بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی ایران زن و هنر

می گویند زن مظهر زیبائیست وخداوند این موجود لطیف را آفرید تا شوق دیدار او مرد را برسر ذوق آورد و موجب پیدایش آثار بدیع هنری گردد.بی شک تا شوری در سر نباشد وعشقی پدید نیاید ، هنری به وجود نمی آید.این همه زیبائیهای مصنوع انسان که دنیای متمدن را جلوه و رونق بخشید به دست هنرمندانی به وجود آمده است که دلی سرشار از ذوق و اشتیاق داشته اند.شعری که از دل برآید و آهنگی که در دل نشیند همانست که با سوزی گفته شود و از شوری حکایت کند چنانکه وحشی گوید:

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست                                                    دل افسرده خود جز آب و گل نیست

هنرمندترین نویسندگان و شاعران ، بهترین آثار هنری خود را در وصف زن نوشته و سروده اند : همان زنی که آتش عشق در دل آنها زبانه کشیده و خرمن هستیشان را سوخته و از همین سوختگی چه بسیار گوهر آبدار در دفتر روزگار به یادگار گذرانده است.

هنرمندان کوشیده اند که با آثار پر بهای خود ، بر قلب زن رخنه کنند و او را بر سر مهر و محبت آوردند و از شهد لبش کام دل بگیرند و آتش دل بنشانند و هر چه ایام هجران بیشتر و دوران حرمان بیشتر بوده ، آثاری نغزتر و شیواتر پدید آورده است زیرا همه ی این بی تابیها برای درک زمان وصل است ، وقتی کامروا شدند دیگر شوقی در کار نیست که جلوه ای داشته باشد.

اما خود زن که مظهر صنع پروردگار است ، آنقدر که به دنبال خودآرائی رفته تا دلها را به کمند آرد ، کمتر به کسب هنر شتافته تا آثاری ازین قبیل باقی گذارد و شاید به همین جهت است که کتاب روزگار ، پر از نام  مردان هنرمند است.ازین گذشته در کشور ما که همواره زن در حجاب می زیسته و از حقوق اجتماعی محروم بوده ، کمتر وسیله ی اظهار وجود داشته است.مثلا اگر موجبات تحصیل برایش فراهم می شده و ذوقی شاعرانه داشته ، به گفتن شعر همت گماشته و شاعر شده است ولی کمتر دیده ایم که در هنرهای دیگر خاصه به مقامی رسیده باشد.چه فرا گرفتن آن برای مردان هم خوش نما و عاقلانه نبود تا چه رسد به زنان که از حیثیت اجتماعی آنها می کاست.

زنان هنرمند - هر چند تجسس کردم شاید بین زنان دوره ای که سرگذشتش را می نویسم کسانی را پیدا کنم که در موسیقی ارزشی داشته باشند کمتر به نتیجه رسیدم.شاید بعضی هم بوده اند که چون برای خود می زده و می خوانده و در اجتماع وارد نشده و هنر نمائی نکرده اند ، فراموش شده اند.اینست که به جز نام همان چند تن که مؤلف تاریخ عضدی از آنها ذکری به میان آورده مانند مینا ، زهره ، شاهوردی خان و یارشاه که در دوره ی فتحعلیشاه و محمد شاه بوده اند یا دلبر، دلپسند ، عالیه ، خاور، زینب و فاطمه معاصر دوره ی ناصری که معیرالممالک در کتاب خود از ایشان نام برده است و چند دختری که در اطراف تصویر آقا علی اکبر ملاحظه شده است و از جمله ی آنها سلطان خانم سازنده ی تصنیف (بتابتا) و همچنین سکینه خانم شاگرد آقاعلی اکبر که یکی از آموزگاران و مشوقین آقا حسینقلی بوده است و نام آنها هر یک قبلا ذکر شد کمتر از زن دیگری یاد شده است.


(شماره 150) ساز و رقص در اندرون (از کتاب فردریک روزن آلمانی)

گویند اکرام السلطنه دختر صاحب دیوان شیرازی صوتی خوش داشته است.پروانه ی آواز خوان که صدای گرفته ی غم انگیزی داشت و چند صفحه از او باقیست دختر دایئم اکرام السلطنه بوده و از سبک وی تقلید کرده است.

زنی دیگر به نام زینب از محمد صادقخان تعلیم گرفته و خوب سنتور می زده است.

زیور سلطان معروف به عندلیب السلطنه (خواهر سماع حضور) در سنتور دست داشت و خوش می خواند.

دوستعلی معیری (معیرالممالک) می گفت جمیله و ملیحه کنیزان سبزه رو و گلعذار کنیز سفید چهره ی مادرش از موسیقی بهره ای به سزا داشتند جمیله در کمانچه شاگرد اسمعیل خان و ملیحه در تار شاگرد آقاغلامحسین و گلعذار در سنتور از دست پروردگان محمد صادقخان بوده است.

*****

اکنون باید از طبقه ی دیگری سخن به میان آورم که شاید به عقیده ی دیگران این شایستگی را نداشته باشند که به ذکر نامشان بپردازم ولی این نکته را نباید از نظر دور داشت که سرو کار من در اینجا با هنراست و بس.شاید درمیان کسانی که در فصول قبل ذکرشان رفت ، عده ی کمتری احترام هنر را حفظ کرده و علاوه بر جنبه ی هنری ، مقام اخلاقی هم داشته اند.مگر نوازندگان مردی که داشته ایم همه از نواقص تربیتی و اخلاقی برکنار و منزه بوده اند ؟ مرا با خصوصیات زندگانی اجتماعی آنها کاری نیست و اصولا در قسمت زنها هیچگاه در موضوعات هنری به این نکته توجه نمی شود چنانکه امروز هم در مورد ستاره های معروف سینما که هر یک در هنر خود به مقامات عالی رسیده و در سلک هنرمندان شناخته شده اند هرگز کسی به نقطه های ضعف اخلاقی آنها ، اگر خدای نکرده داشته باشند ، توجه نمی کند.از این گذشته وقتی زنی خوب آواز خواند یا خوب


(شماره 151) مجلس عروسی درباری - تابلوی نقاشی کار محمود ملک الشعرا که اصل آن در موزه گلستان است (1295 هـ.ق)

 رقصید و درین فنون به مقام هنرمندی رسید ، او متعلق به اجتماع است و همه حق دارند هنر او را ببینند و بشنوند و تحسین کنند.به کسی چه مربوط است که اخلاق خصوصی او چیست ؟ مگر من خود که این جملات را می نویسم یا شما که این کتاب را می خوانید یا بالاخره سایر مخلوق خدا همه بی عیب و پاک و منزهیم؟ شاید در میان ما بسیاری سراپا نقصند و بی هنر! چه مانعی دارد که از جمعی هم گفتگو کنم که لااقل هنری داشته اند ؟ اگر هم خدای نخواسته گناهی کرده باشند ، آنرا که در روز حساب به نام ما نمی نویسند.دنیای امروز پر است از امثال کسانی که گناهکارند ولی با کمال شوکت برمسند عزت تکیه کرده و کسی را هم یارای گفتار نیست.اینها خطا کارند یا آنهائیکه من می خواهم از ایشان سخن گویم؟

زنهای نوزانده - اصولا به طوری که قبلا اشاره کردم درین قسمت کسی شایسته باشد شناخته نشد.البته در میان مطربها کسانی بوده اند که در نوازندگی کم وبیش مهارتی یافته ولی به مقام که قابل توجه باشد نرسیده اند اما در فن آوازخوانی به خصوص تصنیف خواندن و ضرب گرفتن و از همه مهمتر در رقص کسانی بوده اند که مهارت به سزا داشته و شایسته ی ذکرند.از چند نوازنده هم به نام قدسی که خوب ضرب می گرفته و شاگرد حاجی خان بوده و محترم کلیمی تار زن (شاگرد درویش) و نگار ارگ زن که شهرتی داشته اند نام می برند.

مطربان - در آن موقع مطربها دو نوع بودند.دسته های مردانه که مخصوص مجالس مردان بود و تشکیل می شد از چند نوازنده (تار و کمانچه و سنتور و ضرب) و یک خواننده و یکی دو رقاص وعده ای بازیگر که نمایش هم می دادند و رقاصان ، پسران زیبا صورتی بودند که گاهی هم لباس دختران را می پوشیدند.اما دسته های مطرب زنانه هم که تشکیلاتش همانطور بود ، در مجالس زنانه و مردانه هر دو شرکت می کردند و این دسته معمولا درمجالس عروسی و گاهی هم در میهمانیهای بزرگ دعوت می شدند و بسته به نوع مجلس و تشخص صاحب خانه و حق الزحمه ای که به آنها داده می شد، ممکن بود از دسته های درجه ی اول


(شماره 152) دسته ی مطربها (دوره ی مظفرالدین شاه)

یا دوم استفاده شود البته دسته های درجه ی اول تشکیلات مفصل تری داشتند و وقتی دعوت می شدند با چند صندوق محتوی لباسهای مختلف در مجالس حضور می افتند مخصوصاً در دوره ی مظفرالدین شاه دسته های مطرب زنانه ی منور و گلین بسیار شهرت داشتند که علاوه بر نوازندگان و رقاصان خوش صوت ، انواع لباسهای کردی و بختیاری و چوپانی و عربی و غیره داشتند که با پارچه های بسیار زیبا دوخته و به طرزی شایسته یراق دوزی کرده بودند و رقاصه ها آنها را می پوشیدند و خود را به رسم زمان آرایش می کردند و زیور و جواهر می زدند تا بیشتر جلب توجه کنند و رقصهای آنها هم بسیار متنوع بود چنانکه بعد اشاره خواهد شد.این دسته ها به دربار هم دعوت می شدند و به همین مناسبت ، تجمل مخصوص داشت.


(شماره 153) یکدسته از مطربهای تهران

دسته ی دیگر معروف به دسته ی خانم ارگی بود که رئیس آنها ، ارگ دستی می نواخت و دسته ی (عزیزعطا) که سرپرستشان خواننده و رقاص بود.عده ای دیگر هم به نام دسته ی مطرب قزوینی نامیده می شدند.

خوانندگان - صوت خوب هدیه ی خداداد است.صدائی از بعضی حنجره ها بیرون می آید مطبوع و دلنواز است و اگر تربیت شود مطلوبتر می گردد.چون خداوند این هدیه را به همه نداده است کسانیکه آواز دارند خواستاران زیاد پیدا می کنـند واگـرهمـت و


(شماره 154) یکدسته از مطربان زنانه

پشتکارداشته باشند و صدای خود را نزد استاد قابل تربیت کنند و به رموز خوانندگی واقف شوند به پایه ی هنرمندی می رسند.در این قسمت مردها بیشتر پشتکار به خرج می دهند به همین جهت باز هم خوانندگان خوب از میان آنها پیدا می شوند.زنها همین که چند بار تحسینشان کردند ، تمرین و تحصیل را ادامه نمی دهند و اصولا چون هر چه باشد زنان در جامعه طرف احترام و محبت مردان هستند به خصوص اگر زیبا هم باشند حسن صورت آنها نواقص آوازشان را از نظر مردم غیر هنرشناس می پوشاند و کم کم کسی از آنها انتقاد نمی کند در نتیجه مطلب به تدریج به خودشان مشتبه می شود و همینکه خود را استاد دانستند ، دیگر دنبال کار و تمرین و ممارست و تحصیل را نمی گیرند و ترقیشان هم محدود می شود.

درمیان خوانندگان آن دوره کسانی که حسن صوت داشته و شهرت یافته اند و هنرمندانی که صدای آنها را شنیده و هنرشان را ستوده اند می توان امیرزاده ، زهرای تهرانی و مرضیه (همانکه شیدا برایش تصنیف ساخته) و آصیه ، بلوچ ، افتخار و انیس را نام برد.همچنین گوهر خماری که می خواند و دائره می زد.ولی درمیان آنها کسی که از همه بهتر می خوانده امیرزاده است.شهنازی استاد تار حکایت می کرد آواز رسا و صوت دل انگیز امیرزاده ، وی را از جعفرآباد شمیران به قصر ملک کشانده و برای اولین بار او را در آنجا دیده و شبی را بالای ایوان قصر تا صبح به نواختن و خواندن گذرانده است و مجلس انس ، آنقدر مطلوب و شیرین بوده که بامداد آن شب را کسی طلب نمی کرده است.

رقاصان - شاید برخی بگویند با اهمیتی که امروزه به فن رقص داده می شود ، جای بحث آن درین کتاب که اختصاص به موسیقی دارد ، نمی باشد.هر چند این نظر از طرفی کاملا صحیح است ولی از جهتی چون رقص و موسیقی را هیچوقت نمی توان از هم به کلی جدا کرد ، درین جا هم می توان ازین مقوله سخنی به میان آورد.


(شماره 155) امیرزاده (خواننده)

ما رقص های بسیار زیبا داشته ایم که حالا مثل همه ی هنرهای ملی از مد افتاده است.خانمهای متجدد ، مشتاق رقصهای وحشیان افریقا و امریکای جنوبی شده اند که در صحنه ی دانسینک ها با وضع شهوت انگیز بسیار زننده ای به کار می رود.والس و تانگو که رقصهای زیبای فرنگیست حالا دیگر به نظر مد پرستان ، قدیمی شده است.بندرت هم رقص لزگی قفقازی یا عربی به تنهائی در مجالس عشرت دیده می شود ولی گاه که در عروسیها یا مجالس میهمانی خصوصی ، دختری به سبک


(شماره 156) دسته ای از رقاصان

ایرانی می رقصد خیلی بیش از تمام رقص ها جلب توجه می کند ، هر چند کمتر کسی پیدا می شود که حالا این رقص را به خوبی ازعهده برآید.

اگر به میان ایلات و دهات  دوردست برویم رقص های محلی را که بهترین نوع آن چوبی است و مخصوصاً درکرمانشاهان و کردستان و بختیاری به انواع مختلف به کار می رود مشاهده می کنیم.حق اینست کسانی که در ایران استاد رقص هستند و برای تعلیم این فن مدرسه دارند راجع به انواع رقص های ملی ما مطالعه کنند و روش صحیح آنها را به شاگردان بیاموزند و این هنر زیبای ظریف را که کم کم دارد از بین می رود تجدید و زنده کند.

برای اینکه خاطره ی رقص های ملی در ذهن خوانندگان بماند ، تصویر این رقص ها را که هر یک با حالت و حرکت مخصوص و اصل آنها تابلوهای معروفیست که به دست نقاشان ایرانی از صد سال به این طرف کشیده شده و اغلب هم اکنون در موزه های اروپاست به دست آوردم و در صفحات مختلف این کتاب گذاردم تا برای کسانی که به این فن علاقه دارند یادآوری باشد و شک ندارم که تجدید حیات این رقص ها به هنر ملی ایران خدمتی به سزاست.من درین فن تخصص ندارم که از انواع این رقصها بحث و گفتگو کنم ولی همین قدر اشاره می کنم که رقص دختران در دسته های مطربها به خصوص آنها که وسائل تعلیم داشته اند تاثیرات بسیار مطلوب داشته است.چنانکه می گویند (گلین) که دسته ی مطرب زنانه داشت خودش ضرب می گرفت و


(شماره 157) رقص با ارگ دستی و تمبک

بسیار خوب می رقصید و رقاصه های خود مانند : ملوس ، جلیس ، توران و صدیقه را شخصاً تعلیم می داد و این زنها در فن رقص ترقی شایان کردند و موجب جلوه و رونق دسته ی گلین شدند.

دسته ی (ماشاالله) نیز خواهان زیاد داشت.گویند وی در حال رقص کمانچه هم می زد و در حال حرکت ، ساز را روی شکم خود می گذارد.خواهرش گوهر هم می رقصید.دوستعلی معیری این رباعی را در وصف آنها سروده است:

باشد که سال دیگر انشاالله                                                                    گوهر بزند طعنه به ماشاالله

بس دل که زدست این دوخواهر خونست                                                    لا هول ولا قوة الا بالله

از رقاصان دیگر ، (مونس) را نام می برند که خواهرش (انیس) هم تصنیف می خواند و دائره می زد.همچنین (غزال) که رخت مردانه می پوشید و (مرال) که بسیار زیبا بود و این هر دو در رقص مهارت بسیار داشتند.


(شماره 158) یکی از رقاصان مشهور

رقاصه ی دیگر (قمر سالکی) است که تصنیف خوان بوده است.یکی از دوستان می گفت شبی در مجلس بزمی حضور داشته که علی اکبر شیدا هم آنجا بوده است.زیبائی اندام و قشنگی حرکات و لطف صوت قمر، شیدا را به تحسین واداشت.میزبان گفت : تمجید کافی نیست ، چه بهتر که احساسات خود را در قالب شعر درآوری و خودت بخوانی.شیدا گفت : سعدی در وصف این مجلس سروده است و به طرزی دلنشین چنین خواند:

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم                                                         گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

ببند یک نفس ای آسمان دریچه ی صبح                                                      برآفتاب که امشب خوشست با قمرم


(شماره 159) رقاص بازنگ (دوره ی فتحعلی شاه) نقاشی از موزه ی کارپنترا در جنوب فرانسه کپیه علی هانیبال

انواع رقص - تا آنجا که اطلاع یافته ام رقصهای مجلسی چند قسم بوده و هر رقاصه دریک نوع آن مهارت بیشتری داشته است ازین قرار:

1- رقص با زنگ که رقاصه دو زنگ کوچک به انگشت شست و وسطی خود می بست و در سر ضربها ، زنگها را با باز و بسته کردن انگشتان به صدا می آورد و از زنگها صدای ظریف مناسبی برمی خاست که برملاحت رقص می افزود.از کسانیکه درین نوع رقص مهارت داشته اند عروس واختر زنگی و زهرا دختر(احد) وحشمت را نام می برند.عروس زنگ (چپ چپ) و زهرای


(شماره 160) رقاص در حال معلق (دوره ی فتحعلی شاه) کار ژول لوران که در حدود صد سال پیش در ایران کشیده

 و اکنون در کتابخانه ی هنرکده ی پاریس موجود است.

احد (زنگ ریز) را خوب می گرفته است.حشمت گیسوان بلند پریشان داشت که برشانه هایش می ریخت و با حرکات سر و زلف و نواختن زنگ ، رقصی دلفریب می کرد.

2- رقص با گیلاس - پایه ی گیلاس ظریف بلورین را به دندان می گرفتند و در حین رقص از پشت خم می شدند و آنرا با وضعی مطلوب به نزدیک دهان میهمانان می بردند بدون اینکه از گیلاس ، قطره ای به زمین ریخته شود.


(شماره 161) رقاصه در حال معلق (دوره ی فتحعلیشاه) نقاشی از موزه ی هنرهای زیبای برلن

3- معلق زدن - این کارگر چه به ورزش و (اکروباسی) بیشتر شباهت داشت ولی چون خود هنری در رقص به شمار می آمد ، ذکرش بی مناسبت نیست.مقصود اینست که رقاص طول تالار را معلق زنان حرکت می کرد و گاهی در حالیکه دو کف دستش بر زمین و پاها در هوا بود ، وارونه راه می رفت و این حرکات نیز با وزن موسیقی تناسب داشت.

4- رقاصه با شمعدان و لاله - که ضمن رقص با حرکاتی مناسب چرخ یا معلق می زدند بدون اینکه شمع خاموش شود یا لاله


(شماره 162) رقص باشمعدان (دوره ی ناصرالدین شاه) از مجموعه ی شهنواز - کپیه ی علی هانیبال

واژگون گردد و چنانکه می گویند حشمت رقاص درین فن مهارت بسزائی داشته است.

رقصی دیگر که لطفی داشته به این ترتیب بوده است که کف اطاق آرد می پاشیدند و رقاصه با نوک شست پا در حین رقص نقشه می انداخت یا نام شخصی را می نوشت و درین کار (منور شیرازی) استاده بوده است.

اجرای رقص - ترتیب رقص در مجالس بزم این طور بوده است که هئیت نوازندگان ، آهنگهای سنگین آواز مانند می نواختند و رقاصه همانطور که زلف افشان روی زمین نشسته بود ، حرکات نرم ملایم با بالاتنه و سر و گیسوان انجام می داد و چرخهای مناسب به دور کمر می زد تا بتدریج آواز منتهی به رنگ سنگین می شد.رقاص شروع به زدن زنگ می کرد و گاه سر را از جلو و عقب به زمین نزدیک می نمود.بعد کم کم رنگ تندتر می شد و رقاصه از زمین برمی خاست و با آهنگ شروع به رقص می نمود و در آخر که موسیقی به وزنهای تند می رسید حرکات آکروباسی بیشتر می شد.


(شماره 163) رقاص در حال بشکن زدن (دوره ی ناصرالدین شاه) از مجموعه ی شهنواز کپیه ی علی هانیبال

این یک نوع آن بود که به طور مختصر اشاره شد چون در اینکار تخصص ندارم شاید نتوانم به خوبی حق مطلب را ادا کنم.امیدوارم اهل فن با شایستگی بیشتری قدم در این راه گذارند و در اطراف این رقص های محلی و ملی تحقیقات بیشتری نمایند و نتیجه را به اطلاع علاقمندان برسانند.

پایان موضوع - این بود ذکر مختصری از رقص های ایرانی که هنر بسیار زیبائی بود و با کمال تأسف در شرف از بین رفتن است.شاید پیرزنانی هنوز باشند که اطلاع کاملتری داشته و بتوانند انواع آن را دارند ، چه خوب بود که رقصهای ملی خود را فرا گیرند و با رنگهای زیبای ایرانی برقصند.هم فال است هم تماشا.هم هنر ملت خود را زنده کرده اند و هم آرزوی دل زیبا پسند خویش را با این صنعت ظریف برآورده اند.حالا به مثل معروف : این گوی و این میدان.تا چه کند همت والای تو!




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*