بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی غرب ، جلد دوم پیشروان رمانتیك آلمان

كارل ماریا فن وبر

زندگانی وبر

كارل ماریا فن وبر (سالهای 1786-1826)

كارل مریا فن وبر Carl Maria von Weber در 18 دسامبر 1786 از یك خانواده هنرمند در ایالت هلشتاین به دنیا آمد . چهار تن از افراد این خانواده در موسیقی اهمیت یافتند . دو نفر از آنها آلویزیا و كنستانس دختر عموهای كارل خواننده اپرا بودند كه یكی از محبوبه و دیگری زن  موتسارت شد .

پدر كارل نیز مرد هنرمندی بود و می خواست فرزندش را كودك نابغه ای تربیت كند اما تحصیلات وبر به طور منظم صورت نگرفت با این حال به واسطه استعداد فوق العاده ای كه داشت به زودی به تصنیف آهنگ پردات و در سیزده سالگی شش فوگ كوچك Fuguette برای پیانو ، چند سونات ، یك مس و یك اپرا كمیك نوشت ولی این آثار در یك حادثه حریق از میان رفت .


در سال 1800 وبر اپرای «دختر جنگل» را تصنیف كرد و در همین سال اپرای دیگری به نام «پتر شمل Peter Schmoll و همسایگان» به وجود آورد كه مورد توجه بسیار واقع شد و امروز اورتور این اپرا غالباً در كنسرت ها اجرا می شود . اما وبر هنوز تحصیلات كافی در موسیقی نداشت به این جهت در 1804 به وین رفت و نزد آبه فوگلر دوست بتهون به تحصیل موسیقی مشغول شد پس از پایان تحصیلات در هجده سالگی به رهبری اركستر تآتر برسلاو منصوب شد و در آن شهر نخستین اپرای افسانه ای «روبتسال Rubezahl» را نوشت .

از سال 1807 تا 1810 وبر دوره خوشی در اشتوتگارت گذرانید به همین جهت اكثر آثار او در این دوره دارای لحن نشاط آور و تمسخرآمیز است . اما برای امرار معاش خود دست به كارهای ناروا زد و یك بار به تهمت كلاهبرداری زندانی و تبعید شد و در نتیجه به جز اپرای «سیلوانا» بقیه آثارش ناتمام ماند .

پس از این دوره وبر از خطاهای جوانی دست كشید و به مطالعه كتابهای فلسفی به خصوص آثار كانت و شلینگ پرداخت و مصمم شد راه نوی در موسیقی اختیار كند و به این قصد اپرا كمیك یك پرده ای جدیدی به نام «ابوحسن» تصنیف كرد . وقتی سپاهیان ناپلئون به آلمان هجوم آوردند وبر تحت تأثیر احساسات خود یك سرود جنگی «لیر و شمشیر» و یك كانتات میهن پرستانه «پیكار و پیروزی» تصنیف كرد . اما بزرگترین خدمت او به وطنش از سال 1816 هنگامی كه به ریاست تآتر درسدن منصوب شد صورت گرفت زیرا او توانست با همه مشكلاتی كه در پیش داشت اپرای رمانتیك آلمان را تأسیس كند .

ایجاد اپرای آلمان

پیش از وبر سه آهنگساز بزرگ آلمان هندل ،گلوك و  موتسارت در موسیقی اپرا آثار برجسته به یادگار گذاشته بودند اماهندل تحت تأثیر موسیقی انگلستان ،گلوك تحت تأثیر اپرای فرانسه و  موتسارت تحت تأثیر سبك ایتالیایی واقع شد . در زینگ شپیل Singspiel آلمان نیز آهنگسازانی مانند كایزر ، موتسارت و بتهون كار كرده بودند ولی آثار آنها نمی توانست پایه محكمی برای اپرای آلمان باشد .

وبر برای ایجاد اپرای آلمان افكار و عقاید هردر Herder را مطالعه كرد و ادبیات جدید آلمان به خصوص آثار گوته و شیللر از نظر او پنهان نماند و بالاخره با آشنایی و معاشرت هوفمان Hoffmann داستانسرای رمانتیك راه جدیدی برای منظور خود پیدا كرد . با این مقدمات وبر موضوع اپرا را از افسانه های قدیم آلمان انتخاب كرد و در سال 1821 توانست نخستین اپرای بزرگ آلمانی راتحت عنوان فرایشوتسDer Freischutz (تیرانداز) به وجود آورد .


از اختصاصات این اپرا تنوع ضرب و ملودی ، بسط یك فرم جدید هم آهنگی كامل اركستر و آواز و استفاده از خاصیت سازها برای توصیف صحنه های شاعرانه و طبیعی بود . در این مورد وبر به خصوص كلارینت و كر را به كمال استادی به كار برده است . در قسمتهای آوازی وبر به جای بل كانتوی ایتالیایی تكنیك آوازی جدید و مشكلی به سبك لید و ترانه های آلمانی به وجود آورد و در بسیاری موارد از دیالوگ «صحبت های دو نفری» طبق سنن نمایش آلمان استفاده كرد . در تقسیم بندی صحنه های اپرا به جای پیروی از قواعد آریای ایتالیایی طبق مقتضیات داستان صحنه های اپرا را تعیین كرد .

اما این اپرای جدید برای مردم آن عصر بسیار «مدرن» و غیرقابل فهم بود به طوری كه حتی یكی از نویسندگان بزرگ رمانتیك مانند تیك ، فرایشوتس را «در ردیف بد آهنگ ترین اپراهایی كه تا آن زمان روی صحنه آمده» می شمرد . با این حال وبر قدم دیگری در پیشرفت منظور خود گذاشت و در سال 1823 اپرای «اویریانته Euryanthe» را در وین به روی صحنه آورد. در این شهر وبر به ملاقات بتهون رسید و از جانب او صمیمانه استقبال شد اما شوبرت كه در نمایش اویریانته حضور داشت آن را اپرای ضعیفی تشخیص داد . اپرای اویریانته شاید از این نظر كه نمایشنامه آن را خانم شاعر بی ذوقی تهیه كرده بود نتوانست اهمیت فرایشوتس را حایز شود . وبر بار دیگر به فكر تصنیف اپرا افتاد و به تصنیف اپرای «ابرون Oberon» پرداخت و در سال 1826 برای اجرای آن به لندن مسافرت كرد و با استقبال شایان انگلیسیها مواجه شد .


آرامگاه وبر

اما بر اثر كار فوق العاده و بیماری ریوی صحتش مختل شد . پیش از سفر انگلستان وبر به دوستانش گفته بود «برای معاش خانواده ام باید پول فراهم كنم . من به لندن می روم تا در آنجا بمیرم .» و این پیش بینی به حقیقت پیوست زیرا چند روز پس از نمایش ابرون در 5 ژوئن 1826 به سن چهل سالگی درگذشت .


آثار موسیقی وبر

وبر علاوه بر اپرا آثار مهمی در موسیقی سازی به یادگار گذاشت ساز اصلی او پیانو بود و در این زمینه چهار سونات ، پولونز ، رندو بریانت Rondo brillante ، یك والس «دعوت به رقص» ، چند واریاسیون ، یك كوارتت برای پیانو و سازهای زهی ، دو كنسرتو در اوت ماژور و می بمل ماژور ، یك «كنسرت شتوك Konzertstuck» در فا مینور تصنیف كرده كه از نظر تكنیك پیانو اهمیت بسیار دارد و اجرای آن مستلزم قدرت انگشتان است . سونات های او در حقیقت یك نوع فانتزی به فرم سونات است . بعضی از این قطعات مانند «كنسرت شتوگ» و «دعوت به رقص» صحنه هایی از داستان را توصیف می كند و از این نظر در زمره نخستین آثاری است كه در موسیقی پرگرامی به وجود آمد .

بعد از پیانو وبر به سازهای بادی مخصوصاً كلارینت توجه خاصی داشت و برای آن یك تریو (همراه فلوت و پیانو) یك كوئینتت (همراه سازهای زهی) و دو كنسرتو نوشت . یك رندو و یك كنسرتو برای باسون و اركستر و یك كنچرتینو برای كر و اركستر آثار وبر را در سازهای بادی تكمیل می كند و در همه این قطعات وبر توجه زیادی به تكنیك ساز و فن نوازندگی داشت .

برای ویولون و پیانو شش سونات از وبر باقی مانده كه امروز معروف نیست . دو سنفونی دو اوت مینور و اوت ماژور از دوره اولیه آثار وبر است كه برخلاف آهنگسازان آن دوره از نفوذ سبك موتسارت بركنار مانده است .

بهترین آثاراركستری وبر اورتورهایی است  كه  برای  مقدمه اپرا نوشته و از آن میان اورتور فرایشوتس ، اویریانته و ابرون بسیار معروف است.

 این اورتورها از روی داستان اپرا تصنیف شده و از این حیث در ردیف موسیقی توصیفی شمرده می شود . وبر تنها یك اورتور مستقل به نام Jubel-Ouverture به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پادشاه ساكس تصنیف كرده است .


ربرت شومان

زندگانی شومان

ربرت شومان (سالهای 1810-1856)

ربرت شومان Robert Schumann بین آهنگسازان بزرگ آلمان از كسانی است كه در سن رشد به موسیقی آشنا شد . او در 6 ژوئن 1810 در تسویكاو Zwickau از شهرهای كوچك ساكس به دنیا آمد . پدرش صاحب كتابخانه و ناشر كتاب بود به این جهت ربرت از كودكی به كتاب و ادبیات توجه پیدا كرد و در سالهای اولیه جوانی شعر می سرود . در پانزده سالگی شومان یك انجمن ادبی تأسیس كرد و با عده ای از جوانان هم سن خود آثار گوته ، شیللر ، بایرون و والتر اسكات را مورد بحث و مطالعه قرار داد . ضمناً به فكر افتاد اركستر كوچكی تشكیل دهد و به كمك دوستان خود به ایجاد آن توفیق یافت .

 


مادرش مایل بود كه او در رشته حقوق تحصیل كند به همین سبب شومان در 1828 پس از مرگ پدر به دانشگاه لایپزیك رفت و در آن شهر به تحصیل حقوق پرداخت . در این دوره شومان آثار فیلسوفان آلمان را مطالعه كرد و اشعار خود را در بعضی از روزنامه ها به چاپ رسانید . یك شب در ضیافت یكی از استادان دانشگاه با كلارا ویك Clara Wieck آشنا شد . این دختر كه در آن زمان بیش از 9 سال نداشت به خوبی پیانو می نواخت . پدرش رئیس اركستر و موسیقی دان بود . به همین جهت از كودكی او را تعلیم داد . این ملاقات چنان اثری در شومان گذاشت كه تصمیم گرفت نزد پدر كلارا به تحصیل موسیقی بپردازد و از آن وقت به عالم موسیقی قدم گذاشت . اولین درس موسیقی را شومان در 18 سالگی از ویك گرفت . ابتدا روی آثار باخ و بتهون كار كرد و در این اوقات نخستین اثر خود (اپوس 1) را كه چند واریاسیون روی تم A B E G G بود نوشت شومان از مشاهده استعداد كلارا به فكر افتاد كه در پیانو به درجه استادی Virtuosite برسد اما یكی از انگشتانش از كار افتاد و ناگزیر از آن خیال منصرف شد و به تصنیف آهنگ پرداخت . در سال 1834 شومان با انتشار «نامه جدید موسیقی» به انتقاد آثار موسیقی پرداخت و دراین مجله بعدها برلیوز و واگنر هم مقالاتی نوشتند.

شومان زندگی تازه ای یافته بود ، با آنكه او از دانشگاه نیا Iena به دریافت درجه دكترای فلسفه نائل شده بود از انتخاب رشته موسیقی بسیار راضی بود به خصوص كه او به كلارا كه به سن جوانی رسیده بود دل باخت و از عشق او بیش از همه در شعر و موسیقی الهام می گرفت . كم كم عشق شومان به مرحله جدی تری رسید زیرا كلارا هم به او عشق می ورزید و هر دو به فكر ازدواج بودند . اما این جریان با مخالفت شدید ویك مواجه شد . ویك می پنداشت كه شومان قادر به اداره امور خود نیست ، شخصیت اجتماعی او نامعلوم و مبهم و از همه مهمتر جسماً علیل و ناتوان است . هیچ یك از این دلایل برای كلارا و ربرت منطقی نبود و آنها حاضر نبودند از یكدیگر صرف نظر كنند . عاقبت كار به محاكمه كشید ولی محكمه به نفع كلارا و شومان رای داد به طوری كه آنها توانستند در 12 سپتامبر 1840 شب بیست و یكمین سال تولد كلارا ازدواج كنند .

تا این زمان شومان آثار عمده ای در موسیقی به وجود نیاورده بود اما از سال 1840 دست به فعالیت خستگی ناپذیری زد چنانكه بهترین لیدهای او در مجموعه ای به نام «عشق و زندگی یك زن» و «عشق های شاعر» منتشر شد . در 1841 به آثار مجلسی پرداخت و سه كوارتت و یك كوئینتت به وجود آورد و در 1843 در كنسرواتور لایپزیك كه به ریاست مندلسون تأسیس شده بود مقام استادی یافت و اراتوریوی «بهشت و پری» را تصنیف كرد . شومان روز به روز بر شدت كار خود می افزود و در هر رشته از موسیقی آثاری به وجود می آورد و بالاخره در سال 1849 بیش از سی اثر مهم به وجود آورد كه از بین آنها «مناظر جنگل» و مانفرد Manfred شاهكار اوست .

كلارا مانند دوست فداكاری به شومان كمك می كرد و در همه كنسرت های شوهرش شركت می كرد و اجرای پیانو را به عهده می گرفت . اما هر اندازه ای كه شومان به كار خود می افزود از سلامتش كاسته می شد .

وقتی در سفر برلین و بار دیگر در پترزبورگ و مسكو وضع مزاجی شومان مختل شد و گرفتار بیماری عصبی شد ، كلارا با وجود مشكلات مادی از او پرستاری كرد . كلارا برای شومان هفت فرزند آورد كه خانواده بزرگ او را تشكیل می داد .


در سال 1850 شومان به دوسلدورف مسافرت كرد و در آن شهر سنفونی رنان Rhenan و اورتور نامزد مسینا ، ژول سزار و هرمان و درته Hermann end Dorothea را تصنیف كرد .

سال 1853 از سخت ترین سالهای عمر شومان بود . بیماری عصبی او شدت یافت . حس بینایی و شنوایی او مختل شد و قدرت تكلم را از دست داد . گاهی به خیال آنكه شوبرت به او تم هایی دیكته می كند نت هایی یادداشت می كرد و زمانی برمی خواست تا به استقبال باخ و بتهون برود . یك شب در فوریه 1854 با وجود سرمای زمستان بدون آنكه كسی مطلع شود از خانه بیرون رفت . وقتی از حركت او آگاه شدند در پی او دویدند اما شومان رفته بود كه خود را در رودخانه راین غرق كند . اتفاقاً وقتی خوا را از فراز پل به آب انداخت چند قایقران او را دیدند و نجات دادند شومان به كلی دیوانه شده بود . به دستور پزشك او را به آسایشگاه ایدنیخ Endenich نزدیك شهر بن بردند .

در آنجا دوستانش یوآخیم ، بینا آرنیم ، برامس به عیادت او می آمدند . حتی در آن دقایق سخت هم شومان آثاری به وجود آورد ولی عاقبت اطبا از دید و بازدیدش منع كردند و شومان در حالی كه زن خود را بر بالین خود نمی شناخت در 29 ژوئیه 1856 زندگی را بدرود گفت و در بن شهری كه بتهون به دنیا آمد به خاك سپرده شد .

 كلارا كه از نخستین روز آشنایی شومان او را به شاهراه هنری هدایت كرده بود پس از مرگ شومان بزرگترین وظیفه یك زن وفادار را انجام داد و طی چهل سال كه از عمرش باقی بود با كنسرت های متعدد، شوهر خود كه تا آن وقت تقریباً ناشناس بود به دنیا معرفی كرد . در حقیقت كلارا زنی بود كه شومان را به وجود آورد و او رادر ردیف بزرگترین آهنگسازان آلمان جای داد.


آثار شومان

با آنكه شومان در بعضی از آثار خود تحت تأثیر باخ ، بتهون و شوبرت بوده معهذا لحن خاصی در موسیقی دارد كه او را از دیگر آهنگسازان متمایز می كند . قطعاتی كه شومان برای پیانو یا آواز نوشته بسیار پخته و عمیق است . تم های او اغلب كوتاه و مقطع است و گاهی از چهار میزان موسیقی تجاوز نمی كند . ضرب موسیقی او متنوع است و در بعضی موارد سكوت و سنكوپ های متوالی ، جملات ملودیك او را قطع می كند و این كیفیت از ناراحتی فكر و اختلال عصبی او ناشی شده است . با این حال رمانس در آثار شومان بسیار دیده می شود و آهنگهای او ملایم ، دلنشین و شاعرانه است .

قطعات پیانو

شومان روح حساس و مضطرب خود را در آثار پیانو به خوبی نشان داده است . در این زمینه قطعات كوتاهی تصنیف ركده و روی هر یك عنوانی گذاشته كه مشخصات آنها را بیان می كند . در بعضی از آنها مانند كارناوال اپوس 9 ، صحنه كودكان اپوس 15 و مناظر جنگل اپوس 82 علاوه بر فن پیانو تحقیقات فلسفی و روانشناسی كرده است و در بعضی دیگر مانند پروانه ها اپوس 2 ، اصحاب داود Davidsbundler اپوس 6 و كرایسلریانا اپوس 16 چند رقص پی در پی به فرم سویت ساخته است . بسیاری از آهنگهای او مانند كارناوال وین اپوس 26 ، سه رمانس اپوس 28 و رؤیا Traumerei لحن شاعرانه و احساساتی دارد و بعضی دیگر مانند اتود سنفونیك اپوس 13 و اتودهایی كه روی تم های پاگانینی نوشته (اپوس 3 و 10) و آرابسك Arabesque ارزش فنی پیانو دارد .

 

 


شومان سه سونات برای پیانو در فا دیز مینور اپوس 11، در سل مینور اپوس 22 و در فا مینوز دارد كه به سبك كلاسیك نوشته شده و سونات سوم غالباً به نام كنسرتوی بدون اركستر نامیده می شود .

در موسیقی مجلسی شومان نیز پیانو وظیفه اصلی را دارد . از دو سونات برای ویولون و پیانو سونات لا مینور اپوس 105 شماره 1 معروفند . سه تریو ، یك كوارتت و یك كوئینتت برای پیانو و سازهای زهی در آثار مجلسی شومان اهمیت بسیار دارد .

موسیقی سنفونیك

در این رشته شومان چهار سنفونی و چهار اورتور تصنیف كرده است یك سنفونی در سل ماژور كه به سال 1832 نوشته شده از بین رفته است . به این جهت سنفونی سی بمل (سنفونی بهار) را كه به سال 1841 به پایان رسیده سنفونی اول شومان می شمرند . سنفونی دوم در اوت ماژور به سال 1846 نوشته شد .

سنفونی سوم در می بمل (رنان) و سنفونی چهارم در ر مینور هنگاماقامت در دوسلدورف به پایان رسید . شومان دراین چند اثر كمال ذوق و ابتكار را به كار برده و اگر چه در موسیقی اركستر تبحر كامل نداشت معهذا سعی بسیار كرد كه آثار او در ردیف سنفونی های بزرگ قرار گیرد .

شاهكار شومان در پیانو و اركستر كنسرتوی لامینور اوست این كنسرتو ابتدا به صورت فانتزی پیانو و اركستر نوشته شده بود ولی در سال 1845 شومان دو قسمت دیگر به آن افزود و به این طریق كنسرتوی پیانوی خود را در شمار عالی ترین قطعات پیانو و اركستر درآورد.

شومان یك كنسرتو برای ویولون سل در لا مینور تصنیف كرده كه در سال 1850 به پایان رسید .

زمانی كه شومان بیمار بود و در دوسلدورف به سر می برد یوآخیم از شومان درخواست كرد كه كنسرتویی برای ویولون بنویسد . شومان تقاضای یوآخیم را اجابت كرد و در سوم اكتبر 1853 كنسرتوی ر مینور را به پایان رسانید . اما یوآخیم پس از مطالعه كنسرتو آن را غیرقابل اجرا تشخیص داد و نه تنها خود از اجرای آن خودداری كرد بلكه پس از مرگ شومان با وجود اصرار و الحاح كلارا نسخه آن را به او مسترد نكرد یوآخیم این كنسرتو را به كتابخانه برلین سپرد و از آنها درخواست كرد كه تا سال 1956كه مطابق با صدمین سال وفات شومان است از انتشار آن خودداری كنند اما پس از مرگ یوآخیم با اجازه خانواده آنها در سال 1937 این كنسرتو نخستین بار توسط كولنكامپف و اركستر فیلهارمونیك برلین به مورد اجرا گذاشته شد .

عقیده موسیقی شناسان در مورد كنسرتوی ویولون شومان مختلف بود عده ای می گفتند نظر یوآخیم صحیح بود و این كنسرتو كه در دوره جنون شومان به وجود آمده فاقد جملات موزون و متعادل موسیقی است . اما عده ای دیگر آن را تحسین كردند و در ردیف آثار برجسته شومان شمردند .

موسیقی آوازی

 ظرافت فكر و تصور شاعرانه شومان در عین ناراحتی های روحی در ترانه های او پیداست . در این زمینه شومان 150 لید Lied ساخته كه بعضی از اشعار آن را خود او سروده است . ارزش لیدهای شومان مختلف است ، آن قطعاتی كه او در عشق كلارا سروده بسیار پربهاست و بهترین لیدهای او را تشكیل می دهد . از جمله آنها «عشق و زندگی یك زن» و «عشق های شاعر» كه در سال 1840 تصنیف شده بسیار عالی است .


شومان یك اپرا به نام گنووا Genoveva نوشته كه اثر متوسطی است ولی قطعاتی كه او برای مانفرد Manfred اثر بایرون نوشته قابل ملاحظه است به خصوص اورتور مانفرد یكی از شاهكارهای اركستر شومان است .

شومان هفت صحنه از نمایش فاوست از جمله صحنه باغ ، كلیسا و مناجات مارگریت را به موسیقی درآورد .

اراتوریوی بهشت و پری Das Paradis und Peri و «زیارت گل سرخ» با وجود آهنگهای یكنواخت ملودی های زیبایی برای آواز دسته جمعی دارد . به علاوه یك مس و یك ركویم از شومان به یادگار مانده است . با آنكه او قصد داشت یك اراتوریو برای زندگانی «لوتر» بنویسد ولی عمرش وفا نكرد و فكر او جامه عمل نپوشید .


فلیكس مندلسون

زندگانی مندلسون

فلیكس مندلسون (سالهای 1809-1847)

فلیكس مندلسون بارتلدی Felix Mendelssohn Bartholdy در 3 فوریه 1809 در هامبورگ به دنیا آمد . پدر بزرگش موسی Moses مندلسون از حكمای یهودی آلمان بود كه با رساله «باقی روح» مشهور شده بود . آبراهام پدر فلیكس به مذهب مسیح در آمد ولی خانواده او طبعاً خصایص نژادی را حفظ كرد . فلیكس از نخستین سالهای زندگی به موسیقی آشنا شد و پیانو و ویولون آموخت به طوری كه در نه سالگی كنسرت داد . وقتی در یازده سالگی به آكادمی آواز Singakademie وارد شد شروع به تصنیف آهنگ كرد و چند قطعه موسیقی مجلسی نوشت .  در پانزده سالگی نزد موشلس Moscheles پیانیست بزرگ و دوست بتهون درس پیانو گرفت ، ضمناً با وبر و گوته آشنا شد و به كارهای آنهاعلاقه بسیار پیدا كرد .

 

 


در 1825 به اتفاق پدرش به پاریس مسافرت كرد و در آنجا به ملاقات هالوی ، كرویتزر و مایربر رفت ولی با تأسف بسیار متوجه شد كه فرانسوی ها بتهون و باخ را نمی شناسند . هنگام مراجعت به آلمان كوارتت سی بمل مینور را برای پیانو و سازهای زهی نوشت و به گوته تقدیم كرد .

نخستین اثر معروف مندلسون اورتور «رؤیای یك شب تابستان» از روی نمایشنامه شكسپیر در 1826 به مورد اجرا گذاشته شد . كمی بعد مندلسون اكتت Octette اپوس 20 را نوشت و در همین زمان اپرای یك پرده ای «عروسی گاماكو»Hochzeit des Gamacho را تحت نظر اسپونتینی به معرض نمایش گذاشت .

مندلسون در بیست و چهار سالگی به فكر مسافرت و تحقیق در موسیقی كشورهای بیگانه افتاد و به این قصد به ایتالیا ، فرانسه و انگلستان مسافرت كرد . در انگلستان توسط انجمن فیلهارمونیك لندن سنفونی اوت مینور را به مورد اجرا گذاشت و اورتور «غار فینگال» و سنفونی اسكاتلندی را نوشت .

پس از مراجعت به آلمان در 1836 اراتوریوی سن پل Paulus را تصنیف كرد و در سال 1837 با دختر یك كشیش پرتستان ازدواج كرد و به خوشبختی بزرگی كه آرزو داشت رسید .

در سال 1834 در لایپزیك اقامت گزید و در آن شهر هنرستان موسیقی Conservatoire را تأسیس كرد . اما وقتی آكادمی هنری برلین تأسیس شد در آن آكادمی نیز عضویت یافت و به این جهت غالباً در برلین به سر می برد .

 مندلسون طی این مدت چند بار به انگلستان مسافرت كرد و كنسرت های متعدد داد . مهمترین كار او در انگلستان تصنیف اراتوریوی الیاس Elijah بود كه در 1947 در برمینگام به مورد اجرا گذاشته شد . اما چندی بعد در 4 نوامبر 1847 بر اثر سكته قلبی درگذشت . جسد او را از لایپزیك به برلین بردند و در آنجا با تشریفات و احترام بسیار به خاك سپردند .


آثار مندلسون

موسیقی مندلسون با آنكه صلابت آثار بتهون وباخ را ندارد و اغلب كارهایش سطحی است از نظر ملودی بسیار زیبا و خوش آهنگ است . در انتخاب فرم ها از مكتب كلاسیك منحرف نشده اما از دو لحاظ او را آهنگساز رمانتیك می شمارند : یكی آنكه در اورتورهایی كه برای اركستر نوشته وظیفه یك نقاش موسیقی را انجام داده و به این طریق در یك رشته از موسیقی توصیفی كار كرده است و دیگر به واسطه قطعات حساس و شاعرانه ای كه به نام «ترانه های بی گفتار» Lieder ohne Wroteبرای پیانو نوشته است .

ترانه های بی گفتار مندلسون مهمترین قطعاتی است كه برای پیانو تصنیف شده و در هفت دفتر جمع آوری شده است . از بین این ترانه ها ، ترانه بهاری Fruhliogslied و «روی بالهای ترانه» بسیار معروف است .

سه سونات برای پیانو ، یك سونات برای ویولون ، دو سونات و یك رمانس برای ویولون سل و پیانو ، دو تریو ، هفت كوارتت زهی ، سه كوارتت برای پیانو و سازهای زهی ، دو كوئینتت زهی ، یك سكستت و اكتت آثار مجلسی مندلسون را تشكیل می دهند .

مندلسون پنج سنفونی تصنیف كرده كه از بین آنها سنفونی شماره 3 در لا مینور (اسكاتلندی) ، سنفونی شماره 4 در لا ماژور (ایتالیایی) و سنفونی شماره 5 Reformation مهمتر است .

دو كنسرتو برای پیانو و مخصوصاً كنسرتوی ویولون در می مینور از آثار بسیار مشهور مندلسون است .

اورتورهای مندلسون از كاملترین آثاری است كه در موسیقی توصیفی به وجود آمده و اغلب مانند پوئم سنفونیك روی داستان و یا منظره خاصی به وجود آمده و مقدمه تآتر یا اپرا نیست از آن جمله اورتور رؤیای یك شب تابستان ، هبرید یا غار فینگال ، دریای آرام و سفر خوش، ملوزین زیبا ، روی بلاس Ruy Blas و شیپورها Trompettes است .

در موسیقی آوازی مندلسون 83  ترانه و قطعاتی برای دو ، سه و چهار صدا نوشته است.

دو كنسرتو برای پیانو و مخصوصاً كنسرتوی ویولون در می مینور از آثار بسیار مشهور مندلسون است .

اورتورهای مندلسون از كاملترین آثاری است كه در موسیقی توصیفی به وجود آمده و اغلب مانند پوئم سنفونیك روی داستان و یا منظره خاصی به وجود آمده و مقدمه تآتر یا اپرا نیست از آن جمله اورتور رؤیای یك شب تابستان ، هبرید یا غار فینگال ، دریای آرام و سفر خوش، ملوزین زیبا ، روی بلاس Ruy Blas و شیپورها Trompettes است .

در موسیقی آوازی مندلسون 83  ترانه و قطعاتی برای دو ، سه و چهار صدا نوشته است.


اورتورهای مندلسون از كاملترین آثاری است كه در موسیقی توصیفی به وجود آمده و اغلب مانند پوئم سنفونیك روی داستان و یا منظره خاصی به وجود آمده و مقدمه تآتر یا اپرا نیست از آن جمله اورتور رؤیای یك شب تابستان ، هبرید یا غار فینگال ، دریای آرام و سفر خوش ، ملوزین زیبا ، روی بلاس Ruy Blas و شیپورها Trompettes است .

در موسیقی آوازی مندلسون 83ترانه و قطعاتی برای دو ، سه و چهار صدا نوشته است .

اپرای «عروسی گاماكو» كه از آثار متوسط مندلسون است امروز به ندرت به معرض نمایش گذاشته می شود اما دو اراتوریوی او به نام سن پل و مخصوصاً الیاس از نظر موسیقی آوازی ارزش بسیار دار د.

مندلسون در موسیقی مذهبی چند موتت و پسالموس ساخته است و نیز برای ارگ شش سونات و شش پرلود و فوگ به یادگار گذاشته است .


مایربر

مایربر G.Meyerbeer (سالهای 1791-1864)

از آهنگسازان اپرا است كه بیشتر عمر خود را در فرانسه به سر برده ولی به سبك اپرای ایتالیایی كار كرده است . جاكموما مایربر از یك خانواده متمول یهودی در برلین متولد شد و در دوره كودكی تحت نظر بهترین استادان موسیقی چون كلمنتی در پیانو و آبه فوگلر در تصنیف آهنگ تعلیم گرفت . مایربر در 1813 هنگام اجرای «پیروزی ولینگتن» در اركستری كه بتهون تشكیل داده بود شركت كرد و اجرای طبل را به عهده گفت ولی چون ضرب ها را درست تشخیص نمی داد بتهون نسبت به او چند بار خشمگین شد .

در سال 1815مایربر به ونیز رفت و در آن شهر تحت تأثیر سبك رسینی واقع شد و چند اپرای ایتالیایی نوشت ، پس از مراجعت از ایتالیا مایربر دیری در آلمان نماند و این بار به فرانسه مسافرت كرد و در سال 1831 با نمایش اپرای ربرت شیطان Robert le Diable كه از افسانه های نرماندی به موسیقی درآمده بود موقعیت بزرگی پیدا كرد . از این زمان به فكر افتاد چند اپرای تاریخی تهیه كند و از آن میان هوگنو Les Huguenot را در 1836 و پیامبر را در 1849 و بالاخره آفریقایی L'Africaine را در شرح حال واسكود گاما دریانورد پرتغالی در اواخر عمر خود تصنیف كرد .

مایربر تحت تأثیر اپرای ایتالیایی به زیبایی آواز توجه بسیار داشت با این حال گاهی وكالیزهای ایتالیایی را در صحنه های مؤثر و غم انگیز بی جا به كار برده است . اركستر او فاقد وضوح و روشنی لازم است . به علاوه اپراهای او غالباً از حیث موضوع مبتذل انتخاب شده و از اهمیت موسیقی او كاسته است به این جهت مایربر در ردیف آهنگسازان متوسط آلمان یا فرانسه نام برده می شود .


لوه

از آهنگسازان دیگر این دوره كارل لوه C.Lowe (سالهای 1796-1869) به واسطه ترانه های خود در آلمان معروف شد . یكی از زیباترین ترانه های لوه «شاه دیو» است كه شوبرت نیز آن را به آواز درآورده بود . به علاوه لوه نخستین كسی است كه بالاد Ballade را به وجود آورده مقامی در مكتب رمانتیك یافته است . از آثار لوه چند واریاسیون برای پیانو ، اپرا و اورتور نیز باقی مانده است .

اقتباس ازکتاب تاریخ موسیقی , سعدی حسنی




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*