به وضعی دلپسند و مؤدب ، جواب مناسب می داد ، اما نه آن طور که خاطری را آزرده سازد.هنر را بسیار محترم می داشت و وضع رفتارش چنان بود که مورد احترام و تکریم همه واقع می شد.نسبت به استادان خود ، حق شناس و سپاسگزار بود و با شاگردانش به کمال ملاطفت و مهربانی رفتار می نمود و آنها را مانند برادر و فرزند خود دوست می داشت.تکیه کلامش یاپیر ویا پیرجان بود به همین جهت به این نام معروف شد و همه او را یاپیرجان خطاب می کردند.

شعار کلاس موسیقش مدالی بود از طلا به شکل تبرزین که علامت درویشی است و به شاگردانی که فارغ التحصیل می شدند مدال مزبور را هدیه می کرد.روی هم رفته باید گفت نامی بامسما داشت و درویش و عارف و پیر طریقتی به تمام معنی بود.

مرگ درویش - این استاد در شب چهارشنبه دوم آذرماه سال 1305 موقعی که از منزل یکی از دوستان به خانه می رفت ، درشکه اش به اتومبیلی تصادف کرد و بر اثر ضربتی که به سر او وارد آمد ، چنان به سختی صدمه دید که جان سپرد.چند روز بعد مدیر ناهید ، مقاله ی شیوانی به یاد او نوشت و اظهار تأسف کرد.محمد هاشم میرزای متخلص به افسر، در مدح استاد و درویش دیگری که مبتکر خط شکسته ی فارسی بوده این دو بیت را سروده است :

درویش زمان ما و درویش نخست                                                       هریک برهی ، رسم تجدد می جست

آن یک ، خط راست را شکسته بنوشت                                                  وین ، موسیقی شکسته را ، کرد درست

استاد را در جوار مزار ظهیرالدوله که قبرستان درویشان صفائی است به خاک سپردند.او در زمان حیات ، شیفته ی گل بود و در صحن خانه اش گلهای رنگارنگ داشت که همه را به دست خود پرورش می داد و اوقات فراغت را با نباتات خوش رنگ و بوقرین وهمدم بود.اکنون نیز اگر راهگذاری از تجریش به دربند برود و در نیمه ی راه ، به دست راست بپیچد و سری به مقبره ی ظهیرالدوله بزند ، قبری کوچک می بیند که شاخه ای نسترن کوهی بر آن سایه افکنده است.اگر شاخه ها را پس زنید این اشعار را روی سنگ مزار او می خوانید.

درویش ، اگر ازین جهات رفت                                                         مشنو که فقیر ناتوان رفت

درویش ، هنرور زمان بود                                                              استاد هنرور.زمان رفت

فریاد ، ز بوستان بر آمد                                                                 کان بلبل خوش ، ز بوستان رفت

چون دید چنین مدیر ناهید                                                                کان چشم چراغ دوستان رفت

تاریخ وفات او زمن خواست                                                              تا سرکنم آنچه داستان رفت

من نیز بگفتم ای شکوهی                                                                 درویش یگانه ی جهان رفت

                                                (1345 قمری)       

به یاد درویش - به پاس خدمات درویش خان به عالم موسیقی ایران چند شب بعد (دوشنبه هفتم آذر 1350) کلنل علینقی خان وزیری در مدرسه ی عالی موسیقی جلسه ی یادبودی تشکیل داد که جمعی از اهل هنر و ذوق و موسیقی در آن شرکت کردند.عکس بزرگ درویش و تار دست وی را در گوشه ی سالن گذاردند و نواری سیاه به دور آن افکندند و با گل که مورد علاقه او بود زینتش دادند. کلنل راجع به درویش صحبت کرد و خدمات او را ستود.سپس برای اولین مرتبه در تاریخ موسیقی ایران ، جلسه ی تذکر با نوای موسیقی آغاز شد. پیش درآمد افشاری و تصنیف (باد خزان وزان شد) از ساخته های درویش توسط ارکستر که خود وزیری هم  درنواختن شرکت می کرد به یاد استاد درگذشته نواخته شد.سپس وزیری تار زد و احساسات خود را با نوای ساز ابراز داشت و چنان مؤثر و جذاب جلوه نمود که اشک تأثر از دیده ی یاران درویش جاری شد.حسین گل کلاب کاغذی به دست گرفت واین شعر را با خط خوش خود در بالای آن نوشت:

چون اشک شمع تا مژه بر یکدیگر زدیم                                                  داغ تو از سر آمد و از پای ما گذشت

حضار، ذیل ورقه را به یاد آن شب امضا کردند.این بود داستان یاپیرجان استاد معروف آن زمان که قلوب دوستانش همواره از مهرومحبت وی سرشار و لبریز است.همان استادی که ایرج میرزا شاعر همزمان و دوست مهربانش درباره ی او در منظومه ی زهره و منوچهر چنین سروده است :

تار دهم در کف درویش خان                                                              تا بدمد بر بدن مرده جان




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*