بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران موسیقی مذهبی

هنگام کودکی در ایام عزاداری ماههای محرم و صفر گاهی مرا به بعضی تکیه ها که تعزیه می خواندند ، برده بودند.همچنین دسته هائی که با جلال و شکوه تمام ، در خیابانها راه می افتاد و در آن نغماتی به نام نوحه خوانده می شد ، دیده بودم.اشخاص سالخورده از تعزیه های تکیه دولت تهران و ابهت و عظمت آن ، داستانها می گفتند و از علاقه ی مخصوصی که ناصرالدین شاه به این رسم عزاداری داشت صحبت می کردند ولی من تعزیه خوانی را به وضعی ساده تر در بعضی تکایای کوچک دیده بودم.وقتی دقت می کردم ، به خوبی درمی یافتم که در این نمایشهای مذهبی ، موسیقی اهمیت شایانی داشت و چون به این فن علاقمند بودم ، هر وقت فرصتی دست می داد ، در ایام عزا به مجالس تعزیه و روضه می رفتم و از تماشای دسته های سینه زن و زنجیرزن و سنگ زن غفلت نمی کردم.آنچه مردم را متأثر می کرد و اشک از دیدگانشان جاری می ساخت ، شنیدن نغمات حزن انگیزی بود که خوانندگان خوش صوت ادا می نمودند.هر چند این نمایشها سالها تقریباً موقوف شد ولی دوباره مدتیست جلوه گری آغاز کرده منتها معنی و حقیقت خود را از دست داده و ظاهر سازی و خود نمائی شده است.به عبارت دیگر وسیله ایست که مردم را مشغول کند و افکار خرافی را قوت دهد و از نتائج آن ، کسانی را که می خواهند ملت ایران همواره پای بند موهومات باشد ، بهرمند سازد.البته حالا دیگر کمتر از لحاظ موسیقی شایسته ی ذکر است ولی در گذشته این نوع عزاداری به خصوص تعزیه ، یکی از بزرگترین موجبات حفظ آهنگهای ملی ما بوده است و جای آن دارد که درین سرگذشت ، فصلی به آن اختصاص داده شود.

مذهب و موسیقی - من نام این فصل را موسیقی مذهبی گذاردم.تعجب نکنید که مذهب ، با موسیقی مخالف بوده است.تصور می کنم علاقمندان به موسیقی ، چون فهمیده اند با این هنر بهتر می توانند مردم را تحت تأثیر قرار دهند ، کم کم آن را در عزاداری وارد کرده و اهل مذهب هم وقتی به این وسیله نتیجه ی بهتری گرفته اند ، ممانعت نکرده اند.به طور کلی صدای خوشی که از حنجره ی آدمی بیرون بیاید در نظر علمای شروع هم پسندیده است.آنها ساز نمی شنوند ولی آواز خوش را گوش می دهند و لذت می برند.پس خواندن آواز مانعی نداشته است ولی کم کم نقاره خانه هم وارد این دستگاه شده و به تدریج کاربه جائی رسید که چندین دسته موزیک نظامی هم جزء لوازم کار گردید تا رونق و جلال تعزیه را تکمیل کند و در دسته ها هم آلاتی از قبیل قرنی و شپیور و طبل کوچک و بزرگ به کار برده شد و موسیقی که درجای دیگر مقامی نداشت درین معرکه راهی برای جلوه گری باز کرد.

موسیقی مذهبی یکی از قدیمترین انواع این هنر است که در همه ی ممالک کم وبیش به کار می رفته و مخصوصاً در اروپا مقامی بزرگ یافته است چنانکه بزرگترین موسیقی دانهای قدیم مانند باخ و هندل از کلیسا بیرون آمدند. کلیسای عیسویان مهمترین مشوق و بهترین وسیله ی ترقی و پیشرفت موسیقی اروپائیست.صنعت نواختن ارگ و خواندن آواز جمعی و پیدایش موسیقی چند صوتی مانند کنترپوان و فوک و هم آهنگی از کلیساست ولی تنها نمونه ای که مسجد اسلامی از موسیقی انتخاب کرده است ، اذان و مناجات می باشد که البته اگر با صوتی خوش گفته شود ، در دل اهل ایمان تأثیری بسزا دارد.اگر موسیقی اروپائی به آن عظمت شگرف رسیده است ، پشتیبانی بس قوی چون کلیسا داشته است و موسیقی ما که ترقی نکرده ، ازین مشوق بزرگ بی نصیب بوده سهل است اهل مذهب ، با آن از در مخالفت بیرون آمده اند.پس باید شکر گزار تعزیه و نوحه بود که بعضی نغمات موسیقی ملی را نگاهداری نموده و در ضمن ردیف دستگاهها به ما تحویل داده است.

ایرانیان قبل از اسلام از موسیقی مذهبی بی بهره نبودند.(گاتها) یا سرودهای مذهبی زرتشت با آهنگ موسیقی در موقع عبادت خوانده می شده است.موسیقی ایران بود که به عربستان رفت و حتی به اندلس رسید و در موسیقی اسپانی و اروپا اثراتی از خود گذارد.ولی چون در به کار بردن آن ، رعایت اعتدال نشد و شاید انواع مبتذلی هم پیدا کرد ، اهل مذهب را به مخالفت وا داشت و غنا تحریم گردید.تا اینکه اهل موسیقی از گوشه و کنار در انتظار فرصت بودند و همین که موقع را مناسب دیدند نخست به عنوان اذان و مناجات و بعد در لباس نوحه و در این اواخر برای مؤثر کردن اشعار تعزیه ، نوعی ازین موسیقی را در بعضی از تشریفات مذهبی به کار بردند : همان که آن را موسیقی مذهبی نام نهاده اند و می خواهم از آن گفتگو کنم.

شروع عزاداری - غیر از اذان ومناجات که در مساجد اسلامی اعم از شیعه و سنی بکار می رود ، نوع دیگر موسیقی مذهبی یعنی نوحه و تعزیه ، مخصوص شیعیان است واین کار از وقتی رواج یافته است که ایرانیان برای خاندان پیغمبر شروع به عزا داری کرده اند.اولین مقدمات این سوگواری از نیمه ی قرن چهارم هجری در زمان سلطنت آل بویه است اینک چند سطر از کتاب ادوارد براون را  که مؤید مطلب است می نگارم:

گویند معزالدوله احمد بن بویه در دهه اول محرم امر کرد تمامی بازارهای بغداد را ببندند و مردم لباس عزا بپوشند و به تعزیه ی سیدالشهدا بپردازند.چون این قاعده در بغداد رسم نبود علمای اهل سنت آن را بدعتی بزرگ دانستند و چون بر معزالدوله دستی نداشتند ، چاره جز تسلیم نتوانستند و چون بر معزالدوله دستی نداشتند ، چاره جز تسلیم نتوانستند.بعد از آن ، هرساله تا انقراض دولت دیالمه ، شیعیان در دهه ی اول محرم در جمیع بلاد ، رسم تعزیه به جا می آوردند و در بغداد تا اوائل سلطنت طغرل سلجوقی برقرار بود.

دوره ی صفویه - این نوع عزاداری مرسوم شد ولی چون سلاطین سلسله های دیگر توجهی به آن نداشتند کم وبیش به کار می رفت تا اینکه از دوره ی صفویه رونق بیشتری یافت اما تعزیه هنوز رسم نشده بود.چنانکه ادوارد براون در دنباله ی همان مطلب می نویسد :

نمایش در صحنه ها و مجالس هیجان انگیزی که به تعزیه خوانی موسومست در اوائل دوره ی صفویه معمول نبوده  و در ازمنه ی بعد مرسوم شده.چنانکه یکی از مورخین اروپائی به نام (اولیاریوس) که در زمان سلطنت شاه صفی ، در اردبیل و جوار مرقد شیخ صفی الدین به سر برده است شرح مبسوطی از مشهودات خود داده و ترتیب عزاداری ، شیون و نوحه گری و تیغ زنی ایام عاشورا یا روز قتل را ذکر نموده است ولی هیچ اشاره به نمایش و تعزیه نمی کند.

دروه ی قاجاریه - بنابراین آنچه مسلم است تعزیه در دوره های بعد مرسوم شده و مخصوصاً در سلطنت قاجاریه رونق بیشتری یافته است.اوژن فلاندن در موقع اقامت تهران همراه یکی از برادران محمد شاه با سایر هیئت فرانسویان به یک مجلس تعزیه رفته که شرحش را چنین می نویسد:

این تعزیه ها نوعی از همان نمایشات مذهبی قرون وسطی است که در اروپا داده می شد.به زیر چادرهائی که در معابر عمومی ، حیاط مسجد یا درون قصور بزرگ برپا می سازند ، دایر می شود.در وسط چادر ، تختی می گذارند که اعمال در آنجا به جا آورده می شود.به روی تخت منبریست که پیش از هر نمایش ، ملائی بالای آن رفته مردم را وعظ می کند و برای درام حزن انگیز بعد ، حاضرشان می سازد.این تعزیه ها به شعر نوشته شده که بازیگران ، با ملاحت و آهنگ و ژستی مخصوص می خوانند و در مردم ایجاد شوری می نمایند.از پرتو فرنگی که به حمایت اولاد پیغمبر در آمده در مدت عزاداری ، فرنگی ها محترم هستند.به عکس ترکها و سنیان که در اثر کوچکترین پیش آمدی ، آنها را به مرگ خواهند رسانید.به یاد وفات حسن و حسین ، شیعیان همه چیز را فراموش می کنند وتنها علاقه دارند که از اهل سنت انتقام بکشند.اگر چه تعزیه ها با ایمان و خلوص انجام می پذیرد معهذا ایرانیان به من گفتند  بیشتر ملاها با این روحیه مخالفند و بد می دانند که امام هایشان را بر روی تخت نمایش ببینند.شاید در اثر حسادت باشد که این اعمال بیش از مواعظ آنها تأثیر می بخشد.تقریباً باید این طور باشد زیرا دستی بازیگران و رقابتهای آنها ، برخطابه برتری دارد.

تعزیه هنر می شود - نمایش تعزیه در زمان ناصرالدین شاه اهمیت بسیار پیدا کرد.عبدالله مستوفی می نویسد : ناصرالدین شاه که از همه چیز وسیله ی تفریح می تراشید ، دراین کار هم سعی فراوانی به خرج داد و شبیه خوانی را وسیله ی اظهار تجمل و نمایش شکوه و جلال سلطنش کرد و آن را به مقام صنعت رسانید.در استبداد ، رفتار پادشاه برای رجال ، سرمشق است.شاهزاده ها و رجال هم به شاه تأسی می کردند و آنها هم تعزیه خوانی راه می انداختند.کم کم تکیه های سرمحل که سابقاً تعزیه های عامیانه ی قدیمی خود را می خواندند ، از حیث نسخه و تجمل ، به بزرگان تأسی جسته هر یک به فراخور توانائی اهل محل ، بیش و کم تجمل و شکوه را دراین عزاداری وارد کردند.در اواخر ناصرالدین شاه ، تعزیه خوانی تجمل و تفریحش بیش از عزاداری شد و هرجا تعزیه ای برپا می شد ، جمعیت زیادی به خصوص زنها در آن حاضر می شدند به طوری که صاحب مجلس مجبور بود همین که مجلس پرمی شد درخانه را ببندد که از ازدحام ، مجلس برهم نخورد.همین که اعیانیت در تعزیه وارد شد نسخه های تعزیه  هم اصلاح شد و پاره ای چیزها که هیچ مربوط به عزاداری نبود مانند تعزیه ی درة الصدف و تعزیه ی امیرتیمور و تعزیه ی حضرت یوسف و عروسی دختر قریش نیز در آن وارد گردید و برای اینکه جنبه ی عزاداری آن هم ، بالمره از بین نرود ، در مقدمه ، یکی ازین حکایات نیمه تفریحی و نیمه اخلاقی و در آخر یکی از واقعات یوم الطف به نمایش گذارده می شد.در وقعه ها هم خیلی پاپی صحت مطالب نبودند و بیشتر ، جنبه های حزن آور قضیه را رعایت کرده و در آنها صنعت شعری و بدیعی به کار می بستند.بازیگر نقش خود را که با شعر نوشته شده بود از روی نسخه ای که در دست داشتند به آواز می خواندند و هر نقشی آواز خود را داشت: حضرت عباس باید چهارگاه بخواند ؛ حر، عراق می خواند ؛ شبیه عبدالله بن حسن که در دامن حضرت شاه شهیدان به درجه ی شهادت رسیده دست قطع شده ی خود را به دست گرفته ، گوشه ای از آواز راک را می خواند که به همین جهت ، آن گوشه به راک عبدالله معروف است.زینب ، کبری ، می خواند.اگر در ضمن تعزیه ، اذانی باید بگویند ، حکماً به آواز کردی بود.در سئوال و جواب ها هم رعایت تناسب آوازها با یکدیگر شده : مثلا اگر امام با عباس سؤال و جوابی داشت ، اما شور می خواند ، عباس هم باید جواب خود را در زمینه ی شور بدهد.فقط مخالف خوانها (مقصود قوم دشمن است) اعم از سرلشگران و افراد و امراء و اتباع با صدای بلند و بدون تحریر ، شعرهای خود را با آهنگ اشتلم و پرخاش ادا می کردند.در جواب و سئوال با مظلومین هم همین رویه را داشتند و به وجود این ، اشعار مخالف خوان و مظلوم خوان ، در سؤال و جواب باید از حیث بحر وقافیه ، جور باشد ولی تمام قافیه و بحر اشعار یک تعزیه ، غیر از موارد سئوال و جواب یکی نبود.


شبیه ها متناسب بودند - راجع به آرایش سروصورت تعزیه خوانها عبدالله مستوفی می نویسد: چون شبیه ها چهره آرائی نداشتند ، ناگزیر بایستی شمایل آنها بانقشی که بازی می کردند متناسب باشد : مثلا شبیه اما باید خوش صورت بوده و ریشی به قدر یک قبضه داشته از حیث قامت متوسط و حضرت عباس..بلند قامت وشانه پهن و سینه فراخ و میان باریک و شبیه علی اکبر، جوان هیجده نوزده ساله ی خوش قیافه و خوش قد و قامت و شبیه قاسم از حیث صورت مثل علی اکبر و از حیث سن از او کوچکتر باشد.گذشته از شمایل ، باید آواز هم داشته و بتوانند نقش خود را چه در هنگام مبارزه ی جنگی و چه در محاوره و خواندن اشعار، خوب عهده کنند.دختر بچه ها و پسربچه ها هم باید با صوت بوده و به قدری هوش داشته باشند که بتوانند از عهده ی انجام نقش خود برآیند و به همین جهات هر آوازه خوانی تعزیه خوان نمی شد و تعزیه خوان خوب ، خیلی کم و طرف توجه بود و باز به همین جهت بود که گاهی قافیه تنگ می شد کسی که در تعزیه نقش حضرت عباس را بازی می کرد، می توانست حر شده و قاسم هم در موقع لزوم ، یوسف می شد... حارث هم می توانست بشود آنکه یزید می شد نقش ابن زیاد و ابن سعد را هم بازی می کرد ولی گاهی اتفاق می افتاد که وجود هر دو دسته شبیه ، در یک تعزیه لازم بود ، در این صورت باید برای هر یک ، یک نفر خاص را داشته باشند زیرا چنانکه گفتیم ، چهره آرائی (گریماژور) در کار نبوده و نمی شد یک نفر که مثلا نقش ابن زیاد را بازی کرده ، نقش ابن سعد را هم در همان تعزیه بازی کند.

تعزیه گردان - در قسمت اداره ی این دستگاه و نقش بزرگ تعزیه گردان (معین البکا) عبدالله مستوفی می نویسد: این اپرای تراژیک رژیسوری هم  داشت که کار رئیس ارکستر را هم می کرد.لباس اشخاص را برای نقش های مختلف او تعیین می کرد.ترتیبات مقدماتی یا به عبارت اروپائی (میزان سن) هم از مشاغل او بود.درین وقت این کارها را شربت دار باشی که یکی از اعضای دارالنظاره (خوانسالاری) و به لقب معین البکاء هم سرافراز بد ، اداره می نمود.سلف او که گویا پدرش هم بوده ،میرزا محمد تقی تعزیه گردان بوده و نمایشنامه ها را او ترتیب داده و به وسیله ی شاخ و برگ دادن به وقایع ، تعزیه را از حالت عوامانه ی قبل ، بیرون آورده و جنبه ی اعیانیت به آن داده است.تربیت کردن تعزیه خوانها و آموختن رویه ی (ژست) مناسب هر یک از آنها تا به حدی که در حضور شاه... بتوانند نقش خود را ایفا کنند ، نیز از کارهای مشکل میرزا محمد تقی بوده است.در هر جای کشور شخص بااستعدادی سراغ می کرده ، سروقت او می رفته و به وعده وعید و تطمیع و تهدید او را برای کار حاضر می کرده است.مثلا حاجی ملاحسین اهل زرنده ساوه چون نقش زنانه را خوب عهده می کرده است هر سال قبل از محرم ، خانه و زراعت خود را باید سر داده به تهران بیاید و در دسته ی تکیه دولتی شبیه خوانی کند.یا مثلا فلان شخص همدانی نقش مخالف مسلح مانند شمر و حارث را خوب ایفا می کرده است و فلان جوان خراسانی برای شبیه علی اکبر مناسب بوده و همینطور برای سایر نقشها که هر یک ، اهل محلی بوده و همگی قبل از محرم می آمد و دو ماهه ی ایام عزاداری را در تهران می مانده و بعد هر کس به محل خود بازمی گشته و بعضی از آنها شاه شناس هم بوده و مستمری و مقرری دیوانی هم برای آنها برقرار می شده یا مالیات آب و ملک آنها به تخفیف مقرر می گشته است.اهالی کاشان و اصفهان چون اکثر، صوت را که اساس کار است دارا هستند ، بیشتر از اهالی سایر بلاد ایران طرف توجه بوده اند.

تشریفات تعزیه - اینک تشریفات مخصوص شروع تعزیه ی تکیه دولت را بنابر آنچه عبدالله مستوفی و معیرالممالک نوشته اند به طور خلاصه عیناً نقل می نماید: تعزیه خوانها که بالغ بریکصد تن بودند در یکی از دالانهای وسیع تکیه دولت ، گرد می آمدند و جوانان نابالغ خوش آوازی که بچه خوان نامیده می شدند ، اندکی جلوتر از آنها ایستاده به صوت رسا و مؤثری چند بیت از بندهای معروف محتشم را می خواندند سپس نوحه ی اجتماعی را سر داده آهسته به راه می افتادند و یک دور ، دور تخت گردیده برآن برمی شدند و به ردیف می ایستادند ، معین البکاء تعزیه گردان با کلاهی از پوست بخارای گل درشت و جبه ی سیاهی در بر و شالی عریض برکمر، میان عصای بلندی را که جای چوب رئیس ارکستر هم کار می کرد ، گرفته مقدم برهمه می ایستاد و معاون او که ناظم البکاء نامیده می شد ، پشت سرش قرار می گرفت.تعزیه گردان نسخه های نقش تمام شبیه خوانها را همراه داشت که به شکل یک دسته کاغذ لوله کرده با ترتیب صحیح جلوی شال خود جا داده بود.این کار محض احتیاط بود که اگر یکی از شبیه خوانها نسخه ی خود را گم کند ، عوضش حاضر باشد.این مرد شغل خود را بسیار خوب اداره می کرد.اوامر او نسبت به تمام شبیه خوانها و دسته ی موزیک بی چون و چرا و بی اندک وقفه ای اجرا می شد و معاونش هم در فرماندهی به او کمک می کرد.فرمانهای به تعزیه خوانها با اشاره ی دست و نسبت به دسته موزیک ، برای نواختن یا ساکت کردن آن ، با بلند کردن عصا بود که بدون هیچ دست پاچگی با متانت و وقار خاصی تمام کارها را اداره می کرد حتی با حرکات تند و ملایم عصا ، به دسته موزیک نشان می داد که چه نوع آهنگی نواخته شود:حزن انگیز یا هیجان آور.

علاوه بردسته های موزیک و نقاره چیان که در حین اجرای تعزیه وظیفه ی نوازندگی را داشتند و در تمام مدت تعزیه در تکیه باقی می ماندند دسته های دیگری هم به شرح زیر وارد تکیه می شدند که وظائف مقدماتی خود را انجام داده بیرون بروند و کار اصلی نمایش را به تعزیه گردانها واگذار کنند:

1- فراشان قرمزپوش شاهی که هر یک صندلی مطلائی دردست داشتند و صندلیها را روی تخت برای تعزیه خوانه می چیدند.

2- فراشباشی به همراهی نایب های فراشخانه بالباس سیاه که بعد از این که دوری می زدند ، یک آهنگ (یا حسین) کشیده سینه زنان از تکیه خارج می شدند.

3- دسته ی زنبور کچیان که هر یک بر یک شتر سوار و زنبورک او در جلو نصب بود.اینها هریک دو تخته ی گرد و پهن بر دست داشتند و هنگام نوحه خوانی تخته ها را به ترتیب خاصی برهم زده به هوا می بردند.

4- دسته ی سواران نیزه دار ، بانی های دسته قرمز که بر بهترین اسبهای شاهی سوار بودند.

5- سواران یساول با فراشهای سوار که چماق های طلا بر دوش داشتند.

6- یخدانهای مخمل و مفرشهای قالیچه ای ، بار قاطرهای شاهی همراه با آبداری های خرجین مخمل زر دوزی و قبل منقل ، با یراق های نقره ای.

7- جلوداران شاهی با یدکهای زیاد که زین و یراق آنها مرصع و زین پوشها گلدوزی و زردوزی بود.مخصوصاً اسب سواری شاه که دم آن را ارغوانی کرده بودند با زین و قاب طپانچه ی مرصع ویراق طلای دانه نشان از همه جالبتر به نظر می رسید.

8- کالسکه ی لاکی شبکه مطلای شاه که هشت اسب سفید بسیار زیبا آن را می کشید در حالی که عده ی زیادی سواران زرین کمر و غلامان کشیک خانه جلو و عقب آن بودند.

این تجملات سلطنتی هر یک به نوبت خود دور تخت تکیه گشته خارج می شدند.

سپس چند دسته ی موزیک نظامی وارد تکیه می شد.دسته ی اول حامل موزیک مخصوص نقره ای رنگ بود که در یکی از سفرهای ناصرالدین شاه از طرف ملکه ی انگلستان هدیه شده بود و میرزا علی اکبرخان نقاش باشی که در دوره ی بعد مزین الدوله لقب گرفت پیشاپیش آن در حرکت بود.دسته ی دوم موزیک قزاق که غلامرضا خان سالار معزز (مین باشیان) رئیس کل موزیک جلوی آن حرکت می کرد.چند دسته ی موزیک دیگر هم دنبال آنها می آمدند و همه در جاهای خود می ایستادند.دسته های موزیک ، با نواختن مارش وارد می شدند و تا قبل از شروع تعزیه به نوبت ، نوازندگی می کردند.

آخر همه شترهای نقاره خانه ی شاهی قدم در تکیه می گذارند.گورگه های بزرگ ، برحیوانها بسته و سرناچیان با لباسهای قرمز با سرنا و کرنا و طبل و دهل به نوازندگی مشغول بودند.گاهی هم بنا به اقتضای مجلس ، کرناچیان از طبقه های بالا زیر طاق چادر تکیه ، باد در کرناها می نمودند.

پس از سان این دسته ها اندکی سکوت می شد و به اشاره ی تعزیه گردان ، تعزیه ای که مخصوص روز ، قبلا آماده شده بود شروع می گردید.لباس شبیه ها نیز با کمال دقت تهیه شده بود و در موارد لزوم ، به جواهری های سلطنتی نیز مزین بود.

این بود بساط تعزیه ی روز که مجدداً پاسی از شب شروع می شد ، با این تفاوت که چندین هزار چراغ و شمع افروخته می شد و به مراتب به جلال و شکوه مجلس افزوده می گشت.

علم شاه - روز سوم محرم هم علم شاه را که پنجه ی بزرگی از زرناب بر سرش نصب بود به اندرون می بردند.انیس الدوله زن سوگلی شاه متصدی بستن و زینت دادن آن بود.پس از اینکه علم را به انواع جواهر و پارچه های گرانبها می آراست آن را کنار حوض بزرگ قرار می داد.زنهای شاه و تمام اهل اندرون که بالغ بر سه هزار نفر می شدند به دور علم حلقه می زدند و انیس الدوله شربت می داد.سپس یکی از دخترهای فتحعلیشاه نوحه سرائی آغاز می نمود و حضار به سینه زنی مشغول می شدند.بعد نایب السلطنه پسر شاه به اندورن آمده علم را حرکت می داد.اعتماد الحرم رئیس خواجه سرایان و دیگر خواجه ها به دنبالش می افتادند و علم را با این تشریفات به تکیه برده در جای مخصوص قرار می دادند.خانمها از اندرون به تکیه رفته در طاق نماهای خود می نشستند و برای تماشای تعزیه آماده می شدند.

خلعت و پیشکش - روز هفتم محرم خلعت های شاهانه که در حدود دویست طالق شال بود ، بین سزان تعزیه تقسیم می شد.در همین شب ، شاه طاق نما گردشی می نمود: وقتی تعزیه تمام می شد و همه می رفتند از طاق نمای خود پائین می آمد و درمقابل طاق نماها به تماشا می ایستاد و صاحبان هر طاق نما که از اعیان و اشراف و رجال و درباریها بودند ، به فراخور حال ، پیشکشهائی تقدیم می نمودند (این بود نوشته های مستوفی و معیر)

نقش تعزیه در موسیقی ما - چنانکه قبلا نوشتم با اینکه مذهب ما بزرگترین سد و مانع پیشرفت موسیقی بوده است ، اهمیت یافتن مقام تعزیه ، یکی از موجبات حفظ نغمات ملی به شمار آمده و مخصوصاً نقش بزرگی را در تربیت آواز خوانها به عهده گرفته است چنانکه بهترین خوانندگان ما ، در مکتب تعزیه پرورش یافته اند.اینکه گفتم مذهب ما و ننوشتم مذهب اسلام ، ازین جهت است که در ایران ، دین محمدی هم به جهات تاریخی به وضع خاص تغییر شکل یافته است.در میان مسلمانان ، این ما هستیم که موسیقی را حرام دانسته ایم.ترکها هم مسلمانند ولی دین آنها با گریه و روضه و عزا توأم نیست.عربها هم مسلمانند ولی علمای تسنن ، موسیقی را حرام نمی دانند به همین جهت در بین آنها بخصوص در نزد مصریان ، راه پیشرفت موسیقی باز شده است.کنگره ای که در سال 1932م.از موسیقی دانهای بزرگ و نمایندگان ملل اروپائی در قاهره تشکیل شد و تکلیف وزارت معارف مصر را برای طرز ترقی موسیقی تعیین کرد ، نمونه ی آنست که هنوز ما به چنین فکرها نیفتاده ایم.متأسفانه در بین ما خرافات و اوهام جای حقایق را گرفته و هنوز هم موسیقی ، از نظر علمای شیعه ، حرام به شمار می آید و رادیوی ما در ایام عزا که بیش از جشن و شادی داریم در سکوت و خاموشی است.(جیمز موریه) در کتاب حاجی بابا در مقایسه ی دو کشور اسلامی یعنی ایران و عثمانی می نویسد:اینجا دارالصفا ، آنجا دارالعزا ؛ اینجا تماشاخانه ، آنجا تکیه خانه ؛ اینجا بازی ، آنجا شبیه ، اینجا عیش ، آنجا تعزیه ؛ اینجا آوازه ، آنجا روضه!

خوب توجه کنید این کتاب در دوره ی فتحعلی شاه در حدود یکصد و سی سال قبل نوشته شده و این مقایسه از ایران و عثمانی آن روز ، به عمل آمده و ما خود می دانیم که ترکیه ی امروز چقدر از آن ایام جلوتر رفته است ولی ما هنوز سالی چند ماه بر سرو سینه ی خود می زنیم.

آیا نمی دانیم که مردم متمدن به ما می خندند؟ اگر خود را به نادانی بزنیم بسیار عجیب است! رضا شاه پهلوی این رسم را برانداخت و ما در دوره ی دموکراسی دوباره آن را تجدید کردیم و سال به سال بر رونق این باز می افزائیم.علمای بزرگ اسلام با این نوع عزاداری مخالفند.من درین باره نظر چند روحانی دانا را پرسیدم.گفتند دینی که برای ما ساخته اند بسیار از حقیقت خود به دور افتاده است.

آری ما فروع را چسبیده واصول را کنار گذارده ایم.ایمان حقیقی که هادی افکار مردمست ، سالیان دراز است که از میان ما رخت بربسته و تنها خود را به ظواهر پوچ که مایه ی تیره بختی است مشغول می داریم.

آیا تصور نمی کنید آنها که به کشور ما نظر دارند و بهره ی خود را طالبند ، ما را در حفظ این روش ناستوده تشویق می کنند؟آیا دولت های ما بیدار نیستند این رسم را موقوف دارند و براندازند و روحانیون حقیقی را وادار کنند که مردم جاهل را از حقیقت دین آگاه سازند؟ تعزیه را که جنبه ی هنری داشت از بین بردند ولی دسته بندی و سینه زنی دوباره رواج یافته است!


از مطلب کمی دور افتادم مقصود اینست که تعزیه یکی از بهترین وسائلی بود که موجب حمایت و حفظ  قسمتی از نغمات ملی ما گردید. درین جا موسیقی از راه آواز ، نقش بزرگی بر عهده داشت زیرا خواننده ی خوش آواز ، بهتر می توانست در دل تماشاچیان و عزاداران رخنه کند. بنابرین جوانهائی که صدای گرم خوش آهنگ داشتند ، برای نقش های تعزیه انتخاب می شدند و مدتی نزد تعزیه خوانهای استاد که دستگاه دان بودند و از ردیف و گوشه های آواز به خوبی اطلاع داشتند ، طرز خواندن صحیح را مشق و تمرین می کردند تا بتوانند اشعار را به ترتیب درست و باغلت های مناسب ادا کنند ، به همین جهت خوانندگانی از مکتب تعزیه درآمدند که در فن آواز خوانی به مقام هنرمندی رسیدند.

تعزیه خوانهای خوش آواز که شهرت یافته اند - اگر کسی در گذشته به این فکر بود که نام کسانی را که درین فن شهرت داشتند جمع آوری کند ، شاید امروز نام اشخاص بسیاری به نظر خوانندگان می رسید.درین قسمت نباید تنها به کسانی که در تهران تعزیه خوانده و تربیت شده اند توجه داشت زیرا در تمام شهرها و دهات ایران تعزیه می خواندند و همه جا تعزیه خوان خوش آواز داشتند.نگارنده برای نمونه نام چند تن از مشهورترین آنها را که از موسیقی نیز اطلاع کافی داشته و اسامی آنان را از کسانی که صوتشان را شنیده اند به دست آورده ام درین جا می نویسم تا نامشان درین دفتر باقی بماند و مثل بسی دیگر که از خاطرها رفته اند فراموش نشوند:

سید زین العابدین قراب کاشی و رضا قلی تجریشی که جزء خوانندگان درباری بوده است.

سید عبدالباقی بختیاری که معین البکای اصفهان و بختیاری و شیراز بوده و دسته ی تعزیه ی مفصلی داشته و تعزیه خوانها را تربیت می کرده و مجالس تعزیه ی اصفهان و بختیاری را می گردانیده حتی با دسته ی تعزیه ی خود به شیراز هم می رفته و خودش هم شبیه حضرت عباس می شده است.وی شاگردی داشته است به نام سید حسن شبیه (اصفهانی) که به قول طاهرزاده استاد آواز ، مثل کتاب موسیقی بود و از ردیف اطلاع کامل داشت و تحریر صدایش بسیار متنوع بود.

ملاحسین امام خوان و میرزا غلامحسین عباس خوان و جهانگیر مسلم خوان که مهدی قلی هدایت (مخبرالسلطنه) از آنها نام برده است.

سید احمد خان که در تعزیه نقش حر و عباس را مخصوصاً خوب از عهده برمی آمده است.نامبرده اولین خواننده ایست که صفحات موسیقی او به یاد گار مانده است.

میرزا رحیم (کمانچه کش) که در فصول قبل وصفش گذشت و اولین استاد نگارنده بوده است.

قلی خان شاهی که صدای نازکی داشت و خیل مؤثر می خواند ، مخصوصاً آواز دشتی را در نقش زینب خوب از عهده برمی آمد.ازین گذشته خواننده ی مجلسی هم بود و آهنگهای ضربی و تصنیف هم می خواند و چند صفحه ی موسیقی از او به یادگار مانده است.


(شماره 116) ایستاده از راست : 1- احمد تفرشی 2- حاج بارک الله 3- سید احمد خان 5- شیخ حسن قاجار

 7- میرزا رحیم (کمانچه کش) 8- محمد سولقانی

حاج بارک الله که صدای پرطنین و بلندی داشت و در نقش عباس و حر هنرنمائی می کرد.

حبیب الله اسب به مردی و ملا داداش طالقانی و بلال صمغ آبادی و میرزا حسینعلی شهریاری که موسیقی شناس و خواننده ی کنونی ابراهیم نوذری آنها را دیده و صدایشان را شنیده و هنرشان را ستوده است.

حاجی ملا رجبعلی که نقش امام خوانی را بسیار خوب در عهده داشته وچون مرد باایمان با اخلاص پاکی بوده ، آوازش هم درین نقش تأثیر به سزا می کرده است.

ابوالحسن اقبال آذر (اقبال السلطان)

پدرش ملاموسی با اینکه اهل علم بود ، نمی خواست سربار جامعه باشد. بیل به دست می گرفت ودر دهی نزدیک قزوین زراعتی می کرد و از دسترنج خود زندگانی خانواده اش را تامین می نمود.هنوز هفت سال از تولد ابوالحسن نگذشته بود که پدرش مرد و فرزند را تنها گذارد و خانواده ی ملا موسی به قزوین منتقل شدند.ابوالحسن چون صوتی خوش داشت به دنبال استادی می گشت تا به درک محضر حاجی ملا کریم جناب قزوینی استاد معروف آواز نائل آمد.جناب قزوینی به استعداد ابوالحسن خان پی برد و در تربیت او همت گماشت.اقبال آذر در جوانی راه تبریز پیش گرفت و در مدتی کم ، شهرت یافت و به دربار محمد علی میزا (ولیعهد) معرفی شد.اقبال پس از فوت مظفرالدین شاه به همراهی ولیعهد تهران آمد و در تعزیه و تکیه دولتی خواننده ی معروفی شد.وی پس از عزل محمد علی میرزا به دستور ستارخان سردار ملی دوباره به تبریز برگشت.بعد در دوره ی احمد شاه به لقب اقبال السلطان نائل شد و مجدداً به تهران آمد.سپس خواننده ی مخصوص محمد حسن میرزای قاجار (ولیعهد) شد و با وی مجدداً به تبریز رفت و بعدها در همان شهر مشغول خدمات دولتی شد.

وی را تنها تعزیه خوان نباید دانست زیرا خواننده ی مجلسی هم بود و پس از آشنائی با درویش خان وسایر نوازندگان مشهور یک سفر هم برای پر کردن صفحه همراه آنها به تفلیس رفت.در سالهای بعد با علی اکبر شهنازی دوستی یافت و با او نیز صفحاتی ضبط کرد.نگارنده یک بار در سال 1317 از محضر او در تبریز استفاده کرد.در سال 1334 هم که هیئت ارکستر انجمن موسیقی ملی به تبریز رفت ، وی شهردار بود و برای پیشرفت کنسرتهای انجمن کمکهای شایسته نمود.آخرین بار هم در


(شماره 117) ابوالحسن اقبال آذر (اقبال السلطان)

سال 1326 که برای بازدید مرکز پخش صدای تبریز مأموریتی در آن شهر داشتم ، صدایش را شنیدم که هنوز هم خوب می خواند.روش اقبال در خواندن آواز از سبک تعزیه بهره داشت یعنی بلند می خواند و با تحریر و مانند تعزیه خوانها توجه زیادی به کیفیت ادای شعر نداشت.از آهنگ های ضربی به تصنیف چه شورهای عارف و تصنیف قدیمی دیگری در اصفهان علاقه ی فوق العاده داشت و جز این دو آهنگ نغمه ی ضربی دیگری نمی خواند.

رضا قلی میرزای ظلی و ابراهیم بوذری هر دو از شاگردان اقبال هستند که از تعلیمات او بهرمند شده اند.

شهریار شاعر معاصر غزلی در وصف اقبال ساخته است که چند شعر آن درین جا نگاشته می شود:

گرفت رونق از اقبال ، کار موسیقی                                          شکفت از گل رویش ، بهار موسیقی

نه صوت اوست به گوشم که گیسو افشاند                                      به کوهسار هنر ، آبشار موسیقی

درین خزان فضیلت ، هزار دستانیست                                       فکنده غلغله بر شاخسار موسیقی

صفای سینه ی او جلوه داده آینه وار                                         جمال شاهد لاله عذار موسیقی

به شوق زمزمه ی چشمه سار سینه ی اوست                                  که لاله بشکفد از لاله زار موسیقی

بس افتخار کنم زین غزل که بسرودم                                        به افتخار تو ، ای افتخار موسیقی

روضه خوانی - ذکر مصائب و  اراده ی بر امام حسین علیه السلام موجب پیدایش آثاری از نظم و نثر فارسی شده است که صرف نظر از مراثی عامیانه، برخی از آنها مانند ترکیب بند محتشم کاشانی که قبلا ذکر شد از لحاظ ادبی نیز خالی از اهمیت نیست.همچنین گذشته از تعزیه یا نمایشهای مذهبی که شرحش گذشت ، موضوع روضه خوانی یعنی ذکر وقایع حزن انگیز کربلا هم خالی از اهمیت نمی باشد زیرا درین قسمت نیز موسیقی نقش مهمی داشته است.

ادوارد براون می نویسد:وجه تسمیه ی روضه خوانی آنست که قدیمترین و معروفترین کتابی ازین نسخ ، روضة الشهداء نام داشته است و تألیف حسین واعظی کاشفی (متوفی اوائل قرن دهم هجری) است.سابقاً قرائت این کتاب را روضه خوانی می گفته اند.بعدها این اصطلاح ، برخواندن کتب دیگر از قبیل (طوفان البکاء) یا (اسرارالشهاده) نیز اطلاق شده است.

روضه خوانی یا قرائت کتاب روضة الشهداء و سایر کتابهای متشابه از بالای منبر، از دوره ی صفویه شروع شد و چنانکه قبلا اشاره نمود بر تعزیه خوانی مقدم است.چون این نوع عزاداری اکنون هم معمول است ضرورتی نیست که درباب آن سخنی گفته شود ، همین قدراشاره می کنم که معمولا اهل منبر دو طبقه بودند: یکی واعظین که بعد ازخطبه ی افتتاحیه و طرح کردن یکی از آیات قرآن ، وارد تحقیق دراطراف آیه می شدند وبا ذکرامثال وحکم ، مطالب عالی اخلاقی ومذهبی را تشریح و توضیح 

می نمودند و باخواندن اشعار مناسب ، موضوع را دلنشین می ساختند و در آخر هم به ذکر مصیبت می پرداختند.دسته ی دومروضه خوان به معنی اخص که منبر را به سلام سیدالشهداء شروع می کردند و بی فاصله وارد ذکرمصیبت می شدند.برای این دسته که آنها را ذاکرین می گفتند ، آواز خوش و اطلاع از موسیقی جزء لوازم کار بود زیرا هر کدام بهتر می توانستند اشعار را به کمک نغمات ، بهتر جلوه دهند ، منبرشان مستمع زیادتری پیدا می کرد.حتی اغلب ذاکرین ، مردمان باسوادی بودند و از عهده ی موعظه هم که اطلاعات بیشتری لازم داشت ، به خوبی برمی آمدند.

روضه خوانهای خوش آواز

در میان اهل منبر کسانی بودند که از لحاظ اطلاعات موسیقی و آگاهی از ردیف و آواز به مقام استادی رسیدند.حتی برخی از آنها در مجالس انس نیز به خوبی از عهده ی خواندن آواز برمی آمدند.از جمله می توان اشخاص زیر را که استادان معمر امروز محضرشان را درک کرده و استادیشان را قبول دارند ، ذکر کرد.هر چند قبل از آنها هم بسیاری بوده اند که چون نامشان ثبت نشده است از یاد رفته اند.

سه تن از برگزیدگان این طبقه حاج تاج نیشابوری (تاج الواعظین) و حاج میرزا لطف الله اصفهانی (معروف به دسته بنفشه) وشیخ علی زرگر هستند.مخصوصاً اهل موسیقی حاج تاج را هنرمند بزرگی می دانند و از تأثیر مجلس روضه ی او ، داستانها نقل می کنند.از جمله شنیده ام وی روزی در تکیه سادات اخوی ، همه را مجذوب صوت غراء و دلنشین و مؤثر خود کرده است.شرح حکایت ازین قرار است که حاج میرزا لطف الله بالای منبر بوده است و با صدای دلکش خود به قدری خوب مجلس را اداره نموده که همه تصور کرده اند بعد از او دیگر کسی از عهده ی جلب توجه حضار برنخواهد آمد.به همین جهت صاحب مجلس دستور چای و قلیان می دهد.درین موقع حاج تاج وارد مجلس روضه می شود و شیخ علی زرگر که او هم استاد ماهری بوده است مطلب را به اطلاع او می رساند و به وی می گوید: تصور نمی کنم بعد از هنرنمائی حاجی میرزا لطف الله ، بتوانی شوری در دلها برافکنی.حاج تاج فکری می کند و می گوید: من فقط سه شعر با آواز می خوانم و امیدوارم که از عهده برآیم. پس از صرف چای ، در موقعی که مجلس روضه پر از همهمه بوده است ، حاج تاج به منبر می رود و اولین شعر را چنان با صوت جذاب دل انگیز خود می خواند که همه ی اهل مجلس ساکت می شوند و پس از دو شعر دیگر که آنها را با کمال مهارت به سبک خوانندگان نامی با تحریرات و غلت های مناسب می سراید ، از منبر پائین می آید و به شیخ علی زرگر می گوید: حرف حساب دو کلمه بیشتر نیست و او هم استادی تاج را ستایش می کند.گویند به قدری مردم ، مجذوب آواز وی بودند که همین که از منبر پائین می آمد ، اکثر حضار به پا می خاستند تا خود را به مجلس دیگری که او بنا بود بخواند برسانند و از صوت دلنشین وی استفاده کنند.

شنیده ام که حاج تاج مرد سخندان موقع شناسی بوده است ، حتی یک بار گفته بود : اکثر شنوندگان نادانند و نمی دانند واعظ چه می گوید زیرا اهل منبر به زبان آنها سخن نمی گویند و فضل فروشی می کنند.آنگاه شرط بسته بود که در سرمنبر اباطیلی ببافد و چنان کلمات مهمل را با آواز خوش بسراید که کسی ملتفت نشود و همین کار را کرده و شرط را برده است.باید گفت درین جا هم آواز خوش موجب موفقیت او شده است. 

دیگری می گفت : جمعی از دوستان تاج در باغ سالاریه ی رشت مجلس بزمی داشتند ، اتفاقاً او هم می رسد و بی خبر وارد می شود.ضرب را به دست می گیرد و با وضعی چنان مطلوب و دلنشین شعر مصیبت می خواند که همه را مجذوب می کند سپس با آهنگی مناسب و اشعاری جان گداز، وضع بردن اهل بیت پیغمبر را از کربلا به شام به طوری دل فریب ادا می کند که همه به گریه می افتند و مجلس سرور و شادی به محفل عزاداران شبیه می شود.این حکایت ذکر شمه ای از تأثیر صوت دل انگیز حاج تاج بود.شاید بسیاری دیگر از اهل منبر در فن خود از او مهارت بیشتری داشتند ولی تأثیر صوت تاج واطلاعات وسیعی که در موسیقی داشت وی را در زمان خود ، سرآمد دیگر وعاظ و اهل منبر قرار داده بود.

گویند حاج تاج در اواخر عمر جنون پیدا کرد و به لباس اهل فقر درآمد و به سیدی وحدی نام که کیمیاگر بود و از علم اعداد اطلاع داشت دلبسته شد و مرید او گردید ولی بعد از چندی حالش منقلب شد و از کرده ی خود پشیمان گردید.

از خانواده ی ملک تفرشی نیز چهار تن به خوش صوتی شهرت داشته اند:

1- سید حبیب الله تفرشی (ملک الواعظین) که پدر این خاندانست.

2- سید عزیزالله (ملک الذاکرین) که از قضاوت تمیز بود و اطلاعات موسیقی و صدای دلپذیر او را کسانیکه شنیده اند بسیار تحسین نموده اند.نامبرده در حدود سال 1293 فوت کرد.

3- فرزند دیگر سید حبیب الله ، سید محمد (سراج الذاکرین) نیز اهل منبر و خوش آواز بود (تاریخ وفات 1289)

4- از همین خانواده شخص دیگریست به نام (سید عباس معاون) ولی در مقام هنری ، از سید عزیز ملک پائین تر است.

از خانواده ی سیف نیز سه تن را نام می برند:

سیف الذاکرین تبریزی و دو فرزندش مجد سیف و ناصرسیف.دیگر از اهل منبر که اهل موسیقی بوده اند شیخ حبیب الله شمس الذاکرین کاشی است که استاد ابراهیم بوذری بوده وشیخ عبدالحسین تبریزی که شاگرد اقبال السلطان است.

سید محمود واعظی و لسان طالقانی و اعتماد شیرازی و شیخ اسدالله (امین الواعظین) نیز شایسته ی ذکر می باشند.

خانواده ی رسائی نیز همه اهل منبر و خوش آواز بوده اند چنانکه میرزا طاهر ضیاء رسائی (ضیاء الذاکرین) در خواندن آواز و تصنیف و گرفتن ضرب نیز مهارت داشته است و تصنیفهای قدیمی معروف به کارعمل را نیز بسیار خوب می خوانده و عمر دراز هم یافته است.غلامحسین بنان خواننده ی امروز ، از شاگردان اوست.

دیگر از کسانیکه اهل منبر بوده و صوتی خوب داشته سید محمد رضای بدیع معروف به بدیع المتکلمین کاشی است که در حدود سن بیست سالگی با پدرش سید حسن سلطان الواعظین به تهران آمد و با خانواده ی سید علی اکبر شمس الواعظین کاشی که از اساتید منبر بود و صدائی خوش داشت وصلت کرد.سید علی اکبر فرزندی داشت به نام سید یحیی (سعید الواعظین) که بهترین صدا را دشات و مردی ملا و دانشمند بود و در انتخاب اشعار و مضامین مناسب هنگام منبر رفتن شهرتی به سزا داشت ، صدایش رسا و به رموز موسیقی کاملا واقف بود و در حدود ده سال پیش فوت کرد.

سید محمد رضای بدیع دستگاه دان کاملیست و هنوز حیات دارد.سید جواد بدیع زاده که از وی بعدها سخن گفته خواهد شد فرزند اوست.محمد رضا که از جوانی خوش آواز بود ، سبک درست خواندن را از منسوبین خود مانند شمس الواعظین و سعید الواعظین همچنین حسین حاج غفار کاشی که خواننده و استاد شیخ حبیب الله شمس الذاکرین بود ، فرا گرفت و در زمره ی ملاهای متجدد و آزادی خواه بود که در اوائل دوره ی مشروطیه با حسن صوت و گفتار گرم خود هواخواهانی یافت و مخصوصاً در استبداد صغیر به موجب نامه ای که از آیت الله وقت یعنی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (پدر کفائی ها) از نجف دریافت کرد ، علم مخالفت با محمد علیشاه برافراشت و از طرف انجمن فاطمیه که در تهران برای اعاده ی مشروطیت اقدام می کرد ، مأموریت یافت که به هر طریقی بتواند در تحریک احساسات مردم پیشقدم شود.وی بعدها در دوره ی ناصرالملک نایب السلطنه فکری عجیب به خاطرش رسید : انار بارالاغ کرد و در خیابانها اشعار مناسبی را که پسر عمویش سید احمد خاوری درین موضوع ساخته بود با آواز بخواند : به همین جهت به سید اناری معروف شد:

ای ز بودت ، قدرت یزدان پدیدار ، ای انار                                      ای زجودت ، برنهال فیض حق بار، ای انار

ای درونت ، چون دل مشروطه خواهان غیور                                   هست از فضل خدا ، پردر شهوار ، ای انار

گر که الکاسب حبیب الله بود ، قول رسول                                        مفت خوار ، از کسب دارد پس چرا؟ ای انار

مردم به دور او گرد آمدند و تاثیر موسیقی چنان آنها را مجذوب کرد که همه یاران او شدند و حامی مشروطه خواهان گردیدند.در دفعه ی دیگر هم که از طرف دولت وقت (نمک) به انحصار درآمده بود که برخلاف میل مردم بود ، قصیده ی دیگری را به همین شیوه خواند که یک بیت آن چنین است :

گشت تا از دفتر مالیه نامش حک ، نمک                                       برفقیران کرد عیش افزون و غم اندک ، نمک

شعر فوق نیز از خاوری است که در آن زمان روزنامه می نوشت و نامه هایش در اثر مخالفت دولت وقت توقیف می شد.در حقیقت می توان گفت تنها دفعه ایست که شعر و موسیقی و آواز خوش از لحاظ تبلیغات به کار برده شده و حسن تأثیر داشته است.متأسفانه ما از اثر شگرف این دو هنر مخصوصاً از جنبه ی ارشاد و تبلیغ غافلیم ، در صورتیکه می بینیم ملل دیگر چه استفاده های شایانی ازین راه می کنند و ما انتظار داریم با تبلیغاتی که جز تظاهر و حرف بی عمل چیزی نیست ، همان اثر را به دست آوریم و توفیق نمی یابیم.تبلیغ صحیح چیز دیگریست و آنچه ما برآن نام ارشاد گذارده ایم به گزافه سرائی و ظاهرسازی بیشتر شباهت دارد ، به همین جهت اثر مطلوب و نتیجه ی مفیدی هم از آن مشهود نمی گردد.

نوحه خوانی - دسته های عزاداران حسینی که سابقاً در خیابانها راه می افتاد و چندی متروک شد و دوباره مدتیست این رسم عزاداری تجدید شده است ، از لحاظ نوحه خوانی با موسیقی ارتباط دارد منتها در گذشته نوحه خوانهای خوب پیدا می شدند که به نغمات موسیقی هم آشنائی داشتند و آهنگهای نوحه را به سینه زنها و پا منبری خوانها می آموختند ولی حالا نوحه ها بازاری شده و کمتر نغمه ی دل فریبی دارد.


عبدالله مستوفی در تاریخ این شیوه ی عزاداری می نویسد:

این عزاداری از عرب به اسلام و ایران آمده است.پادشاهان شیعی مذهب ، تظاهر به شعارهای این مذهب را برای پیشرفت مقاصد سیاسی خود که از بین بردن راه و رسم خلافت بود ، وسیله قرار داده بودند.از جمله دسته گردانی روز عاشورا بود که از زمان عضدالدوله ی دیلمی شیوع یافته است.بعد از دیالمه ، هر وقت تشیع در ایران رواجی می گرفت ، دسته گردانی هم به راه می افتاد تا بالاخره از مراسم عزاداری محسوب شد.شاید در زمان دیلمیها به جهت نمایش عده ی شیعه ها در مقابل اهل سنت و جماعت ، این کار، لازم و ممکن بود یکی از شعائر مذهب شیعه به شمار بیاید ولی در دوره های بعد اکثریت و بالاخره تمام مردم ایران شیعه شده بودند ، پیروی این شعائر البته کار لازمی نبود ولی چون عادت شده بود و ضرری هم به جائی نمی رساند یکی از ارکان عزاداری محسوب گردید ...بالاخره در دوره ی مظفرالدین شاه ، کار بالا گرفت و شبیه های وقعه ی طف را از مخالف و مؤالف ، ساخته بر اسب و شتر سوار می کردند و همراه این دسته ها می گرداندند و حتی در دوره ی مشروطه ، این دسته گردانی برای انتشار اسم وکیل و وزیر، سهل است برای نیل به مقام سلطنت هم وسیله گردید.البته همین که کار به اینجا رسید ، حشو و زوائد ، بیشتر از اصل مقصود ، خود نمائی می کند و موضوع رقابت اهل این محله با محله ی دیگر هم در کار آمده است.

اشعار نوحه - گذشته از اشعار بازاری که معمولا در نوحه خوانی به کار می رود ، بعضی از شعرای معروف ، اشعار خاصی هم برای نوحه سرائی گفته اند که از جمله ی بهترین آنها باید مرثیه های مذهبی یغمای جندقی شاعر معروف را ذکر کرد.وی ظاهراً مبتکر سبکی است در مرثیه سازی که آن را نوحه ی سینه زنی می گویند و به واسطه ی کوتاهی وبلندی مصراعها ، برای آهنگ موسیقی متناسب می باشد و به همین جهت به طور نوحه با نغمه های مخصوص خوانده شده است.اینک برای نمونه چند بیت از گفته های یغما را ذکر می کند و به طوری که ملاحظه می شود ، این اشعار، به منظور نوحه خوانی در نوع خود بی نظیر است:

می رسد خشک لب ازشط فرات اکبر من                                                                        نوجوان اکبر من

سیلانی بکن ای چشمه ی چشم تر من                                                                          نوجوان اکبر من

تا ابد داغ تو ای زاده ی آزاده نهاد                                                                              نتوان برد ز یاد

از ازل کاش نمی زاد مرا مادر من                                                                               نوجوان اکبر من

   *************          

شکوه از چرخ ستمگر چه کنم گر نکنم                                                        چه کنم گر نکنم      

گله از گردش اختر چه کنم گر نکنم                                                            چه کنم گر نکنم

غم عباس بلا کش چه کشم گر نکشم                                                         چه کشم گر نکشم

ناله بر حسرت اکبر چه کنم گر نکنم                                                           چه کنم گر نکنم 

کوه و صحرا خصم و شاه کم سپه تنها دریغ                                                 وادریغ ، نصرت اعدا دریغ            

قلب ایمان را شکست و نصرت اعدا دریغ                                                  وادریغ ، نصرت اعدا دریغ       

آه کز بی دولتان دین به دنیا باخته                                                               تاخته ، گشت کارش ساخته

پادشاه کشور دین خسرو دنیا دریغ                                                           وادریغ ، نصرت اعدا دریغ

************             

محشری بینم عیان در هفت کشور، آسمان                                                                 آسمان شرمی آخر آسمان

شام عاشورا ست این یا صبح محشر، آسمان                                                               آسمان شرمی آخر آسمان

آفتابی شد ز دورت تیره اختر ، آسمان                                                                     آسمان شرمی آخر آسمان

با چنین دوران نگردی کاش دیگر، آسمان                                                                 آسمان شرمی آخر آسمان

****************            

از جمله کسانیکه معلم این فن بوده اند از میرزا محمد مکتب دار اصفهانی نام می برند.در زمان او پامنبریها که قبل از واعظ در پائین منبر نوحه می خواندند همچنین اشخاصی که می خواستند آهنگهای نوحه ی سینه زنی را خوب فرا گیرند ، نزد او می رفتند و طرز صحیح خواندن اشعار نوحه را فرا می گرفتند.چنانکه ملاحظه می شود به این ترتیب ، خواندن نوحه ، فنی به شمار می آمده است و باید این کار را از اشخاصی که اهل اطلاع بودند یاد بگیرند و البته نوحه هائی که با این روش خوانده می شد ، اثر مطلوبتری داشت.

اذان و مناجات - چون اذان مقدمه ی نماز است ، بنابراین از صدر اسلام ، گفتن آن معمول بوده است و برای اینکه در دل اهل ایمان تأثیر بیشتری داشته باشد و مؤمنین را برای اجرای فریضه ی دینی باخبر کند ، از قدیم رسم چنین بود که اذان گو ، خوش آواز باشد و از جای مرتفعی مثل گلدسته ی مساجد با صدائی بلند و صوتی خوش اذان بگوید اذان اغلب در آواز ترک و شور و شهناز گفته می شود و اذان گوی ماهر اگر به موسیقی آشنا باشد ، البته شنوندگان بیشتری خواهد داشت و کلامش مؤثرتر خواهد بود.در دوره های اخیر حاج قربان خان تعزیه خوان ، اذان گوی دربار بوده است معروفست که سید حبیب الله چاله حصاری برای انیس الدوله زن سوگلی ناصرالدین شاه اذان می گفته.شاه صدایش را شنیده و پسندیده و به او گفته است که از عهده ی خواندن آواز هم برمی آید؟سید حبیب الله جواب داده است که اهل موسیقی هستم ولی نمی توانم زیاد بلند بخوانم.بعد به دستور پادشاه ، شروع به خواندن آواز می کند و شاه او را (ملایم حضور) خطاب می کند و بعدها هم لقب ضیاء خلوت می گیرد.

اما مناجات که یک نوع اظهار عبودیت و شکرگزاری به درگاه پروردگار است ، راز و نیازیست که مردم خداشناس در خلوت با کردگار خود می کنند و بهترین نمونه ی آن مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری است که به نثر فصیح فارسی نوشته شده و در نوع خود بی نظیر است.ولی مناجات خوانها وقتی در نیمه های شب از نقاط مرتفع و بالای گلدسته های مسجد اسلامی می خوانند معمولا اشعاری در خداشناسی و اندرز و نصیحت را می سرایند و آنها که صدای خوش دارند ، آهنگ و الفاظشان در دل شنوندگان تأثیر به سزا دارد.به راستی وقتی کسی که با سبک مطلوب دلپذیری مناجات می کند و صوتش آدمی را از خواب غفلت به هوش می آورد ، بهترین وسیله ی تزکیه ی نفس و بیداری روانست.به خصوص مناجات کننده ای که به رموز موسیقی واقف باشد و اشعار را در گوشه های مختلف و متنوع دستگاهها بخواند : مانند سید حسین عندلیب اصفهانی که درین فن مهارتی بسزا داشت و هنگامیکه در گلدسته ی مسجد سپهسالار تهران در شبهای ماه رمضان مناجات می کرد ، همه ی خفتگان را به هوش می آورد و مجذوب می کرد.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*