بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی غرب ، جلد اول آغاز عظمت و تفوق هنری آلمان

یوهان سباستیان باخ

در قرن 18 كشور آلمان در موسیقی مذهبی ، سازی و اپرا از كشورهای دیگر سبقت جست و با ظهور آهنگسازانی مانند باخ، هندل ، گلوك ، هایدن و موتسارت اهمیت بی سابقه ای در تاریخ موسیقی احراز كرد . قواعد كلاسیك موسیقی اغلب توسط موسیقی دانان و تئوریسین های آلمانی در این قرن تدوین شد .

دوره تفوق هنری آلمان دویست سال بود و تا اواخر قرن نوزدهم آهنگسازان آلمانی در كلیه رشته های موسیقی مقام اول را به دست آوردند . پیشرو موسیقی دان های بزرگ آلمان یوهان سباستیان باخ بود كه عالی ترین مقام هنری را در دنیای موسیقی احراز كرد . به این جهت نیمه اول قرن 18 را باید «عصر باخ» نام گذاشت .


یوهان سباستیان باخ (سالهای 1685-1750)

یوهان سباستیان باخ Johann Sebastian Bach در خانواده ای به دنیا آمد كه پیشینیان او صد سال به موسیقی آشنایی داشتند و با زماندگان او نیز صد سال به عالم موسیقی خدمت كردند.

باخ ها غالباً فنون موسیقی را از یكدیگر می آموختند و گاهی نیز به واسطه قریحه و تجربه به موسیقی آشنا می شدند . موسیقی در خانواده باخ تفریح آنها ، كار آنها ، مطالعه آنها و زندگی آنها بود .

كودكان این خانواده از شنیدن آهنگهایی كه بزرگتران می نواختند به رموز موسیقی پی می بردند . در این خانواده كودك بسیار بود و هر چند یك بار مسابقه ای بین آنها ترتیب می دادند ، به این جهت كودكان آنها هم از موسیقی اطلاع كافی داشتند و در فن نواختن و تصنیف آهنگ صاحب استعداد فوق العاده ای بودند .

از چهار پشت خانواده باخ تا اواخر قرن 19 قریب صد نفر پیدا شدند . باخ ها در تمام اروپا پراكنده شدند و هنر موسیقی را در همه كشورها رواج دادند . آلمان ، ایتالیا ، انگلستان و روسیه به وجود باخ در كشور خود افتخار می كردند . ولی با وجود كثرت اولاد ، كسی از خانواده باخ باقی نماند و تا قرن 19 خاندان آنها منقرض شد.

 


پرفسور سانفرد تری Sanford Terry كه یكی از محققین بزرگ باخ است در شجره نسب خانواده باخ به این نتیجه رسیده كه از بیست فرزند یوهان سباستیان باخ كه شانزده نفر آنها عمر طولانی داشتند فقط یكی از باخ ها توانست دودمان آنها را حفظ كند و او چهار فرزند داشت كه آخرین آنها به سال 1871 درگذشت و از آن تاریخ خانواده باخ به كلی از بین رفت .

امروز كسانی هستند كه خود را به باخ منصوب می كنند ولی ادعای آنها حقیقت ندارد .

مؤسس خانواده باخ فایت باخ Veit Bach بود كه در قرن 16 میلادی در قریه وخمار Wechmar نزدیك گوتا Gotha و آرنشتات Arnstadt می زیست .

فایت در جوانی به مجارستان مسافرت كرد ولی در آنجا توسط مقامات محلی به علت تبلیغ مذهب لوتر تبعید شد و بار دیگر به آلمان آمد .

بعضی از محققین تصور می كنند كه فایت اصلاً اهل مجارستان بود ، اتفاقاً این نظر از یادداشتهایی كه در كتابخانه میتسلرMizler از شاگردان یوهان سباستیان باخ به جا مانده و اولین بیوگرافی باخ است استنباط می شود ، به این علت بعضی آن را سند معتبری می شمارند در حالی كه مداركی وجود دارد كه ثابت می كند خانواده باخ پیش از مسافرت فایت به مجارستان در ایزناخ Eisenach می زیستند و نوشته میتسلر صحت ندارد .

در هر حال شك نیست كه باخ اصلاً آلمانی است و از یك خانواده قدیمی و متعصب پروتستان كه در مركز آلمان ساكن بودند ظهور كرده است .

تاریخ موسیقی از زمان فایت در خانواده باخ شروع شد ، فایت كه در تورینگن Thuringen شغل نانوایی داشت به موسیقی بسیار علاقه مند بود . یوهان سباستیان باخ می گوید : «هنگامی كه فایت برای گرفتن آرد نزد آسیابان می رفت ، سیتار خود را همراه می برد تا در كنار آسیا بنوازد و به این طریق موسیقی در خانواده ما شروع شد .»

پسر فایت ، هانس Hans معروف به شپیلمان Spielmann نوازنده ویولون و موسیقی دان بود و همچنین پسر او كریستوف Christoph و پسر او آمبرزیوس Ambrosius و پسر او یوهان سباستیان باخ .

اگر موسیقی تا این زمان در خانواده باخ كار كوچكی بود ، یوهان سباستیان باخ آن را به عالی ترین حد خود رسانید .

اما با آنكه باخ در عصر خود مقام و اهمیت بسیار داشت شهرت او بیشتر به واسطه جنبه مذهبی و تخصص او در نواختن ارگ بود و بعد از مرگش مدتی نام «یوهان سباستیان باخ» فراموش شد .

تا صد سال بعد وقتی نامی از «باخ بزرگ» ذكر می شد منظور فرزند او كارل فیلیپ امانوئل باخ بود ، به طوری كه وقتی هایدن و موتسارت با احترام زیاد از باخ نام می بردند ، منظور هیچ یك یوهان سباستیان باخ نبود .

شاید بتهون نخستین كسی است كه در آثار باخ دقت و مطالعه كرده و مخصوصاً سبك فوگ او را در تصنیف خود به كار برده است اما شخصیت واقعی باخ صد سال بعد از مرگ او توسط مندلسون و شومان معرفی شد و به این طریق یك آهنگساز فراموش شده در رأس همه موسیقیدانها قرار گرفت .

تحقیقاتی كه در شرح حال و آثار باخ به عمل آمد اكثراً در پنجاه سال اخیر بود و پیش از آن به جز فوركل Forkel كه به كمك فیلیپ امانوئل باخ شرح حال جامعی از او تهیه كرده بود و میتسلر از شاگردان باخ ، كسی درصدد تحقیق آثار او برنیامد .

تاریخچه زندگانی باخ در رساله فوركل و فیلیپ امانوئل باخ چنین آغاز می شود :

«یوهان سباستیان باخ در 21 مارس (اول فروردین) سال 1685 در ایزناخ به دنیا آمد .

 پدرش یوهان آمبرزیوس باخ از نوازندگان درباری و مادرش الیزابت لمرهیرت Elisabeth Lammerhirt دختر یكی از كارمندان شهرداری اورفورت Erfurt بود .


یوهان سباستیان بیش از ده سال نداشت كه پدر و مادرش به فاصله یك سال فوت كردند و او خود را تنها یافت و ناچار به اردروف Ohrdruff كه برادر بزرگش یوهان كریستف ارگانیست آن شهر بود رفت و تحت نظر برادش به كلاوسن آشنا شد .

علاقه موسیقی در یوهان سباستیان كوچك به حدی بود كه در زمان كوتاهی قطعاتی را كه برادرش برای تمرین به او داده بود فرا گرفت . اما برادرش كتابی داشت كه آثار همه استادان بزرگ مانند فروبرگر Frohberger ، كرل Kerl و پاخلبلPachelbel در آن یافت می شد و با وجود اصرار یوهان سباستیان برادرش راضی نمی شد این كتاب را به او بدهد . فعالیت و پشتكار یوهان سباستیان او را بر آن داشت كه تصمیم معصومانه ای اتخاذ كند . این كتاب در اتاق كوچكی كه درهای آن از نرده آهنی ساخته شده بود قرار داشت و در اتاق قفل بود . یوهان سباستیان شب وقتی كه همه درخواب بودند توانست به آنجا برود و با دستهای كوچك خود كتاب را از میان نرده بیرون بكشد . چون روشنایی چراغ نبود اوناچار در نور مهتاب از روی كتاب نسخه برداشت.

به این طریق او هر شب كتاب را برمی داشت ، از روی آن می نوشت و باز به جای خود می گذاشت . پس از شش ماه یك نسخه از كتاب را به خط خود تهیه كرد .»

این همت و صبر و شكیبایی در سنی كه هیچ گاه اطفال عادی قدرت آن را ندارند برای باخ كوچك مستلزم پشتكار فوق العاده ای بود ولی باخ موسیقی را دوست داشت و هیچ چیز نمی توانست او را از این علاقه منصرف كند . در پانزده سالگی وقتی باخ در آوازهای دسته جمعی كلیسای سن میشل شركت می كرد با ارگ نواز مشهور گئورگ بوم G.Bohm آشنا شد و از او شنید كه استادن راینكن A.Reinken در كلیسای سنت كاترین هامبورك ارگ می نوازد .

لونبورك Luneburg از هامبورك 120 كیلومتر دور بود و باخ كوچك آنقدر استطاعت نداشت تا به آن شهر مسافرت كند ولی به حدی به شنیدن راینكن علاقه داشت كه این راه را با پای پیاده پیمود و خود را به هامبورك رسانید و از حضور راینكن استفاده كرد . بعدها وقتی باخ در شهرهای دیگر آلمان شهرت یافت یك بار دیگر به هامبورك آمد و راینكن را كه آن وقت صد سال از عمرش می گذشت ملاقات كرد . این بار باخ قطعاتی از خود روی ارگ نواخت . راینكن باخ را تحسین كرد و گفت : «من تصور می كردم كه این هنر مرده است ولی حالا می بینم در وجود شما زنده شده است .»

هدف باخ این بود كه با آثار همه استادان بزرگ موسیقی آشنا شود و نواختن و طرز اجرای آنها را بیاموزد و برای رسیدن به این مقصود هر مانعی كه در راه خود می یافت با فعالیت و پشتكار خود از میان می برد .

باخ با كوشش و زحمت زیاد بالاخره در عالم موسیقی وارد شد و مسلماً فنی از موسیقی نبود كه باخ از آموختن آن غفلت كرده باشد . اكنون نوبت باخ بود كه استاد باشد ، چون شاگرد خوبی بود استاد خوبی هم شد و توانست بزرگترین گنجینه موسیقی را برای آهنگسازان و نوازندگان جوان به یادگار گذارد .

باخ در سال 1805 به سمت ارگانیست مولهاوزن Mulhausen منصوب شد و در آنجا با دختر عموی خود ماریا باربارا باخ ازدواج كرد .


از سال 1708 به سمت سرپرست اركستر دوك ساكس و وایمار انتخاب شد . در این زمان بود كه بین او و لوئی مارشانLouis Marchand ارگانیست معروف فرانسوی قرار مسابقه گذاشته شد . اما مارشان از ترس شكست ، روز پیش از مسابقه شهر را ترك كرد و به این طریق پیروزی باخ مسلم شد .

در سال 1707 به كوتن Cothen مسافرت كرد و در آنجا نیز رهبری اركستر دربار را به عهده گرفت ، كنسرتوهای ویولون ، براندنبورگ و سویت های اركستر را نیز در این شهر نوشت .

در سال 1720 پس از وفات زنش بار دوم با خواننده سوپرانو Soprano آنا ماگدالنا وولكن Anna Magdalena Wulken ازدواج كرد و از او چهارده فرزند آورد .

در سال 1723 به لایپزیك سفر كرد و در آن شهر به سمت كانتور Cantor و ارگانیست كلیسای سن توماسSt.Thomas انتخاب شد و تا سال وفات خود (سال 1750) در آن شهر می زیست .



آثار باخ

باخ مانند پالسترینا عمر خود را در خدمت كلیسا گذرانید و آثار مذهبی او بهترین نمونه موسیقی كلیساست . اما در موسیقی سازی نیز مقام شایسته ای دارد به خصوص برای كلاوسن و ارگ آثار بسیار مهمی از او به یادگار مانده است .

موسیقی كلاوسن

در زمان باخ هنوز پیانو متداول نشده بود ، آثاری كه او برای ساز كلاویه تصنیف كرده كلاوسن Clavecin است نه پیانو . به همین دلیل در قطعاتی كه باخ نوشته نوآنس nuance و پدال pedale نمی توان یافت و بعضی از موسیقی شناسان روی این اصل عقیده دارند كه آثار باخ باید بدون نوآنس (حالت دادن به موسیقی) اجرا شود ولی نظر آنها صحیح نیست بلكه نوازندگان زبردست برحسب ذوق و فهم خود نوآنسی برای آثار پیانونی او به وجود می آورند.


كارهای پیانوی باخ برای شاگردان موسیقی از مهمترین قطعات كلاسیك است و به همین جهت باخ را می توان یكی از استادان بزرگ پیانو دانست . آثاری كه باخ در این زمینه برای شاگردان به یادگار گذاشته پرلود و فوگ در دو مجلد به نام «آلبوم آناماگدالنا» است كه به سال 1725 برای زن خود تصنیف كرده است ؛ انوانسیون ها Inventions برای دو صدا و سنفونی برای سه ساز، دو مجلد به نام Clavecin bien tempere «كلاوسن تعدیل شده» كه باخ در آن قواعد جدیدی در تعدیل گامها آورده است و قطعات دیگر پیانو مانند كاپریس ، فانتزی و واریاسیون نیز در آثار او می توان یافت .

سویت های پیانوی باخ كه از كارهای عالی اوست به دو دسته اند :

1- شش سویت فرانسوی كه شامل رقص های بومی است .

2- شش سویت انگلیسی كه شامل رقص های درباری و بومی است بیشتر جنبه سنفونیك دارند و باخ آنها را به سال 1726 در كوتن تصنیف كرده است .

3- هفت سویت آلمانی یا پارتیتا Partita كه به فرم سونات شبیه اند .

فانتزی كرماتیك Fantastic chromatique نیز از آثار برجسته باخ است كه به صورت پرلود و فوگ تصنیف شده و قسمت رسیتاتیف آن لحن آوازی دارد .

باخ در اواخر عمر خود به سال 1742 سی واریاسیون variations برای كلاوسنیست های زبردست به یادگار گذاشته و آنها را به شاگرد خود گلدبرگ Goldberg هدیه كرده است . از اختصاصات این واریاسیونها آن است كه همه در یك مقام ساخته شده و از حیث قدرت بیان اثر موسیقی سنفونیك دارند .

علاوه بر این آثار ، كاپریس ها و هفت توكانا برای كلاوسن باقی مانده اند ولی مهمتر از همه كنسرتو ایتالین باخ است كه به سال 1736 به سبك آهنگسازان ایتالیایی تصنیف شده است . این كنسرتو و همچنین یك كنسرتو برای سولیست (نوازنده تنها) با كلاوسن تنها اجرا می شود .

موسیقی ارگ

ارگ ، ساز تحصصی باخ بود و او مقدم بر همه خود را ارگ نواز كلیسا می دانست . بیش از شصت پرلود ، توكانا ، فانتزی و فوگ ، شش سونات و صد و پنجاه كورال برای ارگ از باخ به یادگار مانده و بسیاری از آنها سه ، چهار و پنج صدایی است .

موسیقی ویولون

ویولون به عقیده باخ نمونه كامل تمام سازها بود و چند پارتینا و سونات ویولون ساخته است . بعضی از سوناتها برای دو ویولون و شش سونات نیز برای ویولون و كلاوسن تصنیف شده است .

موسیقی اركستر

باخ هنگام اقامت در كوتن به سال 1721 چهار سویت برای اركستر مجلسی تصنیف كرده كه بین آنها سویت شماره 2 و 3 بسیار معروف اند .

كنسرتو

شش كنسرتوی براندنبورگ كه در همین زمان تصنیف شده یك نوع كنچرتو گروسو است كه برای چهار ، پنج ساز بادی و زهی ساخته است . این كنسرتوها را باخ به مارك گراف براندنبورگ تقدیم كرده و به همین جهت به كنسرتوهای براندنبورگ مشهور است .

علاوه بر این كنسرتوها باخ چهارده كنسرتو برای كلاوسن دارد . از هفت كنسرتو برای یك كلاوسن به همراهی اركستر ، كنسرتوی لاماژور از همه مهمتر است . سه كنسرتو برای دو كلاوسن و اركستر ، دو كنسرتو برای سه كلاوسن و اركستر و یك كنسرتو برای چهار كلاوسن و اركستر نیز از عالی ترین آثار باخ است و با وجود كثرت كلاوسن ها همه به یك نسبت در كنسرتو اهمیت دارند .

موسیقی آوازی

باخ در كلیه رشته های موسیقی آوازی به جز اپرا تصنیفاتی دارد : مس ، موتت ، كانتات ، اوراتوریو ، لید ، كورال و فوگ از جمله این آثار است .

از لیدهای باخ كه برای آواز به همراهی پیانو تصنیف شده آواز «تو نزد منی» Bist du bei mir كه به سال 1720 برای زن خود آناماگدالنا (خواننده سوپرانو) ساخته بود از ترانه های معروف عاشقانه است .

چند كانتات غیرمذهبی فبوس و پان Phebus und Pan در آثار باخ می توان یافت ولی مهمتر از همه كانتات های مذهبی اوست . از 295 كانتات باخ فقط 190 كانتات باقی مانده و بین آنها آكتوس تراجیكوس Actus tragicus ، كانتات برای همه ادوار و بیدارشو معروف تر از همه است .


سونات شماره 1 ویولون در G ماژور

دست نوشته باخ

از شش موتت كه باخ به سال 1729 تصنیف كرده موتت روح Der Geist و پاسیون سن ژان بسیار معروفند و مس بزرگ او در سی مینور مهمترین مسی است كه تاكنون در موسیقی كلیسا تصنیف شده است .

زیبایی در آثار باخ

باخ هیچ فرمی در موسیقی به وجود نیاورد ولی همه رشته های موسیقی را در زمان خود به حد كمال رسانید . او در زمانی می زیست كه هنوز پولیفونی كاملاً معمول نشده بود و به همین جهت اصولی كه در هارمونی بنیان گذاشت فوق العاده اهمیت داشت .

ساختمان آهنگهای باخ در عین ظرافت و زیبایی حاوی نكات فنی بسیار است و به نظر می اید كه او در تصنیف موسیقی قواعد ریاضی را نیز رعایت كرده است. كار اصلی باخ در كنترپوان Contrepoint و فوگ است . در فوگ های او یك آهنگ كوچك دائماً در حول خود تغییر می كند و به هزار شكل متنوع درمی اید به طوری كه شنونده تعجب می كند چطور ممكن است این همه فكر و ابتكار در یك آهنگ كوچك وجود داشته باشد . كنترپوان های دو و سه صدایی او عالی ترین قطعاتی است كه در نوع خود تصنیف شده است .

یكی از كارهای بزرگ باخ كه در تاریخ موسیقی اهمیت شایان دارد عمل تعدیل گامهاست . پیش از باخ فواصل مختلف گام در نت های نیم تن باعث اشكال شده بود مثلاً دو دیز Do diese یا ر بمل  Re bemol اختلاف جزئی داشت و به این جهت لازم بود این دو صوت را با وجود آنكه به هم نزدیك اند فرق گذاشت . اما باخ این ترتیب را به هم زد و قاعده را تكمیل كرد ، به این طریق كه اختلاف كوچك آن دو نت را از بین برد و هر اكتاو را به دوازده نیم تن قسمت كرد و به این طریق دو دیز و ر بمل بر هم منطبق شدند .

باخ با این تعدیل راه ترقی را برای موسیقی باز كرد و به خصوص كمك بزرگی به فن هارمونی كرد روی همین قاعده بود كه اثر معروف «كلاوسن تعدیل شده» Clavecin bien rempere به وجود آمد .

اصولاً آثار باخ به حدی عالمانه و پخته است كه كوچكترین نقصی در آن نمی توان یافت . در این مورد شوپن Chopin به طرز شایسته ای اظهار عقیده كرده است : «ساختمان آثار باخ چون اشكال هندسی است كه در آنها همه چیز در جای خود قرار دارد و چیزی زائد نیست . كاری كه او كرده مرا به یاد منجمین می اندازد ، مردمی هستند كه از كار آنها جز مشتی رقم چیزی در نمی یابند ولی باخ كسانی را كه به آثار او توجه دارند به دوربین نجومی هدایت می كند تا اختران فروزان شاهكارهای او را ببینند و بستایند . اگر باخ در زمانی مورد اهمال و بی اعتنایی قرار گیرد ، نشانه كوته نظری است . وقتی من آثار یكی از آهنگسازان را می نوازم اغلب فكر می كنم اگر من خود مصنف آن بودم بعضی از قسمتهای آن را به صورت دیگری می نوشتم ولی در مورد آثار باخ هیچ گاه این فكر برای من پیش نیامده است و در آثار او همه چیز لاینفك و لایتغیر است كه كوچكترین تغییر و انحراف تمام آهنگ را ضایع خواهد ساخت .»

اگر بخواهیم در یك قطعه از آثار باخ قضاوت كنیم باید جمله به جمله و نت به نت آن را مورد بررسی قرار دهیم به طوری كه می توان گفت كه آثار باخ گنجینه ای است كه هزاران فكر بدیع و ابتكار عالی در آن نهفته است ، به همین جهت نوربر دوفورك Norbert Dufoureq عقیده دارد كه تمام مكتب های موسیقی كه بعد از باخ به وجود آمده مانند مكتب هایدن-موتسارت ، بتهون ، شوبرت ، واگنر ، فرانك ، فوره ، دبوسی ، راول و استراوینسكی همه براساس موسیقی باخ به وجود آمده است .



فرزندان باخ

باخ دو بار در زندگی ازدواج كرد و پدر بیست فرزند شد كه از آنها یازده پسر او همه در موسیقی كار كردند .

اغلب خانواده هایی كه اولاد دارند كمتر موفق به تربیت اولاد خود می شوند ولی باخ علاوه بر كارهای طاقت فرسا ، تربیت فرزندان خود را هم به عهده گرفت و توانست همه آنها را برای عالم موسیقی پرورش دهد .

سه تن از فرزندان او كه بعدها اهمیت یافتند ویلهم فریدمان ، كارل فیلیپ امانوئل و یوهان كریستیان بودند .

ویلهم فریدمان باخ فرزند ارشد باخ بود و پدرش به او علاقه زیادی داشت و كتاب Klavier Buchlein را برای او تصنیف كرد . باخ انتظار داشت كه او با وجود استعداد زیاد آهنگساز بزرگی شود ، اما فریدمان با آنكه ارگ نواز ماهری بود مرد شرابخوار و عیاشی درآمد و عاقبت در منتهای بدبختی جان سپرد .

كارل فیلیپ امانوئل باخ فرزند دوم باخ بود كه پدرش استعداد او را متوسط یافت و نسبت به او توجه زیادی نداشت . از قضا او شایسته ترین فرزند باخ شد و چنانكه خواهیم دید با طرح فرم سونات ، مكتب كلاسیك سازی را بنیان گذاشت .

یوهان كریستیان باخ جوانترین فرزند یوهان سباستیان باخ بود و او بعدها در انگلستان اقامت گزید و به باخ لندنی معروف شد . از او نیز آثاری در سونات و كنسرتو به یادگار مانده است .

خانواده باخ به این منوال دویست سال به عالم موسیقی خدمت كردند امروز وقتی به ایزناخ محل تولد باخ برویم خواهیم دید كه در آن شهر موسیقی دان ها را Die Baache می گویند .

حقیقتاً هم باخ چنان با موسیقی بستگی كرد كه نام او فقط موسیقی را در ذهن ما مجسم می كند و بعد از دویست و پنجاه سال كه از زمان او می گذرد وقتی امروز خواهان عمیق ترین و پرمایه ترین موسیقی باشیم باید در آثار باخ بجوییم .


گئورك فریدریك هندل

زندگانی گلوك

گئورگ فریدریك هندل (سالهای 1685-1759)

گئورگ فریدریك هندل Georg Friedrich Handel به سال 1685 در هال از ایالت ساكس آلمان به دنیا آمد و او پیش از موتسارت آهنگسازی بود كه در كلیه رشته های موسیقی آثاری از خود به یادگار گذاشته است .

خانواده هندل اصلاً از سیلزی به هال آمده بودند . نخست والنتین هندل به سال 1609 در این شهر اقامت گزید . گئورگ هندل جوانترین فرزند او تحت توجه پدر در رشته طب تحصیل كرد و بعدها جراح مخصوص دربار ساكس شد و او دورته تاوست Dorothea Taust دختر كشیش شهر را به زوجیت گرفت و از چهار فرزند گئورگ ، فریدریك فرزند دوم بود .

گئورگ فریدریك از دوره طفولیت علاقه زیادی به موسیقی داشت و غالباً پشت كلاوسن قرار می گرفت و آهنگهایی كه شنیده بود می نواخت . اما پدرش با میل طبیعی كودك مخالفت می كرد زیرا می خواست او را حقوق دان تربیت كند . دوك ساكس كه استعداد هندل كوچك را در هشت سالگی دریافت علی رغم میل پدر وسایل تحصیل موسیقی را برای او فراهم كرد و به این طریق نخستین تعلیمات موسیقی هندل نزد ویلهم تساخو W.Zachow ارگ نواز مشهور آغاز شد . هندل نزد این استاد ، كنترپوان ، سازشناسی ، تصنیف آهنگ و انتقاد موسیقی را فرا گرفت و به نواختن كلاوسن ، ارگ ، ویولن و هوبوا آشنایی یافت .


هال ، مكان تولد گئورك فریدریك هندل

گئورگ هندل به سال 1697 وفات یافت و فرزندش به احترام میل او به تحصیل حقوق پرداخت و ضمناً در كلیسایDomkriche به سمت نوازنده ارگ انتخاب شد . در سال 1703 هندل به هامبورك رفت و در اپرای آن شهر كه تحت نظر كایزر اداره می شد به عنوان ویولونیست مشغول كار شد . به زودی با ماتزون Mattheson كه صاحب كلیه فنون موسیقی بود و در نواختن ارگ و كلاوسن ، خوانندگی ، شعر ، تصنیف آهنگ و انتقاد موسیقی استاد بود آشنایی یافت و با او برای شنیدن بوكستهود Buxtehude ارگ نواز بزرگ لوبك Lubeck به آن شهر رفت . دو موسیقی دان جوان از صنعت بوكستهود استفاده بسیار كردند ولی چون دانستند كسی كه به جانشینی او انتخاب می شود باید دختر او را به همسری بگیرد هیچ یك برای احراز آن مقام حاضر به این فداكاری نشدند .

در مراجعت به هامبورك هندل نخستین اثر موسیقی خود را به عنوان پاسیون سن ژان تصنیف كرد . سپس دو اپرا به نام المیرا Elmira و نرون Nero نوشت (سال 1705) و موفقیت بزرگی پیدا كرد .

در بیست و دو سالگی هندل به ایتالیا رفت و امیدوار بود نزد گاستون دومدیچی كه او را در هامبورك دیده و اپرای المیرا را تحسین كرده بود شغل مناسبی بیابد . اما بیش از چند ماه در فلورانس نماند و به شهرهای دیگر ایتالیا مانند رم ، ناپل و ونیز مسافرت كرد و با آهنگسازان ایتالیایی اسكارلاتی ، مارچلو و كرلی آشنا شد . هندل چهار سال در ایتالیا بود و دو اپرا به نام رودریگو Rodrigo و آگریپینا Agrippina به سبك ایتالیایی نوشت كه در دربار شاهزادگان و آكادمی های هنری مكرر نمایش داده شد .

در سال 1719 هندل به آلمان بازگشت و این بار به سمت رهبر اركستر شاهزاده هانور انتخاب شد اما چندی بعد به عنوان مرخصی به انگلستان رفت و در آنجا طی چهارده روز اپرای رینالدو Rinaldo را نوشت و با نمایش آن موفقیت بزرگی در لندن كسب كرد ، مراجعت هندل به دربار هانور طولی نكشید و بار دیگر به دعوت ملكه آن استوارت به انگسلتان رفت ، با آنكه هندل با مرخصی موقت به لندن مسافرت كرده بود اما دیگر به هانور مراجعت نكرد . در سال 1714 ملكه انگلستان وفات كرد و چون وارثی نداشت پادشاهی به شاهزاده هانور آلمان رسید و او به نام جرج اول تاج امپراتوری انگلستان را بر سر نهاد .

هندل كه پس از ترك دربار هانور مورد بی مهری شاهزاده واقع شده بود ، این بار كه با او به نام پادشاه انگلستان مواجه شد تصور می كرد باید آن كشور را ترك كند ولی موفقیت بزرگ هندل باعث شد جرج اول مقام و احترام او را محفوظ بدارد و به این جهت هندل توانست تا آخر عمر در انگلستان اقامت گزیند و در سال 1726 با قبول تابعیت انگلستان در ردیف آهنگسازان آن كشور قرار گیرد . با این حال هندل وطن اصلی خود را فراموش نكرد و بارها برای دیدن مادر و دوستان خود به آلمان آمد . 


گئورگ فریدریك هندل

Georg Friedrich Handel

در لندن هندل به كمك دو آهنگساز ایتالیایی بونونچینی Bononcini و آریوستی Ariosti آكادمی اپرای ایتالیایی را تأسیس كرد ولی اشكالات مادی و رقابت های بازیگران باعث تباهی كار آنها شد و بالاخره تأسیس اپرای دیگری تحت عنوان The Begger Opera كه اپرای هندل را مورد انتقاد قرار داد ، به كلی او را از ادامه این كار منصرف كرد .

در سال 1721 هندل سفری به ونیز كرد ولی در آنجا خبر یافت كه مادرش سخت بیمار است و برای عیادت او به هال رفت ، در این مسافرت هندل به فریدمان فرزند باخ 

آشنا شد و او هندل را نزد پدرش به لایپزیك دعوت كرد ، اما هندل مجبور بود به انگلستان برگردد و به این طریق فرصتی كه در ملاقات این دو آهنگساز بزرگ آلمانی باقی بود از دست رفت و آنها هیچ گاه یكدیگر را ندیدند .

این بار هندل در انگلستان آثار بزرگی به وجود آورد و از بین اپراهای اوارلاندو Orlando و استر Esther آتلانتاAtalanta و برنیچه Berenice (سال 1736) شهرت بسیار یافت .

در بهار سال 1737 هندل برای معالجه مسافرتی به آخن آلمان كرد و پس از مراجعت سائول ، اسرائیل در مصر ، شش كنسرتو برای ارگ ، دوازده كنچرتی گروسی Concerti grossi برای اركستر مجلسی و هفت تریو تصنیف كرد .

در سال 1741 محیط یكنواخت و خسته كننده لندن هندل را به ترك آن شهر واداشت و در هشتم آوریل همان سال اعلام كرد كه آخرین كنسرت خود را در لندن خواهد داد ، در این هنگام لرد ایرلند او را به دوبلین دعوت كرد هندل در مدت بیست و چهار روز برای اهل ایرلند اوراتوریوی مسیح Messiah را تصنیف كرد و این آهنگ مشهورترین اثر او در موسیقی مذهبی است .

سفر ایرلند قریب 9 ماه طول كشید و در مراجعت هندل اوراتوریوی سامسون Samson ، بلشازار Belshasar ، یوسف و برادرانش در مصر و هراكلس Heracles را كه از شاهكارهای اوست به وجود آورد . یكی دیگر از آثار برجسته او یهودای ماكابه Judas Macchabeus در این زمان شهرت بسیار یافت . هندل آخرین اوراتوریوی خود را به نام یفتاح Jephtahدر سال 1751 آغاز كرد ، در این زمان هندل شصت و شش سال داشت و هنگام تصنیف پرده دوم اوراتوریو نابینا شد ، با این وصف به هر صورتی بود آن را به پایان رسانید ولی پس از آن از كار موسیقی كناره گرفت . هندل هفت سال آخر عمر را در انزوا گذرانید و فقط گاهی برای اجرای قسمت ارگ در كنسرتوها یا اوراتوریوهای خود در اپرای كاونت گاردن Covent Garden حضور می یافت ، بالاخره روز شبنه مقدس 14 آوریل 1759 چشم از جهان پوشید و در جوار كاخ وست مینیستر به خاك سپرده شد . بنای آرامگاه او را روبیاك Rubillac مجسمه ساز معروف ساخته است .

هندل مردی آزادمنش و خیرخواه بود . با آنكه بسیاری از معاصرین او تكبر و خشونت رفتارش را مورد طعن و ملامت قرار می دادند، معهذا هندل برای دوستان خود دوستی وفادار و مهربان بود. كمك و دستگیری او از موسیقی دان های فقیر و كودكان بینوا خصلت طبیعی او بود و حتی در آخرین روزهای عمر خود با وجود بدبختی های بی شمار از كمك به مستمندان مضایقه نداشت . از محیط آریستو كراسی آن زمان گریزان بود و به همین جهت او را مردی غیرقابل معاشرت و خشك می دانستند . اما با همه عیب هایی كه برای او قائل بودند هندل به هنر خود علاقه بسیار داشت و آن را به درجه كمال رسانید و در این مقام او را هم ردیف باخ می دانند .


آثار گلوك

گلوك بیش از صد اپرا به سبك ایتالیایی و فرانسوی تصنیف كرده ، از ده اپرا كه گلوك در میلان و به سبك ایتالیایی نوشته بود فقط ایپرمنسترا Ipermnestra باقی مانده است . در اپراهای فرانسوی او سمیرامید (سال 1749) ، آنتیگون Antigone(سال 1756) ، قاضی فریب خورده (سال 1761) ، ایفی ژنی در اولید (سال 1779) و اكو و نرگس Echo et Narcisse(سال 1779) معروفند .

ارفئو و آلسست دو شاهكار گلوك اصلاً به زبان ایتالیایی است ولی بیش از همه در فرانسه شهرت یافته و اساس رفرم او را تشكیل داده است .

دوازده اورتور از آثار برجسته موسیقی سنفونیك گلوك است . علاوه بر اپرا صد و سی پسوم برای آواز دسته جمعی و اركستر ، هفت منظومه موسیقی روی اشعار كلوپشتوك Klopstock كه آخرین آنها طرح یك اپرای آلمانی به نام «پیروزی هرمان» بود از آثار گلوك به یادگار مانده است .

توجه گلوك به اپرای فرانسه باعث شد كه مدتها پاریس در موسیقی اپرای اروپا مركزیت پیدا كند، به طوری كه پس از او بسیاری از آهنگسازان آلمانی و ایتالیایی مانند مانند مایربر Mayerbeer ، فوگل ساكینی Sacchni و كروبینی Cherubiniبه پاریس آمدند و در مكتب گلوك اپرا ساختند .

گلوك با وجود اصلاح اپرا و خدمت به موسیقی فرانسه در راه اپرای آلمان گام مؤثری برنداشت و تأسیس اپرای ملی آلمان به آهنگسازان بعد از او محول شد .

اقتباس ازکتاب تاریخ موسیقی , سعدی حسنی




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*