بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران نوازندگان دیگر

بعد از درویش خان کسانی که ذوق آهنگسازی داشتند ، دست به کار شدند و شروع به ساختن نغماتی نمودند مانند حبیب الله شهردار و علینقی وزیری ولی چون کلاس تعلیم موسیقی و شاگرد نداشتند ، نغمات شهردار فقط درخاطر خودش ماند و آهنگهای وزیری چون نت می دانست در دفترش به ثبت رسید وتوسط دیگران نواخته نشد و انتشار نیافت تا اینکه بعدها در دسترس مردم گذارده شد.

نوازندگان دیگر که بعدها ذوق این کار را پیدا کردند ، هنوز جوان بودند و مایه ی کافی نداشتند که به نغمه پردازی دست بزنند.با این ترتیب در حدود ده سال تنها قطعاتی که شهرت داشت و اهل موسیقی می نواختند ، پیش درآمدها و رنگهای درویش خان و رکن الدین خان بود.تا اینکه  بتدریج برخی دیگر از نوازندگان در سازهای خود تسلط یافتند و شروع به ساختن قطعاتی نمودند که همه ی آنها را مانند علی اکبر شهنازی ، رضا محجوبی ، مرتضی نی داود و ابراهیم آژنگ می توان از لحاظ آهنگسازی پیروان (سبک درویش و رکنی) نامید و این اشخاص چون کلاس مشق ساز دایر نمودند ، ساخته های خود را به شاگردان آموختند و دسته ی دوم پیش درآمدها و رنگها در اختیار نوازندگان قرار گرفت.

از ابراهیم آژنگ و مرتضی نی داود قبلا سخن گفته ام.درینجا فقط باید این نکته را اضافه کنم که در ساخته های آژنگ ، روش درویش و رکنی حفظ گردید و مخصوصاً پیش درآمدها بیشتر به وزن سه ضرب ساخته شد ولی شهرت زیادی نیافت شاید به این جهت که شاگردان زیادی نداشت و کار اصلی او در موزیک نظام بود.اما آهنگهای نی داود که سهل و آسان و اکثر به وزن دوضربی بود و او خود ، آنها را در مجالس می نواخت و به شاگردانش هم که زیاد بودند می آموخت ، انتشار یافت ولی این آهنگها با نغمات درویش و رکنی قابل مقایسه نیست ، هر چند ساده و دلپذیر است اما لطف و معنای ساخته های قدیم را ندارد.

اکنون هنگام آنست از نوازندگان دیگری هم گفتگو کنم که شهرتشان از حوالی سال 1302 آغاز می شود و آنها را می توان یادگار پیشینان دانست.

*****

علی اکبر شهنازی - از همان خانواده ی مشهوریست که درین کتاب به نام خاندان هنر یاد شده است.خانواده ای که بیش از صد سال در ایران به هنرمندی معروف بوده است.علی اکبر فرزند بزرگ آقا حسینقلی استاد شهیر تار است که داستانش قبلا گذشت.

این پسر در سال 1276 در روز عید قربان تولد شد و کلمه ی حاجی ضمیمه ی نامش گردید چنانکه اکنون هم دوستانش وی را حاجی علی اکبر خان یا حاجی مطلق می خوانند.در سن هفتاد سالگی به مدرسه رفت ولی چنانکه همکلاسانش می گویند ، ذوق فطری موسیقی او بیش از شوق تحصیل و فراگرفتن دروس مدرسه بود.

در همین اوقات گوش به ساز پدر می داد و از نوای موسیقی لذت می برد.در خانه ای که او زندگانی می کرد ، همواره نغمات موسیقی بلند بود زیرا پدرش شاگردان بسیار داشت که هفته ای سه روز ، از استاد کسب هنر می کردند.از این گذشته سایر اهل خانواده مانند عمویش میرزاعبدالله استاد معروف و دامادهایش باقرخان کمانچه کش و آقا رضاخان تارزن به این خانـه زیـاد رفـت و آمـد


(شماره 141) حسین خان ملندوق (دائره بدست) و علی اکبر شهنازی هنگام طفولیت

داشتند و از کودکی با سازهای مختلف انس و الفت گرفت.همچنین سایر اهل ذوق و موسیقی به خصوص آوازخوانهای نامی که همه به پدرش علاقه ی بسیار داشتند.با این خانواده درآمد و شد بودند و حاجی آنچه می شنید اصوات خوش موسیقی بود که این نواها در پرورش ذوق او دخالت مؤثر داشت.

علی محمد فخام بهزادی یکی از شاگردان آقا حسینقلی می گفت روزی خدمت استاد رسیدم ، تاری کوچک به دست داشت و آن را آزمایش می کرد - پرسیدم چه شده است که استاد با این تار کوچک می نوازد.استاد گفت این ساز را برای علی اکبر آماده کرده ام که شروع به نواختن کند.آری پدرش بسیار علاقه داشت که فرزندش هر چه زودتر تمرین تار را آغاز کند ، به همین جهت بود که وقتی حاجی در حدود دوازده سال داشت اولین درس تار را از پدر گرفت.

اسمعیل قهرمانی شاگرد میرزاعبدالله می گفت روزی در خدمت آقا حسینقلی بودم.پسرش را صدا کرد که بیاید تار بزند.تارها را برداشتیم و شروع به دوره ی ردیف کردیم.دستگاه شور را نواختیم و تمام نمودیم ، قریب یک ساعت طول کشید ، ولی استاد گفت دستگاه دیگری بزنیم.آنرا هم نواختیم و ساعتی دیگر گذشت.بازهم استاد آرام نگرفت ولی من دیدم علی اکبر خان خسته به نظر می رسد.به صدا درآمدم که هر سنی اقتضائی دارد ، اجازه دهید حاجی برود بازی کند.استاد خندید وگفت راست می گوئی.امروز دیگر برای او بس است ، باقی را خودمان می زنیم.قهرمانی می گفت در همان وقت علی اکبرخان بهترین نمونه ی تار پدر بود.مضرابی تند و پنجه ای لطیف داشت.

باری این بود سبک کار کردن طفلی که منظماً از تعالیم پدر خود برخوردار شد و دوره ی ردیف را تمام کرد و نوازنده ی خوبی شد.هنگامی که پدر استادش در سال 1294 رخت از جهان فانی شست و صفای مجلس دوستان هنرشناس را برهم زد ، حاج علی اکبرخان که نوازنده ی ماهری بود بیش از هجده سال نداشت.

بعد از فوت پدر ، عمویش میرزا عبدالله اغلب او را نزد خود می خواند و علاقه ی بسیاری داشت که با هم ساز بزنند ، ساعتها دو به دو می نشستند و ردیف ها را دوره می کردند ولی عموی مهربان نیز بعد از چند سال درگذشت و علی اکبرخان که جانشین


(شماره 142)         علی اکبر شهنازی           (شماره 143)

پدر و عمو بود ، کلاس تعلیم موسیقی باز کرد و علاقمندان را از هنر خود فیض رسانید و کم کم شهرت یافت به طوری که در حدود سالهای 1300 معروفترین نوازنده ی تار بود که  نامش در تمام محافل هنری به احترام برده می شد.

در همین وقت بود که شروع به ساختن آهنگ کرد و چون ساخته های خود را به شاگردانش می آموخت ، نغماتش انتشار یافت.از جمله بهترین پیش درآمدهائیکه یادگار همان ایام شهنازی است یکی پیش درآمد شور است به وزن 2/4 در شور (لا) که بسیار زیباست دیگر پیش درآمد سه گاه که آنهم دو ضربی است و مخصوصاً وقتی خود ، آن را به تندی می نواخت اثر مطلوبی داشت.

شهنازی در تمام دستگاهها پیش در آمد و رنگ دارد که اکثر آنها زیبا و دلنشین است و بیشتر پیش درآمدهایش به وزن دوضربی می باشد.همچنین تصنیفهای خوبی ساخته است که از جمله ی بهترین آنها یکی آهنگی است در چهارگاه که اشعار آن را وحید دستگردی سروده است:

زد لشگر گل خیمه به چمن                                                                       سنبل نسرین نرگس سوسن

به بستان صف کشیده                                                                            با جام می برطرف جوزجالاله دمیده

دسته دسته گلرخان ، رعنا ، زیبا ، هرجا ، به گلشن چمیده

به یاد روی یار، یار، یاران به کجاست ، دور ، از دیده چراست

ای بت هر جائی                                       یار رقیب مائی                                 نخواهمت بازآئی

بارها دیدمت                                           دوست با اعدائی                               چند ، این رسوائی

دل از تو بیزار                                        جان ازتو افکار

برو ای بی وفا                                         تو بدخواه منی                                  تو خصم وطنی

برو ای بی حیا                                        تو با رقیبان یاری                               تو همدم اغیاری

شهنازی در همین اوقات کنسرتهائی در سالن گراند هتل داد که آهنگها و مخصوصاً تار تنهایش بسیار مورد تحسین اهل ذوق قرار گرفت در یکی از کنسرتها ، وحید دستگردی در چند بیت ، مقام شهنازی را در عالم موسیقی به روی کاغذ آورد:

زنده شد باز ، آحسینقلی                                                                           گرچه هر کس که رفت ناید باز

خلف صدق او علی اکبر                                                                           شد زنو ساز کرد در شهناز

می خرامد عروس موسیقیش                                                                         امشب اندر میان حجله ی ناز

وز دمش مرده می شود زنده                                                                          بشتابید ، بنگرید اعجاز()

سی سال پیش ، شهنازی در تار نوازنده ی زبردستی بود.بعدها مدرسه ای دائر کرد و شاگردانی تربیت نمود.این آموزشگاه هنوز هم دائر است و آنها که سبکش را طالبند از هنرش فیض می برند.اکنون نیز شهنازی استاد برگزیده ایست.

*****

احمد عبادی - کانون گرم خانوادگی و محفل بی شائبه هنری همچون سرچشمه ی فیاضی است که کودکان استادان هنرمند را با ذوق و عشق به هنر سیراب می کند.خانه ی میرزاعبدالله استاد تار و سه تار که محل اجتماع مردم صاحب هنربود تاثیر به سزائی در پرورش ذوق فرزندانش داشت.پسر بزرگترش جواد عبادی از کودکی نزد پدر به نواختن سه تار آغاز کرد اما متاسفانه نقصی که در حین بازی در دست او پیدا شد وی را از ادامه ی کار موسیقی بازداشت.

احمد عبادی در سال 1285 تولد شد و هنگامی که بیش از هشت سال نداشت در این محفل گرم خانوادگی با فرا گرفتن ضرب ، به ترانه های ضربی موسیقی آشنا گردید.احمد شروع به نواختن سه تار کرد که سایه ی  پدر از سرش دور شد و میرزاعبدالله بدرود حیات گفت و وی از تعلیمات استاد محروم گردید ولی چون آتش عشق موسیقی در دلش شعله ور بود نزد خواهران خود مولود و ملوک که از تعلیمات پدر برخوردار شده بودند ،اصول نوازندگی را بیاموخت و به جائی رسید که در سن هیجده سالگی سارش شنیدنی شد.

در سال 1303 در کنسرتی که در گراند هتل داده شد شرکت کرد ملوک ضرابی که در همین اوان تازه پا به صحنه ی تاتر گذارده بود با او در خواندن تصنیف شرکت کرد.متاسفانه احتیاج مادی وی را به خدمت دولت کشید و به کارمندی شهربانی که هیچ


(شماره 154) احمد عبادی

تناسبی با ذوقش نداشت درآمد و این خدمت اداری دست مردم صاحب ذوق را از دامان او کوتاه کرد.تنها عده ی معدودی که از دوستان او بودند از هنرش استفاده می کردند.تا اینکه در چند ساله ی اخیر خود را ازین بند رها کرد و این مقارن همان اوقاتیست که نغمه ی شورانگیز سه تارش از بلندگوی رادیو تهران به گوش رسید.

احمد عبادی نه تنها از لحاظ موسیقی و ذوق و قریحه ی نوازندگی جانشین پدر می باشد بلکه از جهت حسن خلق و ادب و مهربانی بهترین یادگار میرزا عبدالله است.خانه ی دل یاران از مهر و محبت وی آکنده است هنگامی که انگشتانش روی پرده های سه تار به گردش می آید و ناخن پر قوتش آهنگ ساز را به گوش می رساند ، قلب آدمی در سینه می طپد و نغمه های دلپذیرش هزاران خاطرات شیرین را از جلوی دیدگان شنونده می گذراند که هیچ هنری را این همه تاثیر شگفت انگیز نمی باشد.

*****

علی اکبر شهنازی و احمد عبادی را می توان بهترین یادگار خاندان هنر (یعنی آقا علی اکبر و فرزندانش میرزاعبدالله و آقاحسینقلی) دانست که اکنون شمه ای از دوتن دیگر می نویسم که شاگرد حسین خان اسمعیل زاده یکی از استادان پیشین می باشند.

*****

رضا محجوبی - در سال 1277 تولد شد و مانند برادر خود مرتضی محجوبی از کودکی به فرا گرفتن موسیقی علاقمند گردید.اولین استاد او حسین هنگ آفرین است.بعد چندی نزد ابراهیم آژنگ کار کرد ولی در فرا گرفتن قواعد علمی موسیقی و نت پشتکار به خرج نداد به همین جهت آژنگ هم دیگر به او درس نداد.

رضا خان که بیشتر مایل بود موسیقی را از راه گوش بیاموزد به کلاس مشق حسین خان اسمعیل زاده شتافت و چند سالی از محضر آن استاد استفاده کرد به طوری که در 16 سالگی سازش کاملا شنیدنی شد.برادرش مرتضی می گوید : او پشتکار عجیبی در کار کردن داشت چنانکه سحر بیدار می شد و لااقل چند ساعت می زد.روزها نیز خیلی تمرین می کرد زیرا حس رقابتی داشت که از من عقب نماند.

رضا محجوبی تا سن 25 سالگی که نگارنده نیز به کلاس او رفته شاگردش شدم جوانی منظمی بود و ویولنش هم شنیدن داشت.درهمین موقع نیز آهنگهائی می ساخت و یکی دو بار با هم کنسرت هائی داد ولی به تدریج تغییر حالی برایش پیدا شد و به بیمارستان رفت و با اینکه مداوا شد ولی کم کم در اثر استعمال مکیفات و افراط در آنها دیوانه شد اما درحالت جنون نیز گاهی به میل خود نزد دوستان نزدیکش ویولن می زد و نواهای خوش حالت غم انگیزی از زیر انگشتانش بیرون می آمد که شنونده را به حال او متأثر می کرد.دوستان از وضع تأثر انگیز او بسیار افسرده بودند ولی کاری از دستشان ساخته نبود و او هم بتدریج با آن زندگانی عادت کرده بود.روزی که در تیرماه 1333 به مجلس ختمش رفتم ، برادرش مرتضی از کسانی که مکرر از ساز رضا لذتها برده بودند گله می کرد که حتی به تسلیت برادر هم نیامدند.این خود درس عبرتیست برای جوانان هنرمند که متوجه باشند و بی تأمل خود را به دامان اجتماع فاسد نیفکنند زیرا متاسفانه جامعه ی ما نه تنها هنرپرور نیست بلکه وسائل بی شماری هم برای منحرف کردن هنرمندان در اختیار دارد.

ساخته های رضا به تقلید روش درویش و رکنی است ، منتها پیش درآمدهایش کوتاهتر می باشد.پیش درآمد دشتی او را رضا شهرزاد پسندید و اشعاری برای آن سرود ولی در ملودیها نیز تغییراتی داد که قسمت اول آن چنین است:

یک زمان چوپانی                                                                                  خواست از نادانی

دست از جان شوید                                                                                  از فراز کوهی

برگردان ره جوید

تصنیف دیگری در ابوعطا دارد که اشعار آن چنین است:

بهارنو رسید ، گل از بستان دمید                                                        ای گل عذار ، نه وقت خوابست

به رویت صبح عید ، درین عید سعید                                                     باده حلال ، بوسه صوابست

خرابم کن زمی ، به بانگ چنگ ونی                                                      که ملک جم ، یکسر خرابست

ما و عشق روی دوست                                                                   قبله ی ما روی اوست

ما ندهیم دل خود جز به یار                                                                 ما نکنیم اعتبار به اغیار

مطرب مجلس بزن این نغمه را از پرده بیرون                                        ساقی مهوش بده در کاس جم باده ی گلگون

پاینده بادا درفش کاویان تیغ فریدون

وزن تصنیف فوق سه ضربی متوسط است و در آخر 6/8 تند می شود.بهترین شاگرد رضا محجوبی مجید وفادار است که پنجه ای شیرین و با نمک دارد و نوای ویولنش از رادیو به گوش مشتاقان می رسد.شاعر معاصر امیری فیروز کوهی غزلی به نام نوای عشق دارد که در آن از دوست خود رضا نیز یاد کرده است :

ساز رضا و شعر امیر و نوای عشق                                                  امشب کجاست سوخته ی دلشکسته ای

سید عبدالله خان اتابکی متخلص به امیر که از مردمان دانشمند عصر خود به شمار می رفت این رباعی را در وصف رضا سروده است:


(شماره 146) ردیف پائین از راست : 1- علی اکبر شهنازی 2- رضا محجوبی 3- علی خان (معروف بنایب السلطان)

4- مرتضی نی داود 5- ابراهیم منصوری 6- حسین یاحقی 8- حسن قصاب لحنی

ماهی است رضاخان چو کند چهره پدید                                              سرویست چو سر فرزاد ، آن قد رشید

در دست چو گیر از پی ساز ، کمان                                                  گوئی که به برج قوس باشد خورشید

حسین یا حقی - در سال 1282 در تهران متولد شد.خواهر بزرگش کشورخانم ملقب به فرخ لقا زن هنرمندی بود و آوازی خوش داشت این زن در کمانچه شاگرد حسین خان اسمعیل زاده و در سنتور شاگرد سماع حضور بود ولی کمانچه را بهتر می زد.وی همواره در ظل توجه خانم فروغ الدوله دختر ظهیرالدوله که بانوی با ذوقی بود به سر می برد و حسین در طفولیت به این خانه آمد و رفت داشت.

در قدیم معمول بود وقتی کودکی به دنیا می آمد ، نذری برایش معین می کردند.مادر حسین که چند دختر داشت نذر کرد که اگر پسری به دنیا آورد او را ذاکر سیدالشهداء کند.اتفاقاً حسین تولد شد و بعد از چند سالی معلوم شد صدایش دلنشین است.قرار شد نذرش را در دهه ی اول محرم با خواندن تعزیه برآورد.او هم تا موقعی که به بلوغ نرسیده بود آهنگهای تعزیه را زیرنظر میرزا حسین تعزیه گردان فرا می گرفت و در تکیه ی سید اسمعیل یا شاهزاده ابراهیم شبیه فاطمه ی صغری و بلقیس و علی اکبر و قاسم می شد و چون نواختن کمانچه را هم نزد خواهرش شروع کرده و به موسیقی آشنا شده بود و صوتی خوش داشت نقش خود را بسیار خوب از عهده برمی آمد و مورد توجه قرار می گرفت.

پس از چندی خواهرش سفر کرد و حسین نزد استاد کمانچه که همنام خودش بود یعنی حسین اسمعیل زاده به ادامه ی تعلیمات موسیقی مشغول شد.وی با اینکه یازده سال بیشتر نداشت ولی به قدری به موسیقی علاقه داشت که درتمام مدت کلاس در اطاق انتظار می نشست و مشقهائی که تمام شاگردان می گرفتند خوب گوش می داد و علاوه بر درس خود آنها را هم روی ساز می نواخت.بعد از دو سال که در محضر استاد بود روزی شاعر معروف زمان (ایرج) به منزل اسمعیل زاده آمد و استاد ، شاگرد کوچکش را به وی معرفی کرد.حسین درین موقع با ساز خود گاه می خواند و گاه سوت می زد و در زدن سوت نیز سلیقه داشت.


(شماره 147) حسین یاحقی

ایرج میرزا که مرد با ذوقی بود استعداد او را دریافت و وی را بسیار تشویق کرد.استاد هفته ای یک روز با جمعی از اهل ذوق و هنر مانند حاجی خان ضرب و عبدالله دوامی به سلیمانیه و دولاب می رفت و روزی را به خوشی می گذرانیدند.درین ایام حسین شاگردش را هم می برد و او از محضر آن استادان نیز استفاده می کرد.

یا حقی هنوز بیشتر از شانزده سال نداشت که کمانچه اش شنیدنی بود و کلاس مشق دائر کرد و برای اینکه بتواند ویولن هم درس بدهد به نواختن این ساز نیز مشغول شد.

درین موقع با ابوالحسن صبا دوستی پیدا کرد و صبا او را تشویق کرد که نت یاد بگیرد و خود ، تعلیم وی را برعهده گرفت و این کار را در پیشرفت یا حقی تاثیر بسیار کرد.یا حقی می گفت حسین خان استادم ساخت با نت مخالف بود ومن تحت تاثیر حرفهای او نصایح دوستم صبا را پشت گوش می انداختم ولی به تدریج فهمیدم که باید این خط را فرا گرفت و همواره از صبا که مشوق من درین کار بود سپاسگزارم.

یاحقی در دوره ی جوانی سنتور می زد و مخصوصاً سماع حضور او را بسی تشویق می کرد که اگر روی این ساز کار کنی خیلی ترقی می کنی ولی احتیاجات زندگانی مادی که باید برای اداره ی خود به کلاسش بپردازد وی را از ادامه ی نواختن سنتور باز داشت.

وقتی قرار شد با شرکت سایر استادان صفحه پر کند کمانچه را زمین گذارد و ویولن را برداشت.او در چند صفحه به همراهی آواز تاج اصفهانی و قمرالملوک و ادیب خونساری ویولن زده است.

یاحقی تمام دوره ی زندگانی خود را با موسیقی گذرانیده و اکنون هم کلاس دارد.پنجه ی او ملیح است و مشتاقان زیاد دارد.در ردیف استاد بنا برذوق خود تصرفاتی کرده و نت ردیف خویش را نیز نوشته به شاگردانش تدریس می کند.

وی بعدها چند کنسرت داده و آهنگهائی ساخته و تصنیفائی ترکیب کرده که اشعار آن را با ذوق (رهی معیری) سروده است و ذکر این قسمت از سرگذشت او مربوط به جلد دوم این کتاب خواهد بود.

حسین یاحقی خواهر دیگری دارد که نخست نزد خواهر بزرگتر خود و سپس پیش مرتضی نی داود و موسی معروفی تار زده است ولی بعدها موسیقی را کنار گذارد.منصوریاحقی که اکنون سنتور می زند پسر این خانم است.


(شماره 148) حسین یاحقی

سالها قبل به یاحقی گفتم چرا کمانچه را کنار گذاردی ؟ ویولن زن بسیار است ولی کمانچه کشها یکی پس از دیگری پیر و ناتوان شدند.سعی کن دوباره این ساز ملی را حیاتی تازه بخشی.گفت شاگرد کمانچه پیدا نمی شود ، همه ی مردم متجدد شده اند و ویولن می زنند.در هر حال از آن پس دوباره کمانچه را سیم انداخت و نواختن را آغاز کرد.حالا هم گاهی صدای کمانچه اش  از رادیو شنیده می شود.امیدوارم خودش متجدد نشود!

*****

سابقا شرح مختصری از علی اکبر شاهی نوازنده ی سنتور نوشتم اخیراً یکی ازبازماندگانش اطلاعات دیگری با عکسش در اختیار نگارنده گذارد که برای تکمیل مطلب نگاشته می شود.

حسنعلی خان (ملقب به امیرخان) از غلام بچه های محمد شاه قاجار بود که آوازی خوش داشت و سنتور را از شخصی که اهل هندوستان بود و در دربار هم سمت نوازندگی داشت فرا گرفت و بعدها در دوره ی ناصرالدین شاه جزء نوازندگان وی شد.


(شماره 149) علی اکبر شاهی

امیرخان عمرطولانی کرد و به فرزندش علی اکبر نیز سنتور بیاموخت و خود در سن 105 سالگی فوت نمود.

علی اکبرپس از فوت پدر، از تعلیمات استادانه ی محمد صادقخان نیز استفاده کرد و نوازنده ی درباری شد و بعضی شبها ضمن حکایت شیرینی که نقیب الممالک برای شاه می گفت ، علی اکبر هم به نواختن سنتور مشغول می شد و خوشی پادشاه را فراهم می کرد.وی در سن 66 سالگی در سال 1302 بدرود حیات گفت و در دوره ی زندگی شاگردانی هم داشت که از جمله ی آنها دکتر حسین معتمد بود که سالهاست در آمریکا به سر می برد.

گویند علی اکبر شاهی وصیت کرد که این رباعی روی سنگ قبرش نوشته شود :

افسوس که روح در بدن نیست مرا                                                            یک بلبل مست در چمن نیست مرا

یاران و برادران مرا یاد کنید                                                                  رفتم سفری که آمدن نیست مرا

این وصیت انجام شد و وی را در چهارده معصوم به خاک سپردند.علی اکبر شاهی علاوه بر سنتور در نواختن تار هم دست داشت.سنتور معمولا دارای نه خرک است و او سه خرک اضافی هم به کار می برد.اینکه امروز بعضی تصور می کنند سنتورهای یازده و دوازده خر که ابتکار جدیدیست اشتباهست ولی به طور کلی استادان سنتور معتقدند که همان نه خرک اصلی کفایت می کند.




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*