بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی غرب ، جلد اول مكتب كلاسیك - رمانتیك در آغاز قرن 19

در سراسر قرن 17 و 18 موسیقی اروپا تحت حمایت اشراف و شاهزادگان بود . كنسرتها اغلب در كاخها و دربارها اجرا می شد واكثر موسیقی دانها جیره خوار طبقه اشراف بودند . مردم عادی كمتر مجال شركت در كنسرت های عمومی را داشتند و به این جهت آهنگسازان به جای توجه به سلیقه عمومی فقط طبق دستور و دلخواه صاحبان القاب آهنگ می ساختند .

طبقه اشراف همچنان كه در رسوم و آداب معاشرت ترتیب خاصی داشتند در موسیقی هم خواهان فرمول مخصوصی بودند و این قواعد را آهنگسازان كلاسیك برای آنها بنیان گذاشتند .

اما عقاید دانشمندان اجتماعی و انقلابات سیاسی قرن 18 در آمریكا و فرانسه ذهن مردم را به اوضاع روشن كرد . با لشگركشی ناپلئون به اروپای مركزی و شرقی صدها شاهزاده نشین محلی از بین رفت و بساط هنرپروی آنها نیز برچیده شد . ارتش فرانسه كه با شعار «آزادی ، مساوات ، برادری» سراسر اروپا را پیمود افكار مردم اروپا را به این نكته متوجه كرد . به تدریج هنر نیز جنبه اختصاصی خود را از دست داد و هنرمندان كه تا آن زمان سدی در برابر احساسات خود داشتند از قید دستور آزاد شدند و توانستند تأثرات واقعی خود را بیان كنند.

در آلمان مكتب ادبی جدیدی تأسیس شد كه آن را اشتورم اوند درانگ Sturm und Drang (طوفان و هیجان) می گفتند . نام اشتورم اوند درانگ در سال 1793 از درام كلینگر Klinger نوسینده آلمانی پیدا شد . اما در حقیقت كلینگر به تنهایی مكتب را ایجاد نكرد بلكه اوضاع اجتماعی آلمان آن را به وجود آورد . افكار فیلسوفان آلمانی مانند فیخته ، شلینك و هگل نیز در پیدایش این عقیده مؤثر بود ولی بیش از همه انعكاس افكار ژان ژاك روسو ادیب و فیلسوف سوئیسی به ایجاد این «طوفان و هیجان» كمك كرد . البته منظور از اشتورم اوند درانگ هیجان احساسات بود و در این مكتب احساسات برتر از عقل و بدویت بالاتر از تمدن تصنعی جای داشت . نمونه این عقیده سرگذشت ورتر بود كه گوته در بیان حال جوانی كه با همه دلایل عقلانی به خاطر زنی خودكشی كرد نوشت .

در موسیقی پیروان مكتب مانهایم ، گلوك ، هایدن و  موتسارت تحت تأثیر اشتورم اوند دراگ واقع شدند ولی آهنگسازانی كه توانستند نخستین بار هیجان احساسات خود را در موسیقی بیان كنند، بتهون و شوبرت بودند . این نخستین ایده رمانتیك بود كه در اوج عظمت مكتب كلاسیك پیدا شد . بتهون و شوبرت قواعد مكتب كلاسیك را تغییر ندادند ولی طرز بیان و رنگ تازه ای به موسیقی بخشیدند و راه نوی به ایندگان نشان دادند تا در پی آنها آهنگسازان دیگری چون برلیوز ، لیست و واگنر مكتب رمانتیك را تأسیس كنند .

مكتب بتهون و پیروان او با آنكه پایان كلاسیسم و آغاز رمانتیسم است مكتب جداگانه ای در تاریخ موسیقی تشكیل داده كه به مناسبت ارتباط این دو مكتب به «كلاسیك- رمانتیك» معروف شده است .


لودویك فان بتهون

زندگانی بتهون

لودویگ فان بتهون (سالهای 1770-1826)

لودویگ فان بتهون Ludwig van Beethoven در شهر بون Bonn از شهرهای غربی آلمان متولد شد . اجداد پدری او از هنلد به آلمان آمده بودند ؛ پدر بزرگش لودویگ موسیقی دان بود و در دربار شاهزاده كلن Koln به ریاست اركستر منصوب شد . یوهان (سالهای 1739-1792) پدر بتهون نیز خواننده تنور بود و او نیز در دربار كلن كار می كرد ولی مردی شرابخوار و لاابالی بود و با زن بیوه یكی از مستخدمین دربار به نام ماگدالنا ازدواج كرد و این زن كه تا سال 1787 می زیست هفت فرزند آورد كه فقط سه پسر از او باقی ماندند . لودویگ بزرگترین فرزند او بود . یوهان از چهارسالگی او را به پیانو آشنا كرد و تا 9 سالگی كلیه قواعدی كه از موسیقی می دانست به او آموخت . لودویگ به زودی توانست در كلیسا ارگ بنوازد و در دوازده سالگی به عضویت اركستر دربار كلن انتخاب شد و در آنجا به حضور استادان موسیقی رسید . كریستیان گوتلیپ نفهNeefe یكی از آن استادان بود كه در پرورش و تعلیم موسیقی لودویگ حق بزرگی دارد . نفه «كلاوسن تعدیل شده» باخ را به او آموخت و در فن تصنیف آهنگ ذوق او را پرورش داد . در این مورد نفه درباره شاگرد خود می گفت : «اگر او همچنان كه آغاز كرده كار خود را ادامه دهد یقیناً روزی موتسارت دوم خواهد شد .»

در این دوره بتهون به بعضی از آثار ادبی نویسندگان مانند همر ، افلاطون ، پلوتارك و شكسپیر آشنایی پیدا كرد و افكار آنها در سبك موسیقی او بی تأثیر نبود . در بهار 1787 وقتی 17 سال از عمر بتهون می گذشت به كمك والدشتاین Waldestein كه بعدها یكی از سوناتهای خود را به نام او نوشت به وین رفت و آنجا به حضور موتسارت رسید و از او چند درس موسیقی گرفت .

معروف است روزی موتسارت تم كوچكی برای بسط و تصنیف به بتهون داد و چون او كار خود را تمام كرد و نزد  موتسارت آورد ، استاد بزرگ در حالی كه بتهون را به دوستانش معرفی می كرد گفت : «مواظب او باشید كه روزی غوغای بزرگی در دنیا خواهد افكند .»


چندی نگذشت كه مادر بتهون مرد و او ناچار رشته تحصیل را قطع كرد و برای رسیدگی به امور خانوادگی به بون برگشت . پدر بتهون كه دائم در كنج میخانه ها می گذرانید ابداً به وضع خانواده اهمیت نمی داد و او پس از مرگ مادر ناگزیر مخارج برادران خود را نیز به عهده گرفت . تكفل یك خانواده برای جوانی كه آرزو داشت تحصیلات خود را ادامه دهد بسیار سخت بود . ولی بتهون نخستین ضربه سرنوشت را با صبر و شكیبایی تحمل كرد . در سال 1792 هنگامی كه سپاهیان ناپلئون دره رود رن را تحت اشغال درآوردند ، بتهون شهر خود را ترك كرد و بار دیگر به وین مراجعت كرد ؛ او هنوز تحصیل موسیقی را از خاطر نبرده بود اما استاد محبوبش  موتسارت یك سال پیش درگذشت و بزرگترین آهنگساز مكتب وین تنها هایدنبود . این بار بتهون نزد هایدن به تحصیل موسیقی پرداخت ، ولی از تدریس او رضایت نداشت و به زودی با آلبرختسبرگرAlberchrsberger تئوریسین مشهور آشنا شد و نزد او اصول كنترپوان را فراگرفت . ضمناً برای تصنیفات آوازی با سالیری Salieri كار كرد و تا سال 1802 گاهی در كارهای خود از او مدد می خواست . آلبرختسبرگر برخلاف دیگران نظر خوبی به بتهون نداشت و یك بار گفته بود : «او هیچ چیز نیاموخته و بعداً هم چیزی نخواهد شد .» شاید این سخن را بدان جهت می گفت كه بتهون در دوره تحصیل نیز افكاری برتر از  استاد داشت و نسبت به زمان خود بسیار متجدد بود و به همین جهت به زودی با بدیهه نوازی عجیب خود در محافل اشرافی راه یافت و تصنیفات پیانوی او ورد زبانها شد . در سال 1794 پرنس لیخنوسكی Lichnowiky او را به كاخ خود آورد و بتهون دو سال نزد پرنس می زیست ، در این مدت با خانواده برونسویكBrunswick نیز آشنا شد و به دخترهای آنها درس پیانو می داد . بزرگترین حادثه عشقی بتهون در این سالها واقع شد و او كه در آن وقت سی سال از عمرش می گذشت به دختری از بستگان خانواده برونسویك به نام جولیتا گویچاردی Giulietta Guiccardi دل باخت . بتهون سونات اپوش 27 شماره 2 را كه بعدها به نام «سونات مهتاب» معروف شد برای او تصنیف كرد اما جولیتا كه در آن زمان شانزده سال داشت قدر او را ندانست و پس از چندی به مرد دیگری شوهر كرد . این حادثه روح حساس بتهون را سخت متأثر ساخت و آهنگساز جوان مدتی از این واقعه مكدر بود . پس از آن ترزا برونسویك یكی از دختران این خانواده مورد علاقه بتهون واقع شد و آنها قرار نامزدی گذاشتند و تا سال 1810 تصور می كردند كه با هم ازدواج خواهند كرد . یوزفین خواهر ترزا نیز زمانی توجه بتهون را جلب كرد اما علاقه آنها نیز دیری پایدار نماند .

ترزا مالفاتی T.Malfatti یكی دیگر از زنانی بود كه بتهون به او علاقه فوق العاده ای پیدا كرد و به نام او به «محبوبه ابدی» نامه ای نوشت و نیز باگانل معروف بتهون Fur Elise «برای الیزه» در حقیقت برای ترزا تصنیف شده . در خاطرات عاشقانه بتهون نامهای دیگری مانند ماری بیگو ، فانی دل ریو F.del Rio ، نانت اشترایخر N.Streicher نیز می توان یافت .

بتهون در دوران حیات خود بارها عاشق شد ، به قول ریس Ries یكی از شاگردانش «او همیشه عاشق بود .» ولی با وجود آن همه علاقه كه به دختران كوچك اندام و ظریف داشت با هیچ یك از آنها ازدواج نكرد . شاید علت اصلی ناكامیهای بتهون خودخواهی و خشونت رفتار او بود كه برای آنهایی كه نمی توانستند مقام و شخصیت حقیقی او را درك كنند غیرقابل تحمل به نظر می آمد .

اخلاق و رفتار بتهون با مردم آن زمان فرق بسیار داشت ، به قول یكی از كسانی كه او را می شناخت «بتهون مرد با استعدادی است اما روحیات او شبیه كسی است كه در جزیره دور افتاده ای زندگی كرده و ناگهان به دنیای متمدن قدم گذاشته است .» البته بتهون یك مرد عادی نبود ، زیرا هیچ مرد عادی استعداد ، فكر و قریحه عالی او را نداشت . طبیعی است كسی كه آن همه عواطف و احساسات در موسیقی خود بیان می كند به همان نسبت حساس است و بتهون از آن مردانی بود كه هیچ گاه سعی نمی كرد احساسات و حب و بغض خود را تعدیل كند یا مخفی نگاه دارد . نسبت به كسانی كه بدبین بود با خشونت رفتار می كرد ولی بدبینی او غالباً بی جهت بود و چون به اشتباه خود پی می برد چنان اظهار ندامت و پشیمانی می كرد كه از مرد خودخواهی چون او بعید به نظر می رسید . محیط اشرافی و تشریفات معمول آن زمان به نظر بتهون زائد بود و او با آنكه از كلیه رسوم درباری اطلاع داشت كمتر در صدد اجرای آنها برمی آمد و در این مورد اشراف و شاهزادگان وین نه تنها او را از رعایت احترامات معاف می كردند بلكه خود غالباً مجبور بودند چنان طبق میل بتهون رفتار كنند كه خاطرش رنجیده نشود و طوفان خشم او را برنیانگیزد .

یكی از بزرگترین بدبختیهای بتهون ثقل سامعه او بود . وقتی در سی و دو سالگی احساس كرد كه چیزی نمی شنود و نمی تواند ساخته های خود را كه بیان احساسات اوست درك كند تحمل زندگی برای او مشكل شد ؛ در ییلاق هایلیگن شتاتHeiligenstadt نامه ای به برادرانش نوشت و به قصد خودكشی با آنها وداع كرد ولی به زودی تصمیم گرفت علی رغم «سرنوشت ناسازگار» به حیات خود ادامه دهد و این بار با عزم خلل ناپذیر و اراده راسخ مبارزه خود را آغاز كرد . بتهون با همه موانع حیاتی و هنری در مبارزه بود ، با طبیعت نامساعد ، با اصول كهنه و قیود اجتماعی جنگید و در این راه موسیقی نبرد دائمی و پیروزی نهایی او را بیان می كرد .

نخستین اثر بزرگ بتهون بعد از وصیت نامه هایلیگن شتات سنفونی شماره 3 بود كه آن را به درخواست ژنرال برنادتBernadotte نماینده سیاسی فرانسه در اتریش به نام «بوناپارت» كنسول اول تصنیف كرد ولی چون پیش از اجرای سنفونی شیند كه بوناپارت هوس پادشاهی كرده و به نام ناپلئون تاج امپراطوری بر سر نهاده سخت برآشفت و عنوان بوناپارت را حذف كرد و از آن پس سنفونی را اروئیكا Eroica نامید .

در سال 1804 نخستین اپرای بتهون به نام فیدلیو Fidelio به صحنه نمایش درآمد . سنفونی چهارم نیز در این زمان تصنیف شد . سنفونی پنجم و ششم و همچنین كنسرتوی ویولون را بتهون طی سالهای 1806 و1807 به وجود آورد . در این مدت غالباً ثقل سامعه او شدت می یافت تا آنكه عاقبت به سال 1819 بتهون به كلی كر شد و ارتباط او با دنیای اصوات قطع شد .

مرفه ترین ایام زندگی بتهون از سال 1801 تا 1815 بود . در این دوره بتهون نزد اشراف و شاهزادگان مقام ارجمندی داشت و بسیاری از هنرمندان و ادبا كه نام بتهون را شنیده بودند آرزوی دیدار او را داشتند .

در سال 1812 بتینا برنتانو Bettina Brentano محبوبه گوته كه بتهون را ملاقات كرده بود درصدد برآمد وسایل دیدار او و گوته را كه در آن وقت پیرمردی 63 ساله بود فراهم سازد و پس از مذاكره بسیار موفق شد در تپلیتس Teplitz این دو مرد بزرگ آلمان را با هم روبرو كند . بتهون دو سال پیش برای نمایشنامه آگمونت گوته ، اورتور و قطعات تصنیف كرده بود و گوته نیز آوازه شهرت او را شنیده بود ولی وقتی این دو مرد خودخواه كه هر یك در رشته خود دنیایی را تسخیر كرده بودند با هم آشنا شدند ، با وجود رفتار دوستانه و احترامات متقابل نتوانستند بدون نقار و كدورت از هم جدا شوند . در این مورد بتینا داستان هایی نقل كرده كه حاكی از اختلاف نظر این دو استاد بزرگ است ولی بدون شك بتینا كه در آن زمان با یكی از اشراف آلمان به نام فون آرنیم ازدواج كرده و با گوته صمیمیت دیرینه را نداشت در بیان این داستانها بیش از حد مبالغه كرده است .

سه تن از شاهزادگان اتریش آرشیدوك رودلف ، پرنس لوبكویتس و پرنس كینسكی برای تشویق بتهون به اقامت وین مقرری سالیانه ای به مبلغ 4000 فلورین برای او معین كردند . بتهون هیچ تعهدی در برابر این مقرری نداشت و تنها ملزم بود در شهر وین بماند و مایه افتخار آن شهر باشد . اما بتهون پس از آن تا سال 1822 به جز سنفونی هفتم و هشتم آثار مهمی تصنیف نكرد به این حال یكی از آثار او به نام «پیروزی ولینگتون یا سقوط ویتوریا» كه به مناسبت شكست ناپلئون در اسپانیا به سال 1813 به وجود آمد در عصر او شهرت فوق العاده ای پیدا كرد . «سنفونی جنگلها» كه در برابر آثار دیگر بتهون ناچیز است امروز از خاطرها فراموش شده است .

از سال 1815 به بعد بتهون به تدریج حس شنوایی خود را از دست داد . آخرین باری كه او رهبری اركستر را به عهده داشت هنگامی بود كه اپرای فیدلیو را برای دفعه دوم به معرض نمایش می گذاشت . یكی از دوستان بتهون می گوید : «در تمرین آوار دو نفری از پرده اول ، كری بتهون بر ما مسلم شد . بتهون كه خود رهبری اركستر را به عهده گرفته بود به طور وضوح در حركات دست تأخیر می كرد و خواننده ها به اشتباه می افتادند . متصدی اركستر اوملاوف Umlauf بدون جهت یك لحظه استراحت داد و پس از تبادل چند كلمه با خوانندگان دوباره شروع به كار كرد . این بار هم عدم نظم و ترتیب باعث اختلال كار شد و برای بار دوم استراحت داده شد . دیگر ممكن نبود این وضع ادامه پیدا كند . اما چطور ممكن بود این مطلب را به بتهون بگوییم ؟! هیچ كس جرأت نمی كرد بگوید : ای نابغه تیره روز دیگر نمی توانی آهنگ خود را اجرا كنی ، برخیز و جای خود را به دیگری بسپار ... عاقبت یكی از اعضاء اركستر به او حالی كرد كه بهتر است برود استراحت كند ؛ بتهون چیزی نگفت ، كلاهش را به آرامی برداشت و به سوی خانه رفت .»

در این مدت مقرری سالیانه او نیز تقلیل یافت ، پرنس كینسكی كه ثروت خود را در زمان جنگ از دست داده بود نتوانست مبلغی را كه تعهد كرده بود بپردازد و پرنس لوبكویتس نیز در حادثه ای از اسب افتاد و مرد ، در نتیجه عایدی بتهون به 1500 فلورین كه آرشیدوك می پرداخت منحصر شد .

اما هر چه فشار زندگی بیشتر می شد ، بر قدرت اراده و تحمل بتهون افزوده می شد و اغلب آثاری كه او در این دوره نوشته با آهنگ مارش كه نماینده فتح و پیروزی است به پایان می رسد .

 بتهون از افشای بدبختیهای خود عار نداشت و نمی خواست نقص مادی و عارضه كری خود را به دیگران بگوید . اما به تدریج چنان روزگار او سخت شد كه ناگزیر برای امرار معاش در فروش آثار خود به تكاپو افتاد. صدها نامه از این زمان به یادگار مانده كه احتیاج شدید بتهون را بیان می كند.


در سال 1823 با وجود همه بدبختیها و بالاتر از همه ، علی رغم كری و سكوت محض بتهون سنفونی نهم (كورال) وMissa Solemnis مسیاسولمنیس دو اثر بزرگ خود را در موسیقی سنفونیك و آوازی ایجاد كرد این آهنگها كه در تلخ ترین لحظات عمر بتهون نوشته شده برای دعوت مردم به شادی و پاكبازی به وجود آمده و یك افتخار ابدی برای او باقی گذاشت است .

بتهون از شدت تنگدستی خواست سنفونی نهم را در ازای 50 لیره به انجمن فیلهارمونیك لندن بفروشد و در این مورد به یكی از دوستان خود نوشت : «اگر من این قدر فقیر نبودم كه از راه قلم اعاشه كنم ، برای این سفنونی چیزی از انجمن فیلهارمونیك درخواست نمی كردم.» با این حال بتهون نتوانست به عهد خود وفا كند و برای جبران آن به فكر تصنیف سنفونی دهم افتاد .

كارل هولتس K.Holtz یكی از دوستان بتهون كه ایده سنفونی دهم را روی پیانو از بتهون شنیده بود ، تعریف می كرد كه مقدمه سنفونی بسیار تند و قوی بود و قسمت آخر مانند ، سنفونی نهم با آواز و اركستر به پایان می رسید .

ولی این سنفونی بالاخره نوشته نشد ، زیرا بتهون مردی فوق العاده دقیق و زحمتكش بود . برای تهیه یك آهنگ مدتها فكر می كرد و تم ها را در خیال خود پرورش می داد و تا وقتی كه تكمیل نمی شد بر روی كاغذ نمی آورد . سنفونی دهم هنوز به آن درجه تكامل نرسیده بود كه بتهون پارتیسیونهای آن را بنویسد و در این اوقات بر اثر ضعف قوا از كار افتاد .

در یكی از روزهای سرد پاییز به سال 1826 هنگامی كه از ییلاق گنایكسندرف به وین مراجعت می كرد ، در راه به زكام سختی مبتلا شد و این عارضه او را به سردرد شدیدی دچار كرد . هنگامی كه بتهون در بستر بیماری افتاده بود هیچ كس نبود كه از او پرستاری كند. كارل برادرزاده اش كه او را چون فرزندی دوست می داشت در فكر بازی بیلیارد بود و پولهایی كه از عموی خود می گرفت خرج قمار می كرد . عاقبت مستخدم میخانه ای كه كارل در آنجا به برد و باخت اشتغال داشت طبیبی به بالین بتهون آورد . دكتر ، بتهون را با صورت برافروخته در حالی كه به سختی تنفس می كرد مشاهده كرد . ناچار از جراح معروف سایبرت استمداد كرد و با مشورت او بتهون را تحت عمل جراحی قرار دادند .

در اواخر فوریه حالت مزاجی بتهون خطرناك شد . هومل Hummel موسیقی دان كدورتهایی كه از بتهون داشت فراموش كرد و با زن خود به عیادت او آمد و در ششم مارس بتهون را در حالی كه قادر به تكلم نبود یافت و با دیدن این منظره نتوانست از ریختن اشك خودداری كند .هیلر كه در همان زمان پیش بتهون آمده بود و چند روز پیش از مرگ او را دیده بود شرح می دهد : «بتهون در حالیكه لباس خاكستری بلندی به تن داشت و كفشهای بزرگی تا زانو پوشیده بود جلو پنجره دراز كشیده بود نمی توانست چیزی بگوید . قطرات عرق روی پیشانی او چون مروارید می درخشید . زن هومل دستمالی خیس كرده و روی پیشانیش گذاشت . من هیچ گاه نمی توانم نگاهی را كه در كمال حق شناسی به ما افكنده بود فراموش كنم . در این موقع بتهون قلم برداشت و وصیتنامه مختصری به برادرزاده اش نوشت .» پس از آن به تدریج حس شناسایی را از دست داد و بالاخره در روز 26 مارس 1826 ساعت پنج و پنج دقیقه بعدازظهر چشم از جهان فرو پوشید .

آن روز هم مانند روز مرگ موتسارت طوفان سختی برپا شده بود و باد به شدت می وزید. رعد و برق فضای آسمان را فرا گرفته بود . كارل هنوز در كافه بیلیارد بازی می كرد و در آخرین دقایق حیات او یك مرد بیگانه ، هوتنبر نو ، چشمهای نیمه بازش را كه حاكی از فاجعه یك زندگانی بزرگ بود فروبست .

در تشییع جنازه بتهون ، شوبرت ، چرنی ، مایسدر ، گریلپارتسر Grillpartzer و قریب بیست هزار مردم وین شركت داشتند . در راه كلیسا «آهنگ میزرر» كه لینس آن را به سال 1812 ساخته بود نواخته شد . جنازه را از كلیسا با یك كالسكه چهار اسبه به آرامگاه او در شوارتس شپانیرهاوس Schwarzspanierhaus  بردند . پیش از به خاك سپردن او گریلپارتسر شاعر اتریشی سخنرانی مهیجی ایراد كرد و خدمات بتهون را به عالم موسیقی ستود . پس از آن ركویم موتسارت را برای آمرزش روح او خواندند . آكادمی موسیقی اتریش نیز یادبودی از لودویگ فان بتهون به عمل آورد و به این ترتیب تاریخ زندگانی یكی از بزرگترین مردان عالم انسانیت به پایان رسید .

آثار بتهون

 بسیاری از موسیقی شناسان قرن 19 از مطالعات خود در آثار بتهون به این نتیجه رسیدند كه در تصنیفات بتهون از حیث سبك و حالت سه دوره مشخص می توان یافت :

دوره اول شامل آثاری است كه تا سال 1802 نوشته شده و كاملاً به سبك مكتب كلاسیك و مخصوصاً ادامه كار  موتسارت است .

دوره دوم از سال 1802 تا 1812 است كه بسیاری از آثار عمده او مانند سنفونی اروئیكا ، سنفونی شماره 5 ، سنفونی پاستورال و كنسرتوهای پیانو در این زمان نوشته شده است .


بتهون در این دوره لحن جدیدی در آهنگهای خود به كار برده و در بعضی موارد مانند گوئینتت زهی اپوس 29 ، هارمونی خاصی دارد . موسیقی او در همه جا مهیج است و گویی بتهون با نوای موسیقی قصد مبارزه دارد .

دوره سوم مربوط به سالهای آخر بتهون است و اغلب این آثار كه بعد از 1819 به وجود آمده مربوط به دوره كری بتهون است و از حیث بیان ، پختگی و صلابت بسیار دارد . اگر فرض كنیم كه بتهون در دوره دوم برای نیل به مقصود مبارزه و تلاش می كرد ؛ در دوره سوم به هدف رسیده بود و اكنون می خواست دیگران را به این مقام هدایت كند . بزرگترین آثار او در این دوره سنفونی نهم ، میساسولمینس و شش كوارتت آخر هر كدام به نحو خاصی منظور بتهون را بیان می كند .

این طبقه بندی با وجود تمایز كامل امروز مورد توجه موسیقی شناسان نیست ، زیرا اصولاً هر هنرمندی از آغاز تا انجام كار مراحلی را می پیماید و سبك آثار او به تدریج كاملتر و پخته تر می شود ، بتهون نیز از نخستین تریوهای اپوس 1 تا آخرین كوارتت اپوس 135 در سبك مشخصی قدم گذاشت و كلیه مدارج ممكن را پیمود . در حقیقت سبك كار او تغییر نكرده بلكه ازحیث بیان ، موسیقی او رساتر و غنی تر شده است .

مختصات سبك بتهون

با آنكه بتهون از مكتب كلاسیك منحرف نشد ، معهذا نسبت به قواعد لایتغیر كلاسیك آزادتر فكر می كرد . در بسط آهنگ بتهون مانند موتسارت و هایدن مقید نبود ، در واریاسیونها گاهی چنان از تم اصلی دور می شد كه رابطه تم و واریاسیون از میان می رفت . او به تدریج منوئه را تغییر داد و به صورت شوخ و نشاط آوری درآورد به این جهت نام آن را عوض كرد و اسكرتسو Scherzo نامید .

بین آثار آهنگسازان كلاسیك ، نخستین بار در تصنیفات بتهون رمانس Romance یافت می شود . در صورتی كه پیش از و باخ ، هندل ، هایدن و  موتسارت موسیقی را فقط با ریتم و ضرب منظم می ساختند . با این وصف آثار بتهون از حیث هارمونی و بسط آهنگ به مراتب غنی تر از هایدن و  موتسارت است و كاملاً واضح است كه بتهون برای موسیقی زیاد كار كرده و از این حیث هیچ آهنگی حتی باگاتل های او نیز بی ارزش نیست .

مهمترین نكته در آثار بتهون طرز بیان اوست . لحن موسیقی بتهون در همه جا ناراحتی فكر و روح او را بیان می كند و از این نظر نخستین كسی است كه نمایش هیجان و احساسات Emotion را در موسیقی آورد . همان اندازه كه موسیقی هایدن و موتسارت زیبایی و شادی را توصیف می كند موسیقی بتهون جنبه دراماتیك دارد .

بیان احساسات هیجان آمیز شیوه رمانتیك بتهون است ولی كار او با آهنگسازان رمانتیك نیز اختلاف دارد ، زیرا او در موسیقی داستان را توصیف نمی كند بلكه حالت را ایجاد می كند و در این مورد بتهون نظر خود را در سنفونی چوپانی (شماره 6) اظهار كرده : «این سنفونی بیشتر در بیان احساسات است تا در وصف نقاشی .»

از نظر فنی بتهون با جملات مكرر و متصاعد حالت هیجان آمیزی به موسیقی می دهد . كیفیت نوای افزاینده و كاهنده همان طوری كه ذكر شد در مكتب مانهایم به وجود آمد ولی نحوه بیان بتهون با گلوك ، هایدن و  موتسارت فرق دارد . نوآنس در مكتب كلاسیك ، برای ایجاد سایه روشن و برجسته نشان دادن موسیقی است . در حالی كه بتهون در جملات Crescendo از یك نقطه تاریك حركت می كند و با تشدید صوت دائماً به طرف روشنایی پیش می رود و چون به قله آهنگ می رسد بیان او تغییر می كند گاهی با چند ضربه سنگین و آرام خستگی خود را در این مبارزه بیان می كند و گاهی مانند جمله رابط در سنفونی پنجم به مارش پیروزمندانه ای می رسد ؛ در همه حال هیچ یك از جملات متصاعد بتهون بدون اخذ یك نتیجه دراماتیك خاتمه نمی یابد و حتی در آهنگهای خوشحال مانند اسكرتسو و رندو و فینال فاتحانه سنفونی ها ، لحن هیجان آمیز او آشكار است .

سوناتهای پیانو

بتهون پیانیست بزرگی بود و برای پیانو بیش از هر ساز دیگری آهنگ ساخته است . به این جهت سوناتهای پیانوی او اهمیت بسیار دارند . اولین كار بتهون سه سونات پیانو بود كه در 12 سالگی تصنیف كرد و آن را به فرماندار كلن تقدیم كرد . از 1794 تا 1822 بتهون 32 سونات تصنیف كرد كه از حیث فرم و تكنیك پیانو از سوناتهای پیشینیان به مراتب كاملتر بود . بتهون نخستین كسی است كه سونات را در چهار قسمت mouvement تصنیف كرد ، در حالی كه پیش از او موتسارت و هایدن سونات را در سه قسمت می ساختند . به علاوه او آزادی بیشتری در بسط و پرورش تم ها به وجود آورد .

سوناتهای بتهون به سه دسته تقسیم می شوند :

دسته اول سوناتهایی كه تا سال 1802 تصنیف شده و با آنكه اغلب قواعد كلاسیك در آنها رعایت شده معهذا در بعضی موارد از حیث فرم آزادی كامل دارد . بتهون 13 سونات از این دسته را در چهار قسمت تصنیف كرده و به رابطه مقامها اهمیت نمی دهد . قسمت آهسته كاملاً به سبك مخصوص اوست و منوئه گاهی به اسكرتسو تبدیل می شود . معروفترین سونا تهای این دسته سونات اپوس 13 است كه به واسطه حالت غم انگیز و تسلی بخش به سونات Pathetique معروف شده است . سونات اپوس 26 كه قسمت آهسته آن به عنوان «مارش عزا در مرگ یك قهرمان» نامیده شد هم زمان سنفونی اروئیكا است . در سونات اپوس 27 (مانند یك فانتزی) كه سونات دوم به نام «سونات مهتاب» به جولیتا گویچاردی تقدیم شده است و بالاخره سونات اپوس 28 كه یكی از ناشرین آن را به نام سونات پاستورال نامیده از سوناتهای معروف این دوره است .

دسته دوم سوناتهایی است كه از سال 1802 تا 1814 نوشته شده و شامل 10 سونات است . این آهنگها كه بعد از وصیت نامه هایلیگن شتات به وجود آمده بیشتر هیجان آمیز است . مهمترین آنها ، سونات اپوس 75 معروف معروف به آپاسیوناتا Appassionata و سونات اپوس 79 به نام «وداع ، فراق و بازگشت» است .

دسته سوم 5 سونات آخر بتهون است كه تا سال 1822 تصنیف شده است . این سوناتها نماینده تراژدی زندگی بتهون است و از علو طبع و تحمل مشقات یك موسیقی دان كر حكایت می كند . شاید برای بیان این فاجعه و برای آنكه خود را قانع كند كه صدای پیانو را شنیده است بتهون سونات اپوس 106 را بسیار پرصدا و به نام Hammerklavier «پیانوی چكشی» ساخته است . آخرین سونات بتهون اپوس 111 با آنكه چهار سال پیش از مرگ او تصنیف شده معهذا بیش از دو قسمت و معلوم نیست به چه علت بتهون از تصنیف قسمت آخر خودداری كرده است .

علاوه بر سونات ، بتهون تعداد كثیری واریاسیون ، رقصهای كلاسیك و باگاتل ساخته است كه یكی از باگاتل ها به نام Fur Elise بسیار معروف است .

سونات های ویولون

بتهون 10 سونات برای ویولون و پیانو دارد كه 9 سونات بین سال 1799 تا 1803 به وجود آمد و سونات دهم به سال 1812 تصنیف شد و پس از آن دیگر بتهون در این رشته آهنگ نساخت .

سونات شماره 9 اپوس 47 به رودلف كرویتزر R.Kreutzer تقدیم شده و به نام سونات كرونتزر معروف است ، سونات شماره 10 اپوس 96 برای پیر رد Pierre Rode نوشته شده و نخستین بار توسط او و آرشیدوك رودلف اجرا شد .

سونات های ویولون سل

بتهون بین دوستان و آشنایان خود چند نوازنده ویولون سل داشت كه بین آنها كرافت Kraft ، پدر و پسر ، از همه معروفتر بودند و برای آنها چند سونات ویولون سل تصنیف كرد .

از 5 سونات ویولون سل كه بتهون به یادگار گذاشته دو سونات اپوس 5 در سال 1796 برای ویلهم دوم پادشاه پروس ساخته شده ، سونات سوم اپوس 49 مربوط به سال 1809 است و بالاخره سونات اپوس 102 شماره 4 و شماره 5 كه معروفترین سونات ویولون سل اوست در سال 1815 تصنیف شده و از حیث قسمتهای مختلف سونات «آزاد» است .

به علاوه سونات كور و پیانو ، اپوس 17 و چند دوئو برای كلارینت و واریاسیونهایی برای سازهای مختلف از بتهون به یادگار مانده است .

تریو و كوارتت

تریوهای پیانو ، ویولون و ویولون سل از نخستین آثار منتشر شده بتهون است . سه تریوی اپوس 1 كه به سال 1759 ساخته شده با وجود آنكه از كارهای ابتدایی بتهون است ارزش زیادی دارد . در این زمینه آثار بتهون تا سال 1811 به 6 تریو رسید . بعد از مرگ او به سال 1830 نیز دو تریوی دیگر از آثار او انتشار یافت . به علاوه دو تریو برای سازهای بادی و 5 تریو برای سازهای زهی نیز ساخته است .

كوارتت های زهی بتهون مانند سوناتهای پیانو از مهمترین آثار موسیقی مجلسی است . در این آثار هم بتهون سه دوره دارد : شش كوارتت اپوس 18 كه در اسل 1801 تصنیف شده دنباله سبك هایدن و موتسارت است و به پرنس لوبكویتس تقدیم شده است . سه كوارتت اپوس 59 كه به نام كنت رازوموسكی در سال 1806 تصنیف شده دوره بلوغ هنری او را بیان می كند . دو كوارتت اپوس 74 و اپوس 95 كه تا سال 1810 منتشر شده مربوط به همان دوره است .

ولی آخرین آثار بتهون شش كوارتت از اپوس 130 تا 135 است كه بعد از سنفونی نهم بین سالهای 1825 و 1826 تصنیف شده و در عین حال كاملترین آثار او در این رشته است .

كارهای دیگر بتهون در موسیقی مجلسی دو كوئینتت زهی ، سپتت اپوس 20 برای سازهای زهی و بادی (سال 1800) ، دو كوارتت و همچنین قطعاتی برای ویولون و پیانو ، واریاسیونها ، سرنادهای زهی و لندلر Landler است .

موسیقی سنفونیك

اگر هایدن «پدر سنفونی» است بتهون در تاریخ موسیقی به نام «پادشاه سنفونی» معروف است . در برابر 104 سنفونی هایدن و 50 سنفونی موتسارت ، بتهون 9 سنفونی تصنیف كر د ولی همین 9 سنفونی بیش از تمام آثار سنفونیك هایدن و موتسارت ارزش دارد .

بتهون در اركستراسیون سنفونیهای خود دقت بسیار می كرد . سازهای پیكولو و كنترباسون یعنی زیرترین و بم ترین سازهای بادی چوبی را او به اركستر اضافه كرد و برای ایجاد اثر بیشتری به نسبت بر تعداد سازها افزود .

دو سنفونی اول بتهون كه پیش از 1802 تصنیف شده كاملاً به سبك موتسارت است و می توان گفت كه در این دوره هنوز سبك مخصوص او غلبه نداشت .

اولین انقلاب بزرگ بتهون در سنفونی شماره 3 (اروئیكا) ایجاد شده و می توان آن را نخستین گام به طرف رمانیسم دانست ولی همین سنفونی در نخستین كنسرت مورد انتقاد موسیقی شناسان واقع شد و شاید به همین علت بتهون در سنفونی چهارم بار دیگر به دوره سابق برگشت.

سنفونی پنجم را می توان یك نمونه كامل از سنفونی های بتهون دانست زیرا كلیه مشخصات هنری و فكری بتهون در آن تجلی می كند . این سنفونی و سنفونی ششم كه سنفونی چوپانی (Pastoral) نام دارد در سال 1807 تصنیف شده ولی سنفونی هشتم پنج سال بعد در تابستان و پاییز 1812 به وجود آمد .

سنفونی نهم مانند سنفونی سوم و پنجم از كارهای بزرگ بتهون است ولی با همه آنها اختلاف دارد .

در این سنفونی بتهون به درجه كمال هنری رسیده و بزرگترین اثر موسیقی سازی را به وجود آورده است . بتهون در 16 اوت 1823 درباره این سنفونی به یكی از دوستانش می نویسد : «امروز من حقیقتاً خدمت خود را به پیشگاه موز ، الهه هنر ، آغاز كرده ام .» و پس از مدتها كار و مطالعه عاقبت به سال 1824 آن را به پایان رسانید .

این نخستین باری بود كه یك سنفونی به قسمت آوازی منتهی می شد ، به همین جهت نیز سنفونی نهم به سنفونی كورال معروف شد .

علاوه بر سنفونی ، بتهون چند اورتور تصنیف كرده است . اورتور كریولان ، اگمونت و خرابه های آتن مربوط به نمایش تآتری است . به علاوه یك اورتور در اوت ماژور اپوس 115 «برای روز نامگذاری قیصرها» و همچنین اورتور «تقدیس خانه» اپوس 124 نیز در آثار او دیده می شود . بتهون برای اپرای فیدلیو چهار اورتور ساخته كه سه اورتور به نام لئونورLeonore و یك اورتور به نام فیدلیو معروف است و مهمترین اورتورهای او محسوب می شوند .

یك بالت به نام «آفرینندگان پرمتئوس» كه اورتور آن در كنسرت های امروز غالباً اجرا می شود به سال 1800 تصنیف شده و مربوط به كارهای اولیه بتهون است .

«پیروزی ولینگتون یا سقوط ویتوریا» یك سنفونی توصیفی است كه بتهون به سال 1813 تصنیف كرده و با آنكه در زمان او شهرت جهانی پیدا كرده بود ، امروز دیگر اجرا نمی شود و از آثار متوسط بتهون است . چند رقص آلمانی ، مارش و كنتردانس نیز فهرست موسیقی بتهون را تكمیل می كند .

كنسرتوها

از پنج كنسرتو كه بتهون برای پیانو نوشت ، دو كنسرتوی اول در سالهای 1794 و 1797 تصنیف شده و با وجود آنكه از كارهای اولیه بتهون است از لحاظ زیبایی و تكنیك پیانو با بهترین آثار موتسارت برابری می كند . كنسرتوی سوم در اوت مینور اپوس 37 به سال 1800 ساخته شده و از معروفترین كنسرتوهای پیانو است . دو كنسرتوی آخر ، یكی در سل ماژور اپوس 58 مربوط به سال 1809 است و از شاهكارهای بتهون به شمار می اید . این دو كنسرتو مقارن دو سنفونی بزرگ ، سنفونی سوم و پنجم ، تصنیف شده و مشخصات كامل سبك بتهون را دارند . بتهون یك كنسرتوی دیگر برای پیانو ، آواز و اركستر تصنیف كرده ولی خود او آن را فانتزی همراه آواز جمعی اپوس 80 عنوان گذاشته است . این فانتزی در حقیقت ایده فینال آوازی را در سنفنی نهم به وجود آورد .

بتهون تنها یك كنسرتو اپوس 61 در ر ماژور برای ویولون تصنیف كرد و شاید علت عدم توجه او به ویولون آن باشد كه اصولاً این ساز را دوست نداشت . اما در هر صورت همین یك كنسرتو كه او در ویولون به یادگار گذاشته معروفترین كنسرتوی ویولون است و پیش از همه در فهرست كنسرتوهای ویولون دیده می شود . از دو رمانس برای ویولون و اركستر ، رمانس فا ماژور اپوس 50 كه به سال 1802 تصنیف شده معروف است .

تریپل كنسرتو Triple concerto برای پیانو ، ویولون و ویولون سل اپوس 56 در سال 1806 تكمیل شده و یكی از آثاری است كه در نوع خود منحصر به فرد است .

موسیقی آوازی

آثار بتهون از لحاظ سبك و كیفیت ادامه بلافصل كارهای موتسارت است و در این رشته ابتدا كاملاً به روش موتسارت وارد موسیقی شد و بالاخره مراحلی را طی كرده كه موتسارت جوان در آخرنی آثار خود پیش گرفته بود . در كلیه این رشته ها بتهون قدم گذاشت و فقط در موسیقی اپرا نتوانست بیش از موتسارت اهمیت پیدا كند .

اپرای فیدلیو تها اپرای بتهون است كه به سال 1804 تصنیف شده و نسبت به آثار آهنگسازان اپرا قابل توجه نیست و بتهون كه در موسیق آوازی مانند موسیقی سازی احاطه نداشت اپرای دیگری نساخت .

لیدهای آلمانی و قطعات آوازی دیگر در آثار بتهون محدود است ولی در موسیقی مذهبی چند اثر بزرگ از او به یادگار مانده است مس اوت ماژور برای چهار خواننده ، آواز جمعی و اركستر اپوس 86 كه در 1807 به وجود آمد و بالاخره میساسولمنیس Missa Solemnis در ر ماژور برای چهار خواننده ، آواز جمعی وار ركستراپوس 132 كه مقارن سنفونی نهم تصنیف شد مهمترین اثر مذهبی اوست .

بتهون دو كانتات یكی برای مرگ امپراطور یوزف دوم و دیگری برای تاجگذاری لئوپولد دوم به سال 1790 تصنیف كرده كه امروز از خاطرها فراموش شده است .


فرانس شوبرت

زندگانی شوبرت

فرانس شوبرت (سالهای 1797-1828)

فرانس پیتر شوبرت Franz Peter Schubert به سال 1797 در قریه لیختنتال Lichtenthal نزدیك وین به دنیا آمد . پدرش ، فرانس ، معلم فقیری بود كه در دبستان آن شهر به تعلیم و تربیت كودكان اشتغال داشت و مادرش الیزابت فیتس E.Fitz پیش از ازدواج در یكی از خانواده های وینی آشپز بود . از 14 فرزند این پدر و مادر فقط 5 تن باقی ماندند .

فرانس از كودكی علاقه زیادی به موسیقی داشت . پدرش در 12 سالگی او را به دسته آواز دربار معرفی كرد تا ضمناً بتواند در آموزشگاه كنویكت Convict كه تحت نظر سالیری اداره می شد درس موسیقی بگیرد .

 

 


شوبرت 5 سال در این آموزشگاه بود وقتی دوره تحصیلات او به پایان رسید ناگزیر رصدد برآمد برای امرار معاش خود شغلی پیدا كند او كه از چهارده سالگی نخستین ترانه های خود را نوشته بود ، در این هنگام با پشتكار عجیبی شروع به تصنیف آهنگ كرد و طی یك سال دو سنفونی ، یك كوارتت ، دو سونات برای دو پیانو ، چهار اپرا كمیك و 145 ترانه Leid ساخت ، در حالی كه هنوز بیش از 18 سال از عمرش نمی گذشت ، اما این كار برای او نفعی نداشت و به زودی دانست كه با تصنیف آهنگ زندگی روزانه او تأمین نمی شود ، ناچار در همان مدرسه كه پدرش معلم بود با حقوق ماهی 2 فلورین به عنوان معلم استخدام شد.

كار مدرسه برای آهنگساز جوانی كه خیالها و آرزوهای دور و درازی در سر داشت طاقت فرسا بود و شوبرت باز در پی كار دیگری می گشت تا آنكه در یكی از تعطیلات تابستان توانست برای تدریس موسیقی همراه فرزندان كنت استرهاتی به یكی از ییلاقهای هنگری برود . ولی پس از پایان تعطیلا ت كه خانواده استرهاتی به وین برگشتند شغل خود را از دست داد و پس از آن از كار و تدریس كناره گرفت .

شوبرت در تمام عمر نتوانست به زندگی محقر خود سر و صورتی بدهد در وین با یكی از دوستان شاعر خود كه اسمی شبیه او Schober داشت اطاقی اجاره كرد . صبح ها زود از خواب برمی خواست و تا عصر آهنگ تصنیف می كرد . در این مورد به یكی از آشنایانی كه به دیدن او رفته بود گفت : «من هر روز آهنگ می سازم و هر گاه یك قطعه را تمام كنم آهنگ دیگری از سر بگیرم .»

شوبرت دوستان زیادی داشت كه غالباً بعدازظهرها در یكی از میخانه های وین جمع می شدند و خوشترین ساعات او هنگامی بود كه بین آنها می گذرانید . این مجمع كه شوبرت فرد برجسته آن بود در آن زمان به شوبرتیاد Schubertiadeمعروف شده بود . اوقاتی كه دوستان شوبرت دور او جمع می شدند سراسر به خنده و شوخی می گذشت . معمولاً به صدای بلند آواز می خواندند . زیاد می نوشیدند و گاهی بعضی از آنها مانند شوبرومایرهوفر Mayrhofer اشعاری می سرودند . اما اكثر دوستان شوبرت اشخاص بیكاره ای بودند و به كنج میخانه بیش از هر چیز علاقه داشتند . مسلماً شوبرت از حیث اخلاق و طرز فكر با آنها فرق بسیار داشت ولی چون مردی محجوب و آرام بود برای آنكه تنوعی در زندگی محقر خود ایجاد كند با آنها معاشرت می كرد . دوستان شوبرت به جز بذله گویی و تفریح هیچ كاری برای او انجام ندادند و اساساً نمی توانستند باور كنند كسی كه هر روز با آنها می خندد و تفریح می كند اهمیت جهانی دارد و یك روز آثارش در سراسر جهان مورد احترام قرار خواهد گرفت.

شوبرت با آن قریحه عالی كه در موسیقی داشت هیچ گاه در پی شهرت نرفت و عجیب آن است كه تا سال 1825 یعنی سه سال پیش از مرگ ابداً درصدد معرفی خود برنیامد در حالی كه همان زمان سنفونی ناتمام را نوشته بود . در واقع شوبرت برخلاف بتهون مقام و شخصیت واقعی خود را درك نكرد . اگر با این حال توانست آثار برجسته ای در موسیقی به یادگار بگذارد فقط برای آن بود كه شوبرت موسیقی را دوست داشت و با آنكه بارها به او ثابت شده بود كه با فروختن تصنیفات موسیقی نمی تواند زندگی كند معهذا مانند یك آماتور ، ولی یك آماتور فقیر و محتاج در موسیقی كار كرد در صورتی كه یك نفر هم نبود كه هنر او را بشناسد و از او قدردانی كند .

با آنكه دو ثلث آثار شوبرت حاكی از عشق شدید و هیجان آمیزی است معهذا نكته شگفت آور این است كه هیچ كس در زندگی او این عشق و علاقه را به خود معطوف نكرد . بسیاری از بیوگرافها برای آنكه این نقطه از زندگی او را تكمیل كنند داستانهایی برای عشق شوبرت جعل كرده اند ولی هیچ یك آنها حقیقت ندارد .

تنها عشقی كه ممكن است صحت داشته باشد ، مربوط به زمانی است كه شوبرت در مدرسه معلم بود و در آن زمان كه بیش از 19 سال نداشت درصدد برآمد با ترزا گراب T.Grob دختر یكی از دوستان پدرش ازدواج كند اما وقتی دید كه حقوق سالیانه اش از 40 فلورین تجاوز نمی كند ناچار به فكر عایدی دیگری افتاد و این كار آن قدر طول كشید كه ترزا با مرد دیگری ازدواج كرد و عشق شوبرت به پایان رسید .


آرامگاه شوبرت

شوبرت تا سال 1825 جز موسیقی و دوستان خود به چیزی توجه نكرد . وقتی در این سال خواست كنسرتی بدهد ، مجبور شد مدتها با صاحبان سالنها صحبت كند تا برای كنسرت خود سالنی در اختیار بگیرد در این كنسرت ها شوبرت فقط می توانست آثار مجلسی را كه بیش از 4 یا 5 نوازنده نداشت اجرا كند و مردم كه هنوز به موسیقی مجلسی مأنوس نبودند از آثار او استقبال نكردند ، حتی آخرین كنسرت شوبرت كه به مناسبت سال وفات بتهون برپا شده بود موفقیت زیادی نداشت . چند ماه بعد شوبرت به مرض تیفوس دچار شد و در شب 16 نوامبر 1828  زمانی  كه  فقط  31  سال  از  عمرش می گذشت وفات یافت واو را همانطور كه وصیت كرده بود در جوار آرامگاه بتهون به خاك سپردند.


آثار شوبرت

شوبرت جوانترین آهنگسازی است كه در عمر كوتاه خود به مقام موسیقیدان های بزرگ رسید . اما فقط بعد از مرگش مقام حقیقی خود را احراز كرد ، چنانكه بسیاری از آثار شوبرت نیز سالها بعد از وفات او انتشار یافت ، ولی اپراهای او كه در حدود 20 اثر بود به كلی از میان رفت و كوچكترین یادگاری از آنها نماند .

سنفونی بزرگ او در اوت ماژور (شماره 9) شش سال بعد از مرگش توسط شومان كشف شد ، مسهای مذهبی و بسیاری از ترانه های شوبرت در همین زمان توسط برادرش در دسترس اجراكنندگان قرار گرفت . بالت رزامونده Rosamunde او 39 سال بعد از وفاتش توسط دو موسیقی دان انگلیسی جرج گرو G.Grove و آرتور سالیوان A.Sallivan در آثار پستوموس او پیدا شد .

ولی عجیب تر از همه داستان سنفونی ناتمام شوبرت است كه اصلاً در سال 1822 تصنیف شده و 42 سال بعد كشف شد و نخستین بار در 17 دسامبر 1865 به مورد اجرا گذاشته شد .

آثار اولیه

نخستین اپرای شوبرت «كاخ شیطان» و همچنین مس فا ماژور در سال 1814 تصنیف شد ، در همین زمان سه كوارتت زهی و قسمت اول سنفونی سی بمل شماره 5 را نوشت ، به علاوه 17 ترانه ساخت كه معروفترین آنها «غواص» Der Taucher روی اشعار شیلر بود . شوبرت بعد از آنكه با مایرهوفر دوست شد برای بسیاری از اشعار او لیدهایی ساخت در سال 1815 یكی از همشاگردانش او را به نوشتن ترانه ای روی منظومه «شاه دیو» Der Erlkonig اثر گوته تشویق كرد و او با تصنیف این آهنگ نظر بعضی از محافل موسیقی را جلب كرد به طوری كه او را به عنوان رهبر اركستر به لایباخ دعوت كردند .

در سال 1816 سه كانتات مذهبی نوشت ولی مهمترین كار او سنفونی شماره 4 در اوت مینور است كه به سنفونی تراژیك معروف است و قسمت آهسته آن حالت بسیار محزونی دارد. سنفونی شماره 5 در سی بمل نیز در این زمان به پایان رسید و این سنفونی یك نسخه كامل از سبك موتسارت است .

یك اپرا به نام «ضمانت» Die Burgschafr نیز از این دوره به یادگار مانده است .

در سال 1818 شوبرت یك اورتور به سبك ایتالیایی و مخصوصاً به سبك رسینی نوشت و در همین اوقات كوئینتت پیانو در لا ماژور 1 Porellenquintett نیز تصنیف شد . در پاییز این سال شوبرت سه ترانه روی اشعار گوته نوشت و برای او فرستاد ولی گوته آنقدر این آهنگساز گمنام را كوچك شمرد كه حتی جواب نامه او را هم ننوشت .

دوره كمال هنری

از سال 1820 در سبك موسیقی شوبرت پیشرفت بزرگی حاصل شد . در فوریه این سال اوراتوریوی «سن لازار» Lazarus را آغاز كرد ولی آن را ناتمام گذاشت . دو اپرای او به نام «آلفونسو و استرلا» و «فیراباس» در این زمان به وجود آمد . دیابلی Diabelli ناشر آثار موسیقی كه ترانه «شاه دیو» را از فوگل Vogel خواننده معروف شنیده بود حاضر شد آثار او را منتشر سازد . در سال 1821 شوبرت چند قطعه موسیقی برای «رزامونده» ساخت كه بعد از مرگ او انتشار یافت . در سال 1822 سنفونی شماره 8 خود را نوشت ولی بیش از دو قسمت آن را تصنیف نكرد و این سنفونی ناتمام هرگز در عمر او اجرا نشد .

در سال 1825 كوارتت معروف ر مینور را روی ترانه «دختر و مرگ» تصنیف كرد و بالاخره سنفونی بزرگ او در اوت ماژور شماره 9 و سه سونات پیانو در سال 1828 به پایان رسید .

شوبرت روی هم 10 سونات ، 2 فانتزی ، 8 امپرنتو Impromptu و 4 مومان موزیكال و تعداد كثیری رقص های آلمانی و واریاسیون برای پیانو ، دوئوسو و سناتین برای ویولون و پیانو ، یك كوئینتت ، 14 كوارتت ، یك اكتت ، 9 سنفونی ، موسیقی بالت و دو اورتور و متجاوز از بیست اپرا نوشت .

اما مهمترین آثار او ترانه های آلمانی Lieder است ودر این رشته موسیقی 603 لید به یادگار گذاشته است . در این ترانه ها و بعضی از قطعات دیگر مانند امپرنتو شوبرت جنبه رمانتیك دارد . ولی در آثار موسیقی مجلسی و موسیقی سنفونیك او اغلب فرم اصلی كلاسیك محفوظ مانده است .

در عصر بتهون آهنگ سازان دیگری هم در آلمان می زیستند كه به واسطه اهمیت فوق العاده بتهون و شوبرت در تاریخ موسیقی گمنام مانده اند .


آهنگسازان عصر بتهون

دوسك Dussek (سالهای 1761-1812) از پیانیست های بزرگ عصر خود بود و چند سونات و كنسرتو برای پیانو نوشته كه بین آنها كنسرتوی پنجم و دوازدهم معروف است . به علاوه قطعات دیگر مانند واریاسیون و فانتزی های «وداع» و «تسلیت» از او به یادگار مانده است .

اشتایبلت Steibelt (سالهای 1764-1833) تصنیفات بدیعی در مكتب كلاسیك دارد كه تاحدی او را به رمانتیك ها نزدیك كرده از جمله «طوفان» و «رندوی تركی» كه به سبك مارش ترك موتسارت تصنیف كرده و در زمان او شهرت بسیار یافت .


كرمر Cramer (سالهای 1771-1858) از آثارش چند سونات و كنسرتوی پیانو به یادگار مانده ، به علاوه اتودهای او برای پیانو یكی از كتابهای ذیقیمت پیانو برای نوآموزان است .

هومل Hummel (سالهای 1778-1838) یكی از شاگردان موتسارت بود و در تصنیفات خود غالباً از سبك استاد پیروی می كرد از آثار او متد پیانو و سونات می بمل معروف است . كنسرتوی پیانو در لامینور اپوس 85 ، كنسرتوی سی مینور و همچنین كنسرتوی لا بمل از حیث ملودی زیبایی خاصی دارد و هارمونی قوی و پرمایه ای در آن به كار رفته است .

رمبرگ Romberg (سالهای 1770-1841) استاد مكتب ویولون سل آلمان و یكی از بزرگترین نوازندگان این ساز بود . چند كنسرتوی مشهور در ویولون سل از او به یادگار مانده كه امروز به عنوان قطعات كلاسیك تدریس می شود .

لودیوگ اشپور  L.Spohr (سالهای 1784-1859) یكی از ویولونیست ها و آهنگسازان بزرگ موسیقی مجلسی آلمان است . از جوانی در نواختی ویولون استاد شد و توانست با رد Rode ویولونیست بزرگ فرانسوی مسابقه دههد . از آثار او چند كوارتت ، كوئینتت ، اكتت و نونت مشهور است . چند كنسرتو نیز برای ویولون نوشته كه از كارهای پرارزش اوست . اشپو مدتی رهبر اركستر تآتر وین بود و چند اپرا ساخته كه بین آنها اپرای فاوست ، زمیر و آزور Zemir et Azor معروف است . 9 سنفونی نیز از او به یاگار مانده كه سنفونی نهم دارای پرگرام چهار فصل است.

موشلس Moscheles (سالهای 1794-1870) از دوستان بتهون بود و برای پیانو آثار زیادی نوشته كه در مدارس موسیقی تدریس می شود . مهمترین آثار او سونات ها ، كنسرتوها و كتاب اتود است .

هانریش مارشنر H.Marschner (سالهای 1795-1861) كه با اپرای «وامپیر» و «پهلوان» شهرت یافت مانند وبر از پیشوایان اپرای رمانتیك آلمان است . در این دو اپرا باریتون نقش خواننده اول را دارد .

جون فیلد John Field (سالهای 1782-1837) آهنگساز ایرلندی از شاگردان برجسته كلمنتی بود . هرچند كه آثار بزرگی ندارد ولی از لحاظ قطعات جدیدی كه به نام نكتورن Nocturne (آهنگ شب) ساخته و بعدها مورد اقتباس شوین واقع شده معروف است.

دو تن از آهنگسازان اپرای آلمان نیكلائی Nicolai (سالهای 1810-1849) با اپرای «زنان خوشحال ویندسور» و لرتسینگ Lortzing (سالهای 1801-1851) با اپرای «ترزا و نجار» نامی از خود در تاریخ موسیقی به یادگار گذاشتند .

اقتباس ازکتاب تاریخ موسیقی , سعدی حسنی




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*