بداهه‌نوازی: هنر اندیشیدن و اجرای موسیقی به طور همزمان.

تاریخ موسیقی غرب ، جلد دوم سه آهنگساز رمانتیك

در اوایل قرن 19 با آنكه فرانسه یكی از كشورهای بزرگ موسیقی بود و هنرمندان از اكناف جهان به پاریس می آمدند ، فرانسویها تا مدتی از موسیقی رمانتیك آلمان بی خبر بودند .

بتهون تا سال 1828 یعنی یك سال بعد از وفاتش در فرانسه تقریباً ناشناس بود . هابنك با تأسیس «هیئت كنسرتهای كنسرواتور پاریس» توانست سنفونی های بتهون را در آن شهر به مورد اجرا بگذارد . با این حال هنوز موسیقی دان های فرانسوی آثار بتهونرا آن طور كه شایسته است نمی شناختند كروبینی تصدیق می كرد كه این موسیقی در او تأثیر دارد . پایر كه بتهون را در وین دیده بود از او داستانهای عجیب و غریب نقل می كرد . كرویتزر كه بتهون سونات نهم را به اوتقدیم كرده بود از تكنیك جدید آلمان نفرت داشت . بوالدیو موسیقی رمانتیك آلمان را موسیقی گهواره ای می نامید .

لزوئور وقتی سنفونی پنجم بتهون را شنید حالش به طور عجیبی منقلب شد و نتوانست تأثیر عمیقی كه این سنفونی در روح او باقی گذاشته بود پنهان كند معهذا به شاگردش برلیوز توصیه كرد كه هیچ گاه در فكر تقلید از این موسیقی نباشد . به طور كلی فرانسویها در آن دوره نسبت به رمانتیسم آلمان نظریات مختلف و با شك و تردید زیاد اظهار می كردند . شاید هنوز نمی خواستند این مكتب بزرگ را به رسمیت بشناسند . با این حال سه تن از آهنگسازانی كه در پاریس اقامت داشتند ، به مكتب رمانتیك گرویدند و از آنها برلیوز فرانسوی ، شوپن لهستانی و لیست مجارستانی بود .


هكتور برلیوز

زندگانی برلیوز

هكتور برلیوز (سالهای 1803-1869)

 هكتور برلیوز Hector Berlioz در 11 دسامبر 1803 از خانواده ای كه به موسیقی علاقه ای نداشتند در كت سنت آندره Cote St.Andre متولد شد . پدرش مرد ثروتمندی بود كه فقط برای مستمندان به طور رایگان طبابت می كرد اما هكتور بیش از هر چیز موسیقی را دوست داشت. در كودكی نی كوچكی پیدا كرد و به كمك پدرش نواختن آن را فرا گرفت و نیز گیتار را نزد یكی از نوازندگان محلی آموخت . آنگاه رساله هارمونی رامو را كه به دستش رسیده بود دقیقاً مطالعه كرد .

 


وقتی در 18 سالگی تحصیلات متوسطه خود را به پایان رسانید دكتر برلیوز او را برای ادامه تحصیل در رشته طب به پاریس فرستاد اما هكتور در محیط هنری پاریس به زودی از طب منصرف شد و برخلاف میل خانواده به تحصیل موسیقی پرداخت ابتدا نزد لزوئور Lesueur رفت و به كمك او وارد كنسرواتور پاریس شد .

در سال 1825 برلیوز تحت نظر لزوئور یك مس نوشت ولی این مس بعدها مفقود شد . برلیوز در كنسرواتور نزد رایخاReicha (سالهای 1770-1836) فوگ و كنترپوان آموخت اما به زودی از مكتب كلاسیك لزوئو و رایخا روگردان شد و به مكتب رمانتیك گروید . در آن زمان چند تن از ادبا و هنرمندان جوان فرانسه مانند ویكتور هوگو ، آلفرد وینی ، السكاندر دوما ، دولاكروا ، مریمه، بالزاك تازه قدم به عام هنر گذاشته بودند و برلیوز با تحسین بسیار به تحول جدید هنر می نگریست.

در موسیقی ، برلیوز ابتدا به آثار گلوك علاقه بسیار داشت اما وقتی در بهار 1828 هابنك چند سنفونی از آثار بتهون را در پاریس به مورد اجرا گذاشت برلیوز منتهای آرزوی خود را در تصنیف موسیقی یافت و از این زمان چنان كه اصطلاح او بود به بتهون عظیم L'immense Becthoven توجه فوق العاده ای پیدا كرد . با اپرای فرایشوتس اثر وبر ، برلیوز به تحول عظیمی كه در آلمان صورت گرفته بود پی برد و تحت تأثیر دو آهنگساز آلمانی اپرای فران ژوژ Les France-Juges را به وجود آورد .

در 1828 برلیوز هشت صحنه از فاوست گوته را به موسیقی درآورد . در این زمان چند هنرپیشه انگلیسی برای اجرای تآترهای شكسپیر به پاریس آمدند . برلیوز ضمن تحسین آثار شكسپیر به یكی از دختران بازیگر كه در نقش افلیا و ژولیت ظاهر شده بود دل باخت . این دختر كه هاریت سمیتسون H.Smithson نام داشت اصلاً ایرلندی بود و چون بیش از حد مورد تحسین واقع شده بود تقاضای ازدواج برلیوز را رد كرد .

برلیوز كه به ارزش استعداد و هنر خود واقف بود دل آزرده سنفونی فانتاستیك Symphonie Fantastique را نوشت و انتقام محبوبه خودخواه را از نظر جوان هنرمندی كه قهرمان سنفونی بود گرفت . این سنفونی در 1830 غوغایی در پاریس برپا كرد . معهذا بعضی از موسیقی شناسان آن را سخت مورد انتقاد قرار دادند . با این حال برلیوز كار بزرگی انجام داده بود و به پاس سنفونی فانتاستیك به دریافت «جایزه بزرگ رم» موفق شد . آنگاه برای تكمیل مطالعات موسیقی برای دو سال به ایتالیا رفت در حالی كه به واسطه دوری از فعالیت های پاریس متأثر بود .

در 1832 برلیوز به پاریس برگشت و بار دیگر با هاریت سمیتسون مواجه شد . هاریت كه در 1827 با استقبال شایانی مواجه شده بود دیگر شهرت سابق را نداشت اما برلیوز همچنان به او علاقه مند بود و این بار به جلب نظر او موفق شد و برای بیان خوشبختی و پیروزی خود سنفونی دیگری در دنبال سنفونی فانتاستیك نوشت و آن را للیو Lelio یا بازگشت به حیات نام گذاشت . به این ترتیب برلیوز پس از پنج سال عشق ورزی ، سرانجام بدبختانه با هاریت ازدواج كرد .

برلیوز برای تأمین معاش به چند كار دیگر دست زد و از سال 1835 در مجله Debats به عنوان نویسنده موسیقی مقالاتی انتشار داد . وضع زندگی او روز به روز بدتر و مخارج خانه اش بیشتر می شد اما برلیوز دست از كار نمی كشید در همین زمان از خاطرات خود در ایتالیا از سنفونی جدیدی به نام «هارولد در ایتالیا» نوشت و این اثر را كه به نام یكی از قهرمانان بایرون به موسیقی درآورده بوده به سال 1834 به مورد اجرا گذاشت .

به زودی یك اثر بزرگ مذهبی ، ركویم ، به آثار او افزوده شد و این ركویم نیز طی تشریفات رسمی به سال 1837 در «انوالید» اجرا شد . سال بعد برلیوز اپرایی در شرح حال بنونوتو چلینی Benvenuto Cellini مجسمه ساز دوره رنسانس ایتالیا تصنیف كرد . با آنكه اورتور اپرا مورد توجه حضار واقع شد معهذا چون پاریسی ها به صحنه های باشكوه و اپراهای ملودیك مایربر و آهنگسازان ایتالیا عادت كرده بودند از این اپرا استقبال نكردند و چون جمعیت تماشاگران رو به كاهش گذاشت اجرای آن را قطع كردند .

برلیوز بر اثر كار زیاد و شكست های پی در پی بیمار شد معهذا بار دیگر در 16 دسامبر 1838 كنسرتی از آثار خود ترتیب داد . در این كنسرت دوستانش حضور داشتند و پاگانینی كه جزو مدعوین بود پس از پایان كنسرت روی صحنه در برابر برلیوز به زانو درآمد و او را تالی بتهون خواند . فردای آن روز بیست هزار فرانك به آهنگساز جوان فرانسوی هدیه كرد .

در سال 1839 برلیوز نمایشنامه رومئو و ژولیت اثر شكسپیر را برای یك سنفونی دراماتیك همراه آوازهای دسته جمعی و آواز تنها به اتمام رسانید . این نمایش كه در نوع خود پوئم سنفونیك خاصی شمرده می شود با استقبال شایسته ای مواجه شد و تا حدی شكست بنونوتو چلی را ترمیم كرد .

در ژوئیه 1840 به مناسبت دهمین سال انقلاب 1830 جشن بزرگی در پاریس اعلام شد . برلیوز برای این جشن یك سنفونی سوگ آور و فاتحانه Symphonie Funebre et triomphale تصنیف كرد . با وجود آنكه این سنفونی برای اركستر بزرگ نظامی نوشته شده بود در میان همهمه مردم پاریس كه در روز جشن ازدحام كرده بودند چیزی از آن شنیده نشد .

برلیوز كه به تدریج با زن خود اختلاف بزرگی پیدا كرده بود وقتی متوجه شد كه در كار نیز موفقیت خود را از دست داده است به فكر مسافرت خارج افتاد . در این میان با دختر خواننده ای به نام ماریا رچو M.Recio آشنا شد . ماری دختر زیبایی بود اما در خوانندگی استعداد نداشت و برلیوز بیهوده كوشش می كرد شهرتی برای او كسب كند ، با این حال چون فریفته او شده بود سفری ترتیب داد و به اتفاق ماری به بروكسل ، فرانكفورت ، اشتوتگارت ، وایمار ، لایپزیك ، هامبورگ ، برلین و دارمشتاد رفت .

پس از مراجعت به پاریس برلیوز در 1843 مطالعات و تحقیقات موسیقی خود را در رساله سازبندی Traite d instrumentation انتشار داد .

در اوت 1845 در مراسم پرده برداری از مجسمه بتهون در شهر بن كه توسط فرانس لیست افتتاح می شد به آلمان مسافرت كرد و یك هفته در آن كشور آثار بتهون را مطالعه كرد . در آنجا به فكر تكمیل صحنه های فاوست افتاد و پس از بازگشت به پاریس در 1846 «محكومیت فاوست» را به پایان رسانید . برای اجرای این قطعه برلیوز تالار اپرا كمیك را اجاره كرد . برخلاف انتظار با عدم توجه مردم مواجه شد . در دوبار كه «محكومیت فاوست» به مورد اجرا گذاشته شد نصف سالن خالی بود . برلیوز نه تنها از كار خود سودی نبرد بلكه با قرض هنگفتی روبرو شد و ناگزیر برای جبران خسارت و ادای قرض به روسیه و انگلستان مسافرت كرد و بالاخره هنگام انقلاب فوریه و ژوئن 1848 به پاریس بازگشت .

وقتی لوئی ناپلئون به ریاست جمهوری انتخاب شد برلیوز یك ته دئوم Te Deum در موسیقی مذهبی تصنیف كرد و به مورد اجرا گذاشت ولی وضع مالی او بهبودی نیافت .

در سال 1850 برلیوز یك «انجمن فیلهارمونیك» تأسیس كرد و با وجود عدم استطاعت بیش از حد برای آن خرج كرد معهذا منظورش برآورده نشد و ناگزیر انجمن را منحل كرد . بار دیگر برای تهیه پول و ادای قرض به انگلستان و آلمان مسافرت كرد ولی آنجا هم موفقیت نیافت و چون از عهده ادای قرض برنیامد ناگزیر «محكومیت فاوست» را به هفتصد فرانك  فروخت . برلیوز در 1854 با مصیبت دیگری مواجه شد .


هاریت سمیتسون كه از چند سال پیش فلج شده بود در این سال وفات یافت . اگرچه برلیوز در سالهای آخر عمر با هاریت ترك مراوده كرده بود ، با این حال نمی توانست نخستین عشق خود را فراموش كند به این جهت پس از مرگ هاریت همانطور كه در سنفونی فانتاستیك پیش بینی كرده بود به تشییع جنازه او رفت و در واقع مارش فونبر هاملت و ترانه مرگ افلیا را در بیان این حادثه تصنیف كرد .

برلیوز پس از هاریت به فرزندی كه از او داشت دل بست و نیز بار دیگر توانست با ماریا رچو كه زمانی با او به سفر رفته بود تجدید دوستی كند و سرانجام با او ازدواج كند .

در این سال برلیوز اراتوریوی «كودكی مسیح» را نوشت و سال بعد اپرای تروائی ها Les Troyens را در بیان جنگهای تروا و داستان دید و وانیاس در پنج پرده تصنیف كرد . اما این اپرا با وجود نكات برجسته و فنی مورد توجه قرار نگرفت و برلیوزی به كلی مستأصل شد . با این حال وقتی در 1862 كازینوی شهر بادن آلمان یك اپرا در دو پرده از او درخواست كرد برلیوز ناگزیر بئاتریس و بندیكت Beatrice et Benedict را تصنیف كرده برای آن شهر فرستاد .

در سال 1864 برلیوز به واسطه ضعف پیری همكاری خود را با مجله debats قطع كرد . با آنكه در 1865 به عضویت انجمن هنری منصوب شد ولی مصائب او قابل تحمل نبود زیرا در 1864 زن دومش ماری وفات یافت و در 1867 لوئی برلیوز فرزند او و هاریت كه به سمت كاپیتان كشتی به مكزیك مسافرت می كرد در سی سالگی درگذشت . برلیوز در سالهای آخر عمر با نهایت یأس و بدبختی روزگار می گذرانید و با آنكه برای تسلی خاطر بار دیگر به آلمان و اتریش مسافرت كرد در مراجعت به پاریس بیش از چند روز از عمر او نمانده بود و عاقبت در 8 مارس 1869 زندگی را بدرود گفت .


آثار برلیوز

طبع حساس و فكر خیال پرداز برلیوز در موسیقی سنفونیك و آوازی تجلی می كند . برلیوز از پیشوایان موسیقی توصیفی Musique a programme در فرانسه است . تحقیقات او در سازهای اركستر و تنظیم آن بسیار عالمانه است و در این رشته رساله سازبندی او از اسناد معتبر موسیقی اركستر است . برلیوز در این رساله عقیده خود را در تشكیل یك اركستر بزرگ بیان كرده است .


به نظر او یك اركستر كامل باید 242 ساز زهی ، 30 پیانو ، 30 هارپ و تعداد زیادی سازهای بادی و ضربی داشته باشد . البته این نظریات در زمان او یك نوع خیال واهی و آرزوی بی اساس بود ، اما در تكمیل سازها و تحول آن تأثیر فراوان داشت .

آثار برلیوز از نظر ارزش هنری بسیار متفاوت است . برلیوز در موسیقی پیانو و مجلسی اثر مهمی ندارد . كار او منحصر به موسیقی سنفونیك و موسیقی آوازی است .

سنفونی فانتاستیك نخستین اثر بزرگ او داستان جوان هنرمندی را كه به خاطر زنی انتحار می كند و طی كابوس وحشتناك معشوقه خود را به قتل می رساند مجسم می كند برلیوز برای توصیف محبوبه جوان تم خاصی به عنوان ایده فیكس Idee Fixeبه كار برده كه در هر جا با جوان روبرو می شود به صور مختلف شنیده می شود . از این حیث برلیوز پیش از واگنر به توجیه قسمتی از لایتموتیف نائل شده است و در حقیقت سنفونی فانتاستیك او یك نوع «اپرای بدون كلام» است .

هارولد در ایتالیا ، سنفونی دیگری در توصیف مناظر كوهستانی است و یك نوع سنفونی پاستورال محسوب می شود .

رومئو و ژولیت مانند سنفونی نهم بتهون با آواز دسته جمعی همراه است و هفت صحنه از نمایش معروف شكسپیر را مجسم می كند .

بین كارهای برلیوز للیو Lelio یك سنفونی نامنظم است و به نظر می اید با عجله تصنیف شده است و آن هم مانند رومئو و ژولیت با آواز تنها و دسته جمعی همراه است .

از اورتورهای معروف برلیوز علاوه بر قطعاتی كه برای مقدمه اپرا ساخته شده اورتور «پادشاه لیر» برای نمایشنامه شكسپیر و اورتور كرسر Corsaire  برای منظومه بایرون نوشته شده است . اما معروفترین اورتور او بهنام كارناوال رومیLe Carnaval Romain در سال 1838 برای پرده دوم اپرای بنونوتو چلینی Benvenuto Cellini تصنیف شد .

روش برلیوز در اپرا دنباله سبك گلوك است منتهی در موسیقی اركستر و آواز شدت و حرارت بیشتر دارد .

از اپراهای برلیوز ، «فران ژوژ» مفقود شده و فقط اورتور آن باقی مانده است . بنونوتو چلینی اپرای متوسطی است كه بیشتر در اورتور آن معروف است . مهمترین اثر برلیوز در موسیقی اپرا تروائی ها Les Troyens است كه اصلاً در پنج پرده تصنیف شده است ولی امروز معمولاً در دو قسمت «فتح تروا» شامل دو پرده و «تروائی ها در كارتاژ» شامل سه پرده اجرا می شود .

بئاتریس و بندیكت كه در سال 1862 روی نمایشنامه شكسپیر نوشته شده تنها اپرا كمیكی است كه از برلیوز باقی مانده است .

در موسیقی مذهبی نیز برلیوز روح پرشور و هیجان آمیز خود را جلوه می دهد . اراتوریوی محكومیت فاوست La Damnatoin de Faust در این زمینه یك نوع اپرا برای كنسرت است و گاهی نیز مانند اپرا توسط بازیگران اجرا می شود اما «كودكی مسیح» كه برلیوز متن اشعار آن را شخصاً نوشته است یك اراتوریوی كاملاً كلاسیك است و برخلاف محكومیت فاوست آوازها و رستاتیف های متعدد دارد . «كودكی مسیح» شامل سه قسمت است : «رؤیای هرود ، فرار به مصر و ورود به سائیس» به همین جهت آن را Trilogie عنوان كرده اند .

ركویم برلیوز «یك مس بزرگ به یادبود مردگان» است كه در بهار 1824 به پایان رسید . این ركویم به خصوص به واسطه صدای فوق العاده سازها و اركستر عظیم خود قابل ملاحظه است . به خصوص قسمت «شیپورها به صدا درمی ایندTuba mirum» كه توسط چهار اركستر سازهای بادی اجرا می شود معروف است .

ته دئوم یك اثر دیگر مذهبی برای سه دسته آواز ، اركستر و ارگ است كه در واقع تالی ركویم رمانتیك برلیوز شمرده می شود .


فردریك شوپن

زندگانی شوپن

فردریك شوپن (سالهای 1810-1849)

فردریك شوپن Frederic Chopin در 12 فوریه 1810 در یكی از قراء نزدیك ورشو Zelazowa Wola به دنیا آمد . پدر فردریك ، نیكلا شوپن ، اصلاً فرانسوی و اهل لورن بود كه در جوانی به لهستان آمده بود اما مادر فردریك لهستانی بود و در این نسب شوپن از نژاد اسلاو است .

وضع لهستان دراین دوره متشنج بود زیرا كشور لهستان چهل سال پیش بین سه دولت روسیه، آلمان و اتریش تقسیم شده بود و گراندوشه ورشه كه تحت تصرف روسها بود در سال 1820 استقلال داخلی خود را هم از دست داد .


لهستانیها برای اعاده استقلال پنهانی با روسهای تزاری می جنگیدند ولی مساعی آنها قریب صد سال بی نتیجه بود در حالی كه احساسات میهن پرستی آنها هیچ گاه خاموش نشد .

فردریك شوپن از نخستین سالهای عمر خود با این اوضاع ناگوار مواجه شد و چون كودكی حساس بود از وضع رقت بار لهستان متأثر می شد . با اینكه نسب فرانسوی شوپن مقدم بود و با اینكه نیمی از عمر او در فرانسه گذشت و مهمترین آثارش در این كشور به وجود آمد روح شوپن بیشتر به لهستان تعلق داشت تا به فرانسه . علاقه مفرط شوپن به سرزمین مادری و آهنگ لهستانی این اثر را در موسیقی او گذاشته است ، به این جهت در بیان شیوه موسیقی او روح اسلاوی بیشتر تجلی می كند .

فردریك وقتی از هفت سالگی درس پیانو را شروع كرد به آهنگهای محلی لهستان توجه پیدا كرد و بعد از یك سال توانست نخستین پولونز Polonaise خود را به سبك آهنگهای محلی تصنیف كند. بعدها رقص های دیگری مانند كراكویاكKrakaviak رقص محلی كراكوی ، مازوركا Mazurka رقص محلی مازوری و فانتزیهای بومی دیگر ساخت .

در هشت سالگی كنسرت او با موفقیت بی نظیری استقبال شد . به زودی استعداد فوق العاده شوپن مورد توجه اشراف لهستان واقع شد و او را برای نواختن پیانو به مجالس خود دعوت كردند . هنگامی كه الكساندر اول تزار روسیه به ورشو آمد شوپن در حضور او پیانو نواخت و به دریافت یك انگشتر الماس نائل شد .

شوپن تا این زمان پیش آلبرت تسیونی Zywny درس موسیقی می گرفت اما وقتی به كنسرواتور ورشو وارد شد رئیس كنسرواتور یوزف السنر J.Elsner تربیت او را به عهده گرفت و شوپن اكثر اطلاعات موسیقی را از این موسیقی دان آلمانی كسب كرد .

یكی از حوادثی كه در زندگی شوپن مؤثر واقع شد كنسرت پاگانینی در ورشو بود كه به سال 1829 اتفاق افتاد . شوپن در این كنسرت حضور داشت و مانند شومان و لیست از شنیدن ویولون پاگانینی به فكر افتاد كه قدرت او را در نواختن پیانو به دست آورد و با این خیال سفری به آلمان كرد و در شهرهای برلین ، وین ، برسلاو ، درسدن و پراگ كنسرت داد و با پیانیست های بزرگ آشنا شد .

در مراجعت به ورشو یك كنسرت داد و كنسرتوی پیانو در می مینور شماره 1 را به مورد اجرا گذاشت سپس برای دومین دفعه به آلمان مسافرت كرد و این بار با هومل چرنی Czerny و تلبرگ آشنا شد و از آنها درس موسیقی گرفت .

شوپن خیال داشت به لهستان برگردد اما در اشتوتگارت به او خبر دادند كه گراندوشه ورشو استقلال جزیی خود را از دست داده و سربازان روسی شهر را اشغال كرده اند و بسیاری از دوستان او توقیف یا كشته شدند این خبر تأثیر بدی در روح جوان و حساس شوپن باقی گذاشت به طوری كه به فكر یك انقلاب بزرگ برای آزادی لهستان افتاد و در این واقعه شوپن اتود اپوس 10 شماره 12 را به نام اتود انقلابی Revolutionnaire تصنیف كرد و برای میهن پرستان لهستان باقی گذاشت . با این حادثه دیگر شوپن به وطن خود مراجعت نكرد بلكه راه پاریس را پیش گرفت تا در كشور دوم خود فرانسه اقامت كند . به این ترتیب دوره اول زندگی شوپن كه حاكی از عشق و علاقه او به سرزمین مادری است به پایان رسید ولی خاطره دوران كودكی تا آخرین لحظه عمر برای او باقی ماند و در فرانسه كه صحنه های دردناك دیگری در پیش داشت آرزوی استقلال و آزادی لهستان را در دل نگاه داشت .

شوپن در پاییز 1831 وارد كشور فرانسه شد و در این وقت بیست و یك سال از عمرش می گذشت . آن روزها پاریس مجمع ادبا و هنرمندان بود . نام نویسندگان بزرگ مانند ویكتور هوگو ، بالزاك ، آلفردو وینیی ، لامارتین ، آلفرد دوموسه و ژرژسان در هر محفلی شنیده می شد . بین نقاشان نام دولاكروا ، انگر، دولاروش مشهور شده بود و در موسیقی بوالدیو ، هرولد برلیوز اهمیت بسیار داشتند ، به خصوص آن روزها پاریسی ها به سنفنی فانتاستیك برلیوز خیلی مباهات می كردند . علاوه بر آنها چند آهنگساز خارجی مانند فرانس لیست از مجارستان ، كروبینی ، رسینی و بایر از ایتالیا و مایربر از آلمان در آن شهر اقامت داشتند .


در برابر این همه استاد موسیقی آهنگساز جوان و محجوبی مانند شوپن تصور نمی كرد مقامی احراز كند .

در آن هنگام كالكبرنر Kalkbrenner (سالهای 1784-1849) بزرگترین پیانیستی بود كه در پاریس اقامت داشت و شوپن در یكی از كنسرتهای او طوری شیفته تكنیك او شد كه تصمیم گرفت پیش او درس پیانو بگیرد كالكبرنر كه با نظر حقارت به شوپن می نگریست در اولین ملاقات او مایوس كرد و گفت برای اینكه پیانیست قابلی بشود باید سه سال پیش او درس بخواند . اما به زودی بین شاگرد و استاد حس تفاهم ایجاد شد و كالكبرنر دانست كه شوپن با شاگردهای دیگر پیانو فرق بسیار دارد به این جهت با او دوست شد و در اولین كنسرت شوپن از هیچ كمكی دریغ نكرد .

كنسرت اول شوپن در 15 ژانویه 1832 در سالن پلیل Pleyel صورت گرفت . شوپن در این كنسرت واریاسیون La ci darem كه تم آن را از اپرای دن ژوان موتسارت گرفته بود و همچنین كنسرتوی پیانو در فا مینور را كه در سال 1829 به پایان رسانیده بود اجرا كرد .

در این كنسرت كالكبرنر ،لیست و مندلسون حضور داشتند و او را تحسین بسیار كردند . به این طریق شوپن با یك كنسرت در ردیف پیانیست های بزرگ پاریس درآمد و به زودی اشراف لهستان مقیم پاریس از او حمایت كردند . دوستی شوپن با لیست از همین تاریخ شروع شد و شوپن اتودهای خود را به او تقدیم كرد .

بعد از كسب شهرت در پاریس شوپن بار دیگر به آلمان مسافرت كرد در سفر درسدن با دوست دوره كودكیش ماریا ودزینسكا M.Wodzinska كه دختر زیبایی شده بود ملاقات كرد . خانواده ودزینسكی از اشراف لهستان بودند كه پس از اشغال ورشو به آلمان و ایتالیا مهاجرت كردند . شوپن در این ملاقات به ماری علاقه پیدا كرد . ابتدا خانواده ودزینسكی با مهربانی بسیار با او رفتار كردند و حتی نامزدی او را با ماری پذیرفتند اما بعدها به واسطه ضعف مزاج و مضیقه مادی شوپن از ازدواج این دو دلداده ممانعت كردند و نامزدی آنها را به هم زدند .

ماریا ودزینسكا بعدها با یك كنت لهستانی ازدواج كرد و پس از هشت سال زندگی طاقت فرسا از او جدا شد اما تا آخر عمر طولانی خود كه در منتهای بدبختی به سر می برد خاطره شوپن را فراموش نكرد . تنها یادگار او از محبوب دوره جوانی والس وداع اپوس 69 شماره 1 بود كه شوپن در روز قطع روابط نامزدی به او تقدیم كرده بود .

شوپن بعد از این واقعه به پاریس مراجعت كرد و دوره جدیدی در تاریخ زندگی او شروع شد كه در موسیقی او تأثیر بسیار كرد . این دوره دوستی شوپن با ژرژ سان G.Sand است . شوپن نخست به سال 1836 در خانه كنتس داگو d'Agoultمحبوبه لیست با ژرژ سان آشنا شد . در این ملاقات شوپن 22 سال و ژرژ سان 32 سال داشت . این آشنایی بسیار ساده بود و شوپن كه هنوز از فكر ماری منصرف نشده بود توجه خاصی به ژرژ سان نداشت .

ژرژ سان از آن زنانی بود كه در وهله اول توجه مرد را جلب نمی كرد ولی رفتار او با زن های پاریسی فرق بسیار داشت . زنی متین و باوقار بود ، زیاد صحبت نمی كرد ، به حرف های طرف خوب گوش می كرد و سعی می كرد با نگاه های خود در گوینده تأثیر كند .

ژرژ سان در 18 سالگی به ازدواج بارن كازیمیر دودوان K.Dudevant درآمد ، اما از این مرد منتنفر بود و با آنكه یك پسر و یك دختر از او داشت نتوانست با او زندگی كند ، بعد از مدتی جدایی عاقبت در 1836 از شوهرش طلاق گرفت .

شاید به واسطه محرومیتهایی كه در خانه شوهر داشت این هوس عجیب در او پیدا شده بود كه لباس مردانه بپوشد و حركت مردها را تقلید كند . البته ژرژ سان می دانست كه با این تظاهرات مرد نخواهد شد اما لباس مردانه برای او مظهر آزادی بود و به این وسیله می خواست خود را هم شأن مردها بداند . مدتی با مردان بزرگ معاشرت كرد و در مجامع هنری و ادبی آنها حضور یافت . كم كم به فكر نویسندگی افتاد و به زودی با انتشار كتاب ایندیانا به آرزوی خود را كه آماندین بود عوض كرد و نام ژرژ به روی خود گذاشت و با انتشار كتاب ایندیانا نام ژرژ سان مشور شد و دیگر كسی آماندین را نشناخت .

طبعاً چنین زنی كه می خواست تفوق خود را نشان دهد سعی می كرد مردهایی را تحت تأثیر خود قرار دهد كه حس برتری جویی او را بپذیرند و آلفرد موسه اولین مردی بود كه طرف توجه ژرژ سان واقع شد اما عشق آنها بیش از یك سال دوام نیافت و بعد از سفر موسه به ایتالیا روابط آنها تیره شد . در این وقت شوپن كه نامزدی خود را با ماری به هم زده بود اب ژرژ سان آشنا شد و با او طرح دوستی ریخت .

اغلب بیوگرافهای شوپن ژرژ سان را زنی شوم و قسی القلب می دانند كه برای هوسرانی و جاه طلبی خود از جنایت دریغ نداشت و تصور می كنند كه شوپن یكی از قربانیهای اوست اما این نظر عادلانه نیست .

ژرژ سان زن دانشمندی بود كه به خوبی می دانست چگونه با مردها رفتار كند و توجه آنها را به خود جلب نماید . اگر مدت كوتاهی خود را به لباس مردانه درآورده بود نباید به خشونت و قساوت قلب او تعبیر شود بلكه برخلاف ژرژ سان به تمام معنی زن بود و این تظاهرات مردانه بیشتر هوس زنانه او را نشان می داد . ژرژ سان هیچ گاه از عواطف و احساساتی كه لازمه یك زن است محدوم نبود و از این حیث طوری بود كه نمی توانست احساسات خود را مخفی كند .

توجه او به شوپن از این نظر نبود كه او را مرد ضعیفی می شمرد و می خواست با فریب او تفوق خود را نشان دهد . برای ژرژ سان كه داستانسرای بزرگی بود شخصیت و اختصاصات اخلاقی مردها خیلی اهمیت داشت و او مانند زنهای كوتاه فكر تنها به خیال خوشگذرانی نبود . شوپن با تمام محاسن و معایبش در نظر ژرژ سان یك تیپ خاص و یك قهرمان ایده آل محسوب می شد . همانطور كه بعدها این تیپ را به نام پرنس كارل در یكی از داستان های خود توصیف كرده است . هم آهنگی كه بین قیافه ، طرز صحبت و رفتار شوپن با موسیقی وجود داشت شخصیت تراژیك یا پانتیك شوپن را به طور خاصی جلوه می داد به این جهت ژرژ سان بین صدها مرد كه او را احاطه كرده بودند شوپن را انتخاب كرده و در این داستان عاشقانه هم ابتدا خود او به شوپن اظهار علاقه كرد . شوپن در اوایل نتوانست عشق او را بپذیرد ولی به تدریج چنان با او مأنوس شد كه به هیچ علتی نمی خواست از زندگی با او چشم بپوشد .

داستان عشق شوپن و ژرژ سان از جزیره ماژورك شروع شد . فكر مسافرت ماژورك از اینجا ناشی شده بود كه بعضی از آشنایان آنها از هوای گرم و مطبوع این جزیره كه در آبهای نزدیك اسپانیا واقع شده تعریف كردند . چون موریس پسر ژرژ سان به رماتیسم مبتلا بود و شوپن هم به واسطه ضعف خود به مناطق گرمسیر احتیاج داشت هر دو تصمیم گرفتند با هم به این جزیره مسافرت كنند . در اوایل پاییز 1838 وقتی كه شوپن و ژرژ سان به این جزیره رسیدند هوای آنجا ملایم و آفتابی بود ولی به زودی فصل باران شروع شد و وضع آنها را تغییر داد .

شوپن پیش از مسافرت تصور می كرد آثار مهمی در این جزیره به وجود خواهد آورد . اما هوای مرطوبی آنها به حال او مناسب نبود و به این جهت به جز چند قطعه نتوانست تصنیف كند اما همین چند اثر تحت تأثیر هوای مه آلود و محیط آرام جزیره حالت خاصی پیدا كرد .

از این آثار پرلود شماره 2 و 4 و مخصوصاً پرلود ر بمل ماژور كه صدای یكنواخت قطرات باران را بیان می كند حزن و اندوه شوپن را در حال انزوا نشان می دهد . دیگر از آثار او در این جزیره مازوركا اپوس 41 است ولی آنچه بیش از همه حالت شوپن را در این جزیره معلوم می كند مارش آهسته از سونات سی بمل مینور است . شوپن این قسمت از سونات را د ر1837 به صورت یك قطعه آرام طرح كرده بود ولی در این جزیره آن را تكمیل كرد . هنگامی كه در محیط آرام ماژورك در اطاق خود نشسته بود و به جز صدای محزون باران چیزی نمی شنید كم كم این موومان آهسته برای او صورت دیگری پیدا كرد . شوپن كه بیمار بود تصور می كرد كه در این حال ، مرگ بر او فائق شده و به این مناسبت برای او مارش عزا می نوازند این حالت دردناك به قدری در موسیقی او تأثیر كرد كه موومان آهسته به مارش عزا تبدیل شد و پس از آن نیز شوپن با این فكر سونات سی بمل مینور را تكمیل كرد .

در این مسافرت شوپن واقعاً عاشق ژرژ سان شده بود و حس می كرد كه نمی تواند از او جدا شود . ژرژ سان در همه اوقات مراقب شوپن بود و مانند مادری از او پرستاری می كرد . خانواده شوپن كه از محبت های ژرژ سان اطلاع داشتند او را كدبانوی خانه Pani Domu نام گذاشته بودند .

حال شوپن در این شهر بهتر شد به طوری كه در پاییز آن سال توانست به پاریس مراجعت كنند. با این صمیمیت چهار سال دیگر شوپن و ژرژ سان زندگی كردند واگر طی این مدت شوپن آسایش جسمانی نداشت ژرژ سان با مهربانیهای خود او را تسلی می داد و به این طریق شوپن توانست كنسرتهایی بدهد و آثار مهمی مانند پرلودها ، بالاد ، اسكرتسو ، مازوركا ، سونات و امپرنتو Impromptu تصنیف كند . اما بالاخره به واسطه اختلاف خانوادگی فرزندان ژرژ سان از او جدا شد . با این حال شوپن هیچ گاه ژرژ سان را فراموش نكرد . نامه های ژرژ سان و چند تار از موی او در پاكتی كه دو حرف F و G یعنی ژرژفردریك روی آن نوشته بود بعد از مرگ او بین آثارش پیدا شد .

شوپن از سال 1848 به بعد فقط با مرگ مبارزه می كرد . دیگر پرستاری مانند ژرژ سان نبود تا از او مواظبت كند . شوپن در حالی كه فوق العاده ضعیف و ناتوان شده بود فقط برای امرار معاش كنسرت می داد . در این كنسرتها شوپن حال عجیبی داشت زیرا غالباً به حالت تب جلوی پیانو قرار می گرفت و هنگامی كه مانند شمعی می سوخت آهنگ می نواخت اما حضار كه از شنیدن موسیقی محفوظ شده بودند كف می زدند و احساسات او را تحسین می كردند .

آخرین كنسرت شوپن در پاریس ، هشت روز پیش از انقلاب فوریه 1848 صورت گرفت . پس از آن شوپن به خواهش یكی از شاگردان انگلیسی خود خانم جین استیرلینگ G.Sterling به انگلستان و اسكاتلند مسافرت كرد و در حضور ملكه ویكتوریا كنسرت داد .

در ژانویه 1849 شوپن تقریباً به حال احتضار به فرانسه مراجعت كرد از این به بعد دیگر قادر نبود كنسرت بدهد و تنها دو مازوركا و یك ملودی تصنیف كرد . در ماه سپتامبر دوستان شوپن یك خانه آفتابی برای او اجاره كردند و سه تن از پزشكان فرانسه او را تحت مراقبت و معالجه گرفتند ولی دیگر شوپن روی سلامت ندید و در 17 اكتبر 1749 در حضور لویزا خواهرش ، پرنس مارسلین و سولانژ دختر ژرژ سان وفات یافت . 

روز مرگ شوپن همان طوری كه وصیت كرده بود دوستانش ركویم موتسارت را خواندند . تشییع جنازه او به طرز باشكوهی انجام شد و طی آن مارش عزا از سونات سی بمل مینور با اركستر اجرا شد .


آرامگاه شوپن

در كلیسا پرلود شماره 4 و 6 شوپن توسط ارگ نواخته شد و بالاخره او را در آرامگاه پرلاشز Pere la Chaise به خاك سپردند ، به این ترتیب یك جسم ضعیف از میان رفت و یك روح بزرگ از خود باقی گذاشت .


هنر نوازندگی و آثار شوپن

شوپن به تمام معنی یك پیانیست بود هم معلم پیانو ، هم آهنگساز پیانو و هم ویرتوئوز پیانو بود.در نواختن قطعات كلاسیك مانند باخ ،  موتسارت و بتهون خیلی دقت می كرد و اگر ایرادی در طرز اجرای او باشد فقط از آن جهت بود كه نمی توانست آهنگها را قوی اجرا كند در این مورد وبر می گفت : «شوپن قطعات بتهون را خیلی كم صدا اجرا می كرد .» با این حال آنقدر حالت و نوآنس موسیقی را رعایت می كرد كه نقاط ضعف او معلوم نبود . آثار شوپن با طرز نواختن و حالت اجرای او مطابقت می كند . به طور كلی آثار او باید آرام و شاعرانه نواخته شود اما در عین حال جملات بسیار قوی (fff) در آثار او دیده می شود و چند جا برای بیان حالت Il piu forte possibile (هرچه قویتر) نوشته است .


یكی از اختصاصات تكنیك شوپن انگشت گذاری اوست كه مخصوصاً در پاساژهای تند باید دقت شود . او در بعضی موارد انگشت سوم و چهارم را بعد از انگشت پنجم قرار می دهد و این كیفیت تا آن زمان معمول نبود . شوپن بیش از آهنگسازان معاصر خود به پدال اهمیت داده كه در بعضی اوقات اجرای صحیحی آن مشكل است .

آثار شوپن همه مربوط به پیانو است و به جز یك سونات ، یك دوئو و یك واریاسیون برای ویولون سل و پیانو و چند آواز در همه آثار او پیانو ساز اصلی است .

شوپن برای رقص های محلی لهستانی قطعات بسیار نواخته است كه از آن جمله كراكوباك Krakoviak اپوس 14 ، دوازده پولونز ، 56 مازوكا از نظر تكنیك ارزش زیادی دارد . در این زمینه آهنگهای دیگری مانند چهار اسكرتسو ، 15 والس ، سه اكوسز Ecossaise ، بولرو ، باركارول و «رندو برای دو پیانو» باقی گذاشته است .

شوپن به اركستر توجه زیادی نداشت . در كنسرتوی پیانو در فا مینور اپوس 21 (1829) و كنسرتوی می مینور اپوس 11 (1830) اركستر وظیفه مهمی ندارد . زیرا فقط برای همراهی ساده پیانو منظور شده است و از حیث موسیقی اركستر ضعیف است .

پرلودها ، نكتورن Nocturne و بالادهای شوپن هر یك حالت مخصوصی دارند و شاید به همین جهت شوپن را «شاعر پیانو» نامیده اند . پرلودهای شوپن با پرلودهای باخ فرق بسیار دارد و اغلب آنها شرح و توصیفی نیز همراه دارند و در این زمینه 24 پرلود اپوس 28 از او باقی مانده است .

نكتورن به معنای آهنگ شب از ابتكارات شوپن نیست . پیش از او جون فیلد J.Field آهنگساز ایرلندی نكتورن هایی ساخته بود اما شوپن از نظر تكنیك و بیان ، حالت خاصی به این قطعات داده و 20 نكتورن به یادگار گذاشته است .

بالادهای شوپن در حقیقت قطعاتی است كه او برای ترانه های شاعر بزرگ لهستانی میكیویچ Mickiewicz به موسیقی درآورده است و از مهمترین آثار او محسوب می شود . از چهار بالاد شوپن بالاد اول و سوم مشهورتر است . مهمترین آثار تكنیكی شوپن اتودها و سوناتهای پیانو است .

شوپن 24 اتود Etudes ساخته كه دوازده اتود اپوس 10 را به فرانس لیست و دوازده اتود اپوس 25 را به كنتس داگو تقدیم كرده است . اتودهای شوپن با آنكه قطعات كوچكی هستند و بعضی از آنها در دو سطر نوشته شده است از حیث هنر نوازندگی و تمرین پیانو ارزش بسیار دارد .

از سه سونات پیانو ، سونات اوت ماژور اپوس 4 ه به سال 1827 نوشته شده از كارهای ابتدایی اوست . سونات سی بمل مینور اپوس 35 معروفترین سونات شوپن است كه در سال 1839 به پایان رسید . سونات می مینور اپوس 58 نیز به سال 1844 نوشته شد و در سونات اخیر با آنكه شوپن توجهی به فرم كلاسیك نداشت قواعد علمی و فنی برای قسمتهای مشكل پیانو به وجود آورده است .

شوپن در همه آثار خود سبك خاصی دارد . اغلب موسیقی شناسان موسیقی شوپن را تركیبی از روح اسلاوی و تكنیك پیانوی فرانسه می دانند اما شوپن در واقع بیشتر به مكتب موسیقی آلمان توجه داشت و در این مورد لاوینیاك Lavignac استاد موسیقی فرانسوی نیز شوپن را در ردیف آهنگسازان آلمان قرار داده است .

سبك كار او مانند آثار پیانوی شوبرت و شومان جنبه كلاسیك رمانتیك دارد . با این حال به واسطه تأثیری كه در مكتب رمانتیك دارد غالباً او را از پیشوایان این مكتب می شمرند .


فرانس لیست

زندگانی لیست

فرانس لیست (سالهای 1811-1886)

فرانس لیست Franz Liszt در 12 اكتبر 1811 در دهكده كوچك دبریان Dobrjan (امروز Raiding در آلمان) به دنیا آمد . پدرش آدام لیست خدمتگذار پرنس نیكلا استرهاتسی N.Estherhazy بود و در آنجا با هایدن آشنایی یافت و چون به موسیقی علاقه داشت نواختن چند ساز را فراگرفت و زمانی در اركستر هایدن كنترباس می نواخت . به این جهت فرزندش را از سنین كودكی به موسیقی آشنا كرد و نواختن پیانو را به او آموخت و وقتی فرانس كوچك را به پرنس استرهاتسی معرفی كرد ، پرنس او را برای ادامه تحصیل به پرسبورگ فرستاد .

 


نخستین بار فرانس در 1820 كنسرتوی پیانوی ریس Rices را در یك كنسرت اجرا كرد و چنان مورد تحسین مردم قرار گرفت كه شش تن از اشراف مجارستان به مدت شش سال ، ششصد فلورین مخارج او را تعهد كردند تا كودك تحصیلات موسیقی را به پایان برساند و از آن زمان فرانس را به وین فرستادند .

در وین فرانس به پیانیست بزرگ كارل چرنی C.Czerny (سالهای 1791-1857) معرفی شد . چرنی وقتی استعداد لیست كوچك را ملاحظه كرد حاضر شد به او مجاناً و با دقت كامل درس بدهد . در همین زمان لیست فرصت یافت كه هارمونی را نزد استاد سالخورده سالیری Salieri فرا گیرد .

آدام لیست در سال 1823 فرانس را به پاریس برد تا در مدرسه پادشاهی موسیقی (كنسرواتور پاریس) به تحصیل بپردازد . اما طبق مقررات آن مدرسه كه تحت نظر كروبینی اداره می شد ورود محصلین خارجی ممنوع بود و لیست نتوانست آنجا تحصیل كند . با این حال یكی از پیانیست های بزرگ فرانسه سباستین ارار S.Erard تعلیم او را به عهده گرفت . به همین جهت لیست نیز اولین اثر خود هشت واریاسیون را به او تقدیم كرد . نخستین كنسرت لیست در پاریس به سال 1824 با موفقیت بی نظیری مواجه شد به طوری كه او را برای كنسرت به لندن دعوت كردند و او در ژوئن آن سال در حضور ژرژ چهارم پادشاه انگلستان پیانو نواخت .

لیست كه نزد اعیان و اشراف اروپا مقام موتسارت را یافته بود درصدد برآمد اپرایی تصنیف كند به همین جهت اپرای یك پرده ای به نام دن سانش Don Sanche یا كاخ عشق را تصنیف كرد و در 17 اكتبر 1825 زمانی كه چهارده سال از عمرش می گذشت در پاریس به مورد اجرا گذاشت .

در 1827 پدر فرانس وفات یافت و او در جریان این مصیبت گرفتار عشق كنتس سن كریك St.Cricq شد و چون كارش به ناكامی كشید یك باره از دنیای مادی دست كشید و به عالم كلیسا پناه برد و هنر خود را وقف مذهب كرد .

 


در 1830 لیست در كنسرت پاگانینی حضور یافت و از آن وقت تصمیم گرفت مقام او را در نواختن پیانو احراز كند و در این رشته واقعاً توانست به درجه پاگانینی برسد .

در این زمان لیست به عقاید سن سیمون ، شاتوبریان ، لامنه و فوریه Fourier آشنایی یافت و با هوگو ، لامارتین ، بورل ، موسه ، دوما ، هاینه ، دولاكروا ، برلیوز و ژرژسان دوست شد و به این طریق رمانتیسم فرانسه در او اثر عمیقی گذاشت .

بزرگترین ماجرای عشقی لیست در این دوره به وجود آمد و او به كنتس داگو C.d'Agoult یكی از زنان زیبا و هوشمند فرانسه دل باخت كنتس داگو نیز به خاطر لیست شوهرش را ترك كرد و با پیانیست جوان به سویس رفت .

لیست و كنتس داگو قریب ده سال صمیمانه با هم زندگی كردند و صاحب سه فرزند شدند كه یكی از آنها به نام كوزیماCosima بعدها زن واگنر شد .

كنتس داگو نویسنده زبردستی بود و بسیاری از مقالاتی كه در این زمان به نام لیست منتشر می شد در واقع از نوشته های كنتس بود . به علاوه كنتس داگو لیست را تشویق می كرد تا در موسیقی آثاری به وجود آورد . تا آن زمان لیست نوازنده پیانو بود و نخستین كارهای بزرگ لیست «آلبوم یك مسافر» و «سالهای زیارت» در این دوره پیدا شد .

در سال 1838 طغیان رود دانوب خسارت فوق العاده ای به اهالی مجارستان وارد كرد . لیست برای كمك به هموطنان خود به مجارستان بازگشت تا هنر خود را به خدمت مردم بگمارد . وقتی به بوداپست رسید هم میهنانش جشن بزرگی گرفتند و شمشیر افتخار را كه نشانه نجابت است به او اعطا كردند . لیست در 1839 در تأسیس كنسرواتور بوداپست شركت كرد و در 1840 به رهبری اركستر ملی مجارستان منصوب شد .


در این دوره لیست با موسیقی ملی مجارستان آشنایی یافت و بسیاری از ترانه های محلی را گرد آورد . در آن زمان یكی دیگر از آهنگسازان مجارستان فرانس اركل F.Erkel (سالهای 1810-1893) به گردآوری و تنظیم ترانه های محلی و ایجاد موسیقی ملی مجارستان همت كرده بود . اركل در 1840 با تصنیف ماریا باتوری Maria Bathory اپرای مجار را تأسیس كرد و بعدها نیز با آثار دیگری مانند لادیسلاس هونیادی Ladialas Hunyadi (سال 1844) و بانك بان Bank ban (سال 1861) راه نوی برای آهنگسازان اپرای مجار باز كرد .

اما لیست از ترانه های محلی مجار برای راپسودیهای خود استفاده كرد و آثار او در این زمینه باعث شهرت فوق العاده او شد .

در سال 1841 لیست به آلمان بازگشت و در این دوره به نام بزرگترین پیانیست اروپا مشهور شده بود . به این مناسبت دانشگاه كنیگسبرگ به او درجه دكترای افتخاری اعطا كرد .

از سال 1844 لیست با كنتس داگو قطع مراوده كرد و در وایمار اقامت گزید و به ریاست اركستر آن شهر منصوب شد . از این زمان كه مهمترین دوره حیات لیست آغاز می شود شاهكارهای موسیقی او به وجود آمد در سال 1845 هزینه بنای یادبود بتهون را در شهر بن Bonn پرداخت و برای افتتاح آن از مجامع اروپا دعوت كرد تا در جشنی كه به این مناسبت در 10 اوت برپا می شد شركت كنند .

لیست بسیاری از آهنگسازان جوان و از جمله واگنر و كرنلیوس را با اجرای آثار آنها معرفی كرد و خود نیز به تصنیف چند پوئم سنفونیك پرداخت و آثاری مانند «آنچه برفراز كوهستان شینده می شود» و مازپا Mazeppa و له پرلود Les Preludes به وجود آورد .

در سال 1850 لیست به فكر افتاد اپرایی برای نمایشنامه فاوست بنویسد ولی بالاخره آن را به صورت سنفونی فاوست درآورد . پس از آن سنفونی دانته Dante را نوشت اما هر اندازه بر سالهای عمر لیست افزوده می شد بیشتر به مذهب علاقه پیدا می كرد . روی این عقیده در سال 1856 اراتوریویی به نام «روایت سنت الیزابت» و مس گران Messe de Granتصنیف كرد از آن به بعد لیست نوازندگی پیانو را رها كرد و به ندرت در مجالس پشت پیانو قرار می گرفت .

بعد از ترك كنتس داگو با پرنسس ساین ویتگنشتاین Sayn.Wittgenstein طرح دوستی ریخت و او نیز مانند كنتس داگو خانواده خود را رها كرد و مدتی با لیست در وایمار اقامت گزید . در سال 1861 لیست و پرنسس بهرم رفتند تا در واتیكان ترتیب طلاق شاهزاده خانم و شوهرش فراهم اید . اما طی چند سال اقامت آن شهر با وجود آزادی پرنسس ازدواج آنها صورت نگرفت و لیست در 1865 به مقام روحانی رسید و از آن وقت Abbe Liszt نام یافت .

لیست در رم تحت تأثیر موسیقی پالسترینا شاهراه خود را در مذهب كاتولیك یافت و وقتی در 1866 به وایمار بازگشت مس تاجگذاری (سال 1867) و مسیح Christus را تصنیف كرد .

شهر بوداپست به پاس خدمات بزرگ لیست در 1873 به یاد پنجاهمین سال نخستین كنسرتی كه لیست در آن شهر داد جشن بزرگی گرفت . پارلمان مجارستان به تأسیس آكادمی موسیقی اقدام كرد و لیست را به عنوان ریاست آكادمی برگزید . اما لیست اركل را به جای خود منصوب كرد و در آن آكادمی فقط سمت استادی پیانو را پذیرفت .

سالهای آخر لیست در سه شهر ویمار ، رم و بوداپست سپری شد در 1886 وقتی فستیوال بایروت به یادبود واگنر برپا شد لیست برای شركت در جشن به آن شهر رفت ولی به واسطه ضعف پیری و صدمه سفر در 31 ژوئیه سال 1886 در آن شهر درگذشت .

زندگانی هنری لیست درسه دوره خلاصه می شود؛ تا سی سالگی نوازنده پیانو و تنظیم كننده آثار آهنگسازان برای پیانو بود . پس از آن تا پنجاه سالگی به رهبری اركستر و تصنیف موسیقی سنفونیك پرداخت و از آن به بعد تا هفتاد و شش سالگی آهنگساز موسیقی مذهبی بود .


آثار پیانو

لحن رمانتيك ليست در كارهاي پيانو گاهي با رمانس هاي شيرين و نواهاي خيال انگيز ، و زماني با خشونت و قدرت توأم است .

بعضي از قطعات پيانوي ليست مانند «آلبوم يك مسافر» ، «روايت سن فرانسوا داسيز» و «راه رفتن سن فرانسا دوپل روي امواج دريا» حالات روحي مختلفي توصيف مي كند .

ليست در وارياسيونها آزادي بيشتري انتخاب كرده و در اين رشته چند وارياسيون روي تم هاي باخ نوشته است .

مهمترين اثر ليست در موسيقي پيانو سونات سي مينور است كه به سال 1853 در وايمار نوشته شده و برخلاف سوناتهاي كلاسيك فقط يك قسمت دارد .

 


علاوه بر تصنيفات پيانو ، ليست بسيار از آثار آهنگسازان ديگر مانند موتسارت ، مايربر ، گونو ، پاگانيني ، واگنر ، چايكوسكي ، وردي و بليني را براي پيانو تنظيم كرد و از آن جمله آرانژمان دن ژوان موتسارت ، كامپانلا از پاگانيني ، ريگولتواز وردي و نرما از بليني مشهور است.

راپسوديهاي مجار

آثاري كه در زمان حيات ليست باعث شهرت جهاني او شد راپسودي هاي مجار است . راپسودي هاي ليست اغلب روي ترانه هاي محلي مجارستان و موسيقي تسيگان tzigane به وجود آمده است . در اين رشته بيست راپسودي از ليست به يادگار مانده كه پنج راپسودي آخر بعد از مرگ او منتشر شده است .

ليست اصولاً راپسودي هاي خود را براي پيانو تنها نوشته بود . اما چون اين آثار مورد توجه بسيار واقع شد شش راپسودي را براي اركستر تنظيم كرد . از آن جمله راپسودي شماره 2 معروفترين راپسودي مجار است كه تحت شماره جديدي به عنوان راپسودي شماره 4 براي اركستر نوشته شد . اما امروز معمولاً اين قطعه به نام راپسودي شماره 2 خوانده مي شود . از راپسودي هاي ديگر ليست راپسودي شماره 1 (در پيانو شماره 14) راپسودي شماره 12 و راپسودي شماره 15 (راكوزي مارش) مشهور است .

موسيقي اركستر

مهمترين كار ليست در موسيقي اركستر دوازده پوئم سنفونيك Poeme Symphonique اوست كه در واقع نوعي سنفوني كلاسيك به طور آزاد و در يك قسمت است و داستان ، حالت يا منظره اي را به موسيقي توصيف مي كند .

پوئم سنفونيك مانند راپسودي از ابتكارات ليست است و از معروفترين پوئم سنفونيك هاي او «آنچه برفراز كوهستان شنيده مي شود» و مازپا Mazeppa روي منظومه ويكتور هوگو ، تاسو Tasso از اشعار گوته ، له پرلود Les Preludes از لامارتين ، هاملت از شكسپير و ارفئوس پرمنئوس از افسانه هاي يوناني به موسيقي درآمده است . 

دو سنفوني بزرگ ليست يكي به نام فاوست به سال 1857 و ديگري سنفوني دانته Dante به سال 1866 به مورد اجرا گذاشته شد . اين دو سنفوني نيز جنبه توصيفي دارد .


سنفوني فاوست در سه قسمت نوشته شده و سه قهرمان داستان ، فاوست ، مارگريت و مفيستوفلس را توصيف مي كند . سنفوني دانته نيز در بيان شخصيت شاعر بزرگ ايتاليايي است .

ليست دو كنسرتو براي پيانو در مي بمل ماژور و در لا ماژور نوشته كه بخصوص كنسرتوي شماره 1 در مي بمل بسيار معروف است . از كارهاي ديگر پيانو و اركستر فانتزي هنگرواز است كه در واقع همان راپسودي شماره 1 براي پيانو و اركستر است . در رقص مردگان Totentanz ليست چند وارياسيون روي تم Dies Irae داده است .

موسيقي آوازي

به جز اپراي دن سانكر كه از كارهاي ابتدايي ليست است بقيه آثار او در موسيقي آوازي بيشتر جنبه مذهبي دارد .

چند مس مانند دوگران ، مس تاجگذاري مجار ، روايت سنت اليزابت و سن استانيسلاس St.Stanislas از روي روايات مذهبي و مقدسين مجارستان انتخاب شده است .

ديگر از آثار مذهبي ليست ميساكراليس Missa Coralis ، مسيح، ركويم و شش پسالموس است . از 60 ترانه كه ليست براي آواز و پيانو ساخته است لورلاي و آواز «هنگامي كه مي خوابم» معروف است .

اقتباس ازکتاب تاریخ موسیقی , سعدی حسنی




دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

*
شماره تماس شما دیده نخواهد شد.
پست الکترونیکی شما دیده نخواهد شد.
*