بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی غرب ، جلد دوم پیدایش مکتب رمانتیک

هنر اروپا بعد از دورة رنسانس تا اواخر قرن هجده در خدمت طبقة حاكمه بود و هنرمندان برای بسط هنر خود ناگزیر دور دو مركز بزرگ این طبقه ، كلیسا و اشراف گرد آمدند . رافائل ، برامانته ، پالسترینا ، میكل آنژ ، مونتوردی ، باخ ، هایدن و گوته منتسب به مقامات درباری یا كلیسایی بودند و به كمك آنها روزگار می گذرانیدند .

در قرن هجده اشراف اروپا در اوج قدرت حكومت می كردند و ادبیات و هنرهای زیبا را مانند بسیاری از اصول و قوانین اجتماعی تحت نفوذ و تسلط خود آورده بودند . نجبا و صاحبان القاب با آنكه غالباً از فهم هنر عاری بودند برای ابراز تشخص و تفاخر تالارهای كاخ خود را با آثار قلمی و نقاشی استادان بزرگ زینت می دادند .

در فرانسه محافل هنری در سالن های اعیان و اشراف تشكیل می شد ، شعرا و ادبا و هنرمندان در این سالن ها جمع می شدند و بحث می كردند و هر كس هنری داشت عرضه می كرد . موسیقی هم بدواً در همین كاخ ها مورد توجه اشراف واقع شد . اما شاهزادگان آلمانی بیش از همه به موسیقی ابراز علاقه می كردند و به همین منظور عده ای از نوازندگان را استخدام كردند و آنها اركستر مجلسی دربار را به وجود آوردند . به این منوال هنرمندان خدمتگذار اشراف شدند و طبق دستور و سفارش آنها كار كردند حتی اكثر نقاشان بزرگ و بعضی آهنگسازان مانند موتسارت و گلوك كه رسماً در دربار خدمت نمی كردند ناگزیر از اشراف سفارش می گرفتند و به همین جهت تقریباً كلیة آثار موسیقی در قرن هجده «فرمایشی» شد .

در كنسرت ها و اپراهایی كه هندل ، موتسارت و گلوك به معرض نمایش می گذاشتند اگر چه ورود برای عموم آزاد بود معهذا مردم عادی هنوز به این نوع مجالس آشنایی نداشتند و مقدمات فهم موسیقی برای آنها فراهم نشده بود . شاید تنگدستی بیش از همه آنها را از حضور در كنسرت ها باز می داشت . با این احوال چون آهنگسازان آن زمان نتوانستند توجه عامه را جلب كنند ناگزیر طبق میل طبقة ممتاز رفتار كردند و در نتیجه موسیقی كلاسیك قرن 18 در تیول اشراف و طبقه اول باقی ماند .

انقلاب كبیر فرانسه نخسین بار به این طبقة خودخواه كه با انقیاد هنرمندان خود را حامی هنر تصور می كردند جواب دندان شكن داد . نخستین بار سرود مارسیز Marseillaise كه از احساسات یك مرد میهن پرست به وجود آمده بود به نام آزادی كاخ اشرافیت را واژگون كرد و در زمان ناپلئون همراه سربازان فرانسوی ، بسیاری از كشورهای اروپا را پیمود . این انقلاب در افكار مردم تأثیر بزرگی داشت و آنها را از قیود طبقه اشراف رهایی بخشید .

نخستین كسی كه توانست موسیقی را از جنبة اشرافی خارج كند و با انگیختن احساسات و هیجان روحی ، مردم را بهتر با موسیقی آشنا سازد بتهون بو د. بتهون تمام عمر با اعیان و اشراف معاشرت داشت و از آنها سفارش می گرفت . معهذا برخلاف همة هنرمندان توانست اشراف را به خدمت خود بگمارد . در تاریخ اشرافیت سابقه نداشت كه سه تن از شاهزادگان و اشراف متعهد شوند سالیانه مبلغ هنگفتی به هنرمندی بپردازند و در عوض هیچ توقعی از او نداشته باشند اما بتهون با خشونت و سرسختی ایشان را وادار كرد تا سر تعظیم در برابر او فرود آورند .

شوبرت با تصنیف ترانه ها Lieder قدم بزرگی در بالا بردن سطح فكر عمومی برداشت . او این ترانه ها را برای مردم به وجود آورد تا همه از كوچك و بزرگ و فقیر و غنی حتی در كوچه و بازار بتوانند تصنیفات او را بخوانند این كار از نظر اجتماع و هنر آن روز اهمیت بسیار داشت و فهم موسیقی مردم را بالا برد و آنها را آماده كرد تا هنر واقعی را بشناسند . در حقیقت شوبرت اولین كسی بود كه توانست هنر را از صورت آریستوكراسی درآورد و جنبة دموكراسی به آن بدهد. به این طریق بعد از صدها سال كه اشراف هنر كلاسیك را به خود منحصر كرده بودند در دورة رمانتیك هنر به خدمت جامعه درآمد .

آزادی فرم

از كارهای بزرگ آهنگسازان كلاسیك ایجاد قوانین موسیقی و دسته بندی آهنگها بود . قواعدی كه پیشوایان سبك كلاسیك وضع كردند در اصلاح موسیقی و بنیان گذاشتن طریقة علمی برای شناسایی این هنر بسیار سودمند بود ولی به تدریج همین دستورها محدودیت فوق العاده ای برای آهنگسازان ایجاد كرد . البته فرم سونات و سنفونی با اصول بسیار دقیق و با در نظر گرفتن نكات روانشناسی در موسیقی به وجود آمده بود اما وقتی هایدن 120 سنفونی ، دیترسدرف Dittersdorf بیش از صد سنفونی ، كوانس Quanz بیش از صد كنسرتو و موتسارت علاوه بر صد سونات ، سنفونی و كنسرتو به این قاعده نوشت دیگر قالب های كلاسیك نمی توانست لطف و تازگی خود را حفظ كند . آهنگسازان كلاسیك نیز در چند مورد متوجه این نكته شدند و گاهی از تكرار یك فرم كلاسیك اجتناب می كردند چنانكه موتسارت در سونات لا ماژور كه مارش تركی در آخر آن واقع شده ابتدا با قسمت آهسته و به صورت تم و واریاسیون سونات را شروع كرد و در دو سونات آخر و فانتزی پیانو لحن جدیدی به موسیقی داد . بتهون كه از نظر فنی آهنگساز كلاسیك است در سنفونی پاستورال پنج قسمت انتخاب كرد و در سنفونی نهم برخلاف قواعد كلاسیك آواز را وارد سنفونی كرد .

در حقیقت اصول و مقررات كلاسیك نمونة كاملی از سلطة دورة اشرافیت بود . همچنان كه رعایت اصول و آداب معاشرت با تصنع ساختگی در محافل اشرافی لازم بود موسیقی آن زمان كه برای آنها به وجود آمده بود اصول خشك و غیرقابل تغییری پیدا كرد . اما وقتی موسیقی از تسلط اشراف خارج شد طبعاً قواعد آن نیز آزادی حقیقی را بازیافت .

ویكتور هوگو مفهوم كلمه را خلاصه كرده می گوید : «رمانتیسم یعنی آزادی در هنر .»

البته این آزادی برای بیان احساسات هنرمند لازم بود زیرا بعد از طی دورة مقدماتی دیگر ممكن نبود به اصول تغییرناپذیر گذشته قناعت كرد و هنزمند نیازمند راه نوی بود تا احساسات خود را آزادانه منعكس كند و به این طریق رمانتیسم توانست دامنة خیال پردازی را وسعت دهد و احساسات لطیف تر و گویاتر به وجود آورد .

تأثیر ادبیات

همان طوری كه ادبیات قرن 18 در ایجاد انقلاب كبیر فرانسه و تغییر وضع اجتماعی سهمی داشت در تحول هنرهای دیگر و مخصوصاً موسیقی تأثیر بسیار كرد .

در آلمان نهضتی جدید آغاز شد كه به زودی تحت عنوان Sturm und Drang انقلاب بزرگی در ادبیات به وجود آورد . نام «اشتورم اوند درانگ» در سال 1793 از درامی كه كلینگر Klinger نویسندة آلمانی نوشته بود پیدا شد ولی در حقیقت كلینگر به تنهایی این مكتب را ایجاد نكرد بلكه اوضاع اجتماعی و فلسفه جدید آلمان آن را به وجود آورد . افكار فیلسوفان بزرگ آلمان مانند فیخته ، شلینگ و هگل در پیدایش این عقیده مؤثر بود اما بیش از همه انعكاس افكار ژان ژاك روسو این مكتب را بنیان گذاشت . «اشتورم اوند درانگ» به معنای طوفان و مبارزه است ولی منظور از آن هیجان احساسات است . در این مكتب احساسات بالای عقل قرار گرفته و طبیعت بر تمدن تصنعی رجحان دارد . نمونة این عقیده «سرگذشت ورتر» است كه گوته در بیان حال جوانی كه به خلاف همه دلایل عقلانی به خاطر زنی خودكشی می كند نوشته است .

در مكتب رمانتیك نیز ابتدا موسیقی به بیان احساسات و هیجان روحی پرداخت . بارزترین نمونة آن آثار بتهون است كه با وجود متابعت از قواعد كلاسیك دارای لحن هیجان انگیز و رمانتیك است .

اما آهنگسازان رمانتیك اغلب با ادبیات آشنا بودند . شومان دكتر فلسفه و شاعر بود . مندلسون نوادة یك نویسندة فیلسوف بود ؛ شوپن ، لیست و برلیوز غالباً در مجمع ادبا و نقاشان شركت می كردند ، واگنر نزد بازیگر تآتر پرورش یافت و در نتیجه اكثر آنها از ادبیات و هنرهای دیگر اطلاع یافتند و آثار آنها با ادبیات ارتباط نزدیك پیدا كرد . روی این عقیده موسیقی توصیفی از اصول كار آهنگسازان رمانتیك قرار گرفت و از آنجا موسیقی همراه تفسیر Musique a Programme (موسیقی پرگرامی) به وجود آمد .

هنر ملی Nationalisme

مكتب رمانتیك در موسیقی بیش از همه یك هنر ملی بود . كرال ماریافن وبر با تأسیس اپرای رمانتیك ، اپرای ملی آلمان را بنیان گذاشت . شوبرت و شومان و لوه Lowe با ترانه های حساس و شاعرانه بیش از همه به بیان احساسات مردم پرداختند و بالاخره واگنر با اپراهای خود افسانه های ملی آلمان را به موسیقی درآورد .

فكر ناسیونالیسم از اولین قدم مكتب رمانتیك در موسیقی پیدا شد در حالی كه آهنگسازان كلاسیك به این نكته توجه نداشتند .

در اواخر قرن 18 یوهان گتفرید هردر J.G.Herder فیلسوف آلمانی تئوری خود را روی هنر عامیانه بنا نهاد و مطالعات دقیقی در ترانه های محلی كشورهای مختلف كرد . به واسطة نظریات او بود كه نویسندگان و هنرمندان به ارزش آهنگهای محلی و فلكلر پی بردند . بدون شك راهی كه هردر برای هنر جدید و مخصوصاً آهنگسازان رمانتیك باز كرد اهمیت بسیار داشت زیرا پایه و اساس كار آهنگسازان كشورهای دیگر به روی همین اصل قرار گرفت فرانس لیست در مجارستان ، گلینكا ودارگو میجسكی در روسیه ، اسمتانا و دورژاك در كشورهای اسلاوی ، گریك در نروژ ، پدرل و آلبنیس در اسپانیا با بسط و توسعة ترانه های محلی توانستند مكتب ملی موسیقی را تأسیس كنند . به زودی داستانها و افسانه های محلی مورد توجه آهنگسازان واقع شد . به علاوه در بعضی از كشورها سعی كردند از سازهای محلی در اركستر استفاده كنند و به این ترتیب رنگ محلی بیشتری به موسیقی بدهند . با این قدم بزرگ بسیاری از كشورها توانستند روحیات و خصایص ملی را طی افسانه ها و موسیقی ملی بیان كنند و فرهنگ خود را به دنیا بشناسند .


مقایسه هنر كلاسیك و رمانتیك

با آنكه هر هنرمند در حیطه كار خود سبك مخصوصی دارد كه آثار او را از سایر آثار هنری متمایز می كند باز اختصاصاتی در قوانین مكتب های هنری می توان یافت كه در آثار آهنگسازان آن مكتب كلیت دارد از این نظر سبك كلاسیك و رمانتیك چند اختلاف اساسی دارد :

1- از نظر تركیب موضوع ؛ هدف هنرمندان كلاسیك و رمانتیك تاحدی از اسمی كه برای آنها انتخاب شده پیداست . در قرون وسطی قوم لاتن به اشخاص و طبقه عالی كشور كلاس Classe می گفتند و آنچه مربوط به طبقه اول و اشراف بودClassicus می خواندند . به همین جهت هنرهای زیبا ، موسیقی و ادبیات آن دوره كه برای طبقه اول به وجود آمده بود «كلاسیك» نامیده شد. در برابر كلاس لفظ رمان Roman وضع شد و رمان به معنای عامیانه و غیركلاسیك بود چنانكه زبان رمانتیك به زبان بومی و فلكلر اطلاق می شد و غیركلاسیك بود چنان كه زبان رمانتیك متعلق به مردم عامی بود .

در هنر كلاسیك مقررات اشرافی لازم الاجرا بود . درامهای كلاسیك غالباً از افسانه های یونانی و رومی به صورت جدیدی اقتباس می شد و قهرمانان داستانها مانند فدر ، ارفه ، ایفی ژنی ؛ همه اشخاص معینی بودند كه اختصاصات اخلاقی و رفتار معینی داشتند ؛ خسیس مولیر نسبت به همه خسیس بود حتی نسبت به خود ، یاگو در نمایشنامه اتللو همه جا دورو و خبیث بود ، در این دوره كمتر قهرمانانی مانند ژان والژان می توان یافت كه زمانی دزد ، گاهی درستكار و شرافتمند و سرانجام شجاع و مبارز باشد . به طور كلی ادبای كلاسیك می خواستند سجایا و رذایل اخلاقی انسان را در اشخاص داستان تحت نظم و قاعده معینی درآورند به این جهت در توجیه كیفیات نفسانی كمتر متوجه طبیعت و حقیقت بودند . اما رمانتیك ها این سنت را درهم ریختند و برای بیان واقعیت كلیه احساسات انسان و اشكال طبیعت را مورد مطالعه قرار دادند و با برجسته نشان دادن بعضی از آنها موضوع هنری خود را انتخاب كردند . در موسیقی نیز ترتیب منظم سابق از بین رفت و آهنگسازان رمانتیك سعی كردند تاحدی كه منظور آنها ایجاب می كند آزادی اختیار كنند .

2- از نظر بیان ؛ در هنرهای زیبا دو نكته قابل توجه است : شكل Forme و مضمون Contenant . در شكل یا فرم زیبایی فنی رعایت شده اما در مضمون هدف و منظور هنرمند بیان شده است .

از مطالعه آثار كلاسیك و رمانتیك چنین برمی اید كه در مكتب كلاسیك بیشتر به فرم توجه شده و در مكتب رمانتیك به مضمون . در حقیقت كلاسیك ها در هر هنری متوجه زیبایی فنی بودند ولی رمانتیك ها به بیان حالت و احساسات توجه داشتند به این جهت در ابتدای پیدایش این سبك گاهی آن را فانتزی یا رؤیاآمیز می خواندند . در نقاشی از فرم به اثر رنگها و تركیب آنها پرداختند و در شعر از قافیه به مفهوم توجه كردند . موسیقی نیز به تدریج وسیله بیان عواطف و احساسات یا مضامین ادبی قرار گرفت و از این نظر در برابر موسیقی مطلق Musique pure موسیقی توصیفی Musique a programme به وجود آمد .

اصولاً در مكتب كلاسیك موسیقی جز تركیب موزون و مطبوع اصوات نبود و اگر عناوینی مانند «امواج» ، «بوستان نوشكفته» یا «سنفونی مرغ» و امثال آن برای آهنگها انتخاب می شد هیچ یك ارزش توصیفی نداشت .

بیان حالت نخست از زمان بتهون معمول شد . بتهون موسیقی هیجان آمیز را از انعكاس افكار خود در برابر طبیعت ناسازگار به وجود آورد . پیش از بتهون هیجان و احساسات در آثار آهنگسازان یافت نمی شد ، هرچند كه گلوك و موتسارت آهنگ هایی ساخته اند كه آنها را به ایده بتهون نزدیك می كند اما بتهون توانست برای بیان «اشتورم اوند درانگ» از بسط و تكرار یك آهنگ كوچك به طور متصاعد و با نوای افزاینده حالت متغیر و مهیجی به موسیقی بدهد . سكوت های او بسیار پرمعنی و حزن انگیز است نوای موسیقی غالباً از ضعف عاجزانه ای به منتهای قدرت و عظمت می رسد و به این طریق در اورتورهای اگمونت ، كریولان و لئونور به بیان و زجر و شكنجه روح و علو طبع انسان نائل شده است . پس از بتهون وبر ، مندلسون و شومان نیز در موسیقی توصیفی آثاری به یادگار گذاشتند و بالاخره به همت لیست ، برلیوز و واگنر موسیقی توصیفی به حد كمال رسید .

3- از نظر فنی ؛ نكته قابل توجه آن است كه رمانتیك ها برای ایجاد هنر نو اصول و قوانین اساسی كلاسیك را زیر پا نگذاشتند بلكه برای بیان واقع و نزدیك شدن به حقیقت قیود صوری را از بین بردند به این جهت اصول و قواعد كلاسیك در مكتب رمانتیك تكمیل شد چنان كه آثار نقاشان بزرگی مانند دلاكروا Delacroix و ژریكو Gericault با وجود موضوع رمانتیك از حیث رنگ، فرم و كمپزیسیون ارزش كلاسیك دارد .

در موسیقی اصول هارمونی و بسط آهنگ از بین نرفت . فرم های جدید مانند پوئم سنفونیك ، بالاد و نكتورن برای بیان یك مضمون ادبی به وجود آمد ولی قواعد اساسی موسیقی سنفونیك باقی ماند . بسط آهنگ از قاعده شكلی درآمد. برلیوز در «سنفونی فانتاستیك» آهنگ كوچكی تحت عنوان Idee Fixe و واگنر لایتموتیف Leitmotiv را برای بیان حالتها به كار بردند و به نحوی كه داستان ایجاب می كرد بسط دادند اما از قواعد اصلی عدول نكردند .

اركستراسیون رمانتیك ها به مراتب كاملتر از كلاسیك ها بود . بتهون در سنفونی پنجم پیكلو و كنترباسیون را به سازهای اركستر افزود . برلیوز در كلیه سازها مطالعه كرد و برای اجرای آثار خود اركستر عظیمی به وجود آورد . واگنر برای تجسم صحنه های تآتری به سازهای متعدد احتیاج داشت و به خصوص سازهای بادی را تقویت كرد و بم ترین ساز بادی را به نام توبای بایرویت به سازها افزود ، به علاوه او نخستین بار كر آنگله را در اركستر وارد كرد و پس از او سزار فرانك در سنفونی  مینور از آن استفاده كرد و از آن زمان جزو سازهای اركستر قرار داد .

رمانتیك ها در ریتم ، ملودی و هارمونی نیز اصلاحاتی به عمل آوردند در فرم های جدید آنها مانند لید ، بالادونكتورن شیوه رمانس نقش عمده ای دارد . ضرب قطعات در بسیاری از آثار پیانوی شومان ، شوپن و چایكوسكی باید به طور آزاد Ad libitum نواخته شود به همین علت اجرای قطعات رمانتیك علاوه بر تكنیك كلاسیك فهم موسیقی بسیار لازم دارد .

در هارمونی رمانتیك از شدت ممانعت در به كار بردن الحان نامطبوع كاسته شد و در بسیاری از موارد هفتم افزوده یا كاسته و آكورد نهم پی در پی قرار گرفتند . تنالیته های رمانتیك به جای محور تونیك- دمینانت گاهی به فاصله چهارم (مدیانت) مختوم می شد .

رمانتیك ها برای بیان حالت ها از نوای قوی و ضعیف به طور مؤثری استفاده كردند . در این كیفیت نیز آهنگسازان كلاسیك به خصوص هایدن و  موتسارت توجه كافی داشتند اما آهنگسازان رمانتیك در مرحله كاملتری نوآنس را به كار بردند به طوری كه نواهای بسیار ضعیف Pianissimo و بسیار قوی Fortissimo پی در پی یا به وساطت نواهای افزاینده و كاهنده غالباً حالاتی از قبیل ترس ، تصمیم ، هیجان ، زجر و امثال آن را مجسم می كند .




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*