بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران شاگردان درویش

درویش خان شاگردان بسیار داشت که از میان آنها برخی ترقی کرده و شهرت یافته اند و جای آنست که از چند تایشان سخنی گفته شود :

حسینقلی غفاری - از جمله بهترین شاگردان درویش بود که قبلا مکتب آقا حسینقلی را نیز دیده بود.وی را در سه تار از شاگردان دیگر درویش ، برتر دانسته اند و می گویند استاد ، او را جانشین خود می دانست حتی بعضی او را عصاره ی درویش گفته اند ولی متأسفانه پنج سال قبل از فوت درویش ، در سن 29 سالگی در 1299 رخت از دنیا بربست.

شکری - نامش شکرالله است که دوستانش به اختصار کوشیده او را شکری نامیده اند.وی از شاگردان شعبه ی موزیک نظام بود و (هوبوا) می نواخت و تعلیمات موسیقی را از برادر بزرگتر خویش اسمعیل قهرمانی فرا گرفت ، سپس شاگردی درویش را پذیرفت.

این نوازنده را با عارف انس و الفتی به سزا بود و شاعر مزبور در دیوانش از او به نیکی یاد می کند.معلوم می شود مردی درویش مسلک و بردبار بوده که تاب معاشرت آن شاعر را داشته است و عارفی که از همه بد گفته و به هنر هیچکس ایمان نداشته از وی تحسین کرده است.البته استادان دیگر که تحمل این رفتار ناستوده را نداشتند ، کمتر با عارف می جوشیدند ولی شکری دم فرو بسته و چیزی مخالف میل شاعر نگفته و به همین جهت عارف هم با او سر ستیز نگرفته است.


(شماره 131) نفراول از راست ، شکری نوازنده ی تار، نفردوم حبیب اصفهانی (خواننده)

شکری مردی با احساس بوده و در نتیجه ی سابقه ای که با موزیک داشته آهنگهای ضربی را نیز خوب می نواخته است.پنجه اش در تار لطیف و شیرین و نرم بود و روشی دلنشین داشت.در حقیقت باید گفت تابع ذوق بود نه در بند ردیف.

*****

علی محمد صفائی - در سال 1276 به دنیا آمد.در خانواده اش کسی اهل ساز نبود.وی از نغمات موسیقی لذت می برد و در سن پانزده سالگی پیش خود به نواختن سه تار شروع کرد و پس از سه سال که برای تعلیم نزد درویش رفت تا اندازه ای به نواختن آشنا بود.ضمناً به واسطه ی علاقه ای که به سه تار داشت مشغول ساختن این ساز شد و بعد از چندی درین کار مهارت بسیار یافت.مخصوصاً در ساختن کاسه ی ساز ظرافت و سلیقه ی مخصوص به کارمی برد.سه تارهای ساخت او از لحاظ صنعتی  دارای


(شماره 132) شکری در روزهای آخرزندگانی

اهمیت بسیار است و لطف ذوق او را به خوبی نشان می دهد.نامبرده چند سه تار ترک نازک ساخته و آنها را با صدف و استخوان تزئین نموده است.یکی از آنها را که برای نصرالدوله اعتمادی ساخته بود در روی صفحه ، دسته گل کوچکی از صدف به کار برده بود ولای ترکهای آن نیز صدف کاری داشت و نام آن را سه تار برلیان گذارده بود که در نور چراغ می درخشید.چند سه تار دیگر ترک پهن هم داشته است.

نمونه های بسیار خوبی از سه تارهای وی هم اکنون در دست علاقمندان و هنرمندان موجود می باشد که هر یک در مقام خود زیبا و بهترین اثر یک صنعتگر با ذوق به شمار می رود.

نامبرده وقتی ساختن سه تار را به انجام می رسانید ساعتها در گوشه ی تنهائی به نواختن آن مشغول می شد و چنان سرگرم خیال خود بود که به کسی توجه نداشت و تنها قطرات اشکی که روی گونه هایش می غلتید بهترین تسلای او بود.


(شماره 133) علیمحمد صفائی

صفائی اندامی داشت لاغر و چهره ای گندم گون و مردی بود بسیار حساس و عصبانی و گوشه نشین و مردم گریز.در حقیقت صفای باطن داشت و به فکر دنیا و مادیات نبود.برای خود سه تاری ساخت که کاسه اش کتابی بود.آن را در زیر پالتو یا عبا می گرفت و با تنی چند از دوستان صمیمی در کنار سبزه زار در جائی خاموش و آرام و دور از جمعیت می نشست و می نواخت.وقتی ساز می زد چشمانش بسته می شد و سرش روی کاسه ی ساز خم بود.با معشوق بی آزار خود سه تار، رازها می گفت و اشکها می ریخت سازش حالی داشت و به دل می نشست.سعی می کرد پنجه های استاد را تقلید کند.

درویش خان برای کارهای صنعتی و سه تارهای زیبائی که ساخته بود ، مدالی به وی داد.در اواخر عمر دچار اختلال حواس شد و کارش به جنون کشید و در سن چهل و دو سالگی در 1318 بدرود حیات گفت.

*****


عبدالله دادور (قوام السلطنه)

پدرش میرزا علی خان قوام السلطان اهل دانش و ادب بود که با مردم دانشمند و با ذوق معاشرت داشت مانند:

بنان الدوله (پدر غلامحسین بنان) که آوازی خوش داشت همچنین ناصر سیف و ضیاء رسائی که واعظ و خوش صوت بودند و مهدی صلحی که علاوه بر اطلاعات موسیقی اهل فضل هم بود.یکی از منشی های پدرش فخیم دفتر کمانچه و سه تار می زد ، سید علی خان که فوت می زد و بعدها رئیس موزیک خراسان شد ؛ میرزاعبدالله استاد سه تار نیز هفته ای یک شب به خانه اش می آمد و عزیز تار زن و منشور ضرب گیر هم ماهی یکی دو شب مجلس بزم پدر با ذوق دادور را با حضور خود رونقی به سزا می دادند.

عبدالله در سال 1273 درچنین کانون ذوق و ادب به دنیا آمد و از کودکی با نواهای دلپذیر موسیقی مأنوس شد.وقتی به سن تحصیل رسید ، به مدرسه ی دارالفنون رفت و بعد  زبان فرانسه را مخصوصاً درمدرسه ی سن لوئی فرا گرفت.هنگامی که مشغول تحصیل بود علاقه ی بسیاری به فرا گرفتن موسیقی داشت ولی پدرش بیشتر مایل بود که فرزندش تحصیلات خود را دنبال نماید.وقتی شنید عبدالله از مغازه ی (مارکار) سه تاری به قیمت سه تومان خریده و در اوقات فراغت می نوازد ، نخواست عشق هنری فرزند را خاموش کند و وی را به استاد زمانه درویش خان سپرد که با روش صحیح کار کند به این شرط که تحصیلات خود را ادامه دهد.

عبدالله نصیحت پدر را از یاد نبرد ، وقتی در سن 17 سالگی تعلیمات صحیح موسیقی را نزد استاد شروع کرد کار درس و تحصیل را نیز کنار نگذارد.هم مدرسه می رفت و هم سه تار می زد و شوقی بسیار داشت چنانکه پس از پنج سال که تحصیلاتش تمام شد و وارد خدمات دولتی گردید ، دوره ی موسیقی درویش را نیز با موفقیت به اتمام رسانید و نوازنده ی زبر دستی شده بود.مدتی هم برای تکمیل هنر و فراگرفتن آهنگهای ضربی با حاجی خان استاد ضرب کار کرد.هر چند پیانو داشت و گاه به گاه می نواخت ولی عشقش به تار بود و به تمرین و ممارست این ساز علاقه ی بسیار داشت چندی هم نزد منتظم الحکما کار کرد و مایه ی کافی از ردیف موسیقی ایرانی بدست آورد.

در آن موقع رسم جوانان با ذوق چنین بود که جلسات دوستانه ای تشکیل می دادند و با هم به تکرار و تمرین کارهای ذوقی خود می پرداختند عبدالله خان هم با نصرالله نشاط و مجید خان جلسه ی هفتگی داشتند که با حضور استاد خود درویش خان در منزل اسمعیل نشاط تشکیل می یافت.شاگردان ساز می زدند و استاد اظهار نظر می کرد.مخصوصاً دادور این نصیحت درویش خان را هرگز فراموش نکرده است:

اگر بتوانید ساز بزنید ولی از نواختن خودداری کنید ، به خود و دوستانتان بد کرده اید ، اما اگر نتوانید خوب بزنید یعنی استعداد این هنر را نداشته باشید و باز هم بزنید ، به رفقا و خلق خدا بد کرده اید.دادور از کسانی بود که استعداد داشت و پند درویش را هم به کار بست و سه تار را به جائی رسانید که درویش خان بعد از حسینقلی غفاری ، وی را بهترین شاگرد خود دانست.امروز هم هنرمندان واقعی هنر او را ستایش می کنند و وی را استاد سه تار می دانند.

دادورهیچ گاه قصد استفاده ی مادی از موسیقی نداشته تنها آن را به ذوق طبیعی فرا گرفته و بهترین مونس خود دانسته است.دوستان دوره ی جوانیش که همه اهل ذوق و موسیقی هستند مانند رکن الدین خان و عبدالله اشرفی و علی مبشر و حاج آقا محمد ایرانی مجرد که آنها نیز هر یک به نوبت خود از علاقمندان یا استادان معروف موسیقی هستند هنوز هم با یکدیگر جلسات دوستانه دارند.دور هم می نشینند و با نغمات موسیقی سرگرم و محفوظ می شوند.البته این اشخاص قصد تظاهر ندارند و شاید هم نخواهند مردم آنها را آشنا به این هنر بدانند زیرا متأسفانه هنوز در مملکت ما ارزش واقعی هنر بخصوص موسیقی شناخته نشده است.

من می دانستم که قوام السلطان از سن بیست سالگی وارد مشاغل دولتی شده و چون خوب زبان خارجه می دانسته اولین ماموریتش در گمرک بوده و تا سال 1299 در وزارت دارائی کارکرده سپس در همین موقع که عمویش مهدی دادور (وثوق السلطنه) در کابینه ی مشیرالدوله وزیر جنگ شده برادرزاده را هم به وزارت جنگ منتقل کرده و همواره شغل های مهم اداری و نظامی داشته و دارد.

با این مقدمات تصور می کردم شاید نخواهد از او درین سرگذشت ذکری به میان آید ، چنانکه هستند کسانی که همین طور فکر می کنند ولی دادور برخلاف آنها گفت : یکی از عللی که موسیقی ما عقب مانده است همین بوده که اشخاص بی شخصیت صاحب این هنر شده و نتوانسته اند مقام هنری خود را آن طور که باید حفظ کنند و ذکر نام کسانی که در موسیقی ایرانی صاحب مقامی هستند هر چند مشاغل دیگری داشته و از موسیقی ارتزاق نکرده اند ، برای بالا بردن شئونات موسیقی کمک مؤثریست ، چه این افتخار باقی می ماند و سایر منصب ها فراموش می شود.اینست طرز تفکر صحیح که متاسفانه برخی محافظه کاران ، به خلاف قوام السلطان ، هنوز هم در وادی اندیشه ها و اوهام گذشته سرگردانند ولی او که ترتیب و تحصیلات حسابی داشته و به کشورهای اروپا نیز چند بار مسافرت کرده و قدر و ارزشی را که دیگران برای هنر خود قائلند ، به چشم دیده است ، همانطور فکر می کند که امروزه در ممالک متمدنه ، این نوع مطالب را موشکافی می نمایند.

دادور می گفت چند سال قبل که در اروپا بودم برای یکی از دوستانم که اهل ذوق و شعور بود سه تار زدم. مرد انگلیسی با دقت تمام ساز مرا شنید و گفت :

(اگر از جنبه ی علمی که موسیقی اروپائی ازین جهت به کمال رسیده است ، صرف نظر کنیم ، از لحاظ معنوی و روحی ، موسیقی شرقی) (شایسته ی اهمیت کافیست و اگر بخواهیم درجه بندی کنیم باید بگوئیم:) (اول موسیقی ایرانی .دوم عربی ، سوم ترکی ، چهارم هندی و درمیان ممالک مشرق زمین ، موسیقی ایرانی از همه بیشتر به ایـن مقصـود نزدیـک است.موسـیقـی


(شماره 134) موسی معروفی

ایرانی را می توان به آبشار ملایمی تشبیه کرد که شنونده با آهنگ آن به خواب رفته باشد.این نواهای دلپذیر ، موجب راحت روان و آسایش جانست و اعصاب خستگان را آرامش می دهد و مخصوصاً آهنگهای محلی که کمتر تحت تأثیر احساسات مردم شهری بوده است این حالات را بیشتر جلوه گر می سازد.)

*****

موسی معروفی - فرزند محمد اسمعیل امین الملک (برادراتابک) است که در سال 1268 در تهران متولد شد.دوران کودکی و جوانی با او تحصیل علوم قدیمه ی معمول آن زمان گذشت.چون خانه ی آنها محل آمد و شد هنرمندان معروف بود ، به زودی با آهنگهای موسیقی مانوس گردید و سه تار آقا یوسف صورتگر هم دراو بی تأثیر نبود.

پارک پدر موسی خان ، باغ زیبا و عمارت مجللی داشت و در سالن های آنجا دو عدد پیانوی خوب بود.موسی خان پیش خود به نواختن پیانو مشغول شد.استادان معروف آن دوره مانند سماع حضور و آقا حسینقلی به خانه ی او زیاد می آمدند و موسی خان از مصاحبت آنها و نوای سازشان برخوردار می شد و به نواختن تار شروع کرد.

عمویش محمد حسن اتابکی استعداد او را دریافت و وی را نزد درویش خان برد و معروفی از سال 1297 نزد آن استاد به فرا گرفتن تار پرداخت و چون فرصت کافی داشت و تمرین زیاد می کرد ، به زودی در نواختن تار مهارت یافت.تمام ردیف موسیقی ایرانی را از استاد به خوبی فرا گرفت و به دریافت مدال طلای تبرزین و تصدیق نامه ی کتبی نائل آمد.

سپس علاقه به فراگرفتن نت پیدا کرد و نزد حسین خان هنگ آفرین شروع به آموختن مقدمات موسیقی علمی نبود و در 1302 که علینقی خان وزیری مدرسه ی خود را تأسیس کرد جزء اولین شاگردانی بود که به آن مدرسه آمد و در آنجا بود که برای نخستین بار به دیدار او نائل آمدم.

معروفی مردیست درویش ، با ایمان ، دانشمند ، با حقیقت ، جدی و پشت کاردار.چون خدماتی که به موسیقی ایرانی کرده و آهنگ های بسیاری که ساخته مربوط به سالهای آتیه است باید درین جا به همین مختصر به معرفی او اکتفا کنم و دنباله ی سرگذشت او را در جلد دوم این کتاب مورد بحث قرار دهم.همین قدر به طور اختصار در یک جمله می نویسم :معروفی کسی است که تمام معلومات موسیقی خود را روی کاغذ آورده و بهترین حافظ و نگهبان موسیقی ملی ما بوده است و نتیجه ی زحمات او همواره مورد استفاده ی اهل این هنر خواهد بود.


(شماره 135) موسی معروفی

مرتضی نی داود - در سال 1280 در خانواده ای اهل ذوق و موسیقی به دنیا آمد.پدرش بالا خان نوازنده ی ضرب ، و موسیقی شغل خانوادگی آنها بود.مرتضی خان از کودکی با این هنر خو گرفت و شنیدن ساز نوازندگان مختلف که با پدرش آشنائی داشتند ، ذوق موسیقی او را تحریک و تربیت کرد.او اولین نغمات را بدون استاد پیش خود با تار می نواخت و پدرش که استعداد او را دریافت ، فرزند را به رمضان خان ذوالفقاری سپرد که از شاگردان آقا حسینقلی بود.پس از دو سال رمضان خان وی را نزد استاد خود برد و مرتضی خان شاگردی آقا حسینقلی خان استاد تار را به جان و دل خریدار شد.بعد ازآقا حسینقلی ، مرتضی


(شماره 136) مرتضی نی داود

خان به مکتب درویش خان روی آورد و از هنر آن استاد نیز فیض ها برد تا موفق به دریافت مدال مخصوص تبرزین گردید.

مرتضی خان نیز مانند پدر خود موسیقی را شغل خویش قرار داد و کلاس مشق تار دائر کرد و سالها به تعلیم این هنر مشغول بود.وی به سبک استاد خود درویش خان آهنگهای بسیاری مانند پیش درآمد و تصنیف و رنگ بساخت و سالها در مجالس انس اهل ذوق به نوازندگی اشتغال داشت.

آهنگ تصنیف مرغ سحر که اشعار آن را ملک الشعرا ی بهار سروده و در ماهور است از او می باشد:

مرغ سحر ناله سر کن                                                                           داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را                                                                        برشکن و زیرو زبر کن

بلبل پربسته ز کنج قفس درا                                                                     نغمه ی آزادی نوع بشر سرا

وزنفس عرصه ی این خاک توده را                                                            پر شرر کن

ظلم ظالم ، جور صیاد                                                                            آشیانم ، داده بر باد

ای خدا ای فلک ای طبیعت                                                                      شام تاریک ما را سحر کن

نو بهار است ، گل به بار است                                                                    ابر چشم ، ژاله بار است

این قفس چون دلم                                                                                 تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین                                                                   دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگرای تازه گل ازین                                                                بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن

مرغ بیدل ، شرح هجران ، مختصر کن

ضمناً با نوازندگانی مانند علی اکبر شهنازی و رضا محجوبی و ابراهیم منصوری و خوانندگانی چون قمرالملوک و ملوک ضرابی مأنوس گردید و صفحات بسیاری از خود به یادگار گذارد.نی داود مردیست خوش محضر و بااخلاق و منظم و مهربان که همواره همه ی دوستداران موسیقی از مجالست او راضی و مجذوب صفای باطن او بوده اند.وی از اولین نوازندگانیست که در رادیو تهران شرکت کرد و اکنون چند سالیست که ساز را فقط برای خود می زند و به کارهای تجارتی مشغول است.برادران و خواهران مرتضی همه به موسیقی آشنا بوده اند ولی شهرت به سزائی کسب نکرده اند.

*****

ابوالحسن صبا - پدرش کمال السلطنه مردی ادیب و با ذوق و همواره در مصاحبت هنرمندان زمانه بود و خود به موسیقی آشنائی داشت و سه تار می زد.ابوالحسن در سال 1281 به دنیا آمد و پدرش اولین مشوق فرزند به فراگرفتن موسیقی بود.

خانمی موسوم به ربابه که ندیم عمه اش و تصنیف خوان ماهرو ضرب گیر خوبی بود سبب شد که صبا بیشتر به موسیقی مأنوس گردد.نخستین استاد او میرزاعبدالله است که چندی نواختن سه تار را به وی آموخت.صبا بعدها زدن این ساز را در مکتب درویش خان تکمیل نمود.

پدرش علاقه داشت که صبا به همه ی سازها آشنا شود ، این بود که ابوالحسن هنر دوست از محضر بسیاری از استادان موسیقی استفاده کرد چنانکه سنتور را از علی اکبر شاهی ، ضرب را از حاجی خان ، کمانچه را از حسین اسمعیل زاده و ویولن را از هنگ آفرین فرا گرفت.

وقتی قبل از 1297 به مدرسه ی آمریکائی می رفتم.صبا دو کلاس از من جلوتر و با برادر بزرگم همکلاس بود و از همان وقت درمیان تمام شاگردان مدرسه شهرت داشت که ابوالحسن خان اغلب سازها را به خوبی می نوازد.بعدها که به شیراز رفتم دیگراو را ندیدم تا سال 1302 که وارد مدرسه ی موسیقی وزیری شدم و از مصاحبت آن دوست قدیم که در آن وقت بهترین شاگرد مدرسه بود برخوردار شدم.صبا در آن موقع ویولن را خوب می نواخت و در اثر تعلیمات استادانه ی کلنل وزیری به زودی به مقام اولین سولیست ارکستر رسید.

ازین پس سرگذشت ما دو تن تا چند سال توأم است زیرا هر دو از علاقمندان و پیروان سبک وزیری بودیم.


(شماره 137) ابوالحسن صبا

من در اینجا از صبائی صحبت کردم که بیش از بیست و یک سال نداشت و ما اورا (گل سر سبد مدرسه) می گفتیم.وی امروز هنرمند بزرگیست.

درسالهای اخیر در مجله ها چیزهائی درباره ی او نوشته اند ولی هرگز نتوانسته اند حق مطلب را ادا کنند.امیدوارم خداوند مرا توفیق دهد که شرح کارها و خدمات او را چنانکه شایسته ی مقام هنرمندی وی می باشد در بخش دوم این کتاب بنگارم.پس باید خوانندگان عزیز را برای دنباله ی این داستان به آینده حوالت دهم ، این زمان بگذار تا وقت دگر.

*****

حسین سنجری - از جوانی هنر موسیقی را دوست داشت.وقتی از مدرسه ی امریکائی فارغ التحصیل شد نواختن تار را آغاز کرد و درویش خان را به استادی خود انتخاب کرد.مدتها نزد وی کار کرد.سپس چندی به کلاس مرتضی نی داود رفت و دوباره نزد استاد اول برگشت.دوستانی داشت که اهل موسیقی و آشنا به نت بودند.او را به فرا گرفتن قواعد موسیقی تشویق کردند.چندی نزد سلیمان خان افسر موزیک نت خواند و پیانو زد ولی آتش اشتیاقش شعله می کشید و جویای استادی بود که او را بهتر به مقصود برساند.تار و پیانو می زد ، اما آرام نداشت و همواره در صدد تکمیل هنرخود بود.


(شماره 137) حسین سنجری

وقتی از افتتاح مدرسه ی عالی موسیقی اطلاع یافت ، بی درنگ نزد وزیری شتافت و از نخستین شاگردان او شد.اواخر سال 1302 بود که وی را در آن مدرسه دیدم که با موسی معروفی و سلیمان سپانلو و چند تن دیگر در کلاس تار به کار مشغول بود.

دیری نگذشت که دوست صمیمی شدیم و با یکدیگر به تمرین ساز و حاضر کردن دروس نظری موسیقی مشغول گشتیم.ما دو تن را با هم مهر و الفتی بسیار بود و سالها خوشه چین خرمن هنر استادمان علینقی وزیری بودیم.داستان زندگی هنر ما دو یار مهربان بسی خاطرات شیرین دارد که هنوز هنگام شرح و بیان آن نرسیده است.اگر توفیق ، یار آمد و بخش دوم این سرگذشت به چاپ رسید ، دین نگارنده هم نسبت به آن دوست قدیم که جمعیت یاران مهربان را نابه هنگام پریشان کرد و ما را به فراق ابدی خود دچار ساخت ، ادا خواهد شد.

*****

ارسلان درگاهی - در سال 1281 در تهران متولد شد.از کودکی به ساز علاقه داشت و نزد خود سه تار می زد.به مدرسه ی کمال الملک هم می رفت و نقاشی می کرد.بیش از پانزده سال نداشت که به کلاس درویش خان رفت و شاگرد او شد.سالها بعد که صفحات


(شماره 139) ارسلان درگاهی

موسیقیش به نام مستعار در دسترس مردم قرار گرفت موجبات شهرت او را فراهم کرد.

ارسلان خان به تدریج تار را کنار گذارد و به سه تار علاقمند شد.مخصوصاً به تارهای پوستی که صدای بیشتری دارد زیادتر دلبستگی یافت.درگاهی امروز یکی از نوازندگان با سلیقه ی سه تار است که دست همه کس به دامانش نمی رسد اما دوستان بسیار دارد که اهل ذوق و دوستدارهنر و شیفته ی سازش می باشند.از آن کسانیست که سعی دارد شخصیت اجتماعی خود را نگاه دارد


(شماره 140) ارسلان درگاهی

و ذوق موسیقیش لطمه ای به شغل اداریش نزند.شاید حق با اوست چه نااهلان چنان مقام این هنر را خوار و پست و مبتذل کرده اند که او هم میل ندارد به نام نوازنده شناخته شود.

هر چند در کشور ما هنوز هنر و هنرمند را مقامی نیست اما هنرمند واقعی به خصوص کسانی که مثل درگاهی تنها برای دل خود ساز می زنند و نوای سازشان هم مطلوب مردم صاحب ذوقست ، ارج و ارزش دیگری دارند.مشاغل عالیه که مردم به دنبال آن از همه چیز خود می گذرند ، دوام و ثباتی ندارد.وزیر و امیر و وکیل فراوانست اما ارسلان یکیست.

درگاهی مردیست باذوق ، مؤدب ، لطیفه گو ، خوش محضر و دوست داشتنی. شور و نشاط و ذوق و عشق جوانیش پابرجاست.اهتزاز سیمهای سه تارش، تارهای دل را می لرزاند و نغمه های طربناک سازش شنونده را به نشاط و رقص می آورد.

*****

اینها بودند یادگارهای درویش خان که برخی دیده از زندگانی بسته و بعضی با چشمی نگران به آثار موسیقی دوران که به سراشیبی انحطاط افتاده است می نگرند.جمعی می بینند و خون دل می خورند و به زبان نمی آورند ، دو تن از آنها هم به کار خود مشغول و در حفظ و نگاهداری آثار پیشینیان کوشا هستند.می دانید آنها کیستند ؟ موسی معروفی و ابوالحسن صبا که دنباله ی سرگذشت آنها را انشاالله در بخش دوم خواهم نگاشت.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*